حوزه/ در تاریخ اسلام، سه فاجعه بزرگ (جنگ احد، حکمیت صفین، صلح امام حسن) رخ داد که در هر سه، نظر پیامبر (ص) یا امام، به دلیل اصرار یاران نادیده گرفته شد و شکست رقم خورد. بررسی دوران ۳۷ ساله رهبری امام خامنهای (ره) نیز نشان میدهد که نادیدهگرفتن منویات ایشان (برجام، اقتصاد مقاومتی، فضای مجازی) به تورم و کاهش سرمایه اجتماعی انجامید. عبرت برای آینده: اطاعت از ولیفقیه، نه یک وظیفه شرعی، که عین عقلانیت است.
خبرگزاری حوزه | پیشدرآمد: پیامبران و امامان، نه به رأی اکثریت که به وحی الهی: در طول تاریخ اسلام، همواره این پرسش مطرح بوده که چرا برخی از بزرگترین تصمیمهای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) با مخالفت یاران و اصحاب روبهرو میشد و گاه آن بزرگواران، علیرغم علم و بصیرت خویش، ناگزیر به پذیرش نظر اکثریت میشدند؟ آیا این رفتار، نشانه ضعف یا تردید بود، یا حکمتی عمیق در پشت آن نهفته است؟
قرآن کریم با صراحت تمام، پیامبر را از مشورت با مردم نهی نکرده، بلکه فرمان داده است: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (آل عمران، ۱۵۹). اما این مشورت، نه از سر نیاز به رأی دیگران، بلکه برای جلب مشارکت، الفتآفرینی و شخصیتدادن به مردم بوده است. پیامبری که با وحی الهی در ارتباط است، از نظر علمی و معرفتی به مشورت دیگران محتاج نیست؛ اما مشورت، خود یک ارزش اجتماعی و تربیتی است.
با این حال، آنچه در تاریخ اسلام به عنوان یک الگوی تکرارشونده مشاهده میشود، مواردی است که پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) نظری متفاوت با یاران خود داشتند، اما به دلیل اصرار و فشار اصحاب، بر خلاف نظر خود عمل کردند. و در هر سه مورد، نتیجه این عمل، فاجعهای جبرانناپذیر بود که مسیر تاریخ اسلام را برای همیشه تغییر داد.
در این یادداشت، به بررسی مستند این سه واقعه بزرگ میپردازیم: جنگ احد در زمان پیامبر(ص)، حکمیت در زمان امیرالمؤمنین(ع)، و صلح در زمان امام حسن(ع). هر سه، سرشار از عبرتهایی برای امروز و فردای ماست.
بخش اول: جنگ احد؛ وقتی نظر پیامبر(ص) نادیده گرفته شد
نظر پیامبر: ماندن در مدینه و دفاع درونشهری
در سال سوم هجری، پس از شکست سنگین قریش در جنگ بدر، ابوسفیان با سپاهی سههزار نفره عازم مدینه شد تا انتقام خونهای ریختهشده را بگیرد. پیامبر اکرم(ص) پس از دریافت خبر حرکت دشمن، با اصحاب خود درباره چگونگی دفاع به مشورت پرداخت.
نظر پیامبر(ص) این بود که مسلمانان از شهر مدینه خارج نشوند و درون شهر به دفاع بپردازند. استراتژی حضرت مبتنی بر مزایای متعدد دفاع درونشهری بود: استفاده از کوچههای باریک برای کاهش برتری عددی دشمن، امکان پناهگیری در خانهها، و بهرهمندی از آمادگیهای قبلی برای دفاع از شهر.
