هدف قرار گرفتن مسیرهای جایگزین انتقال نفت عربستان در کنار تشدید حملات در خلیج فارس و دریای سرخ، دکترین امنیت انرژی منطقه را با چالشی ساختاری مواجه کرده و با تضعیف اصل «افزونگی مسیرها»، هزینه و نااطمینانی صادرات نفت به بازارهای جهانی را افزایش داده است.

مدرن دیپلماسی با انتشار یادداشتی مدعی شد: روز سه‌شنبه، حمله موشکی حوثی‌ها به بخشی از ساختمان مرکزی شرکت آرامکو در ظهران، قلب اداری صنعت نفت عربستان، آتش‌سوزی بزرگی به راه انداخت. وزارت انرژی عربستان اعلام کرد خسارت محدود بوده و کسی در این حمله آسیب ندیده است. در همان هفت روز، دست‌کم ۱۲ نفتکش در داخل و اطراف تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفتند که شش مورد در یکشنبه رخ داد. بیشتر گزارش‌ها این دو تحول را دو داستان جداگانه تلقی کرده‌اند: کارزار ایران در آب‌های خلیج فارس از یک سو و جنگ عربستان و حوثی‌ها در جنوب غربی شبه‌جزیره عربستان از سوی دیگر. اما این دو رویداد را باید در قالب یک روند واحد تحلیل کرد.

به ادعای این نشریه وجه پیونددهنده این دو جبهه، صرفا حمایت مشترک نیست؛ بلکه هدف مشترک است. در هر دو جبهه، فشارها بیش از آنکه متوجه گلوگاه مشهور هرمز باشد، متوجه شبکه مسیرهای جایگزینی است که طی چهار دهه برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر بسته‌شدن این شاهراه ایجاد شده‌اند. این مهم‌ترین تحول پیش رو است، زیرا یکی از مفروضات اصلی برنامه‌ریزی تولیدکنندگان، واردکنندگان و شرکای امنیتی انرژی خلیج فارس را زیر سوال می‌برد؛ همان مفروضه‌ای که قرار بود در چنین بحران‌هایی از آن محافظت کند.

دکترین امنیت انرژی

امنیت انرژی در خلیج فارس برای سال‌ها بر یک ایده ساده استوار بوده است: اگر هرمز بسته شود، نفت می‌تواند از مسیر دیگری عبور کند. خط لوله شرق ـ غرب عربستان، موسوم به «پترولاین»، که با طول ۱۲۰۰ کیلومتر میادین نفتی استان شرقی این کشور را به پایانه دریای سرخ در ینبع متصل می‌کند، روشن‌ترین نمود فیزیکی این دکترین است.

این خط لوله در بیشتر ماه‌های سال جاری مطابق طراحی خود عمل کرد. پس از آنکه ایران عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود کرد، عربستان انتقال نفت از طریق ینبع را از حدود یک میلیون بشکه در روز به ۴.۹ میلیون بشکه در روز افزایش داد. این مسیر جایگزین توانست شوکی را که قرار بود بسته‌شدن هرمز به بازار وارد کند، تا حدی جذب کند.

و دقیقا به همین دلیل بود که این مسیر هدف حمله قرار گرفت.

اوایل سپتامبر، پهپادها به ایستگاه‌های پمپاژ خط لوله در مناطق ریاض و مدینه حمله کردند و عربستان در پی این حملات، خط لوله را به‌طور کامل متوقف کرد. ریاض اعلام کرد پهپادها از مناطقی در عراق به پرواز درآمده‌اند؛ جزئیاتی که اهمیت زیادی دارد. حمله به مسیر خروجی نفت عربستان در غرب، ظاهرا از شمال صورت گرفته، در حالی که تهدید علیه تداوم استفاده از این مسیر از طریق باب‌المندب و از جبهه جنوب متوجه آن می‌شود.

شرکت کپلر گزارش داد که پس از این حمله، برای چند روز هیچ نفت خامی در ینبع بارگیری نشد و تولید نفت عربستان به کمتر از ۶ میلیون بشکه در روز رسید؛ میزانی که در چند دهه گذشته سابقه بی‌سابقه است. خط لوله اواخر همان ماه و با ظرفیت کاهش‌یافته دوباره فعال شد، اما این اتفاق ریاض را ناچار کرد بخش بیشتری از صادرات نفت خود را از طریق خلیج فارس انجام دهد؛ یعنی همان مسیر آبی که این خط لوله اساسا برای دور زدن آن ساخته شده بود.

به نظر می‌رسد تهران و متحدانش از این وضعیت به یک نتیجه مشخص رسیده‌اند: مسیرهای جایگزین تنها زمانی نقش بازدارنده دارند که خودشان نیز در دسترس دشمن نباشند. هنگامی که این مسیرها قابل دسترسی باشند، به مجموعه‌ای از اهداف ثانویه تبدیل خواهند شد.

