راز سیاه‌وسفید یک عکس

ترزه نویمان یک دختر روستایی آلمانی بود که اگر اتفاقات عجیب زندگی‌اش رخ نمی‌داد، احتمالاً نامش هیچ‌گاه از روستای کوچک محل تولدش فراتر نمی‌رفت. اما در سال‌های پس از جنگ جهانی اول، اتفاقاتی برای او رخ داد که خیلی زود هزاران نفر را به خانه‌اش کشاند؛ برخی برای زیارت، برخی برای دیدن یک معجزه و برخی هم برای پیدا کردن ردپایی از یک فریب.

به گزارش تابناک، نویمان در سال ۱۸۹۸ در روستای کنرسرویت در ایالت بایرن آلمان به دنیا آمد. خانواده‌ای پرجمعیت و نسبتاً فقیر داشت و خودش نیز زندگی ساده‌ای را در پیش گرفته بود. رؤیایش این بود که روزی راهبه و مبلغ مذهبی شود، اما جنگ جهانی اول مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

در سال ۱۹۱۸، مجموعه‌ای از سقوط‌ها و حوادث جسمانی برای او اتفاق افتاد. وضعیتش به‌تدریج وخیم شد؛ مدتی زمین‌گیر شد و بعد، بنا بر گزارش‌های آن دوره، بینایی خود را نیز از دست داد.

اما چیزی که زندگی او را برای همیشه تغییر داد، اتفاقی بود که چند سال بعد رخ داد.

راز زن خونین؛ وقتی یک دختر آلمانی به معمای پزشکی قرن تبدیل شد

زخم‌هایی که هر جمعه دوباره باز می‌شدند

در مارس ۱۹۲۶، روی بدن نویمان زخم‌هایی ظاهر شد. ابتدا زخم‌هایی در ناحیه سینه و سپس در دست‌ها و پا‌ها گزارش شد.

ماجرا به همین جا ختم نشد.

نویمان می‌گفت در حالت‌های خلسه مذهبی، صحنه‌هایی از رنج و مصلوب شدن مسیح را می‌بیند و در همین وضعیت، زخم‌های بدنش دوباره خونریزی می‌کنند.

این اتفاق، طبق گزارش‌های موجود، عمدتاً در روز‌های جمعه رخ می‌داد؛ موضوعی که باعث شد خیلی زود نام او در میان مسیحیان کاتولیک بپیچد.

عکس‌های سیاه‌وسفیدی که از او باقی مانده‌اند، دقیقاً همین تصویر را نشان می‌دهند: زنی با لباس سفید، زخم‌هایی در اطراف چشم و دست و صورت، و حالتی که شاهدان آن را نوعی خلسه مذهبی توصیف کرده‌اند.

راز زن خونین؛ وقتی یک دختر آلمانی به معمای پزشکی قرن تبدیل شد

عجیب‌تر از زخم‌ها؛ ادعای زندگی بدون غذا

شهرت نویمان فقط به استیگماتا محدود نشد.

از اوایل دهه ۱۹۲۰، گزارش‌هایی درباره ناتوانی او در خوردن و نوشیدن منتشر شد. بعد‌ها ادعا شد که او از سال ۱۹۲۶ به بعد، جز دریافت نان عشای ربانی، غذای دیگری مصرف نمی‌کرد.

این ادعا اگر درست می‌بود، از نظر پزشکی فوق‌العاده عجیب بود؛ انسانی که برای مدت کوتاهی بدون آب می‌تواند جان سالم به در ببرد، اما زندگی چندین‌ساله بدون آب و غذا با فیزیولوژی شناخته‌شده انسان سازگار نیست.

به همین دلیل، مسئله نویمان خیلی زود از حوزه ایمان خارج و به موضوعی برای بحث پزشکی تبدیل شد.

