حمزه رحیم صفوی در مناظره‌ای تلویزیونی با طرح این پرسش که «چرا هیچ ناو آمریکایی را غرق نکردیم؟»، اعتبار تهدیدهای نظامی ایران را به چالش کشید. این انتقاد کم‌سابقه، هم‌زمان با تهدیدهای تازه علیه آمریکا و افزایش درخواست‌ها برای ساخت بمب اتم، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: وقتی تهدیدها عملی نمی‌شوند، چه بر سر بازدارندگی ایران می‌آید؟

رویداد۲۴ | شلینگ در دو کتاب مهم خود، راهبرد منازعه و سلاح‌ها و نفوذ ، توضیح می‌دهد که قدرت نظامی صرفاً به میزان سلاح‌های یک کشور وابسته نیست؛ بلکه به توانایی آن کشور در تأثیر گذاشتن بر محاسبات دشمن نیز بستگی دارد.

در منطق بازدارندگی، هدف این نیست که حتماً دشمن را نابود کنیم؛ هدف این است که دشمن به این نتیجه برسد که اقدام علیه ما هزینه‌ای غیرقابل‌قبول خواهد داشت. این نقدی است که شب گذشته در اقدامی عجیب در یک بحث کارشناسی از قاب صدا و سیما پخش شده است. حمزه رحیم صفوی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در مناظره‌ای با محمدصادق کوشکی درباره عملکرد جمهوری اسلامی در جنگ، با انتقاد از آنچه ناکامی در بازدارندگی نظامی خواند، استناد به یک تئوری درباره اعتبار تهدیدها کرده است؛ او می گوید «اگر تهدید کردی و طرف مقابل آن کار را انجام داد، جانت را هم اگر بدهی باید تهدیدت را اجرا کنی وگرنه بازدارندگی‌ات فرومی پاشد.»

او به یک نقطه شکست در بازدارندگی ایران اشاره می کند و می گوید: «چند روز پیش از جنگ، رهبر ایران فرمودند از ناوهای هواپیمابر خطرناک‌تر، سلاحی است که این ناو را غرق خواهد کرد. پس چرا ما هیچ ناوی را غرق نکردیم.»

این عبارات، آغاز یک نقد جدی بر دکترین بازدارندگی ایران است. به ویژه اینکه شب گذشته محسن رضایی دبیر شورایعالی امنیت ملی در پیامی رسمی اعلام کرده «در صورت اقدام علیه ایران با تسلیحات جدید به دشمن حمله خواهیم کرد.» همزمان کمپینی در حمایت از «ساخت بمب اتم» در حال شکل‌گیری است که احتمال می‌روند دست‌اندرکاران آن هدفی جز ایجاد بازدارندگی و ابهام هسته‌ای در آستانه یک حمله مجدد از سوی آمریکا و اسرائیل نداشته باشند. اما سوال اینجاست؛ این تهدیدها تا کجا معتبرند؟

یک تهدید عمل‌نشده چگونه بازدارندگی را فرسوده می‌کند؟

اعتبار بازدارندگی در ذهن طرف مقابل شکل می‌گیرد، نه صرفاً در بیانیه‌های رسمی کشور تهدیدکننده.

فرض کن کشوری بارها اعلام کند که در صورت حمله، پایگاه‌های نظامی دشمن را نابود خواهد کرد. دشمن حمله می‌کند؛ کشور مدافع پاسخ می‌دهد، اما پایگاه‌های مورد اشاره نابود نمی‌شوند.

آنچه برای آینده مهم می‌شود، فقط میزان خسارت واقعی نیست. دشمن می‌پرسد: آیا این کشور توانایی اجرای تهدید را نداشت؟ آیا اراده سیاسی آن را نداشت؟ یا عامدانه پاسخی محدودتر انتخاب کرد؟

اگر دشمن به این جمع‌بندی برسد که تهدیدها اغراق‌آمیز بوده‌اند، ممکن است در بحران بعدی ریسک بیشتری بپذیرد. اما اگر پاسخ محدود نیز خسارت قابل توجهی وارد کرده باشد، ممکن است همچنان بازدارندگی در حوزه‌های دیگر حفظ شود.

