دنیای اقتصاد: انتخابات اسرائیل در شرایطی برگزار می‌شود که احتمال ازسرگیری جنگ با ایران همچنان یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیتی خاورمیانه است.

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد: انتخابات اسرائیل در شرایطی برگزار می‌شود که احتمال ازسرگیری جنگ با ایران همچنان یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیتی خاورمیانه است. نتیجه این انتخابات که تا لحظه تنظیم این گزارش از پیشتازی شکننده ائتلاف راست افراطی به رهبری نتانیاهو حکایت دارد، هرچه باشد، لزوما به معنای تغییر جهت راهبردی تل‌آویو در قبال تهران نیست. آنچه بیش از نام نخست‌وزیر آینده اهمیت دارد، ترکیب دولت، موازنه نیروهای سیاسی، ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل از تهدید ایران و مهم‌تر از همه، موضع ایالات متحده است.

تحلیل‌های منتشرشده از سوی رسانه‌هایی مانند دویچه‌وله و المانیتور و همچنین مؤسساتی چون چتم‌هاوس و مؤسسه خاورمیانه نشان می‌دهند که باید میان تغییر در مدیریت سیاسی اسرائیل و تغییر در اهداف امنیتی آن تمایز گذاشت. سه سناریو در این میان اهمیت بیشتری دارند.

بن‌بست ائتلافی؛ فرصت تنفس یا تداوم تهدید؟

اگر احزاب اسرائیلی نتوانند به توافقی برای تشکیل ائتلاف و دستیابی به اکثریت پارلمانی برسند، بنیامین نتانیاهو ممکن است برای مدتی دیگر در مقام نخست‌وزیر باقی بماند. چنین وضعیتی برای ایران دو پیامد متضاد خواهد داشت: از یک سو، بن‌بست سیاسی می‌تواند تمرکز دولت اسرائیل را بر مذاکرات داخلی، حفظ ائتلاف و مدیریت بحران مشروعیت سیاسی افزایش دهد؛ از سوی دیگر، تداوم حضور نتانیاهو به معنای باقی‌ماندن همان نخست وزیری است که تقابل با ایران را بخش مهمی از دستورکار امنیتی خود قرار داده است.

برای تهران، این وضعیت نه نشانه قطعی کاهش خطر، بلکه نوعی فرصت محدود همراه با عدم قطعیت خواهد بود. طولانی‌شدن مذاکرات ائتلافی ممکن است تصمیم‌گیری سیاسی درباره یک عملیات بزرگ را پیچیده‌تر کند، اما نباید فرض کرد که دولت موقت یا دولت گرفتار اختلافات داخلی، توان یا انگیزه اقدام نظامی را از دست می‌دهد. تصمیم‌های امنیتی مهم ممکن است با اتکا به ارزیابی‌های ارتش، دستگاه اطلاعاتی و کابینه امنیتی همچنان دنبال شوند.

در چنین شرایطی، ایران با دو مسأله هم‌زمان روبه‌رو خواهد بود: احتمال تداوم فشار نظامی و اطلاعاتی اسرائیل و دشواری پیش‌بینی زمان و شکل اقدام احتمالی. بنابراین، برای تهران، اتکا به بحران داخلی اسرائیل به‌عنوان عامل بازدارنده کافی نیست؛ وضعیت مذاکرات با واشنگتن، تحرکات نظامی و نشانه‌های آمادگی عملیاتی اهمیت بیشتری دارند.

آیزنکوت در برابر نتانیاهو؛ تغییر راهبرد یا تغییر تاکتیک؟؟

در صورت موفقیت گادی آیزنکوت در تشکیل ائتلاف و رسیدن به قدرت، پرسش اصلی این نیست که آیا او در مقایسه با نتانیاهو لحن متفاوتی خواهد داشت یا خیر؛ مسأله این است که آیا حاضر خواهد بود اهداف امنیتی اسرائیل در قبال ایران را کنار بگذارد. آیزنکوت، با سابقه نظامی و تجربه فرماندهی ارتش اسرائیل، احتمالا در ارزیابی تهدید ایران و ضرورت حفظ برتری نظامی اسرائیل با بخش مهمی از ساختار امنیتی این رژیم اشتراک نظر خواهد داشت. از این منظر، انتظار یک چرخش بنیادین در سیاست اسرائیل صرفا به دلیل تغییر نخست‌وزیر، خوش‌بینانه است.

