تهران- ایرنا- سفر وزیر خارجه آمریکا به سمرقند برای شرکت در نشست «C5+1» (پنج کشور آسیای مرکزی به علاوه آمریکا)، در بحبوحه رقابت قدرت های بزرگ بر سر منابع معدنی، مسیرهای ترانزیتی و نفوذ منطقه ای انجام می شود؛ رقابتی که در کنار نفوذ روسیه و جایگاه اقتصادی چین، بر اهمیت راهبردی ایران به عنوان مسیر دسترسی کشورهای آسیای مرکزی به آبهای آزاد می افزاید.

به گزارش روز دوشنبه گروه آسیا و اقیانوسیه ایرنا، قاسم بیک محمد، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی برای پایگاه خبری «آسیا پلاس» تاجیکستان، با بررسی اهداف آمریکا از تقویت مناسبات با کشورهای آسیای مرکزی، معتقد است که منابع معدنی، ظرفیت های انرژی و مسیرهای ترانزیتی این منطقه به یکی از محورهای مهم رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. در این چارچوب، واشنگتن می کوشد حضور اقتصادی و راهبردی خود را گسترش دهد، اما تحقق این هدف با توجه به جایگاه روسیه و چین و نیز منافع مستقل کشورهای منطقه، با محدودیت های جدی روبه رو است.

آسیای مرکزی در چهارراه قدرت ها؛ رقابت واشنگتن با مسکو و پکن و اهمیت روزافزون ایران

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در فاصله ۱۷ تا ۲۲ اکتبر برای شرکت در نشست وزیران امور خارجه در چارچوب سازوکار C۵+۱ به سمرقند سفر می کند. حضور بیش از ۲۰۰ نماینده از محافل تجاری و شرکت های آمریکایی در هیات همراه این مقام ارشد نشان می دهد که واشنگتن در پی تبدیل سازوکار دیپلماتیک C۵+۱ به چارچوبی پایدار برای پیشبرد همکاری های اقتصادی، انرژی و امنیتی با کشورهای آسیای مرکزی است.

در کنار موضوعات مربوط به همکاری های دوجانبه و منطقه ای، تحولات بین المللی نیز در این نشست مورد بررسی قرار خواهد گرفت. به احتمال زیاد، طرف آمریکایی موضوع تحریم ها علیه روسیه و ایران و ضرورت رعایت کامل آنها از سوی کشورهای آسیای مرکزی را مطرح خواهد کرد؛ موضوعی که می تواند به یکی از محورهای حساس مذاکرات پشت درهای بسته تبدیل شود.

C۵+۱؛ چارچوبی برای تثبیت حضور آمریکا

سازوکار C۵+۱ در سال ۲۰۱۵ با مشارکت پنج کشور آسیای مرکزی و آمریکا تاسیس شد. همکاری های اقتصادی، انرژی، امنیت، حفاظت از محیط زیست و مواد معدنی حیاتی به تدریج در دستور کار این سازوکار قرار گرفت.

در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۳، نخستین دیدار سران کشورهای آسیای مرکزی و آمریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد. پس از آن نیز در ۶ نوامبر ۲۰۲۵، نشست سران دو طرف در چارچوب C۵+۱ در کاخ سفید برگزار شد.

آسیای مرکزی در چهارراه قدرت ها؛ رقابت واشنگتن با مسکو و پکن و اهمیت روزافزون ایران

همچنین در سال ۲۰۲۴، سازوکار B۵+۱ با هدف تسهیل گفت و گو میان بخش های دولتی و خصوصی کشورهای منطقه و آمریکا ایجاد شد.

از این رو، سفر مارکو روبیو به سمرقند را می توان گام دیگری در مسیر تقویت روندی دانست که بیش از یک دهه ادامه داشته است. واشنگتن می کوشد از طریق این چارچوب، روابط خود با کشورهای منطقه را از سطح رایزنی های سیاسی فراتر ببرد و زمینه همکاری های گسترده تر اقتصادی و راهبردی را فراهم کند.

آسیای مرکزی؛ منطقه ای با اهمیت فزاینده در رقابت قدرت ها

در طول سه دهه و نیم استقلال کشورهای آسیای مرکزی، این منطقه در سیاست خارجی آمریکا از اولویت ویژه ای برخوردار نبوده است. با این حال، به نظر می رسد شرایط اکنون تغییر کرده و آسیای مرکزی اهمیت بیشتری برای واشنگتن یافته است.