نظر اصحاب: خروج از مدینه و رویارویی در دامنه احد
اما بسیاری از اصحاب، به ویژه جوانان و کسانی که در جنگ بدر شرکت نکرده بودند، با این نظر مخالفت کردند. آنان معتقد بودند که ماندن در شهر، نشانه ترس و ضعف است و مسلمانان باید همچون جنگ بدر، با شجاعت به استقبال دشمن بروند. اصرار آنان چنان بود که پیامبر(ص) ناگزیر شد نظر خود را تغییر دهد و به همراه جمعی از اصحاب به دامنه کوه اُحد رفتند.
نتیجه: شکست تلخ و شهادت هفتاد تن از یاران
نتیجه این تصمیم، فاجعهای بزرگ بود. در ابتدا، مسلمانان با استفاده از موقعیت استراتژیک دامنه کوه، موفق شدند برتری عددی دشمن را خنثی کنند و سپاه قریش را به عقبنشینی وادارند. اما در میانه نبرد، گروهی از تیراندازان که مأموریت حفاظت از تنگه راهبردی را بر عهده داشتند، با دیدن غنایم جنگی، دستور اکید پیامبر(ص) را نادیده گرفتند و جایگاه خود را ترک کردند. این نافرمانی، زمینهساز ضدحمله خالد بن ولید شد و شکست سنگینی بر مسلمانان تحمیل کرد.
در این جنگ، هفتاد تن از یاران پیامبر(ص) به شهادت رسیدند، از جمله حمزه سیدالشهداء عموی پیامبر(ص) که به فجیعترین شکل به شهادت رسید. خود پیامبر(ص) نیز به شدت مجروح شد و شکست، چنان سنگین بود که قرآن کریم آن را «مصیبت» نامید و علت آن را نافرمانی از فرمان پیامبر دانست.
عبرت احد: وقتی رأی اکثریت، رأی صواب نیست
جنگ احد به روشنی نشان داد که رأی اکثریت، هرچند با شور و هیجان همراه باشد، لزوماً رأی صواب نیست. پیامبر(ص) با علم الهی خود میدانست که استراتژی درست چیست، اما به دلیل اهمیت دادن به مشارکت مردم و جلب همراهی آنان، نظر خود را کنار گذاشت. نتیجه، شکستی بود که میتوانست با تبعیت از نظر پیامبر(ص) از آن جلوگیری شود.
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای(ره) نیز بارها به جنگ احد به عنوان نمونهای درسآموز در برخورد با هراسافکنی دشمن و اهمیت اطاعت از رهبری اشاره کردهاند. ممکن است به ذهن برسد که علیرغم مقدم داشتن نظر یاران و عمل نکردن به نظر گام اول پیامبر(ص) مبتی بر جنگ درونشهری، مسلمانان در مرحله نخست نبرد احد، به پیروزی دست یافتند و شکست مرحله دوم آنان، تنها بخاطر غفلت و دنیاطلبی عدهای از مسلمانان در پاسداشت تنگه احد بود. پاسخ مشخص است اینکه اگر طبق نظر نخستین پیامبر(ص) عمل میشد اصولا زمینه چنین پیشامدی ایجاد نمیشد و چه بسا،جبهه اسلام متحمل آن ضربات سنگین و شهادت تعداد زیادی از یاران تاثیرگذار مخصوصا شهادت حضرت حمزه(ع) نمیشد که از پشتوانههای پیامبر اسلام(ص) در آن سالهای سخت بود و مایه اندوه و حزن پیامبر شد.
بخش دوم: حکمیت صفین؛ وقتی اصرار یاران، امام علی(ع) را به پذیرش فریب واداشت
نظر امام علی(ع): ادامه نبرد تا شکست کامل دشمن
در جنگ صفین، سپاه امام علی(ع) در شرف پیروزی کامل بر سپاه معاویه بود. نیروهای شام در حال فرار و شکست بودند که عمروعاص، نیرنگ بزرگی به کار بست: دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند و به نشانه «دعوت به حکمیت قرآن»، از سپاه علی(ع) درخواست توقف جنگ کنند.
