مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس‌جمهور شهید، با انتقاد از نبود برخورد با برخی مسئولان گفت: در جمهوری اسلامی، عمده مجازات‌ها را به حضرت عزرائیل واگذار کرده‌ایم.

در نخستین قسمت از گفتگوی تابناک در برنامه «روبه‌روی تصویر» با محمدمهدی رحیمی، فعال حوزه رسانه و فرهنگ و مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس‌جمهور در دولت شهید سیدابراهیم رئیسی، به مرور تصاویر و خاطراتی از این رویدادها پرداخته‌ایم؛ از ابهام‌های مطرح‌شده درباره سقوط بالگرد رئیس‌جمهور شهید و احتمال نقش فناوری‌های پیشرفته در اقدامات خرابکارانه، تا هدف قرار گرفتن هواپیمای آشیانه و روایت‌هایی از مراسم تشییع باشکوه سیدحسن نصرالله در لبنان.

سقوط بالگرد حامل آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی، شهادت سیدحسن نصرالله، تحولات جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه، و همچنین نحوه مواجهه با خطاها و مسئولیت‌پذیری مدیران، از جمله موضوعاتی هستند که ابعاد مختلف آن‌ها همچنان محل بحث و پرسش است. بررسی این رویدادها، علاوه بر مرور خاطرات و روایت‌های نزدیکان مسئولان، پرسش‌هایی جدی درباره ابعاد امنیتی حوادث، عملکرد نهادهای مسئول و نحوه مواجهه با اشتباهات و کاستی‌ها مطرح می‌کند.

رحیمی در بخش دیگری از این گفتگو، با مقایسه مراسم تشییع در لبنان و ایران، به موضوع مسئولیت‌پذیری مدیران، ضرورت بررسی خطاها و برخورد با ترک فعل‌ها می‌پردازد و از آنچه به اعتقاد او، یکی از آسیب‌های مدیریتی در ایران است، سخن می‌گوید؛ مسئله‌ای که در قالب علاقه برخی مسئولان به دیده‌شدن در برابر دوربین و غفلت از وظایف اصلی خود مطرح می‌شود.

این گفتگو، نخستین بخش از مجموعه سه‌قسمتی تابناک با محمدمهدی رحیمی است که در آن، مرور خاطرات و تصاویر، بهانه‌ای برای طرح پرسش‌هایی درباره حوادث مهم سال‌های اخیر، عملکرد مسئولان و درس‌هایی است که از این رویدادها می‌توان گرفت.

گفت‌وگوی محمدمهدی رحیمی با برنامه روبروی تصویر تابناک در ادامه آمده است:

تابناک: تصویر اول مربوط به بقایای بالگردی باشد که رئیس‌جمهور شهید را در آن حادثه تلخ از دست دادیم.

این عکس، در واقع، مربوط به درِ بالگردی است که متعلق به آشیانه جمهوری اسلامی ایران بود و مقامات سال‌ها از آن استفاده می‌کردند. از جمله رئیس‌جمهور شهید، آیت‌الله رئیسی، نیز از این بالگرد استفاده می‌کردند. این عکس را چند روز پس از سقوط، زمانی که به محل حادثه رفته بودیم، خودم گرفتم. منطقه تقریباً به مدت یکماه دست‌نخورده باقی مانده بود و همه اشیا و وسایل، حتی کوچک‌ترین چیزهایی که داخل بالگرد بود، در همان محل رها شده بودند

مجازات‌ها در ایران به عزرائیل واگذار می‌شود! / «عشق‌ دوربین‌ها» مراسم تشییع رهبر شهید را خراب کردند

 منطقه در واقع برای گروه‌های تحقیقاتی ستاد کل، سازمان قضایی نیروهای مسلح و مجموعه‌هایی که برای بازرسی، بازبینی و انجام اقدامات دیگر به آنجا مراجعه می‌کردند، حفاظت شده بود. وسایل در جای خود باقی مانده بودند و این هم قطعه‌ای از درب بالگرد است.