به نظر می رسد آمریکا بر این باور است که روسیه به دلیل درگیری طولانی مدت در جنگ اوکراین، بخشی از توان و ظرفیت پیشین خود را برای حضور گسترده در منطقه از دست داده است. این وضعیت می تواند فرصت بیشتری برای گسترش حضور دیگر بازیگران، از جمله آمریکا، فراهم کند.

از سوی دیگر، حل و فصل بخشی از مشکلات میان کشورهای آسیای مرکزی، از جمله اختلافات مرزی، به تقویت اعتماد منطقه ای کمک کرده است. شرایط جدید به کشورهای منطقه امکان می دهد تجارت و مبادلات درون منطقه ای خود را توسعه دهند، برای ایجاد مسیرهای جدید حمل و نقل تلاش کنند و از رقابت قدرت های بزرگ برای تامین منافع خود بهره ببرند.

به بیان دیگر، نخبگان آسیای مرکزی دیگر صرفا از جایگزینی یک قدرت با قدرت رقیب حمایت نمی کنند و انحصار ژئوپلیتیکی منطقه از سوی هیچ یک از قدرت های بزرگ را نیز نمی پذیرند. این کشورها در پی آن هستند که با حفظ روابط متنوع خارجی، دامنه انتخاب های اقتصادی و سیاسی خود را گسترش دهند.

مواد معدنی حیاتی؛ انگیزه مهم واشنگتن برای حضور در منطقه

یکی از محورهای مهم همکاری های اقتصادی و تجاری آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی در نشست پیش روی C۵+۱، دسترسی به ذخایر مواد معدنی حیاتی این منطقه است.

در فهرست سال ۲۰۲۵ دولت آمریکا، ۶۰ نوع ماده معدنی در گروه مواد حیاتی قرار گرفته است که بخش قابل توجهی از آنها در آسیای مرکزی وجود دارند. همین موضوع جذابیت این منطقه را برای واشنگتن افزایش داده است.

کشورهای آسیای مرکزی از جمله تولید کنندگان مهم مواد معدنی راهبردی مانند اورانیوم، آنتیموان، کروم، تیتانیوم، روی، طلا، رنیوم، مولیبدن و تلوریم هستند. این منابع در صنایع مختلف، از فناوری و تولید تجهیزات پیشرفته تا بخش های انرژی و دفاعی، کاربرد دارند و دسترسی به آنها برای قدرت های بزرگ اهمیت اقتصادی و راهبردی دارد.

از این رو، گفت و گوهای آمریکا و کشورهای منطقه درباره همکاری در حوزه مواد معدنی حیاتی که در سال ۲۰۲۴ در چارچوب C۵+۱ آغاز شد، می تواند در سال های آینده به یکی از محورهای اصلی روابط میان طرف ها تبدیل شود.

با این حال، اهمیت آسیای مرکزی برای آمریکا تنها به منابع معدنی محدود نیست. ایجاد مسیرهای جدید و رقابتی برای انتقال انرژی از اوراسیا نیز جایگاه مهمی در محاسبات واشنگتن و کشورهای غربی دارد.

اگر زیرساخت لازم برای انتقال انرژی آسیای مرکزی به اروپا از طریق دریای خزر، قفقاز جنوبی و ترکیه فراهم شود، وابستگی منطقه به مسیرهای روسیه تا اندازه ای کاهش خواهد یافت. شرکت های آمریکایی امیدوارند این کریدور ترانزیتی فرصت های اقتصادی قابل توجهی در اختیار آنها قرار دهد.

در عین حال، چنین مسیری به چین نیز امکان می دهد بدون عبور از قلمرو روسیه به اروپا دسترسی پیدا کند. این موضوع نشان می دهد که مسیرهای ترانزیتی آسیای مرکزی، در کنار نقش اقتصادی خود، بخشی از رقابت گسترده تر بر سر دسترسی به بازارها و کاهش وابستگی به مسیرهای تحت نفوذ رقبا هستند.

روسیه؛ نفوذ پایدار در کنار پایان انحصار منطقه ای

روسیه طبیعتا با حساسیت به گسترش حضور آمریکا در آسیای مرکزی می نگرد، اما این حساسیت لزوما به اختلاف یا رویارویی مستقیم منجر نخواهد شد.

مسکو همچنان از ابزارهای قدرتمندی برای اعمال نفوذ در منطقه برخوردار است. پذیرش میلیون ها کارگر مهاجر از کشورهای آسیای مرکزی، نقش محوری در سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا و همچنین پیوندهای تاریخی، فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و انسانی، از جمله مهم ترین این ابزارها هستند.