شکار مسیرهای جایگزین هرمز

کارزار دریایی این هفته همین منطق را در داخل تنگه هرمز دنبال می‌کند. حملات صرفا به معنای ایجاد چالش تصادفی در مسیر کشتی‌های عبوری نیستند؛ بلکه مسیرهایی را هدف گرفته‌اند که شرکت‌های کشتیرانی برای ادامه انتقال نفت و حفظ جریان تجارت در شرایط بحرانی به آنها روی آورده‌اند.

گزارش‌های اطلاعاتی دریایی نشان می‌دهد نفتکش‌های اصلی، به‌جای مسیرهای موردنظر ایران، ترجیح داده‌اند از یک مسیر جنوبی و کم‌تردد در نزدیکی سواحل عمان عبور کنند. تهران در واکنش اعلام کرده کشتی‌هایی را که سامانه‌های شناسایی خود را خاموش کنند، به‌عنوان شناور متخاصم تلقی خواهد کرد. همچنین یک مقام ارشد امنیتی مدعی شده نیروهای ایرانی هر شب پنج یا شش کشتی را که گفته می‌شود برای انتقال نفت به نفتکش‌های بزرگ‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرند، هدف قرار می‌دهند.

انتقال نفت از کشتی به کشتی در نزدیکی عمان، یکی از روش‌هایی بود که آرامکو برای جبران کاهش ظرفیت انتقال نفت از مسیر دریای سرخ به کار گرفته بود. اکنون یکی از مشاوران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران اعلام کرده تهران مسیرهایی را که غیرقانونی تلقی می‌کند، از جمله مسیرهای امتداد سواحل عمان، مسدود خواهد کرد.

گستره جغرافیایی حملات نیز همین منطق را تایید می‌کند. یکی از حملات روز یکشنبه در نزدیکی لنگرگاه صحار در عمان و خارج از تنگه هرمز رخ داد. اوایل ماه جاری نیز دو نفتکش در یک روز و در خارج از محدوده هرمز هدف قرار گرفتند. نیروی دریایی سپاه هشدار داده هر شناوری که از مسیرهای غیرمجاز استفاده کند، در سراسر منطقه تحت تعقیب قرار خواهد گرفت.

هدف این است که تمایز میان خودِ گلوگاه هرمز و آب‌های پیرامون آن از میان برود؛ به‌گونه‌ای که دور زدن مسیر تعیین‌شده فاقد امنیت باشد.

لایه اداری این رویکرد نیز به همان اندازه مهم است. «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» ایران اکنون فهرستی شامل ۱۰۰ کشتی ناقض مقررات را ثبت کرده است. تهران تنها به هدف قرار دادن کشتی‌ها اکتفا نکرده، بلکه در تلاش است نوعی نظام جهت مجوزدهی تعریف کند؛ نظامی متشکل از فهرست‌ها، قواعد و کریدورهای مشخص که اجرای آن نیز به شکل نظامی و قهرآمیز دنبال می‌شود.

واشنگتن نیز در مقابل اعلام کرده مسیرهای اصلی کشتیرانی پاک‌سازی شده و برای همه کشتی‌هایی که تحریم‌های آمریکا علیه ایران را نقض نمی‌کنند، باز است.

بنابراین، تنگه هرمز اکنون تحت تاثیر دو نظام رقیب برای دسترسی مشروط قرار دارد؛ هر یک مدعی مشروعیت است و کاربران تحت نظام رقیب را کنار می‌گذارد. برای مالکان کشتی‌ها و شرکت‌های بیمه، پرسش اصلی دیگر این نیست که هرمز باز است یا بسته؛ پرسش این است که هرمز برای چه کسی و بر اساس قواعد کدام طرف باز است؟

یمن؛ جنگ بر سر خروجی غربی

از این منظر، عملیات نظامی تحت رهبری عربستان در یمن را نمی‌توان یک تحول حاشیه‌ای در جنگ ایران تلقی کرد. ائتلاف به رهبری عربستان و دولت به رسمیت شناخته‌شده یمن، عملیات خود را در ماه جاری با هدف عقب راندن دستاوردهای اخیر حوثی‌ها آغاز کردند؛ از جمله مواضعی در امتداد ساحل دریای سرخ که این گروه را به کنترل باب‌المندب نزدیک کرده است.

اگر مسیر خلیج فارس با اختلال مواجه باشد و خط لوله نیز آسیب‌پذیر شود، ساحل دریای سرخ به آخرین حلقه زنجیره صادرات جایگزین عربستان تبدیل خواهد شد. از این منظر راهبردی، عملیات نظامی عربستان تلاشی برای تامین امنیت انتهای غربی مسیر جایگزین صادرات نفت است.

پاسخ حوثی‌ها نیز هدف قرار دادن مستقیم سامانه صادرات انرژی بوده است. پالایشگاه جازان پس از حمله‌ای پیشین تعطیل شده، زیرساخت‌های بارگیری در دریای سرخ هدف حمله قرار گرفته‌اند و در این هفته نیز حملات موشکی به فرودگاه ریاض و مجتمع آرامکو در ظهران رسید؛ آن هم تنها چند ساعت پس از آنکه ائتلاف به تاسیسات نفتی در صنعا حمله کرد.

