وقتی نخستین خودروهای بدون اسب با سرعتی سرسام‌آور خیابان‌های خاکی تهران را تسخیر کردند، نه تنها چهره شهر دگرگون شد، بلکه ظهور «شوفرها» به عنوان جادوگران زمانه، حاشیه‌ها و جنجال‌های عجیبی را رقم زد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در طهران قدیم وقتی اولین اتومبیل‌ها جای گاری و کالسکه را گرفتند، مردم چیزی را می‌دیدند که نه اسب بود و نه خر و بدون کاه و جو راه می‌رفت. صدای بوق و تکان‌های شدید و سرعت چهل کیلومتری‌اش برای خیلی‌ها نشانه‌ای از آخرالزمان بود و برای عده‌ای دیگر شروع دوره‌ای تازه. در ادامه شرح جعفر شهری از داستان اولین اتوموبیل‌های تهران را می‌خوانید:

اولین اتومبیل‌ها

اولین اتومبیل وارد به ایران سواری‌های فورد کروکی کلاچی لاستیک توپر بودند که سرعت‌شان ساعتی چهل کیلومتر بود، و چون گیربکس و جعبه‌دنده‌ای برای کم و زیاد کردن زور موتور نداشتند مانند همان گاری‌های سلف که جانشین‌شان شده بودند، در سربالایی‌ها وامانده که باید با هل دادن جلوی‌شان ببرند و چون ترمزشان که اهرمی به نام (ترمز شیش) بود و هنوز ترمز روغنی و کمپرسی و امثال آن ابداع نشده بود در سرازیری‌ها نیز تا فرار نکرده بتوانند جلوگیری آن کنند باز باید مسافران پیاده شده سبک بکنند.

باری‌ها نیز جز چند کامیون اسقاط و لاستیک توپی، که از ممالک همجوار مانند شام و عراق با محموله وارد شده، چون نرخ کرایه در این‌جا بالا بود مانده کار می‌کردند؛ تا کم‌کم که گاری‌خانه‌دارها و کالسکه‌دارها متوجه ارزش‌شان شده کمپانی‌ها نیز وارد کرده متداول گردیدند و غالباً از نوع کامیون‌هایی بود که (زنجیری)شان می‌گفتند.

غرض از زنجیری یعنی فاقد دیفرانسیل که چرخ‌های عقب‌شان به وسیله زنجیر و خودرویی که به دوچرخه تعبیه شده بود، شبیه بعضی موتور سه‌چرخه‌های زنجیری امروز کار می‌کردند. کامیون‌هایی سفت و سخت ناهموار با چرخ‌های توپر (غیربادی) که هنگام حرکت همه ساختمان‌ها و اماکن اطراف خود را لرزانده موجب فرو ریختن هرگونه اسباب‌آلات سر بخاری‌ها، طاقچه‌ها و درهم شکسته شدن شیشه پنجره‌ها می‌شدند.

بین سواری‌ها و کامیون‌ها نیز اتومبیل‌هایی شبیه وانت وارد شدند که (لاری)شان می‌گفتند، اتومبیل‌های دورسیمی پی که به کار حمل مسافر می‌آمدند، در این حالت که کف‌شان تا پنج شش خروار بار زده، روی بارها را دو زانو، شاگرد مکتبی‌وار، مسافر می‌نشاندند. نشاندنی که مانند محموله به همشان فشرده تا بیست و دو سه نفر را جا داده و پنج شش نفر را لب اطاق، رو به جاده و یا آویخته که جلو شکم‌شان طناب می‌کشیدند جا می‌دادند... مسافران داخل را (طالاری) و بیرونی‌ها را (طنافی) می‌گفتند. مسافرینی که در پیاده شدن، زن شوهر را نشناخته، از فرط گرد و غبار برادر برای برادر، ناشناس گردیده، در جاده‌های سنگلاخ خاکی بدون آسفالت و روی فنرهای بدون (کمک فنر) که از تکان‌ها و بالا پایین جستن‌های اتومبیل و ضربات و لطمات سر و بر و پشت و پا و کمر گویی از زیر آوار بیرون آمده‌اند، چنان‌چه تا هفته‌ها باید دارو و درمان و استراحت کوفت و روفت بکنند.

تا کم‌کم سواری‌های گیربکس‌دار و باری‌های جدید دیفرانسیل‌دار به اسامی (هودسن) و (پونتیک) و (رنو) و (ریو) و (گراهام) و (جمس) و غیره با ظرفیت‌های مختلف در سواری‌های پنج نفره و هفت نفره و نه و دوازده نفره و باری‌های یک تن و ربع و دو تن و نیم و سه تن وارد شده به کار افتادند، تا مرغوب‌ترین آن‌ها به نام (گراهمپیچ) که گویا در مخفف گراهام پیچ بر سر زبان‌ها افتاده با مزایای بسیار، مانند چرخ‌های بادی و پمپ باد جهت باد کردن لاستیک‌ها در پنچرگیری‌ها و ترمزهای روغنی که بی‌اندازه مورد توجه قرار گرفت.

