بحران‌های ژئوپلیتیک معمولاً از دریچه قدرت نظامی تحلیل می‌شوند؛ منطقی که فرض می‌کند یک قدرت می‌تواند با اتکا به ابزارهای سخت، بازدارندگی خود را احیا کند.

لیلا صالحی کاهکش در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:

بحران‌های ژئوپلیتیک معمولاً از دریچه قدرت نظامی تحلیل می‌شوند؛ منطقی که فرض می‌کند یک قدرت می‌تواند با اتکا به ابزارهای سخت، بازدارندگی خود را احیا کند. اما شکل‌گیری موازنه جدید بازدارندگی در آبراه حیاتی باب‌المندب و تسری آن به دریای سرخ نشان می‌دهد که در اقتصاد جهانی‌شده، تأثیرگذاری بر رفتار قدرت‌ها الزاماً از میدان نبرد نمی‌گذرد. گاه یک بحران زمانی به چالش راهبردی تبدیل می‌شود که پیامدهای آن با عبور از حوزه امنیتی، مستقیماً وارد سازوکارهای اقتصادی، زنجیره تأمین و محاسبات تجاری شود.

بازارهای بیمه و مدیریت ریسک، نخستین صحنه نمایان شدن پیامدهای این بحران هستند؛ جایی که جهش سنگین نرخ حق بیمه خطرات جنگی (War Risk) و هزینه‌های بیمه اتکایی، خطوط بزرگ کشتیرانی را مجبور کرده است مسیر طولانی‌تر و پرهزینه‌تر دماغه امید نیک را به جای کانال سوئز انتخاب کنند. این تغییر مسیر، پیامدهایی چون افزایش زمان ترانزیت، رشد چشمگیر مصرف سوخت و اختلال در جدول زمان‌بندی زنجیره تأمین را به طور مستقیم به تجار و مالکان شناورها تحمیل می‌کند.

علت اصلی تبدیل این شرایط به یک وضعیت پرریسکِ مداوم، به گسترش جغرافیایی حملات بازمی‌گردد. زمانی که هدف‌گیری شناورها از محدوده تنگه باب‌المندب فراتر رفته و پهنه‌های اقیانوس هند و دریای عرب را هم در بر می‌گیرد، معادلات امنیتی کشتیرانی دستخوش تغییر می‌شود؛ چراکه دور زدن آفریقا دیگر به معنای مصونیت مطلق شناورها نیست.

این پیش‌بینی‌ناپذیر شدنِ محدوده خطر، مستقیماً الگوی محاسباتی شرکت‌های بیمه را برهم می‌زند. نرخ‌گذاری بیمه‌های دریایی به عواملی چون محدوده جغرافیایی خطر، احتمال تکرار حوادث و برآورد خسارت احتمالی وابسته است. ازاین‌رو، وقتی ابهام در الگو و جغرافیای مخاطرات ادامه می‌یابد، بیمه‌گران چاره‌ای جز بالا نگه داشتن نرخ‌ها برای تمامی مسیرهای عبوری نمی‌بینند. در چنین شرایطی، بازگشت اطمینان به بازار به تأخیر می‌افتد؛ زیرا کاهش پایدار ریسک و بازگشت به مسیرهای سنتی مستلزم ماه‌ها ثباتِ قابل‌سنجش است.

اما این عدم‌قطعیت تجاری چگونه از آبراه‌های بین‌المللی به محیط اقتصادی ایالات متحده منتقل می‌شود؟ انتقال این فشار از دو مسیر «تورم وارداتی» و «هزینه‌های مداخله» رخ می‌دهد:

تمرکز نامتوازن فشار بر زنجیره تأمین: اعلام مواضع انصارالله یمن مبنی بر تفکیک شناورها بر اساس تابعیت، مالکیت یا مقصد نهایی و تمرکز مقابله با کشتی‌های وابسته به ایالات متحده و رژیم اسرائیل این پیامد تجاری را داشته است که ریسک‌ها و هزینه‌ها به‌صورت نامتوازن بر شرکت‌ها و زنجیره‌های تأمین غربی متمرکز شود. این مسئله، موقعیت رقابتی و هزینه‌های لجستیکی این شرکت‌ها را در مقایسه با سایر رقبا تضعیف کرده و هزینه‌های آن را مستقیماً به بازارهای نهایی منتقل می‌سازد.