امام علی(ع) از ابتدا با این درخواست مخالف بود و آن را فریبکارانه و به منظور فرار از شکست دانست. حضرت میدانست که معاویه و عمروعاص اهل قرآن و دین نیستند و این نیرنگی بیش نیست. اما گروهی از سپاهیان ایشان - که به «قرّاء» (قاریان قرآن) معروف بودند - با شور و شوق و با استناد به «حکمیت قرآن»، بر پذیرش این پیشنهاد اصرار کردند.
نظر اصحاب: پذیرش حکمیت و توقف جنگ
برخی از سردمداران این جریان عبارت بودند از: «اشعث بن قیس»، «مالک اشتر»(که بعداً پشیمان شد)، و گروهی از قرّاء که میگفتند: «ای علی! ما را به حکمیت قرآن بخوان». اصرار آنان چنان بود که امام(ع) برای جلوگیری از فروپاشی سپاه و پراکندگی بیشتر یاران، ناگزیر به پذیرش حکمیت شد.
امام(ع) برای کاستن از آسیب این تصمیم، شرایط سختی برای حکمین تعیین کرد و از آنان پیمانهای محکم گرفت که اگر از حکم کتاب خدا خارج شوند، حکمیتشان باطل خواهد شد. اما سرانجام، عمروعاص با حیله و نیرنگ، ابوموسی اشعری را فریب داد و حکم به نفع معاویه صادر شد.
نتیجه: دو دستگی در سپاه و تولد خوارج
پذیرش حکمیت، فاجعهبارترین پیامد را برای جبهه حق به همراه داشت:
- دودستگی در میان یاران امام(ع): برخی از یاران با پذیرش حکمیت مخالف بودند و برخی موافق. این اختلاف، وحدت سپاه را از بین برد.
- تولد خوارج: گروهی از سپاه امام(ع) که به شدت با حکمیت مخالف بودند، از سپاه جدا شدند و در نهروان مستقر شدند. آنان شعار «لا حُکمَ إلاّ لله» سر دادند و امام(ع) و یارانش را کافر خواندند.
- تقویت جبهه معاویه: حکمیت، معاویه را از یک شورشی شکستخورده به یک مدعی قدرت تبدیل کرد و زمینهساز خلافت اموی شد.
- شهادت جمعی از یاران در نهروان: امام(ع) ناگزیر شد با خوارج بجنگد و بسیاری از آنان که روزگاری یاران او بودند، در جنگ نهروان به دست سپاه خودی کشته شدند.
عبرت صفین: وقتی اصرار ناآگاهان، امام را به پذیرش فریب واداشت
واقعه حکمیت، یکی از تلخترین نمونههای تاریخ اسلام است که نشان میدهد اصرار یاران ناآگاه و احساساتی، چگونه میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد و فاجعهای جبرانناپذیر رقم بزند. امام علی(ع) با علم کامل میدانست که این درخواست نیرنگ است، اما برای حفظ وحدت سپاه و جلوگیری از پراکندگی، ناگزیر به پذیرش آن شد. نتیجه، چیزی جز تقویت دشمن و تضعیف جبهه حق نبود.
بخش سوم: صلح امام حسن(ع)؛ وقتی به خاطر خیانت یاران، چارهای جز صلح نماند
نظر امام حسن(ع): جنگ با معاویه برای دفاع از خلافت
پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) به عنوان خلیفه مسلمانان، وظیفه خود را مقابله با معاویه میدانست که از بیعت با ایشان سر باز زده بود. حضرت ابتدا مردم را برای جنگ با معاویه فرا خواند و همه بیعت کردند.
اما به تدریج، وضعیت به گونهای تغییر کرد که امام(ع) را به پذیرش صلح واداشت.
نظر یاران: بیثباتی، خیانت و فرار از میدان
واقعیت این بود که بسیاری از یاران امام(ع) نه اراده جنگ داشتند و نه وفاداری لازم:
- سستی یاران: اکثر کسانی که با امام(ع) بیعت کرده بودند، هنگامی که حضرت به «نخیله» آمد، از گرد او پراکنده شدند.