تابناک: در آن مقطع، بیانیه‌های رسمی منتشر شد و هرگونه ارتباط این حادثه با رژیم صهیونیستی منتفی اعلام شد. با این حال، از آنجا که شما در آن دولت مسئولیتی داشتید، برخی از افرادی که مانند شما در آن مجموعه حضور داشتند، نکات خاص‌تری را مطرح می‌کنند؛ از جمله اینکه احتمالاً این حادثه بخشی از پازل جنایات و عملیات‌های رژیم تروریستی اسرائیل علیه کشور و مقامات ما بوده است. شما این فرضیه را تا چه اندازه می‌پذیرید؟ آیا احتمال می‌دهید که در نهایت، این اتفاق ناشی از عاملی خارجی بوده باشد؟

در احکام قضایی، اگرچه ما حقوقدان نیستیم، اما در استدلال‌ها و بحث‌هایی که مطرح می‌شود، اصطلاح «اماره» به کار می‌رود. می‌گویند اماره برای اثبات فلان موضوع... 

حالا اجازه بدهید از قبل‌تر شروع کنم. شبی که عملیات وعده صادق یک در واکنش به حمله به کنسولگری ایران اتفاق افتاد، من به همراه چند نفر از دوستان دفتر رئیس‌جمهور در پاکستان بودیم؛ برای سفری که قرار بود تقریباً یک هفته تا ۱۰ روز بعد انجام شود. ما برنامه‌هایی را با دوستان پاکستانی بررسی کردیم. از سفرهای قبلی برخی مسئولان ایران، از جمله رهبر شهیدمان در دوران ریاست‌جمهوری ایشان، تجربه خوبی داشتیم. در آن سفرها، برنامه‌های مردمی، استقبال عمومی و حضور در اجتماعات مردمی شهرهای مختلف پاکستان برای ایشان پیش‌بینی شده بود؛ یعنی این برنامه‌ها در دوران حضرت آقا اجرا شده بود. برای شهید رئیسی نیز چنین برنامه‌هایی را پیش‌بینی کردیم و درباره آن‌ها با طرف پاکستانی به توافق اولیه رسیدیم.

در واقع، در حال برنامه‌ریزی برای اجرای این برنامه‌ها بودیم که عملیات وعده صادق اتفاق افتاد. حدود یک هفته تا ۱۰ روز پس از آن عملیات، سفر اصلی رئیس‌جمهور انجام شد و ایشان در هفته اول اردیبهشت به پاکستان رفتند اما پاکستانی‌ها بخشی از آن برنامه‌ها را اجرا نکردند یعنی تقریباً تمام برنامه‌هایی که در نظر گرفته بودیم و خارج از ساختمان‌های اداری برگزار می‌شد، انجام نشدند. شهید رئیسی عادتی داشتند و هر جا در دنیا سفر می‌کردند، بعنوان استراحت ترجیح می‌دادند به مسجدی بروند و با مسلمانان آن کشور دیدار و گفت‌وگو کنند، نماز بخوانند و احوالپرسی داشته باشند. با این حال، برنامه‌های مربوط به مساجد را با وجود اینکه به سه شهر پاکستان سفر کردیم، لغو کردند. در شهر کراچی، که بزرگ‌ترین شهر پاکستان است، روز حضور شهید رئیسی را تعطیل رسمی اعلام کردند. تمام مسیر ما از فرودگاه تا محل استانداری، که برنامه‌ها در آنجا برگزار می‌شد، به این شکل مسدود شده بود که در دو طرف اتوبان، کانتینرها را سه طبقه روی هم چیده بودند. به‌گونه‌ای که واقعاً هیچ موجود زنده‌ای، نه‌تنها انسان، بلکه هیچ موجود زنده دیگری نیز نمی‌توانست به‌راحتی از میان آن‌ها عبور کند و وارد مسیر شود.

تمام استدلال آن‌ها هم این بود که شما اسرائیل را زده‌اید و اسرائیل به دنبال ترور رئیس‌جمهور شماست.  یک برداشت می تواند این باشد که آن‌ها به دنبال بهانه بودند برخی از افراد نزدیک به عربستان، آمریکا و انگلیس در هیئت حاکمه پاکستان حضور دارند. شاید آن‌ها تمایلی نداشتند سفری با این ابعاد برای رئیس‌جمهور ایران برگزار شود و تصویر ویژه ای از سفر رئیس‌جمهور ایران باشد؛ اما از سوی دیگر، ممکن است این اقدام شان از واقعیت یا اطلاعاتی حکایت داشته باشد که آن‌ها بر اساس ارتباطات و دسترسی‌هایی که دارند، از آن مطلع شده باشند. شاید شنیده‌هایی داشته‌اند مبنی بر اینکه اسرائیلی‌ها به دنبال انتقام هستند؛ زیرا ما از ابتدای انقلاب اسلامی، آرمان نابودی این غده سرطانی را داشته‌ایم و به شکل‌های مختلف نیز به آن ضربه زده‌ایم. با این حال، نخستین ضربه مستقیم از سوی ایران در عملیات وعده صادق وارد شد؛ عملیاتی که در جریان آن، رسماً از خاک ایران به سمت سرزمین‌های اشغالی موشک شلیک کردیم.