با این حال، تفاوت‌های معناداری ممکن است در شیوه اجرای سیاست‌ها ظاهر شود: میزان هماهنگی با واشنگتن، زمان‌بندی عملیات، ترجیح فشار دیپلماتیک و اطلاعاتی بر حملات مستقیم و مدیریت پیامدهای منطقه‌ای و نحوه تعریف اهداف قابل دستیابی. دولتی با رهبری جدید ممکن است به منظور جلوگیری از جنگی طولانی و پرهزینه، محدودیت‌های بیشتری برای اقدام نظامی در نظر بگیرد یا پیش از حمله به دنبال هماهنگی گسترده‌تر با آمریکا باشد.

اما این تفاوت‌ها الزاما به معنای کنارگذاشتن گزینه نظامی نیست. اگر ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این باشد که برنامه هسته‌ای یا توان موشکی ایران تهدیدی فوری ایجاد کرده، دولت جدید نیز ممکن است استفاده از زور را ضروری بداند. در نتیجه، تفاوت احتمالی میان آیزنکوت و نتانیاهو را باید ابتدا در تاکتیک، مدیریت ریسک و رابطه با واشنگتن جست‌وجو کرد، نه لزوما در اصل اهداف راهبردی.

تقویم انتخابات در برابر منطق جنگ؛ کدام عامل تعیین‌کننده است؟

انتخابات بر محاسبات نظامی اثر می‌گذارد، اما معمولا به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. نتانیاهو ممکن است هزینه‌های سیاسی یک جنگ تازه، واکنش افکار عمومی، وضعیت ائتلاف و پیامدهای اقتصادی و امنیتی حملات متقابل ایران را در تصمیم‌گیری خود لحاظ کند. در مقابل، تشدید رقابت انتخاباتی می‌تواند در شرایطی، انگیزه نمایش قدرت یا اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر را افزایش دهد. با این حال، هیچ‌یک از این دو مسیر را نمی‌توان بدون شواهد مشخص قطعی دانست.

عامل مهم‌تر، ارزیابی عملیاتی است: آیا اسرائیل معتقد است که حمله می‌تواند به اهدافی مشخص و قابل دستیابی برسد؟ متغیر هایی چون وضعیت تأسیسات هسته‌ای، توان موشکی ایران، میزان آمادگی نیروهای اسرائیلی، اطلاعات موجود درباره اهداف و ظرفیت دفاعی و تلافی‌جویانه ایران، همگی بر محاسبات اثر می‌گذارند. هزینه پاسخ ایران و احتمال گسترش جنگ به دیگر جبهه‌های منطقه‌ای نیز بخشی از همین معادله است. در کنار این عوامل، موضع واشنگتن نقشی محوری دارد. حمایت سیاسی و نظامی آمریکا، هماهنگی عملیاتی و ارزیابی واشنگتن از پیامدهای جنگ می‌توانند دامنه گزینه‌های اسرائیل را گسترش دهند یا محدود کنند.

نباید روی بحران سیاسی اسرائیل حساب باز کرد.

برای ایران، مهم‌ترین نتیجه این است که نه ماندن احتمالی نتانیاهو در پی بن‌بست ائتلافی و نه قدرت‌گیری آیزنکوت، به‌تنهایی پیش‌بینی‌کننده جنگ یا صلح نیست. تغییر دولت ممکن است شیوه تصمیم‌گیری، زمان‌بندی و میزان هماهنگی اسرائیل با آمریکا را دگرگون کند، اما تداوم نگرانی‌های امنیتی اسرائیل درباره ایران می‌تواند گزینه نظامی را همچنان روی میز نگه دارد. در نهایت، احتمال ازسرگیری جنگ را باید از ترکیب سه متغیر سنجید: ارزیابی نظامی اسرائیل از اهداف و فرصت‌های عملیاتی، میزان همراهی آمریکا و هزینه‌ای که دو طرف برای یک رویارویی تازه متصورند. تقویم انتخاباتی مهم است، اما به‌تنهایی جایگزین این محاسبات نمی‌شود./