- خیانت سرداران: برخی از فرماندهان سپاه امام(ع) فریب سکههای طلا و نقره معاویه را خوردند و به امام خود پشت کردند.
- ترس و فرار: بسیاری از یاران، از روی ترس از مرگ یا طمع دنیا، میدان را رها کردند و امام(ع) را در برابر سپاه عظیم شام تنها گذاشتند.
امام حسن(ع) در شرایطی قرار گرفت که چارهای جز صلح نداشت؛ از یک سو یار و یاوری نداشت و از سوی دیگر جامعه شیعه در خطر نابودی بود.
نتیجه: پذیرش صلح با شرایط سنگین
امام(ع) ناگزیر شد با معاویه صلح کند. این صلح، نه از روی ضعف، بلکه برای حفظ اصل اسلام و جلوگیری از نابودی شیعیان بود. شرایطی که امام(ع) برای صلح تعیین کرد، شامل تعهد معاویه به عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و عدم تعیین جانشین برای خود بود.
اما معاویه پس از صلح، نه تنها تعدیلی در روش خود به عمل نیاورد، بلکه پیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود. او به تمام تعهدات خود پشت پا زد و ده سال بعد، با نقض عهدنامه، حکومت را به پسرش یزید سپرد.
عبرت صلح حسن(ع): وقتی خیانت یاران، امام را به پذیرش صلح واداشت
صلح امام حسن(ع)، تلخترین نمونه از سه واقعه است. در اینجا، امام(ع) نه به خاطر اصرار بر رأی اکثریت، که به خاطر بیوفایی، خیانت و فرار یاران ناگزیر به پذیرش صلح شد. نتیجه، ده سال حکومت جائرانه معاویه و سپس به قدرت رسیدن یزید بود که واقعه کربلا را رقم زد.
سه فاجعه، یک پیام
سه واقعه تاریخی که بررسی کردیم - جنگ احد، حکمیت صفین، و صلح امام حسن(ع) – اگرچه در ظاهر متفاوتند، اما در عمق، یک پیام مشترک دارند: نادیده گرفتن نظر رهبر الهی و اصرار بر نظر خود، چه از روی جهل و چه از روی خیانت، همواره به فاجعه انجامیده است.
در جنگ احد، پیامبر(ص) به دلیل مشورت و اهمیت دادن به نظر اصحاب، نظر خود را کنار گذاشت. نتیجه: شکست سنگین و شهادت هفتاد تن.
در حکمیت صفین، امام علی(ع) به دلیل اصرار یاران ناآگاه، ناگزیر به پذیرش نیرنگ شد. نتیجه: دودستگی، تولد خوارج، و تقویت جبهه معاویه.
در صلح امام حسن(ع)، حضرت به دلیل خیانت و فرار یاران، ناگزیر به پذیرش صلح تاریخ شد. نتیجه: ده سال حکومت جور و سپس واقعه کربلا.
پیام برای امروز
امت اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری به این درسهای تاریخی نیاز دارد. جامعهای که از رهبری الهی خود فاصله میگیرد و به جای تبعیت از علم و بصیرت، به رأی اکثریت و احساسات زودگذر دل میبندد، محکوم به تکرار این فجایع است.
همانگونه که رهبر معظم انقلاب(ره) درباره صلح امام حسن(ع) فرمودند، آن حضرت در شرایطی صلح کردند که چارهای جز آن نداشتند و اگر یارانی وفادار داشتند، هرگز به چنین صلحی تن نمیدادند. این پیام، تلخ اما روشن است: حمایت از رهبری، تنها وظیفه ایمانی و انقلابی هر مسلمان است. و هرگونه کوتاهی در این حمایت، سرنوشتی جز فاجعه برای امت به ارمغان نخواهد آورد.
