روایتی که از علیرضا سپاهی در شبکههای اجتماعی دیده میشود، نمونهای از برجستهسازی و توسل به احساسات برای شکلدهی به برداشت مخاطب است.
به گزارش خبرنگار مهر، «با تمام وجود، عشق را تا لحظه آخر تکریم کرد»، «مرد ۲۵ سالهای که حتی از وکیلش حلالیت گرفته بود»، «جوانی که آرزوهایش ناتمام ماند»؛ اینها جملات و عباراتی است که همزمان با انتشار خبر اعدام علیرضا سپاهی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. خبر اعدام یک محکوم، بهطور طبیعی ابعاد انسانی و عاطفی دارد. اما مسئله اصلی این است که رسانه با قدرت و تکنیکهایی که دارد میتواند فقط یک بخش از واقعیت را برجسته و باقی روایت را به حاشیه ببرد. حالا سوالی که پیش میآید این است، علیرضا سپاهی برای چه پروندهای محکوم شده بود و مبنای صدور حکم اعدام چه بود؟
علیرضا سپاهی، از متهمان پرونده «میدان علیخانی» اصفهان بود؛ پروندهای که به وقایع ۱۸ دی ۱۴۰۴ و به شهادت رسیدن چهار مأمور تأمین امنیت مربوط است. به گزارش منابع رسمی، علیرضا سپاهی به همراه چند نفر دیگر در به شهادت رساندن تعدادی از مأموران تامین امنیت نقش داشتند؛ بهطوریکه مأموری را از موتور پیاده کردند، با چاقو او را زخمی و زندهزنده آتش زدند. بنابراین قوه قضائیه، بر اساس شواهدی که موجود بود و نشان میداد این فرد در به شهادت رساندن مأموران امنیت نقش داشته است، حکم اعدام علیرضا سپاهی را تأیید کرد.
اما بلافاصله پس از انتشار خبر اعدام، روایتهای زیادی در شبکههای اجتماعی منتشر شد که درباره واقعیت ماجرا و جزئیات پرونده نبود، بلکه حول شخصیت و زندگی فردی علیرضا سپاهی شکل گرفت؛ جوانی که عاشق شد، ازدواج کرد، از اطرافیانش حلالیت طلبید و تا آخرین روزهای زندگیاش با عشق زندگی میکرد.
قاببندی روایت
تکنیکی که در روایت علیرضا سپاهی شکل گرفته، قاببندی است. در ادبیات رسانه، «قاببندی» به این معناست که بخشی از واقعیت برجسته میشود و زاویه نگاه مخاطب به یک رویداد را شکل میدهد. برای مثال، از یک فرد محکوم میتوان دو روایت و دو نگاه کاملاً متفاوت استخراج کرد. روایت نخست، روایتی است که در آن علیرضا سپاهی «جوانی است که تا آخرین لحظات زندگیاش عاشقانه ازدواج و زندگی کرده» و روایت دوم، روایتی است که علت صدور حکم اعدام او را نشان میدهد؛ حکمی که نشان میدهد این فرد در به شهادت رساندن مأمور امنیت نقش داشته است.
هر دو روایت صحیح هستند و هیچ شکی در آن نیست، اما نکتهای که وجود دارد این است که در حال حاضر در شبکههای اجتماعی از تکنیک قاببندی استفاده شده؛ یعنی یک بخش از روایت پررنگ شده و بیشتر نشان داده میشود، اما یک روایت عملاً دیده نمیشود. اگر مخاطب صرفاً تصویری دریافت کند که در آن «جوان بودن»، «عاشق بودن» و «ازدواج کردن» پررنگ است، اما درباره پروندهای که حکم اعدام بر اساس آن صادر شده، هیچ اطلاعاتی دریافت نکند، با یک روایت ناقص مواجه است. در این شرایط، رسانه دروغ نمیگوید، اما تلاش میکند زاویه دید مخاطب را تعیین کند.