 ما نباید به‌سادگی بیانیه ستاد کل و دو سه اطلاعیه‌ای را که منتشر شد و در نهایت، شرایط آب‌وهوایی را علت این حادثه یا سانحه اعلام کردند، رد کنیم. مبنای ما باید این باشد که به نتیجه‌ای که حاکمیت به آن رسیده است، احترام بگذاریم. اما اگر چنین انتظاری از مردم وجود دارد که به این اطلاعیه‌ها احترام بگذارند، متقابلاً باید به افکار عمومی نیز احترام گذاشته شود. آیا واقعاً با انتشار این اطلاعیه‌ها، پرونده در ذهن افکار عمومی بسته شده است؟ اگر پرسش‌هایی وجود دارد، باید به آن‌ها نیز پاسخ داده شود.

صحنه حادثه به مدت یک ماه یا حتی بیشتر، دست‌نخورده باقی ماند. گروه‌های مختلف به محل رفتند و جلسات متعددی برگزار کردند. ما هم برای مستندسازی آنجا رفتیم. بنابراین، اگر فرضیه‌های مختلفی مطرح بوده، باید برای رد هرکدام از آن‌ها پاسخی وجود داشته باشد. بهتر است همان پاسخ‌ها به‌صورت روشن اعلام شوند تا به افکار عمومی نیز احترام گذاشته شود. درباره علت حادثه می‌گویند شرایط نامساعد آب‌وهوایی عامل آن بوده است. ما در سه سالی که در خدمت آقای رئیسی بودیم، شاید بیش از ۵۰ بار با ایشان سوار بالگرد شدیم و سفرهای بالگردی داشتیم، اما هیچ‌کدام از آن سفرها شرایطی مشابه این بار نداشت. واقعاً آب‌وهوا متفاوت بود و هوا بسیار ابری بود. ما با بالگرد بالاتر از ابرها قرار داشتیم؛ مانند هواپیما که گاهی اوج می‌گیرد. این وضعیت برای ما نیز تعجب‌آور شده بود. اما همین خلبان در سفرهای مشابه، زمانی که هوا کمی مه‌آلود یا ابری می‌شد یا به قول خودش، شرایط «سانست» پیش می‌آمد و به غروب نزدیک می‌شدیم، به‌صراحت اعلام می‌کرد که پرواز ممنوع است. بدون هیچ ملاحظه‌ای و بدون اینکه در نظر بگیرد رئیس‌جمهور برنامه‌ای دارد یا باید به مقصد برسد، می‌گفت: «من دیگر پرواز نمی‌کنم؛ از نظر قواعد فنی، اکنون زمان مناسبی برای پرواز نیست.» چند بار خودم با چنین موقعیت‌هایی مواجه شدم. ایشان می‌گفتند: «برنامه‌ای را که در این سالن دارید، تمام کنید؛ به ایشان بگویید برنامه را تمام کنند، چون داریم به زمان سانست نزدیک می‌شویم و من پرواز نمی‌کنم.» مثلا به یاد دارم که در سفر به بم نیز همین موضوع را مطرح کردند و به من گفت: «بگویید زودتر برنامه ها را تمام کنند وگرنه من اجازه نمی‌دهم خلبانان پرواز کنند.» وقتی فردی تا این اندازه پروتکل‌های فنی را رعایت می‌کند، به‌سادگی نمی‌توان پذیرفت که در این مورد نیز شرایط آب‌وهوایی را پیش‌بینی کرده و با وجود آن، پروتکل‌های خود را زیر پا گذاشته است یا با توجه به دانش فنی‌اش می‌دانسته که شرایط آب‌وهوایی مانعی برای پرواز نیست. بنابراین، درباره فرضیه نقش شرایط آب‌وهوایی، هم می‌توان پرسش‌هایی در جهت رد آن مطرح کرد و هم در جهت تأیید آن؛ اما لازم است به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که پاسخ درخوری به آن داده نشد.