در سال ۱۹۲۷، با فشار مقام‌های کلیسایی، یک دوره مشاهده پزشکی از او انجام شد. نویمان برای حدود ۱۵ روز زیر نظر گروهی از پرستاران و پزشکان قرار گرفت و میزان خوردن، نوشیدن، وزن و وضعیت جسمی او بررسی شد.

نتیجه، اما آن چیزی نبود که بتواند پرونده را برای همیشه ببندد.

طرفدارانش می‌گفتند او واقعاً چیزی نخورده است؛ منتقدان معتقد بودند شیوه نظارت برای اثبات چنین ادعای خارق‌العاده‌ای کافی نبوده است.

حتی پژوهش‌های پزشکی بسیار متأخرتر نیز این پرونده را به‌عنوان یک معمای حل‌شده معرفی نمی‌کنند. یک مطالعه پزشکی قانونی که سال‌ها بعد روی نمونه‌های خون باقی‌مانده از پانسمان‌های او انجام شد، نشان داد خون موجود در پانسمان‌ها با نمونه ژنتیکی یکی از بستگان مادری او سازگار بود و در آن نمونه‌ها نشانه‌ای از دستکاری مشاهده نشد. اما این یافته، به‌خودی خود، ادعای زندگی بدون غذا را اثبات نمی‌کند.

وقتی یک زن روستایی به یک پدیده جهانی تبدیل شد

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، کنرسرویت دیگر فقط یک روستای کوچک در بایرن نبود.

مردم از نقاط مختلف آلمان و حتی کشور‌های دیگر برای دیدن نویمان به آنجا می‌رفتند.

برخی به امید دیدن معجزه می‌آمدند، برخی می‌خواستند از نزدیک شاهد خونریزی‌های جمعه باشند و گروهی هم دقیقاً با هدف افشای چیزی که آن را یک فریب می‌دانستند، راهی کنرسرویت می‌شدند.

یکی از مشهورترین منتقدان اولیه او، روزنامه‌نگاری به نام فریتس گِرلیش بود. او ابتدا با نیت افشای نویمان به کنرسرویت رفت، اما ملاقات با او چنان تأثیری بر وی گذاشت که بعد‌ها به یکی از مدافعان جدی نویمان تبدیل شد و حتی به کاتولیسیسم گروید.

گرلیش بعد‌ها روزنامه‌ای به نام Der gerade Weg راه انداخت که به‌شدت با ناسیونال‌سوسیالیسم و هیتلر مخالفت می‌کرد.

این بخش از داستان نویمان است که زندگی او را از یک ماجرای مذهبی صرف، وارد تاریخ سیاسی آلمان کرد.

راز زن خونین؛ وقتی یک دختر آلمانی به معمای پزشکی قرن تبدیل شد

پای هیتلر و نازی‌ها هم به ماجرا باز شد

در سال‌های حکومت نازی، حلقه اطراف نویمان به‌دلیل ارتباط با برخی مخالفان نازی‌ها تحت فشار قرار گرفت.

البته در اینجا باید با احتیاط صحبت کرد. روایت‌های عامه‌پسند گاهی داستان را به شکل ساده‌ای تعریف می‌کنند: «هیتلر از نویمان می‌ترسید و دستور داد او را معاینه کنند.».

اما اسناد و پژوهش‌های تاریخی تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌کنند.

پژوهشگران تاریخ آلمان، حلقه پیرامون نویمان را یکی از نمونه‌های مقاومت اجتماعی و مذهبی در برابر نازیسم دانسته‌اند؛ مقاومتی که لزوماً همیشه به معنای فعالیت سیاسی سازمان‌یافته نبود، بلکه گاهی در قالب حفظ سنت مذهبی و مخالفت فرهنگی با ایدئولوژی نازی ظهور می‌کرد.

حتی در سال‌های جنگ، خانه و اطرافیان نویمان زیر فشار و نظارت قرار گرفتند و برخی از نزدیکان او با مشکلات جدی مواجه شدند؛ بنابراین داستان او در دوره نازی‌ها فقط داستان «زنی با زخم‌های عجیب» نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ پیچیده رابطه دین، جامعه و حکومت نازی در آلمان نیز هست.

