طی دو هفته اخیر تعداد حملات به کشتیهای متخلف در هرمز از هر بازه دیگری بالاتر رفته است. با وجود این بازار نفت به این حوادث واکنش چندانی نشان نداده و قیمت نفت همچنان در حوالی ۱۰۰دلار درجا میزند. نه به این دلیل که اینها ضربات کوچکی بودهاند، بلکه به این دلیل که چنین ضرباتی دیگر بازار را غافلگیر نمیکند و اثرش را طی ماههای قبلی پیشخور کرده است.باز و بست تنگه طی ماههای اخیر آن قدر پرنوسان بوده که مجموع نفت خامی که طی ماههای اخیر از روزنههای تنگه هرمز، بهعلاوه ساحل غربی عربستان و ساحل شرقی امارات به بازار راه یافته، به حدود پیش از جنگ برگشته بود. تا جایی که مؤسسه کپلر تعریف خود از سناریو پایه تنگه هرمز را عوض کرد: «عادیسازی کند و مدیریتشده، بدون توافق جامع» که نشان میدهد بازار نفت با پذیرش ریسک و قیمت فعلی نفت، انتظار پایان بحران را نمیکشد.
دادهها نشان میدهند اختلال در کشتیرانی و افزایش هزینه حمل واقعی بوده، اما بازار جهانی و دولتها نیز برای سازگاری با بحران تلاش کردهاند. حملات موردی اگر نتوانند مسیر را ببندند، صرفاً در ستون حوادث جای میگیرند و ریسکشان با کرایه بیشتر و بیمه بالاتر پوشش داده میشود. در چنین وضعیتی، هر روز تأخیر در واکنش جدی به عبور از هرمز میتوانست فرصتی برای عادیسازی و مهار هزینههای آن باشد.
موج اخیر تنبیه شناورهای متخلف البته بیحاصل هم نبوده؛ ناوهای دشمن عقبتر رفتهاند، تصویر اسکورت امن آمریکایی ترک خورده، میزان عبور نفت کاهش یافته و فشار آتی بر بازار نفت، کاخ سفید را به دستکاری در فهرست تحریمهای خود واداشته است تا نشان دهد فشار مؤثر بر بازار انرژی میتواند دشمن را به بازنگری در ابزارهایش وادار کند.
خزانهداری آمریکا تعدادی از ناوگان سایه ایران را که در «عملیات انزوای اقتصادی» تحریم کرده بود، با هدف کاستن از فشار بازار و مهار کرایه بیسابقه نفتکشها از تحریم خارج میکند. این دومین بار طی دهه اخیر است که بخشی از تحریمها بدون هیچ مذاکرهای تعلیق میشوند و هر دو بار در طول جنگ اخیر و پس از تشدید تنش توسط ایران بوده است!
البته این دستاورد حداقلی را نمیتوان به منزله پیروزی تلقی کرد؛ چون در عین عقبنشینی دشمن، روزنه موقتی است برای تعدیل فشار و مهار آثار جانبی تحریم و اثرگذاری روانی بر بازار که همچنان در چارچوب تحریمهای آمریکا و تلاش برای جلوگیری از فروپاشی نظام تحریمها صورتبندی میشود. به این عقبنشینی نمیتوان قناعت کرد و باید با حفظ آهنگ فشار، سناریو عادیسازی و تعدیل را هم به چالش کشید.
جلوگیری از ضرر، هر وقت که انجام شود منفعت است؛ اما چنین منفعتی نمیتواند با منافع اقدام بهموقع برابری کند. این اقدام درست، در زمانی انجام میشود که بخشی از ظرفیت اثرگذاری آن از دست رفته است. چون دشمن طی این مدت فرصت پیدا کرده مسیرهای جایگزین را فعال کند، ذخایر را به کار بگیرد، صادرات را از مسیرهای دیگر افزایش دهد و افکار عمومی و بازار را برای تداوم بحران آماده کند. در نتیجه نباید توقع داشت اثر چنین اقدامی ۶ماه پس از جنگ با اثر روزهای نخست بحران یکسان باشد.
هر تأخیری در نقد کردن اثر تنگه ممکن است این اهرم موقت را به زیان بلندمدت تبدیل کند. هرچه تجارت جهانی بیشتر به مسیرهای جایگزین، پایانههای تازه و مبادی جدید انرژی متکی شود، بخشی از قدرت چانهزنی آینده تنگه کاهش مییابد. هدف باید استفاده دقیق از اهرم برای حفظ قدرت اثرگذاری در بلندمدت باشد، نه صرفاً ایجاد اختلالهای پراکنده در کوتاهمدت.اما گذشته از اینها نوک پیکان اعمال حاکمیت بر هرمز باید به سمت ماشینی باشد که در پی حذف تنگه از معادلات است. تا وقتی فجیره با خط لوله ۲میلیون بشکهای و ینبع با خط لوله ۶میلیون بشکهای تنگه را دور میزنند و چشمانداز روشنی برای طرحهای مشابه ایجاد کردهاند، برخورد با شناورهای خلیج فارس نمیتواند در اولویت باشد. تأخیر در برخورد با مسیرهای جایگزین هم ممکن است اثر آن را کاهش دهد.
خبرنگار: محمد ولایی