  بالگرد وسیله‌ای مکانیکی است و تجهیزات الکترونیکی ندارد. متولیان موضوع چک‌لیستی دارند و گفتند اگر اقدام تروریستی صورت گرفته باشد؛ برای مثال، انفجاری رخ داده باشد، موشکی به بالگرد اصابت کرده باشد یا بمبی در آن کار گذاشته شده باشد، بر اساس این چک‌لیست باید نشانه‌هایی وجود داشته باشد؛ مثلاً بالگرد به میزان مشخصی سوخته باشد، بقایای موشک دیده شود یا آثار و نشانه‌های دیگری از این اقدامات باقی مانده باشد... در مجموع، بر اساس شناختی که از اقدامات تروریستی در یک وسیله مکانیکی داشتند، فرضیه‌هایی را مطرح کردند. بالگرد حتی هواپیما هم نبود که بگوییم ممکن است جنگ الکترونیک یا اختلال در سیستم ناوبری آن مطرح باشد؛ بلکه وسیله‌ای مکانیکی و نسبتاً ساده بود.

بر اساس آن چک‌لیست گفتند که هیچ‌یک از این موارد صدق نمی‌کندو نه آثار اصابت موشک مشاهده کردیم و نه نشانه‌ای از انفجار وجود داشت. بنابراین، بر اساس بررسی‌های اولیه، فرضیه اقدام تروریستی منتفی به نظر می‌رسید. اما در اینجا نکته‌ای وجود دارد. متأسفانه دشمن، به‌ویژه رژیم صهیونیستی، در حوزه فناوری و تکنولوژی توانمندی‌هایی دارد که ما از آن‌ها آگاهی نداشتیم. در سال‌های اخیر، چند بار به دلیل همین ناآگاهی غافلگیر شدیم و بعداً متوجه شدیم که چنین فناوری‌هایی وجود داشته‌اند. یکی از نمونه‌های آن، پیش از حادثه سقوط بالگرد، ترور شهید فخری‌زاده بود. اعضای تیم حفاظت ایشان می‌گفتند چند دقیقه به سمت کوه و به‌صورت بی‌هدف شلیک می‌کردیم، زیرا نمی‌دانستیم تیراندازی از کجا انجام می‌شود. بعدا مشخص شد که یک تیربار را پشت وانت‌باری پر از چوب قرار داده بودند که با استفاده از هوش مصنوعی، از تل‌آویو هدایت می‌شد و تیراندازی می‌کرد. اساساً چنین فرضیه‌ای در محاسبات ما وجود نداشت که ممکن است روزی از هوش مصنوعی برای انجام چنین اقداماتی استفاده شود. نمونه دیگر، ماجرای پیجرهاست. بازرسی‌های اولیه‌ای که در حزب‌الله و مجموعه‌های مشابه انجام می‌شد تا مشخص شود آیا اقدام خرابکارانه‌ای روی تجهیزات صورت گرفته است یا خیر، انجام شده بود؛ اما به چیزی پی نبرده بودند.

چون از فناوری جدیدی استفاده شده بود که نه در ظاهر دستگاه نشانه‌ای از خود نشان می‌داد و نه با باز کردن آن می‌شد به وجودش پی برد. بنابراین، دشمن در بسیاری از ترورهایی که اتفاق افتاد، از چنین توانمندی‌هایی استفاده کرده است. در جنگ ۱۲روزه و همچنین در اقداماتی که علیه فرماندهان مقاومت در لبنان انجام شد، مشاهده کردیم آن‌ها به امکاناتی دسترسی دارند که ما بر آن‌ها اشراف نداریم؛ به همین دلیل، اصلاً در چک‌لیست‌های خود مواردی را نمی‌گنجانیم که بتوانیم آن‌ها را بررسی کنیم. برای مثال، بررسی نمی‌کنیم که آیا نشانه‌ای از نوع خاصی از دست‌کاری در بالگرد وجود دارد یا خیر، زیرا اساساً علمی به آن توانمندی نداریم و امکان بررسی آن را نداریم. بنابراین، نمی‌توانیم فرضیه اقدام خرابکارانه از سوی رژیم صهیونیستی را به این سادگی رد کنیم.