قیمت اتومبیل‌ها

قیمت هر اتومبیل سواری با اندکی اختلاف، در جهت نوع، بین سیصد تا سیصد و پنجاه تومان، با پنجاه تومان پیش‌قسط و ماهی بیست و پنج تومان قسط ماهانه و قیمت لاری ششصد تومان که یک پنجم آن گرفته شده بقیه قسط‌بندی می‌گردید و قیمت باری از هزار و هزار و پانصد تومان بود تا عالی‌ترین و پرظرفیت‌ترین آن‌ها یعنی گراهام بیچ که دو هزار و پانصد تومان با پانصد تومان پیش‌قسط تحویل می‌گردید، با بسیاری لوازم یدکی مانند دو چرخ یدک کامل با لاستیک و جعبه آچار تمام و تلمبه دستی و چراغ دوره‌گرد، علاوه بر آن جوایزی از قبیل ساعت و مدال طلا و فندک و کمربند و کت چرمی و قوطی سیگار و غیره که به راننده و تحویل‌گیرنده آن پیشکش می‌گردید، اضافه بر شرطی برای واسطه فروش که از هر ده اتومبیل که بتواند به فروش برساند یک اتومبیل یا قیمت آن متعلق به خودش باشد.

منزلت شوفر!

و نیز این چنین بود احوال رانندگان این مرکب‌ها که مردم آن‌ها را ساحر و جادوسازان و معجزه‌گرانی می‌دانستند که بالاتر از جادوگران تا آن روزگار کار می‌کنند که می‌توانند با یک اشاره هیولایی را به سرعت باد به حرکت درآورند و با چندین آدم و خروارها بار از کوه و کمر و پستی و بلندی گذرانده از ته دره به کوه و از سر کوه به ته دره بیاورند! و در نظر اهل علم و روشنفکرترها مردمان فوق‌العاده‌ای که آن کار را از راه علم می‌کنند و از هر دو جنبه قابل اهمیت‌هایی که لازمه بالاترین تکریم و تعظیم‌ها آمده، خاصه زنان و دختران جوان را که شیفته و مجذوب آنان می‌نمود و چه دوشیزگان پرده‌نشین که جهت یک بار سواری و نشستن پهلوی دست آنان ترک خانه و خانمان کرده تسلیم ایشان می‌شدند و چه زنان که به عشق یک سفر با اینان، قید آبرو و حیثیت و شوهر و فرزند زده فرار می‌کردند تا آن‌جا که می‌توان گفت هشتاد درصد از فواحش فاحشه‌خانه‌ها در بعد از آن توسط رانندگان به‌ وجود آمدند و فراوان پسرانی که به عشق شاگردی آنان و سوار شدن روی رکاب مرکب‌های ایشان متواری و فاسد و سر به نیست می‌گشتند.

یکی دیگر از موجبات اهمیت آنان درآمد سرشار و بریز و بپاش دست‌شان بود که بی‌حساب خرج می‌کردند، از آن‌جا که بی‌حساب هم به‌ دست می‌آوردند. از این رو افتخار هر قهوه‌خانه‌دار بود که یکی از آن‌ها پا به درون قهوه‌خانه‌اش گذارد و آرزوی هر رستوران‌دار که شوفری به رستورانش بیاید و همچنین فخریه و سرافرازی هر قمارخانه‌دار و فاحشه‌خانه‌دار که شوفر جزو واردینش باشد و مایه مباهات هر دختردار که شوفر به خواستگاری دخترش برود. اما دیری نپایید که در زمره کثیف‌ترین و رذل‌ترین آحاد شناخته شدند که هر زن و دختر وسیله ایشان به شهرنو آمده فروخته می‌شد و هر پسر توسط اینان به‌ دست این و آن می‌افتاد و هر مال و محموله تجارتی و شخصی که در طول راه مفقود گردیده به گردن دزد و راهزن و مثل آن می‌افتاد سر از آنان درمی‌آورد، تا آنج‌ا که مایه روسپیدی چارواداران و گاری‌چیان پیش از آن گردیدند!

اجرت و عواید شوفر و نرخ کرایه

برعکس ارزانی اتومبیل، اجرت راننده تا حد اعجاب بالا بود که هر شوفر سواری در ماه تا سی تومان معادل مواجب یک نفر سرتیپ حقوق می‌گرفت و شوفر باری تا چهل و پنج تومان که برابر حقوق بالاترین مقام کشوری و لشکری می‌آمد، در این حساب که یک راننده سواری در سه چهار رفتن و برگشتن به خراسان می‌توانست صاحب یک سواری نقدی، و یک شوفر باری به همین تعداد رفت و برگشت مالک یک لاری یا کامیون بشود که علاوه بر این اجرت کلان خرج و خوراک توراهی‌اش را هم از مالک اتومبیل دریافت می‌نمود، اضافه بر عواید بین راه که به نفع خودش برداشت می‌نمود، اضافه بر دست‌درازی به اموال و انفال و بار و بنه مسافرین که مزید بر آن‌ها می‌گردید.

منبع: جعفر شهری، کتاب طهران قدیم، جلد اول، صص ۲۴۰-۲۵۰