در پرونده میدان علیخانی، روایت رسمی این است که تعدادی از مأموران تامین امنیت در ۱۸ دی ۱۴۰۴ توسط علیرضا سپاهی و همراهان او به شهادت رسیدند. بنابراین، یک گزارش حرفهای و صحیح باید بین اتهام، روایت خانواده، رأی دادگاه و واقعیت ماجرا تفاوت بگذارد. این تفکیک اهمیت زیادی دارد و نباید صرفاً به دلیل جوان بودن یا عاشق بودن یک محکوم، او را بیگناه فرض کرد.
اگر یک رسانه از رنج خانواده یک محکوم میگوید، باید درباره جزئیات پرونده او نیز اطلاعات بدهد. اگر از جوانی و آرزوهای ناتمام او میگوید، باید به مخاطب بگوید این فرد با چه اتهامی محکوم شده. در غیر این صورت، مخاطب به جای آنکه با تمام ابعاد پرونده مواجه شود، فقط با قابی که رسانه برای او انتخاب کرده مواجه خواهد شد.
جایی که احساسات، روایت میسازند
در دل همین تکنیک قاببندی، ابزار دیگری هم به کار گرفته شده که «توسل به احساسات» نام دارد. همانطور که گفته شد، قاببندی به این معناست که رسانه از میان بخشهای مختلف یک رویداد، بخشی را برجسته میکند و بخشهای دیگر را به حاشیه می برد. اما در دل این قاببندی، از تکنیک «توسل به احساسات» هم استفاده شده. در این تکینک، رسانه به جای اینکه مخاطب را با شواهد و اطلاعات واقعی قانع کند، تلاش میکند احساساتی مثل ترحم، همدردی، خشم، ترس یا دلسوزی را در او فعال کند تا برداشت او از موضوع تحت تأثیر عواطف قرار بگیرد.
تکرار یک تصویر، جمله یا عبارت در شبکههای اجتماعی میتواند واکنش هیجانی شدیدی در مخاطب ایجاد کند؛ واکنشی مثل خشم، عصبانیت یا ترحم. در چنین شرایطی، مخاطب ممکن است وارد چرخهای از احساسات افراطی عاطفی شود و کمتر به بررسی دقیق اطلاعات و ادعاها بپردازد. در این روش، رسانه به جای اینکه برای اثبات یک ادعا، شواهد و اطلاعات دقیق ارائه دهد، از ظرفیت احساسات برای پذیرش ادعای خود توسط مخاطب استفاده میکند.
از سوی دیگر، در این نوع روایتها معمولاً یک دوقطبی یا دوگانهسازی هم وجود دارد؛ دوگانهای مانند «خوب و بد» یا «فرشته و دیو». در این شیوه، افراد یا گروهها در دو سوی کاملاً متضاد قرار میگیرند و پیچیدگیها و شواهد و قرائن یک ماجرا کنار گذاشته میشود. چنین روایتی میتواند احساسات گروهی را بسیج و وابستگی مخاطب به یک روایت یا رسانه را بیشتر کند.
البته انسان موجودی عاطفی است و نمیتوان انتظار داشت که در مواجهه با یک خبر، صرفاً بر اساس منطق و استدلال واکنش نشان دهد. اما مسئله این است که احساسات، جای اطلاعات و بررسی دقیق را میگیرند و مخاطب به جای مواجهه با تمام ابعاد یک موضوع، صرفاً با یک روایت عاطفی مواجه شود.
در نهایت، در روایت علیرضا سپاهی از دو تکنیک «قاببندی» و «توسل به احساسات» استفاده شده که از بار عاطفی بخشی از روایت برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب استفاده میکنند. باید به این نکته توجه کرد که روایتهایی که در شبکههای اجتماعی بارها بازنشر میشوند، ممکن است تنها بازتاب ساده یک واقعیت نباشند، بلکه تحت تأثیر تکنیکهای مختلف رسانهای شکل گرفته باشند. در چنین شرایطی، مخاطب برای درک دقیق یک رویداد باید بتواند بین آن چیزی که نشان داده میشود، آن چیزی که برجسته میشود و احساسی که قرار است در او ایجاد شود تفاوت قائل شود.