در ادامه این نوشتار، به تبیین مواردی میپردازیم که مسوولان وقت در دورههای مختلف اجرایی، قضایی، تقنینی و دیگر نهادها و سازمانها، اهتمام مورد انتظار را برای عملی کردن و تحقق بخشیدن به فرامین و منویات رهبر شهیدمان به کار نبستند. همچنین پیامدهایی که از این جهت، دامن کشور را گرفت بیان خواهد شد.
دوران ۳۷ ساله رهبری و زعامت حضرت آیتالله امام خامنهای(ره)؛ نادیدهگرفتهها و پیامدهای آن
ولی فقیه، فصل الخطاب نه حاشیه
حضرت آیتالله العظمی سیدعلی حسینی خامنهای(ره)، از ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ تا ۹ اسفند ۱۴۰۴، به مدت ۳۷ سال، زعامت و رهبری انقلاب اسلامی را بر عهده داشتند. دوران ۳۷ ساله ایشان، نه فقط طولانیترین دوره رهبری در تاریخ جمهوری اسلامی، بلکه پیچیدهترین و پرچالشترین دوران از حیث رویارویی با نظام سلطه و نیز مسائل داخلی بود.
اما آنچه در ادامه این نوشتار مورد تأمل قرار میگیرد، فاصله میان منویات و دستورات صریح رهبر معظم انقلاب(ره) با آنچه در عمل توسط مسئولان اجرایی، قضایی و تقنینی کشور محقق شد، است. فاصلهای که در برخی موارد به «نادیده گرفتن» و در برخی موارد به «تفسیر به رأی» و در مواردی به «مسکوت گذاشتن» منویات رهبری انجامید.
با تکیه بر بیانات رهبر شهید، به فهرست کردن مهمترین دستورات و خطوط قرمزی میپردازیم که توسط مسئولان وقت نادیده گرفته شد و سپس تبعات عدم تبعیت از ولی فقیه را در عرصههای مختلف تبیین میکنیم.
بخش اول: چارچوب نظری؛ جایگاه ولی فقیه در نظام جمهوری اسلامی
پیش از ورود به مصادیق، لازم است جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی به اختصار تبیین شود. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رهبری عالیترین مقام سیاسی و مذهبی کشور است که وظایفی چون تعیین سیاستهای کلی نظام، نظارت بر حسن اجرای آنها، فرماندهی کل قوا، و حل اختلاف میان قوا را بر عهده دارد.
از منظر فقهی نیز اطاعت از حکم ولی فقیه بر همگان واجب است. با این مقدمه، به بررسی مصادیق نادیدهگرفتهشده دستورات رهبری(ره) میپردازیم.
بخش دوم: فهرست دستورات و خطوط قرمز نادیده گرفته شده
- خطوط قرمز مذاکرات هستهای(برجام)
شاید مهمترین و مستندترین نمونه نادیدهگرفته شدن منویات رهبری(ره)، ماجرای برجام باشد. رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان نظام در تاریخ ۲ تیر ۱۳۹۴، مهمترین خطوط قرمز مذاکرات هستهای را به صراحت ترسیم کردند:
خط قرمز اول: محدودیتهای بلندمدت
«ما برخلاف اصرار آمریکاییها محدودیتهای بلندمدت ۱۰، ۱۲ ساله را قبول نداریم و مقدار سالهای مورد قبول محدودیت را به هیئت مذاکره کننده گفتیم.»
خط قرمز دوم: ادامه تحقیق و توسعه در دوران محدودیت
«در طول سالهای محدودیت هم باید تحقیق و توسعه ادامه داشته باشد. آنها میگویند در مدت ۱۲ سال هیچ کاری نکنید اما این، یک حرف زور مضاعف و غلط مضاعف است.»
