تهران- ایرنا- یک تهرانپژوه و پژوهشگر تاریخ با بازخوانی لایههای پنهان تهران قدیم، از تفاوت الگوی سکونت ارامنه و یهودیان در پایتخت قاجاری گفت اینکه ارامنه بیشتر در نقاط خارج از محدوده متراکم شهری و به شکل کلونیهای منسجم سکونت داشتند و یهودیان به دلیل فعالیتهای تجاری، بیشتر در بافت اصلی شهر ادغام شدند؛ روایتی که بخشی از تنوع اجتماعی و تاریخی تهران را آشکار میکند.
به گزارش خبرنگار ایرنا، عباس عربی در ویژه برنامه تهران شناسی به مناسبت هفته فرهنگی تهران در کتابخانه مرکزی پارک شهر در بیان نحوه استقرار اقلیتهای مذهبی در تهران قدیم اظهار داشت: ساختار اجتماعی اقلیتها در تهران، متأثر از فرهنگ و نوع معیشت آنها شکل گرفته بود. طبق این گزارش، ارامنه که با تکیه بر دانش باغداری و معیشت خاص خود، ارتباطات محدودتری با بدنه اصلی شهر داشتند، عمدتاً در نقاطی خارج از محدوده متراکم شهری ساکن میشدند تا بتوانند زبان و آدابورسوم خود را حفظ کنند. این ویژگی باعث میشد که آنها برخلاف سایر ساکنان، بهصورت کلونیهای منسجم در بخشهای حاشیهای (مانند اطراف دروازه شاهعبدالعظیم عتیق) سکونت گزینند.
وی اضافه کرد: در مقابل، جامعه یهودیان تهران که موتور محرک اصلی آنها «تجارت و بازرگانی» بود، الگوی زیستی متفاوتی داشتند. فعالیت بازرگانی، مستلزم تعامل مداوم با سایر اقشار جامعه است لذا یهودیان تهران که عمده جمعیت آنان در دوران قاجار از مناطقی نظیر دماوند و گیلاوند به پایتخت مهاجرت کرده بودند، بهناچار در بافت اصلی شهر ادغام شدند. تفاوت بنیادین در این است که یهودیان به دلیل ضرورتهای حرفهای، زبان فارسی را در تعاملات روزمره خود جایگزین کردند که این امر منجر به همزیستی نزدیکتر آنها با سایر شهروندان تهرانی شد.
عربی اضافه کرد: تهران به عنوان شهری که در گذر تاریخ تحولات کالبدی و اجتماعی بسیاری را به خود دیده، همچنان نقاط ابهام زیادی در نقشههای تاریخی خود دارد. تهران تنها یک کلانشهر مدرن نیست؛ بلکه پیکرهای است که زیر پوست خیابانهای عریض و پروژههای شهریاش، حافظهای کهن نهفته دارد. از روایت حاکمان تا روحانیون نوگرای مشروطه و از گویشهای کهن شمیران تا تحولات معنایی واژه «آذربایجان» که در واقع مروری بر اسناد و روایتهایی که تهران واقعی را از ورای کلیشهها بازخوانی میکند.
حاکمان شهر و زخم تخریب موقوفات
وی افزود: در ساختار سنتی «دارالخلافه»، مدیریت شهر بر عهده چهرههایی بود که گاه سرنوشتشان با تاریخ محلات گره میخورد. «میرزا محمود وزیر» از آن جمله است؛ حاکمی که مسئولیت ساخت «مسجد میرزا موسی» به او منسوب است و در اپیدمی مهلکِ وبا (طاعون) جان باخت. طبق اسناد تاریخی، او که وارثی نداشت، میراثش را برای شهر گذاشت، میراثی که در جریان توسعههای شهری از جمله احداث «خیابان خیام» که محلات تاریخی را شکافت، آسیبهای جبرانناپذیری دید.
این پژوهشگر تاریخی با اشاره به پژوهشگران دیگر گفت: «دکتر کریمان» و « نوربخش» در بررسیهای خود تأکید دارند که نادیده گرفتن این موقوفات و تخریب بافتهای پیرامون بازار، تنها از بین بردن یک بنا نیست بلکه حذف بخشی از حافظه اداری و مذهبی تهران است.