درگیری‌های هفته گذشته دست‌کم ۱۸ کشته در عربستان بر جای گذاشته است. وزارت بهداشت تحت کنترل حوثی‌ها نیز اعلام کرده در روزهای نخست عملیات نظامی، دست‌کم ۸۳ غیرنظامی در یمن کشته شده‌اند.

هدف‌گیری متقابل تاسیسات نفتی در دو سوی جبهه نشان می‌دهد سامانه انرژی اکنون به ابزار اصلی تشدید تنش تبدیل شده است، نه قربانی جانبی درگیری.

تصویر متعارض در واشنگتن

درباره میزان اثربخشی این فشارها اختلاف‌نظر جدی وجود دارد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، استدلال کرده که تنگه هرمز باز است و تقریبا به اندازه پیش از آغاز درگیری، نفت از آن عبور می‌کند؛ بنابراین به ادعای او ایران کنترل تنگه را از دست داده است.

با این حال، شاخص‌ها تصویر متفاوتی ترسیم می‌کنند. میزان تردد کشتی‌ها از تنگه هفته گذشته به پایین‌ترین سطح خود در دو ماه گذشته رسید و حملات از اواخر سپتامبر تاکنون قیمت نفت خام را بالاتر از ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه نگه داشته است.

این دو تصویر لزوما با یکدیگر تناقض ندارند. ممکن است حجم انتقال نفت دوباره افزایش یابد، اما هم‌زمان سامانه انتقال آن شکننده‌تر، پرهزینه‌تر و وابسته‌تر به مسیرهای موقتی شود؛ مسیرهایی که خود اکنون در معرض حمله قرار گرفته‌اند.

ایران برای تحمیل هزینه‌ها الزما نیازی به متوقف کردن جریان نفت ندارد. کافی است کاری کند که هر مسیر جایگزینی غیرقابل اتکا باشد.

با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در کمتر از سه هفته آینده، هر دو طرف انگیزه‌های آشکاری دارند تا وضعیت دریایی را به شکلی به تصویر بکشند که بیشترین سود را در اختیار داشته باشد. از این رو، در ارزیابی وضعیت باید داده‌های مربوط به کشتیرانی و قیمت نفت را بر روایت‌های رسمی دو پایتخت مقدم دانست.

پیامدهایی فراتر از خلیج فارس

برای اروپا، پیامدهای این وضعیت بیش از آن چیزی است که جغرافیا نشان می‌دهد. گزینه‌های جایگزینی که هنگام توقف خط لوله برای صادرات نفت عربستان مطرح شده‌اند ــ از جمله انتقال از طریق کانال سوئز یا خط لوله سومد مصر ــ همگی به این پیش‌شرط وابسته‌اند که مسیر دریای سرخ همچنان قابل کشتیرانی باشد.

ماموریت‌های حفاظت دریایی نیز به‌طور سنتی برای اسکورت کشتی‌ها در یک مسیر مشخص طراحی شده‌اند. این مأموریت‌ها در برابر شبکه‌ای از بازیگران و عوامل مسلح که می‌توانند ایستگاه‌های پمپاژ را در صدها کیلومتری داخل خاک، لنگرگاه‌های خارج از تنگه و پالایشگاه‌های واقع در ساحل مقابل هدف قرار دهند، کارایی محدودی دارند؛ به‌ویژه زمانی که حملات از نقاط مختلف و توسط بازیگران متفاوت انجام می‌شود.

این همان تغییر ساختاری است که تحولات این هفته آشکار کرده‌اند.

برنامه‌ریزی امنیت انرژی در خلیج فارس بر این فرض استوار بود که اختلال ماهیتی محلی دارد: اگر یک مسیر بسته شود، مسیر دیگری همچنان باز خواهد ماند. اما کارزاری که در پی هدف قرار دادن مسیرهای جایگزین، یکی پس از دیگری و در سراسر دو گلوگاه و چند کشور است، اصل «افزونگی» را از یک سازوکار حفاظتی به نقشه‌ای برای تعیین اهداف بعدی تبدیل می‌کند.

اینکه آیا عملیات عربستان می‌تواند خروجی غربی را دوباره ایمن کند و اینکه آیا نظام مجوزدهی ایران در نهایت به‌صورت غیررسمی از سوی شرکت‌های بیمه و خریدارانی که صرفا می‌خواهند محموله‌ها به مقصد برسند، پذیرفته خواهد شد یا نه، تعیین می‌کند که آیا این وضعیت صرفا یک بحران موقت خواهد بود یا به بازآرایی پایدار در شیوه انتقال نفت خلیج فارس به بازارهای جهانی منجر خواهد شد.

هنوز هیچ‌یک از این دو سناریو قطعی نیست. و همین عدم قطعیت، بیش از هر حمله متغیر دیگری، داستان اصلی این روزها است.