خط قرمز سوم: لغو فوری تحریمها هنگام امضای موافقتنامه
«تحریمهای اقتصادی، مالی و بانکی چه مربوط به شورای امنیت، چه کنگره آمریکا و چه دولت آمریکا باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو و بقیه تحریمها هم در فواصل معقول برداشته شود.»
خط قرمز چهارم: منوط نشدن لغو تحریمها به اجرای تعهدات ایران
«لغو تحریمها نباید به اجرای تعهدات ایران منوط شود، نگویند شما تعهدات را انجام دهید بعد آژانس گواهی دهد تا تحریمها لغو شود، ما این مسئله را مطلقاً قبول نداریم.»
خط قرمز پنجم: مخالفت با موکول کردن هر اقدامی به گزارش آژانس
«ما با موکول کردن اجرای تعهدات طرف مقابل به گزارش آژانس مخالفیم. چون آژانس بارها و بارها ثابت کرده مستقل و عادل نیست، بنابراین ما به آن بدبین هستیم.»
با این حال، در متن نهایی برجام، محدودیتهای ۱۰ تا ۱۵ ساله پذیرفته شد، لغو تحریمها به اجرای تعهدات ایران منوط گردید، و گزارشهای آژانس به عنوان مبنای راستیآزمایی تعیین شد. نتیجه، خروج یکجانبه آمریکا در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمهای شدیدتر بود.
- سیاستهای اقتصاد مقاومتی
رهبر معظم انقلاب(ره) از سال ۱۳۹۲ به بعد، بارها بر لزوم اجرای سیاستهای «اقتصاد مقاومتی» تأکید کردند. ایشان در دیدار با کارگزاران نظام در سال ۱۴۰۲، شعار سال را «مهار تورم و رشد تولید» اعلام و تأکید کردند که شعار سال باید برای همه مسئولان و دستگاهها «اولویت حقیقی و عملیاتی» داشته باشد. ایشان هشدار دادند که نباید «چند صباحی حرف بزنیم، مطلب بنویسیم و سربرگ و تقویم بزنیم بعد همه چیز فراموش شود و شعار سال به انزوا و حاشیه برود».
اما در عمل، شعارهای سالانه اغلب به همان «سربرگ و تقویم» تبدیل شد و دستگاههای اجرایی نتوانستند گامهای اساسی در جهت تحقق آنها بردارند. موضوع «اقتصاد منهای نفت» که سه دهه در بیانات رهبری تکرار شده، همچنان محقق نشده است.
سیاستهای اصل ۴۴ قانون اساسی نیز که به گفته خود رهبری «در دولتها درست اجرا نشده است»، از دیگر مصادیق بارز نادیدهگرفتهشدن منویات رهبری محسوب میشود.
- سیاستهای کلی فضای مجازی
دستورات ۴۰ گانه رهبر معظم انقلاب به شورای عالی فضای مجازی از جمله مواردی است که با وجود تأکیدات مکرر، به درستی اجرا نشد. بر اساس گزارشهای موجود، «علیرغم حساسیت و اهمیت فضای مجازی، دستورات ۴۰ گانه مهم رهبر معظم انقلاب به شورای عالی فضای مجازی اجرا نشده است».
این در حالی است که رهبری بارها نسبت به تهدیدات فضای مجازی و لزوم مدیریت آن هشدار داده بودند.
- اولویت معیشت مردم
رهبر معظم انقلاب(ره) در دیدار با کارگزاران نظام در سال ۱۴۰۳، صراحتاً تأکید کردند که «مسئله مهم کشور، معیشت مردم» است و مسئولان باید «با جدیت بدنبال حل مشکلات معیشتی باشند». ایشان راهکارهای عملیاتی از جمله «انسجام و همکاری قوا»، «اصلاح نظام ارزی»، «حفظ ارزش پول ملی»، «حمایت همهجانبه از تولید» و «مبارزه جدی با قاچاق» را توصیه کردند. اما بررسی عملکرد دولتهای مختلف نشان میدهد که این توصیهها یا نادیده گرفته شده یا با تأخیر و ناقص اجرا گردیده است. نتیجه، تورم افسارگسیخته، کاهش ارزش پول ملی و فشار بر معیشت مردم بود که تا پایان دوران رهبری ایشان ادامه یافت.