شیخ هادی نجمآبادی؛ روحانی کاریزمای جریان روشنفکری
وی عنوان کرد: تاریخ فکری تهران مشروطه بدون نام «شیخ هادی نجمآبادی» کامل نیست. برخلاف روحانیون سنتی آن دوره (مانند بهبهانی یا طباطبایی)، شیخ هادی با خصلتی اصلاحگر و پیوند با اندیشههای «سید جمالالدین اسدآبادی»، شخصیتی متمایز داشت.
این تهران پژوه ادامه داد: او که در کتاب «اندیشه اصلاح دین در ایران» (نشر شیرازه) به عنوان چهرهای پیشرو معرفی شده، در یکی از جسورانهترین اقدامات سیاسی خود، برای «میرزا رضا کرمانی» (قاتل ناصرالدینشاه) مراسم ختم برگزار کرد. این کنش نمادین، او را در کانون توجهات تاریخ مشروطه قرار داد و نشان داد که تهران آن عصر، میدان تضارب آرای روحانیونی بود که دیگر به الگوهای سنتی قدرت تن نمیدادند.
زبان ری و قصران؛ بازخوانی جغرافیای تاریخی
وی ادامه داد: پرسش از هویت زبانی تهران، پاسخهای خود را در منابعی همچون «معجمالبلدان» مییابد. برخلاف تصورات عامیانه، گویشهای بومی شهر ری و منطقه قصران (شمیران)، ریشه در زبانهای تاتی و مازندرانی داشته است.
عربی با اشاره به اینکه در بحثهای تخصصی، تفکیک دقیق جغرافیای تاریخی اهمیت دارد، عنوان کرد: یکی از نکات کلیدی، بررسی واژه «آذربایجان» است و پژوهشگران تأکید دارند که اطلاق این واژه به منطقه شمال رود ارس یک برساختهی سیاسی متأخر و مربوط به پس از سال ۱۹۱۸ (دوران فعالیت حزب مساوات) است، حال آنکه در متون کلاسیک، آذربایجان همواره به مناطق جنوبی ارس اطلاق میشده است. این دقت زبانی، ما را از افتادن در دام جعلهای تاریخی بازمیدارد.
تهران از گذشته چندفرهنگی بوده
این تهران پژوه یادآور شد: اسناد آماری دوره قاجار از جمله سوابق موجود در آرشیو دارالخلافه، تصویری کاملاً مستند از مهاجرتها ارائه میدهند. این آمارها نشان میدهد که تهران همواره شهری با خاستگاههای متنوع (خانوارهای آذربایجانی، خراسانی و غیره) بوده است. با وجود اینکه قاجارها ریشه در ایل قزلباش (ترکزبان) داشتند، اما پیوند این گروهها با زبان فارسی به عنوان زبان ملی و رسمی، تداوم یافت. این دادهها ثابت میکند که تهران نه یک شهر تکقومی بلکه مرکز همگرایی اقوام در پرتو هویت ملی ایران بوده است.
مدرنیسم ناصری؛ از «مجمعالصنایع» تا کلیسای ارامنه
این تهران پژوه با بیان اینکه دوران ناصری، عصر مواجهه با «مدرنیسم» بود، خاطر نشان کرد: تأسیس «مجمعالصنایع» به عنوان مرکزی برای آموزش علوم تجربی، نشاندهنده تلاش برای ورود به عرصه صنعت بود. در همین دوران، نهادهای آموزشی ارامنه نیز شکل گرفت، از جمله فعالیتهای آموزشی مبلغان پروتستان و ظهور «مادور» (نمازخانه/کلیسای کوچک ارمنی) که بخشی از زیرساختهای اجتماعی تهران آن روز بود. این اقدامات نشان میدهد پایتخت قاجاری، بستری برای تجربههای نوین آموزشی و زیستی چندمذهبی بود.
این پژوهشگر تاریخ گفت: مطالعات تاریخ شهری تهران همواره با چالش «تبدیل مقیاسهای قدیمی به معیارهای امروزی» روبهرو بوده است. در این میان، پژوهشهای زندهیاد دکتر کریمان جایگاه ویژهای دارد چرا که او با پیمایشهای دقیق میدانی و معادلسازی واحدهای اندازهگیری قدیمی (مانند یارد) با مقیاس متریک، تصویری دقیقتر از بافت کالبدی تهران در دوران فتحعلیشاه ترسیم کرده است.