نکته بعدی، اتفاقاتی است که پس از آن رخ داد. از ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، یعنی زمان سقوط بالگرد و شهادت شهید رئیسی، وارد تونلی از حوادث شدیم که با سرعت زیادی اتفاق افتادند و ماهیت آن‌ها نیز با گذشته متفاوت بود. نوع اقداماتی که رژیم صهیونیستی انجام داد و اوج آن، ترور رهبر معظم انقلاب بود، نشان می‌دهد که این رژیم در تعریف خطوط قرمز خود نیز تغییر ایجاد کرده و اساساً خط قرمزی برای خود قائل نیست. پیش‌تر تصور می‌کردیم که برای مثال، سران کشور را به دلیل ملاحظات و نگرانی‌های خاص هدف قرار نمی‌دهد، اما مشخص شد که چنین محدودیتی نیز برای خود قائل نیست. لذا دست‌کم اکنون نمی‌توان با آن قطعیت، صراحت و اطمینان گفت که شرایط نامساعد آب‌وهوایی عامل سقوط بالگرد بوده است.

تابناک: تصویر بعد هواپیمای آشیانه است.

این تصویر هم از همان جنس است. ببینید، رژیم صهیونیستی در برخی موارد از اقدامات نمادین استفاده می‌کند تا به‌زعم خودش نشان دهد که قدرت در دست چه کسی است. این تصویر مربوط به دم هواپیمای آشیانه است. صهیونیست‌ها در جریان جنگ ۴۰روزه، تمام هواپیماهای آشیانه را بمباران کردند و پس از آن، نتانیاهو اعلام کرد که هواپیمای رهبر ایران را هدف قرار داده است.

با اینکه حضرت آقا، تا جایی که میدانم، هیچ‌وقت با این هواپیما سفر نکرده بودند، سران قوا و برخی وزرا، از جمله وزیر امور خارجه، با آن سفر می‌کردند. نکته مهم این است که این هواپیما را دقیقاً با موشک هدف قرار داده بودند. سایر هواپیماهایی که در مهرآباد بودند، بعضاً در اثر اصابت پهپاد

یا موشک‌هایی که برای تخریب فرودگاه شلیک شده بود، آسیب دیدند؛ اما این هواپیما را به‌صورت هدفمند و هوشمندانه زدند تا از بین ببرند. نکته جالب و پندآموز این است که متخصصان و افراد فنی صنعت هوایی می‌گویند ظاهراً متولیان آشیانه و رئیس آن، در جابه‌جایی این هواپیما و اتخاذ تدابیر امنیتی برای جلوگیری از آسیب‌دیدن آن کوتاهی کردند. پس از آغاز جنگ، برخی هواپیماها در داخل کشور جابه‌جا شدند. در همان ساعات آغازین جنگ نیز، با شجاعت برخی خلبانان، هواپیماها از محل‌های حادثه دور شدند و به فرودگاه‌های امن‌تر انتقال یافتند. به گفته این افراد، با وجود اینکه توصیه شده بود هواپیماهای آشیانه نیز جابه‌جا شوند، متأسفانه متولیان آشیانه به این کار تن ندادند. این اتفاق هم از نظر حیثیتی و هم از نظر هزینه، برای ما خسارت‌بار بود. افزون بر این، خاطراتی از تاریخ این کشور نیز از بین رفت؛ زیرا در دوره‌های مختلف مقامات و حتی بسیاری از اهالی رسانه نیز با همین هواپیما سفر کرده بودند و خاطراتی از آن داشتند.

مجازات‌ها در ایران به عزرائیل واگذار می شود!/ عشق به دوربین ها مراسم تشییع رهبر شهید را خراب کردند

تابناک: تصویر بعد مربوط به مراسم باشکوه تشییع سیدحسن نصرالله در لبنان می‌رسیم. شما هم در آن مراسم حضور داشتید. از فضای آنجا برای ما بگویید.