- شعارهای سالانه و اولویتهای اقتصادی
رهبر معظم انقلاب(ره) هر سال با انتخاب شعار سال، اولویت کشور را در آن سال تعیین میکردند. از جمله این شعارها: «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی»، «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل»، «رونق تولید» و ... اما در بسیاری از سالها، این شعارها در حد یک «عنوان نمادین» باقی ماند و دستگاههای اجرایی کمتر به تحقق عملی آنها پرداختند.
ایشان در این باره هشدار داده بودند که «گاهی تورم در کشور کنترل شده اما رکود آورده است» و تأکید داشتند که «مهار تورم در کنار رشد تولید امکانپذیر است». متأسفانه در بیشتر سالها، کشور یا با تورم بالا یا با رکود مواجه بود و تعادل مورد نظر رهبری محقق نشد.
بخش سوم: نتایج و تبعات عدم تبعیت از ولی فقیه
- تضعیف کارآمدی نظام
نادیده گرفتن دستورات رهبری، کارآمدی نظام را به شدت کاهش داد. وقتی سیاستهای کلی نظام که توسط رهبری ابلاغ میشود، در دستگاههای اجرایی به درستی پیاده نشود، طبیعی است که کشور در رسیدن به اهداف خود ناکام بماند. این ناکارآمدی، به نوبه خود، به کاهش اعتماد عمومی و افزایش بیاعتمادی مردم به مسئولان انجامید.
- هدررفت منابع و فرصتها
عدم اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی، باعث شد تا کشور در برابر تحریمها آسیبپذیر باقی بماند. اگر توصیههای رهبری درباره «اقتصاد منهای نفت»، «حمایت از تولید داخلی» و «اقتصاد درونزا» جدی گرفته میشد، شاید امروز با این حجم از وابستگی به نفت و آسیبپذیری در برابر تحریم مواجه نبودیم.
- فاصله گرفتن بدنه اجرایی از منویات رهبری
یکی از پیامدهای مهم نادیدهگرفتن منویات رهبری، فاصله افتادن میان بدنه اجرایی کشور و منویات رهبری بوده است. در شرایطی که رهبری مسیری را ترسیم میکند اما دستگاههای اجرایی مسیری دیگر میروند، هماهنگی و انسجام نظام از بین میرود و دشمن از این شکاف برای نفوذ و ایجاد تفرقه استفاده میکند.
- تقویت جبهه دشمن
هنگامی که دشمن میبیند دستورات و خطوط قرمز رهبری در داخل کشور نادیده گرفته میشود، این را به عنوان نشانهای از ضعف و تفرقه درونی نظام تلقی میکند و بر طمع خود برای ضربهزدن میافزاید. تجربه تلخ برجام نشان داد که وقتی خطوط قرمز رهبری در مذاکرات رعایت نمیشود، طرف مقابل گستاختر شده و با زیادهخواهیهای بیشتری به میدان میآید.
- کاهش سرمایه اجتماعی
مردم ایران، رهبری را به عنوان یک «پدر معنوی» و «حافظ منافع ملی» میشناسند. وقتی مردم میبینند که دستورات و هشدارهای رهبری توسط مسئولان اجرایی نادیده گرفته میشود و سپس نتایج آن به صورت مشکلات معیشتی و اقتصادی گریبانگیر آنها میشود، سرمایه اجتماعی نظام کاهش مییابد و اعتماد مردم به حاکمیت خدشهدار میشود.