اینجا داستان جذاب‌تر می‌شود.

چون برخلاف چیزی که ممکن است از پست‌های شبکه‌های اجتماعی برداشت شود، هیچ پاسخ قطعی و مورد توافقی وجود ندارد.

کاتولیک‌ها او را به‌عنوان یک شخصیت معنوی جدی گرفتند، اما کلیسا استیگماتا یا ادعای بی‌غذایی او را به‌عنوان «معجزه اثبات‌شده» اعلام نکرده است.

حتی در زمان حیاتش، مقام‌های کلیسایی نسبت به شهرت فوق‌العاده او محتاط بودند و درباره پدیده‌های کنرسرویت اختلاف نظر وجود داشت. پژوهش‌های تاریخی نیز تأکید می‌کنند که روایت‌های مربوط به او از همان ابتدا میان ایمان، شک، پزشکی، رسانه و افسانه در نوسان بوده است.

این نکته اتفاقاً داستان را جذاب‌تر می‌کند. چون اگر همه چیز ثابت شده بود، دیگر معمایی وجود نداشت.

یک آزمایش علمی سال‌ها بعد چه گفت؟

در سال ۲۰۰۵، یک پژوهش پزشکی قانونی در آلمان دوباره سراغ یکی از مشهورترین جنبه‌های پرونده رفت: خون موجود در پانسمان‌های قدیمی نویمان.

پژوهشگران با استفاده از روش‌های ژنتیکی، DNA موجود در آثار خون را بررسی کردند. نتیجه نشان داد که این خون با DNA یکی از بستگان مادری نویمان مطابقت داشت و شواهدی برای این فرض که خون از فرد یا حیوان دیگری آمده باشد، پیدا نشد.

اما این آزمایش فقط یک سؤال را پاسخ داد: خون روی پانسمان‌ها متعلق به چه کسی بود؟

نه اینکه: چرا این زخم‌ها ایجاد می‌شدند؟

و نه اینکه: آیا واقعاً او بدون غذا و آب زندگی می‌کرد؟

همین تفاوت کوچک، مرز میان «یک یافته علمی» و «یک ادعای معجزه‌آسا» است.

پرونده نویمان هنوز کاملاً بسته نشده است

ترزه نویمان در ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۲ در ۶۴سالگی درگذشت. مرگ او پایان ماجرا نبود.

در سال ۲۰۰۵، بیش از چهار دهه پس از مرگش، اسقف‌نشین رگنسبورگ روند بررسی پرونده او برای اعلام سعادت را رسماً آغاز کرد. این پرونده همچنان به‌عنوان یک پرونده کلیسایی در دست بررسی است و به معنای آن نیست که کلیسای کاتولیک او را قدیس یا صاحب معجزات اثبات‌شده اعلام کرده است.

در سال ۲۰۲۵ نیز گزارش‌هایی در آلمان از ادامه تحقیقات تاریخی مربوط به این پرونده منتشر شد؛ و این شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا باشد:

زنی که در سال ۱۹۲۶ با چند زخم خون‌آلود به یکی از مشهورترین چهره‌های مذهبی اروپا تبدیل شد، هنوز یک قرن بعد هم میان مؤمنان، پزشکان و مورخان محل بحث است.

برای عده‌ای، ترزه نویمان زنی عارف و رنج‌کشیده بود که تجربه‌ای معنوی را زندگی کرد.

برای عده‌ای دیگر، پرونده‌ای پیچیده از بیماری، روان، تلقین و فرهنگ مذهبی است؛ و برای گروهی هم، هنوز یک معمای تاریخی باقی مانده است.

شاید به همین دلیل است که تصویر سیاه‌وسفید آن زن، با چشمانی نیمه‌بسته و رد خون روی صورت، هنوز هم بعد از نزدیک به صد سال این‌قدر عجیب به نظر می‌رسد.