مؤسسه رند گزارشی درباره «فهم بازدارندگی» منتشر کرده که در آن تأکید می‌کند که تهدیدهای بدون قیدوشرط، علاوه بر ایجاد تعهدات دشوار، می‌توانند تنش و خصومت را افزایش دهند و حتی احتمال درگیری را بیشتر کنند.

در آستانه جنگ، تهدید به غرق کردن ناو هواپیمابر آمریکا پیام مشخصی داشت: ایران می‌خواست نشان دهد حمله نظامی واشنگتن به تهران بدون هزینه نخواهد بود. این تهدید در بخشی که به «منطقه‌ای شدن جنگ» مربوط بود، به روشنی اجرا شد و دشمن صدق تهدید ایران را تایید کرد اما نقد امروز متوجه آن بخشی از تهدید است که اجرا نشده است.

پیام «غرق شدن ناوها» می‌توانست بخشی از بازدارندگی نامتقارن ایران باشد؛ راهبردی که بر افزایش هزینه عملیات نظامی برای دشمن برخوردار از برتری متعارف تکیه می‌کند.

اما از منظر شلینگ، تفاوت تعیین‌کننده‌ای میان این دو گزاره وجود دارد:

«ایران می‌تواند در صورت تجاوز، خسارات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کند.»

و

«ایران می‌تواند ناو هواپیمابر آمریکا را به قعر دریا بفرستد.»

جمله دوم، اعتبار بازدارندگی را به یک توانایی مشخص و بسیار دشوار گره می‌زند. در نتیجه، وقتی جنگ رخ می‌دهد و ناوی غرق نمی‌شود، زمینه پرسش درباره اعتبار آن تهدید فراهم می‌شود.

اینجا باید چهار واقعیت را از یکدیگر جدا کرد: نخست، وقوع جنگ نشان می‌دهد بازدارندگی در جلوگیری از آغاز آن موفق نبوده است. البته شکست در جلوگیری از جنگ، به معنای بی‌اثر بودن تمام ظرفیت‌های بازدارنده نیست. بازدارندگی ممکن است در محدود کردن دامنه جنگ یا جلوگیری از اقدامات مشخص دیگر اثرگذار بوده باشد.

دوم، غرق نشدن ناو آمریکایی نشان می‌دهد تهدید مشخص محقق نشده، نه اینکه ضرورتاً توانایی فنی ایران برای آسیب رساندن به ناو صفر بوده است.این همان چیزی است که اخبار منتشر شده عملا آن را نقض می کند. گزارش های معتبری وجود دارد که نشان می دهد ایران ناو های آمریکایی را با موفقیت هدف قرار داده است.

سوم، تهدیدهای بسیار مشخص ممکن است هزینه سیاسی عقب‌نشینی را افزایش دهند. وقتی یک مقام ارشد، نابودی هدف معینی را وعده می‌دهد، اجرای پاسخ محدودتر می‌تواند در افکار عمومی به‌عنوان عقب‌نشینی تفسیر شود.

چهارم، اگر دشمن نتیجه بگیرد که ایران در گفتار بیش از توان عملیاتی خود تهدید می‌کند، ممکن است تهدیدهای بعدی تهران را با احتیاط کمتری ارزیابی کند. این یک خطر نظری است و برای اثبات وقوع آن، باید اسناد و ارزیابی‌های تصمیم‌گیرندگان آمریکایی نیز بررسی شود.

تهدید تا کجا باید پیش برود؟

نظریه‌های بازدارندگی پاسخ ساده‌ای مانند «همیشه شدیدتر تهدید کنید» یا «هرگز تهدید نکنید» ارائه نمی‌دهد. تهدید هنگامی می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد که با منافع حیاتی، توانایی دفاعی و اراده سیاسی کشور ارتباط داشته باشد و طرف مقابل نیز آن را باور کند.

در مقابل، تهدیدی که تعهدی غیرضروری ایجاد کند، امکان پاسخ متناسب را محدود سازد یا کشور را برای حفظ اعتبار خود به تشدید جنگ سوق دهد، می‌تواند مخاطرات تازه‌ای به وجود آورد.

این همان مسئله‌ای است که توماس شلینگ در بحث سیاست حرکت بر لبه پرتگاه مطرح می‌کند: کشورها گاهی برای وادار کردن رقیب به عقب‌نشینی، خطر جنگ را افزایش می‌دهند؛ اما همین افزایش خطر ممکن است از کنترلشان خارج شود.