من لبنان را خیلی دوست داشتم. اساساً همه دوستان و اطرافیانمان می‌دانستند که ما بیشتر از آنکه در فضای ایران باشم، در حال و هوای لبنان و مقاومت زندگی می‌کردم. اما حالا اصلاً دوست ندارم کسی درباره لبنان با من صحبت کند. انگار برای من همه‌چیز تمام شده است؛ گویی همه‌چیز لبنان با سید آغاز شد و با سید هم به پایان رسید. این مراسم تشییع از چند جهت جذاب، مهم و قابل توجه بود.

من لبنان را با سید می‌شناختم، اما برای لبنانی‌ها، به‌ویژه شیعیان و حتی فراتر از شیعیان و در میان همه جریان‌های مقاومت، جایگاه سید ده‌ها برابر فراتر از این بود. او واقعاً نماد مقاومت بود. آن روز، به‌اصطلاح، انگار خاک مرده پاشیده بودند؛ همه در بهت و حیرت بودند. با اینکه پنج یا شش ماه از شهادت سید گذشته بود، فضای بیروت، ضاحیه حتی ورزشگاه محل برنامه که خارج از ضاحیه است آن نیز همچنان تحت تأثیر همان بهت و اندوه قرار داشت.

 وقتی قرار بود پیکرها را بیاورند، این اتفاق برایشان آن‌قدر تلخ بود که همچنان دوست داشتند، هرچند برای لحظاتی، امیدی به زنده بودن سید داشته باشند. البته جنبه دیگری هم وجود داشت که بسیار مهم بود. حزب‌الله کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داده و برگ‌های برنده زیادی رو کرده بود. به همین دلیل، در ذهن بسیاری از افراد این احتمال وجود داشت که شاید در این مراسم نیز برگ دیگری رو کنند و اتفاق متفاوتی رقم بزنند. استقبال و حضور جمعیت و برگزاری چنین اجتماعی در آن شرایط واقعا معجزه و هنر حزب الله بود؛ شرایطی که دولت لبنان پروازهای ایران را قطع کرده بود. من چند روز پیش از مراسم تشییع، برای انجام مقدمات سفر هیئت ایرانی به لبنان رفته بودم تا در حوزه رسانه نیز کمک کنیم.

پرواز مقامات ایرانی را هم با مشکلاتی مواجه می‌کردند تا نتوانند به‌راحتی در لبنان فرود بیایند. شرایط فرودگاه لبنان، که زمانی در اختیار مقاومت بود، حالا به این شکل تغییر کرده بود. رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و دیگر مسئولان دولت لبنان که مواضعی مخالف حزب‌الله داشتند، هیچ‌کدام حاضر نشدند در این مراسم شرکت کنند؛ با اینکه این مراسم یک رویداد ملی و بی‌سابقه در تاریخ لبنان بود. لبنان کشوری با جمعیتی حدود چهار تا پنج میلیون نفر است و حداقل بیش از یک میلیون نفر از مردم، در این مراسم حضور پیدا کرده بودند. اگر بخواهیم از نظر تعداد جمعیت مقایسه کنیم، در تاریخ بشریت کمتر می‌توان نمونه‌ای یافت که حدود یک‌سوم جمعیت یک کشور در یک نقطه گرد هم آمده باشند.

این اتفاق بسیار مهمی بود. با وجود اینکه رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر لبنان در مراسم حضور نیافتند، حزب‌الله توانست مقدمات لازم را فراهم کند و چنین مراسم باشکوهی را برگزار کند. به نظر من، این مراسم نوعی احیا برای حزب‌الله و جریان مقاومت نیز بود؛ زیرا توانستند مراسم تشییع سید را برگزار کنند. تأخیر پنج تا شش‌ماهه در برگزاری مراسم تشییع نیز اتفاق تلخی بود و برای مردم دردآور بود که نمی‌توانستند سید خود را تشییع کنند. اگرچه ما هم این تجربه تلخ را داشتیم.