وی ادامه داد: بر اساس این مستندات، مرزهای تهران در حصار صفوی، روایتی از گسترش تدریجی شهر را بیان میکند. اشاره به «دروازه قزوین» که در جغرافیای امروز پایتخت با محدودهی «میدان شاپور» همپوشانی دارد و یکی از کلیدیترین نقاط بحث در شناسایی بقایای منازل کهن و سازههای زیرزمینی مرتبط با بازار است که نشان از تداوم لایههای زیستی در این نقطه از تهران دارد.
ردّ خانههای کهن زیر تهران امروز
این تهران پژوه خاطر نشان کرد: تهران امروز بر بستری از محلهها و بناهایی شکل گرفته که بسیاری از آنها دیگر در چشمانداز شهر دیده نمیشوند، با این حال، ردّشان در نوشتههای تاریخی، نام گذرها و روایتهای پژوهشگران باقی مانده است. بازخوانی این نشانهها میتواند تصویری روشنتر از محدوده شهر در دورههای مختلف، شکلگیری محلهها و حضور گروههای گوناگون در پایتخت به دست دهد.
وی به راه های شناخت تهران قدیم اشاره کرد و گفت: یکی از راههای شناخت تهران قدیم، تطبیق توصیفهای تاریخی با جغرافیای امروز است؛ کاری که البته همیشه آسان نیست. نام مکانها تغییر کرده، حصارها از میان رفته و واحدهای اندازهگیری قدیمی نیز با معیارهای امروزی تفاوت داشتهاند. از همین رو، پژوهش میدانی و بررسی منابع مکتوب در کنار یکدیگر اهمیت پیدا میکند.
تهران «قلعهنشین»؛ چرا دیوار کشیدیم؟
وی درباره این سوال که چرا تهران قدیم «دیوار» داشت؟ تاکید کرد: بسیاری تصور میکنند این حصارها صرفاً نماد شکوه صفوی بود. اما حقیقت، تلختر و زمینیتر است. تهران آن روزگار، شهری در محاصره ناامنی و راهزنان بود. ساختار شهری از حصارها گرفته تا برج و باروها تلاشی برای «بقای» ساکنان در برابر دزدان و سرگردنهگیران بود. مردم در «قلعه» زندگی میکردند نه در شهر به معنای مدرن آن. زمینهای اطراف، املاک «خالصه» بود و دهقانان در سایه امنیت این دیوارها نفس میکشیدند. تهران صفوی تا قاجار، شهری بود که باید برای امنیتش هزینه میداد؛ هویتی که امروز با حذف بافتهای قدیمی به کلی به فراموشی سپرده شده است.
موزاییکی از مهاجرتهای تاریخی
وی افزود: تهران فعلی، موزاییکی از مهاجرتهای تاریخی است. بررسی مسیر گسترش شهر از سمت غرب، نشان میدهد که اهالی مناطق خاص (مانند نور مازندران) و دیگر اقوام، هرکدام در نقاطی از تهران کانونهای هویتی خود را شکل دادند. این فقط مهاجرت نبود؛ این «شکلگیری محله» بود.
این پژوهشگر تاریخ اذعان داشت: اسامی خیابانها و کوچهها نه تصادفی بلکه ردی از حضور کسانی است که «بازارچه» ساختند، «موقوفه» ایجاد کردند و به تهران بیهویت آن زمان، «جان» بخشیدند.
فاجعه تخریب؛ وقتی موقوفات رضا قلیخان به تاریخ میپیوندد
وی با اشاره به اینکه در مدیریت شهری با حافظهسوزی سیستماتیک روبهرو هستیم، اظهار کرد: پرونده «رضا قلیخان» که نباید با دیگر چهرههای تاریخی مشابه اشتباه گرفته شود یک هشدار بزرگ است. حسینیه، حمام و ۳۹ دکان که وقف خیرات و آبادانی این شهر شده بود، امروز کجا هستند؟ تخریب این موقوفات، تنها از دست دادن چند آجر و خشت نیست تخریب «نهادهای مدنی» قدیمی ماست. زمانی که موقوفات از بین میروند، ستونهای فقرات اجتماعی محله نیز فرو میریزد و جای آن را ساختوسازهای بیهویتی میگیرد که هیچ پیوندی با گذشته ندارند.