این عوامل همچنان روسیه را در سطح بالایی از نفوذ و توانمندی در منطقه نگه داشته اند. با وجود این، دیگر نمی توان از انحصار روسیه بر آسیای مرکزی سخن گفت؛ همان طور که جایگزینی کامل مسکو با قدرت دیگری نیز در چشم انداز واقع بینانه سیاست منطقه قرار ندارد.

آسیای مرکزی در چهارراه قدرت ها؛ رقابت واشنگتن با مسکو و پکن و اهمیت روزافزون ایران

روسیه می داند که آمریکا، حتی اگر بخواهد، نمی تواند جای آن را بگیرد یا چین را که تقریبا به مهم ترین شریک تجاری و سرمایه گذاری آسیای مرکزی تبدیل شده است، از صحنه خارج کند.

در چنین شرایطی، واشنگتن ایجاد فضایی چند قطبی در آسیای مرکزی را به سود خود می داند؛ فضایی که در آن هیچ یک از قدرت های رقیب نتواند بر منابع طبیعی، مسیرهای حمل و نقل و ترانزیت یا تصمیم گیری های کلان منطقه تسلط و کنترل کامل داشته باشد.

این رویکرد تا اندازه ای با سیاست خارجی کشورهای آسیای مرکزی همخوانی دارد؛ کشورهایی که نمی خواهند به طور کامل در مدار نفوذ یک قدرت بزرگ قرار گیرند و ترجیح می دهند با حفظ روابط متنوع، امکان مانور بیشتری در سیاست خارجی خود داشته باشند.

چین؛ رقیب اصلی آمریکا در رقابت بر سر منابع و بازارها

با توجه به اینکه آسیای مرکزی تا کمی بیش از سه دهه پیش بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بود، بسیاری از تحلیل ها همچنان بر رقابت میان روسیه و آمریکا در این منطقه تمرکز دارند. با این حال، چین نیز به اصلی ترین رقیب جهانی آمریکا تبدیل شده و جایگاه آن در معادلات آسیای مرکزی قابل چشم پوشی نیست.

چین مهم ترین شریک اقتصادی، تجاری و سرمایه گذاری آسیای مرکزی است و در حوزه های زیرساخت، انرژی، معدن و فناوری نقش چشمگیری دارد. از این رو، رقابت در سطحی برابر با پکن برای هر بازیگر خارجی، از جمله آمریکا، بسیار دشوار خواهد بود.

آسیای مرکزی در چهارراه قدرت ها؛ رقابت واشنگتن با مسکو و پکن و اهمیت روزافزون ایران

واشنگتن می خواهد سهم خود را در حوزه های معدن، فناوری و ترانزیت آسیای مرکزی افزایش دهد و از این طریق وابستگی خود به زنجیره های تامین تحت نفوذ چین را کاهش دهد.

اما دستیابی به این هدف آسان نخواهد بود. برخلاف روسیه و چین، آمریکا از مزیت جغرافیایی برای همکاری با آسیای مرکزی برخوردار نیست. افزون بر این، واشنگتن تمایل چندانی به سرمایه گذاری در برخی حوزه هایی که کشورهای منطقه به آنها نیاز دارند، نشان نمی دهد.

روسیه و چین به عنوان همسایگان آسیای مرکزی، از حضور گسترده اقتصادی، سرمایه ای و زیرساختی در این منطقه برخوردارند. این مزیت جغرافیایی و پیوندهای اقتصادی، موقعیت آنها را در مقایسه با آمریکا تقویت می کند.

بنابراین، دستیابی آمریکا به سطحی از همکاری با آسیای مرکزی که بتواند موازنه اقتصادی و راهبردی منطقه را به طور اساسی تغییر دهد، نه تنها در کوتاه مدت و میان مدت، بلکه حتی در بلندمدت نیز دور از انتظار ارزیابی می شود.

ایران؛ حلقه مهم معادلات ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی

در تحلیل قاسم بیک محمد، موضوع ایران نیز جایگاه مهمی در ارزیابی اهداف آمریکا در آسیای مرکزی دارد. واشنگتن در قبال ایران از سیاست تشویق و تهدید، یا به تعبیر رایج، «هویج و چماق»، استفاده خواهد کرد.

به باور نویسنده، ناکامی در جنگ علیه ایران ضربه ای جبران ناپذیر به وجهه و اعتبار سیاسی و نظامی واشنگتن، به عنوان قدرت شماره یک جهان، وارد کرده است. در چنین شرایطی، اهمیت مناطق پیرامونی خاورمیانه، از جمله آسیای مرکزی، برای آمریکا دوچندان شده است.

نخبگان سیاسی آسیای مرکزی حضور آمریکا، اروپا و دیگر بازیگران مهم خارجی در منطقه را فرصتی برای ایجاد توازن میان منافع قدرت ها و کاهش وابستگی اقتصادی، سرمایه ای، نظامی و امنیتی خود به یک طرف مشخص می دانند.