تابناک: اجازه بدهید از اینجا گریزی به مراسم تشییع رهبر انقلاب بزنیم. در لبنان، با وجود همراهی نکردن دولت و ساختار اجرایی کشور، مراسمی برگزار شد که هرکس آن را می‌دید، حسرت می‌خورد و می‌گفت: «ای کاش من هم حضور داشتم؛ چقدر خوب و باشکوه برگزار شد.» اما هنوز هم وقتی با دوستان درباره مراسم تشییع رهبر شهید در تهران صحبت می‌کنیم، کمتر کسی را می‌بینیم که از نحوه برگزاری آن رضایت داشته باشد. می‌خواهم این مقایسه را مطرح کنید. آیا می‌توان از برخی جنبه‌ها این دو مراسم را با یکدیگر مقایسه کرد؟ 

می‌توان گفت آن‌ها مراسمی برگزار کردند که بدون حاشیه بود و جنبه‌های نمادین بسیار خوبی داشت. برای مثال، لحظه ورود پیکرها به ورزشگاه، زمانی که پرده کنار رفت و صدای سید پخش شد، واقعاً تأثیرگذار بود. از لحظه شهادت آقا، به‌ویژه در روزهای نخست پس از شهادت ایشان، همیشه به این فکر می‌کردم که مراسم تشییع ایشان چگونه برگزار خواهد شد و چه اتفاقاتی در آن رخ خواهد داد. مدام این دو مراسم را با یکدیگر مقایسه می‌کردم. منطقی، واقع‌بینانه و منصفانه به موضوع نگاه کنیم، باید بپذیریم که مراسم تشییع از برخی جنبه‌ها، بدون حاشیه و بدون بروز مشکلاتی مانند مراسم تشییع حاج قاسم در کرمان برگزار شد و از این نظر قابل تقدیر بود. برخی خدمات جانبی و تسهیلاتی که در تهران و مصلی فراهم شد، قابل توجه بود.

 اما دو سه نکته وجود داشت که متأسفانه باید به آن‌ها اشاره کنم. اگر بخواهم حرفی صریح و جدی بزنم، ما در جمهوری اسلامی همواره با مشکل نداشتن «کمیته وینوگراد» مواجه بوده‌ایم. کمیته وینوگراد چیست؟ اسرائیلی‌ها پس از شکست در جنگ ۳۳روزه لبنان، شکست خود را پذیرفتند و کمیته‌ای تشکیل دادند تا بررسی کنند که علت شکستشان چه بوده است. همان ابتدای کار نیز چند فرمانده را برکنار کردند. نتیجه چه شد؟ فرماندهان باقی‌مانده و مجاهدان حزب‌الله که برخی از آن‌ها را دیده‌ام و با آن‌ها صحبت کرده‌ام، در این سه سال پس از طوفان‌الاقصی می‌گفتند اسرائیل با اسرائیلِ دوران جنگ ۳۳روزه بسیار متفاوت شده است.

 این رژیم نقاط ضعف خود را برطرف کرده بود. بخشی از این اصلاحات به این موضوع برمی‌گردد که شما شکست خود را بپذیرید، اشتباهتان را قبول کنید و مسئول اشتباه را برکنار یا مجازات کنید. من فکر می‌کنم در جمهوری اسلامی، عمده مجازات‌ها را به حضرت عزرائیل واگذار کرده‌ایم! متأسفانه کسی مجازات نمی‌شود و کسی پاسخ‌گوی رفتار خود نیست. البته ممکن است در برخی موارد بگوییم رسانه‌ها یا افکار عمومی به‌صورت غیرمنصفانه فردی را مسئول اتفاقی می‌دانند و نباید با او برخورد شود. اما اینکه چرا با فلان فرد در طول ۳۰ سال برخورد نشده است، خود پرسش مهمی است. دلیلش این است که وقتی با کسی که باید با او برخورد می‌شد، برخورد نمی‌شود، این تصور در ذهن افکار عمومی شکل می‌گیرد که قرار نیست کسی به دلیل ترک فعل یا انجام ندادن درست وظایفش مجازات شود.

 در نتیجه، افکار عمومی دیگر میان افراد و موقعیت‌های مختلف تفاوتی قائل نمی‌شود و تر و خشک را با هم می‌سوزاند. این مسئله هم هزینه دارد و هم موجب ایجاد شکاف و فاصله میان مردم و حاکمیت می‌شود. رژیم از جنگ ۳۳روزه تا پس از طوفان‌الاقصی، خود را احیا کرد، زیرا پذیرفت که اشتباهاتی داشته است. اگر ما اشتباهاتمان را نپذیریم، پس درجا خواهیم زد. گاهی حتی موضوعات ساده نیز به طنز تبدیل می‌شوند. مثلاً می‌گوییم مشکل صوت در جمهوری اسلامی هیچ‌وقت حل نمی‌شود.چرا حل نمی‌شود؟ چون مسئول مشکل صوت را برکنار نکرده‌ایم. این یک مثال بسیار ساده است، اما نشان می‌دهد که گاهی نه می‌خواهیم مشکل را به‌درستی بشناسیم و نه برای برطرف کردن آن اقدام کنیم.