بخش چهارم: عبرتها برای آینده
- لزوم التزام عملی به منویات رهبری
نخستین عبرت از این ۳۷ سال، این است که التزام به منویات رهبری نباید تنها در حد شعار و ادعا باقی بماند. مسئولان باید دستورات و خطوط قرمز رهبری را به عنوان «فصل الخطاب» بپذیرند و در عمل به آنها پایبند باشند.
- ضرورت نظارت بر اجرا
رهبری در قانون اساسی «نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام» را بر عهده دارد. اما این نظارت زمانی مؤثر است که سازوکارهای عملیاتی برای پیگیری و ارزیابی عملکرد دستگاههای اجرایی وجود داشته باشد. تقویت نهادهای نظارتی و ایجاد سازوکارهای شفاف برای گزارشدهی عملکرد، از ضرورتهای جدی است.
- بازتعریف رابطه قوا با رهبری
رابطه قوای مجریه، مقننه و قضائیه با رهبری باید بر اساس «اطاعت و تبعیت» تنظیم شود، نه «تفسیر به رأی» و «مسکوت گذاشتن». هرگونه تصمیمگیری در سطح کلان کشور باید با مشورت و تأیید رهبری صورت گیرد و از موازیکاری با منویات رهبری پرهیز شود.
- شفافیت و پاسخگویی
یکی از راههای جلوگیری از نادیدهگرفتهشدن دستورات رهبری، ایجاد نظام شفاف پاسخگویی است. مسئولان باید در قبال عملکرد خود در برابر رهبری و مردم پاسخگو باشند و دلایل عدم اجرای برخی دستورات را به صورت شفاف تبیین کنند.
- عبرت از برجام در توافقهای آینده
تجربه تلخ برجام نشان داد که نادیدهگرفتن خطوط قرمز رهبری در مذاکرات، نه تنها به نفع کشور نیست، بلکه هزینههای سنگینتری را به ملت تحمیل میکند. در هر توافقنامه آینده، باید خطوط قرمز رهبری به عنوان «خط مقدم» مذاکرات در نظر گرفته شود و هیچ امتیازی فراتر از آنها داده نشود.
نتیجهگیری: ولی فقیه، محور وحدت و کارآمدی
دوران ۳۷ ساله رهبری حضرت آیتالله خامنهای(ره)، علیرغم همه فراز و نشیبها، دوران افتخارآمیزی برای نظام جمهوری اسلامی بود. ایشان در این سالها، با درایت و شجاعت کمنظیر، کشتی انقلاب را از طوفانهای سهمگین عبور دادند. اما آنچه میتوانست این دوران را به مراتب پربارتر و موفقتر کند، التزام عملی مسئولان به منویات و دستورات ایشان بود.
نادیدهگرفتن خطوط قرمز در برجام، بیتوجهی به سیاستهای اقتصاد مقاومتی، اجرای ناقص سیاستهای اصل ۴۴، و مسکوت گذاشتن دستورات ۴۰ گانه فضای مجازی، تنها بخشی از مصادیق این نادیدهگرفتنهاست. پیامدهای این نادیدهگرفتنها را امروز در قالب تورم، کاهش ارزش پول ملی، فشار بر معیشت مردم، و آسیب به سرمایه اجتماعی نظام مشاهده میکنیم.
امید است که در دوران جدید و زعامت و رهبری حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای(حفظهالله تعالی) و با ورود کشورمان به عرصه ابرقدرتی در منطقه و جهان، با تکیه بر تجارب گذشته و عبرتگیری از خطاهای پیشین، مسئولان کشور بیش از پیش به منویات رهبری التزام داشته باشند و ولی فقیه را نه به عنوان یک «ناظر بیتأثیر» که به عنوان «محور وحدت و کارآمدی نظام» بپذیرند. چرا که تبعیت از ولی فقیه، نه فقط یک وظیفه شرعی و قانونی، که عین عقلانیت و مصلحتاندیشی در اداره کشور است.
حجت الاسلام خدابخش عبدلی