با این حال، اگر آمریکا همکاری و سرمایه گذاری خود را به فاصله گرفتن کشورهای آسیای مرکزی از ایران یا روسیه و چین مشروط کند، نخبگان منطقه از چنین صف بندی ژئوپلیتیکی اجباری و آشکاری پرهیز خواهند کرد. از نگاه آنان، چنین اقدامی ارزش آن را ندارد که کشورهای منطقه برای جبران پیامدهای بحرانی شدن روابط خود با تهران، مسکو یا پکن هزینه بپردازند.

در این میان، موقعیت جغرافیایی ایران اهمیت ویژه ای دارد. برای کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی، ایران کوتاه ترین مسیر دسترسی به آب های آزاد است. نادیده گرفتن این واقعیت، حق انتخاب کشورهای منطقه را محدود می کند و وابستگی آنها را به مسیرهای طولانی تر و پرهزینه تر افزایش خواهد داد.

از این رو، موفقیت دیپلماسی آمریکا در نشست C۵+۱ در سمرقند، از نگاه این تحلیلگر، نه به پافشاری بر رعایت بی چون و چرای تحریم ها علیه ایران و روسیه، بلکه به انعطاف پذیری واشنگتن در پذیرش سیاست چندجانبه گرایی کشورهای آسیای مرکزی بستگی خواهد داشت.

کریدورهای ترانزیتی؛ پیوند اقتصاد و امنیت

یکی دیگر از موضوعاتی که در ارزیابی جایگاه ایران در معادلات منطقه ای اهمیت دارد، ارتباط میان مسیرهای ترانزیتی و ملاحظات امنیتی است.

به باور نویسنده، پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، الگو یا مدل بازدارندگی تهران تغییر کرده و نقش ملاحظات نظامی و امنیتی در تصمیم گیری های کلان و راهبردی آن به مراتب برجسته تر شده است.

از این منظر، همراهی کشورهای آسیای مرکزی با سناریوهای ضد ایرانی آمریکا می تواند به طرح های اقتصادی و ترانزیتی، مانند کریدور شمال ـ جنوب، بنادر چابهار و بندرعباس و دیگر مسیرهای ترانزیتی، رنگ و بوی سیاسی و امنیتی بدهد.

چنین وضعیتی به سود کشورهای آسیای مرکزی نخواهد بود؛ زیرا این کشورها برای توسعه اقتصادی و دسترسی به بازارهای جهانی به مسیرهای متنوع و قابل اتکا نیاز دارند و سیاسی شدن این مسیرها می تواند هزینه های همکاری و مخاطرات ناشی از وابستگی به گزینه های محدود را افزایش دهد.

به همین دلیل، حفظ امکان همکاری با ایران در کنار توسعه روابط با آمریکا، روسیه، چین و اروپا می تواند بخشی از راهبرد کشورهای آسیای مرکزی برای صیانت از منافع ملی و منطقه ای خود باشد.

آسیای مرکزی؛ موازنه به جای انتخاب یک اردوگاه

انتظار می رود کشورهای آسیای مرکزی در نشست سمرقند از همکاری با آمریکا در حوزه هایی که منافع مشترک دارند استقبال کنند، اما نه به بهای آسیب رساندن به روابط خود با نزدیک ترین همسایگان منطقه ای، از جمله ایران.

کشورهای این منطقه در حال بازتعریف منافع منطقه ای خود هستند؛ روندی که امکان واکنش جمعی به فشارهای خارجی را افزایش می دهد و پذیرش صف بندی های تحمیلی را دشوارتر می کند.

از این رو، وادار کردن آسیای مرکزی به پیوستن به یکی از جبهه های ژئوپلیتیکی برای بازیگران مهم خارجی، از جمله آمریکا، دشوار و حتی ناممکن خواهد بود.

در نهایت، راه منطقی برای گسترش مناسبات با این منطقه، تعامل و همکاری بر پایه منافع مشترک است، نه استفاده ابزاری از آسیای مرکزی برای مقابله با منافع رقبای ژئوپلیتیکی.

بر این اساس، موفقیت مذاکرات مارکو روبیو در سمرقند تا حد زیادی به درک این واقعیت بستگی خواهد داشت که کشورهای آسیای مرکزی در پی جایگزین کردن یک قدرت با قدرت دیگر نیستند، بلکه می خواهند از رقابت میان قدرت های بزرگ برای گسترش گزینه های اقتصادی و سیاسی خود بهره بگیرند.