در تشریح مراسم تشییع رهبر شهید، باید به این نکته هم اشاره کنم که فردی که مسئولیت داشت، مسئولیتش را به شکلی به رخ می‌کشید که گویی می‌خواست آن را به نمایش بگذارد. برای مثال، زمانی که قرار بود از خودرویی که پیکر مبارک آقا را جابه‌جا می‌کرد رونمایی شود، آن فرد می‌آمد و آن را معرفی می‌کرد. اگر مسئولیت این کار عظیم با شماست، دیگر چرا در جزییاتی مثل معرفی خودرو حاضر می شوید؟ مگر نباید وقت شما به امور کلان و برنامه ریزی های اصلی معطوف شود؟، وقتی عروسی است شما باشید وقتی عزا پیش می‌آید، بگویید تقصیر من نبوده است. این اتفاق هم یک بار و دو بار رخ نداده است.


از گذشته نمونه هایی را به یاد دارم و البته برخی در همان زمان هم به آن رفتارها انتقاد کردند اما نتیجه ای که نداشت هیچ، متهم به تضعیف و توهین به دلسوزان و زحمت کشان کشور هم شدند. حتی اگر بپذیریم که برگزاری این برنامه‌ها در مجموع به مجموعه تحت مسئولیت او مربوط می‌شد، آیا لازم بود خودش نیز جلوی دوربین حاضر شود و آن‌ها را به نام خود فاکتور کند؟ من نشنیده‌ام که حتی یک بار کارت زرد گرفته باشد، چه برسد به اینکه با کارت قرمز مواجه شود. وقتی برخوردی صورت نمی‌گیرد، نتیجه همین می‌شود که در اتفاقات اخیر نیز شاهد آن بودیم. برای مثال، به اجتماع موتورسواران نگاه کنید. چه تصویری از این اجتماع منتشر شد؟ آیا واقعاً در جلسات برنامه‌ریزی شده بود که چنین تصویری از این برنامه ارائه شود؟ اگر هدف همین بود، باید گفت موفق شده‌اید؛ اما اساساً برگزاری چنین اجتماعی با این شیوه، اشتباه بود.


تصویری که من از اجتماع موتورسواران در ذهن دارم، این است که همین فرد، که خوشبختانه نامش را نیاوردیم، سه دوربین گوپرو روی موتورسیکلت خودش نصب کرده بود. هرکس این صحنه را می‌دید، می‌توانست برداشت کند که هدف، بیش از هر چیز، دیده شدن خود فرد بوده است.
به یاد دارم یک روز، پیش از آغاز ریاست‌جمهوری آقای رئیسی، در دوره انتقالی که ایشان رئیس‌جمهور منتخب بودند و هنوز مراسم تنفیذ انجام نشده بود، وزرای پیشنهادی رفت‌وآمد می‌کردند و درباره گزینه‌های وزارت با حاج‌آقا صحبت می‌شد. ایشان موضوعات مختلف را بررسی می‌کردند و یکی از محورهای اصلی کارشان، روحیه ضدفسادی بود که واقعاً به آن باور داشتند و در عمل نیز به آن پایبند بودند.
در همان زمان، نکته‌ای را خدمت ایشان عرض کردم. گفتم یکی از انواع فساد، از نگاه من که در رسانه کار کرده‌ام، در فضای رسانه‌ای حضور داشته‌ام و همواره دغدغه این حوزه را داشته‌ام، "فساد رسانه‌ای" است. مسئولی که بیش از اندازه به دوربین علاقه دارد و به شکل‌های مختلف تلاش می‌کند مقابل دوربین باشد، او هم ممکن است به نوعی فساد دچار شده باشد. چون از انجام وظایف اصلی خود بازمانده است که دائماً مقابل دوربین حضور دارد.

ادامه دارد...