عدم تناسب در هزینه‌های عملیاتی: استفاده ناوگان دریایی از سامانه‌های پدافندی و موشک‌های چندمیلیون دلاری برای رهگیری پرتابه‌ها و پهپادهای کم‌هزینه، چالش ساختاری «عدم تناسب هزینه‌ای» را مطرح می‌سازد. این عدم تناسب در هزینه‌های جاری، توجیه‌پذیری طولانی‌مدت تخصیص منابع در بودجه عمومی را با تردیدهای جدی روبه‌رو می‌کند.

این دو متغیر سبب می‌شوند که افق زمانی تصمیم‌گیری در واشنگتن که از آن به «زمان سیاست» تعبیر می‌شود به‌شدت فشرده گردد؛ به این معنا که تصمیم‌گیرندگان بر خلاف بازار تجاری، نمی‌توانند ماه‌ها منتظر حل تدریجی بحران بمانند، بلکه تحت فشار شاخص‌های اقتصادی و چرخه‌های کوتاه گزارش‌دهی، ناچارند در فواصل زمانی بسیار کوتاه برای مهار تورم و کنترل هزینه‌ها پاسخگو باشند.

بررسی این روندها نشان می‌دهد چالش اصلی واشنگتن در دریای سرخ، نه کمبود قدرت آتش است و نه عجز در پاسخ‌های تاکتیکی؛ بلکه تعمیق شکاف میان «زمان بازار» و «زمان سیاست» است.

«زمان بازار» بر پایه منطقی محافظه‌کارانه و طولانی‌مدت عمل می‌کند. بازارهای بیمه، کشتیرانی و سرمایه‌گذاری تنها پس از استمرار ماه‌ها ثباتِ ملموس حاضرند نرخ‌های ریسک را کاهش داده و به مسیرهای کم‌هزینه‌تر بازگردند.

در طرف مقابل، «زمان سیاست» در واشنگتن با چرخه‌های بسیار کوتاه‌مدتِ گزارش‌های اقتصادی، شاخص‌های تورم و فشارهای افکار عمومی تنظیم می‌شود. تصمیم‌گیرندگان نمی‌توانند ماه‌ها منتظر بمانند تا بازارها به‌تدریج خود را بازسازی کرده و به شرایط عادی بازگردند.

تنگنای راهبردی واشنگتن دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: اتکا به ابزار نظامی می‌تواند پوشش موقتی برای تردد برخی شناورها ایجاد کند، اما توانایی آن را ندارد که «زمان مورد نیاز بازار برای شکل‌گیری پیش‌بینی‌پذیری» را فشرده و کوتاه کند.

بحران دریای سرخ بازتابی از یک واقعیت جدید در ژئواکونومیک بین‌الملل است: آشکار شدن محدودیت‌های ابزار نظامی در مواجهه با سازوکارهای پیچیده بازار.

حضور نظامی و پدافندی اگرچه می‌تواند ادامه یابد اما توانایی حذف «ریسک محاسباتی» را از الگوی تصمیم‌گیری شرکت‌های بیمه و حمل‌ونقل ندارد. تا زمانی که این ناهمخوانی ساختاری میان نیاز بازار به ثبات ملموس و شتاب‌زدگیِ «زمان سیاست» ادامه داشته باشد، فشار بر معادلات اقتصادی باقی خواهد ماند؛ امری که نشان می‌دهد اتکای انحصاری به راهکارهای سخت بدون کاهش پایدار ریسک و بازسازی اطمینان بازار، معادله‌ای ناکارآمد برای مهار بحران‌های ژئواکونومیک است.