تهران- ایرنا- مترجم کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری» با تاکید بر اینکه فصل مشترک تمام رمانهای دنیا، حکایت از عشق است، گفت: جانمایه یک رمان ترویج عشق و جلادادن به صورت عشق است، ازاین رو، اینجا در رمان «پاپیروسهای شمعون مصری» هم این عشق ناب و عشق زیبا را در روابط میبینیم.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، رمان «پاپیروسهای شمعون مصری»، نوشته اسامه عبدالروف شاذلی، ارتوپد و یکی از برجستهترین جراحان زانو در جهان عرب است. شاذلی در دانشگاه عینالشمس قاهره، در گروه تاریخ تمدن، به تدریس مشغول است.
«پاپیروسهای شمعون» رمانی حجیم با ۱۳۷ پاورقی است، که در قالب نمایه در انتهای کتاب آورده شدهاند. رمان در چهار کتاب تنظیم شده و هر بخش کنجکاوی تازهای برمیانگیزد. رمان به روایت خروج بنیاسرائیل از مصر فرعونی بهسوی ارض موعود با حرکت پیروان ادیان بنیاسماعیل پرداخته است؛ حرکتی که در آن، زمان با آیین زیارت پیوند داشته است. نویسنده با کنار هم نشاندن این دو روایت، نوعی گفتوگوی عمیق، بین ادیان خلق شده است.
میزگرد این قسمت «پینوشت» به نقد و بررسی رمان «پاپیروسهای شمعون مصری» اختصاص داشت در این نشست حمیدرضا مهاجرانی نویسنده و مترجم کتاب و محمد قاسمیپور نویسنده، پژوهشگر ادبی و عضو شورای محتوایی انتشارات امیرکبیر حضور داشتند.
این گفتوگو در دو قسمت تنظیم شده است که در ادامه قسمت نخست آن را میخوانید.
در ابتدای کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری» دو نامه چاپ شده که یکی به نقد و بررسی کتاب پرداخته و دومی نامه نویسنده کتاب برای مترجم است و به نوعی حق مالکیت فکری را به شما سپرده است، چرا این نامهها را در ابتدای کتاب منتشر کردید؟
مهاجرانی: همواره این تعبیر را از کتاب دارم اگر بسته و در قفس است، مانند دوستی است که انتظار شما را میکشد و آنگاه که آن را باز میکنیم و میخوانیم اندیشهای است که با شما سخن میگوید و اگر از سر بیحوصلگی آن را به کناری میگذاریم جانی است که میبخشد و دوباره منتظر ما خواهد بود.
تلاش شد سبک رمان حفظ، لحن و پیامهایی که این رمان در زبان عربی رعایت شود
این کتاب با دو مقدمه آغاز میشود یکی مقدمهای است که ریم ابوالخهیر از اساتید زبان و ادبیات فارسی دانشگاه عینالشمس قاهره نوشته است. من وقتی که کتاب را ترجمه میکردم با او در ارتباط بودم و فرازهایی از کتاب را برای او میفرستادم و در نهایت او بعد از مطالعه ترجمه این کتاب مقدمهای بر آن نوشت و من از آن استقبال کردم. در مورد نحوه ترجمه، تلاش شد سبک رمان حفظ، لحن و پیامهایی که این رمان در زبان عربی رعایت شود و رمان در همان قالب و سبک زبان و ادب پارسی نزدیک به ذهن مخاطب و به شکل قابل فهم و برای خوانندگان پارسی زبان ترجمه شده است.
پیشنهاد ترجمه کتاب از طرف اسامه عبدالرئوف شاذلی نویسنده این کتاب ارائه شد.
او را پیش از ترجمه این کتاب میشناختید؟
مهاجرانی: از پیش او را به اسم میشناختم، اما این کتاب نخستین نقطه تعامل ما بود؛ او در پیامی که برای من از طریق یکی از پیامرسانها فرستاد، گفت شماره من را از یوسف زیدان(نویسنده مصری) گرفته است و برای ترجمه فارسی «پاپیروسهای شمعون مصری» من را به شاذلی معرفی کرده بود.
ضمن ترجمه با نویسنده در تعامل بودیم و نظرات خود را رد و بدل میکردیم
وقتی کتاب را خواندم متوجه شدم آکنده از محتوای تحلیلی و تاریخی در زبان قصه و رمانی جذاب است، نویسنده آنقدر زیبا و ظریف حقایق تاریخی، مذهبی و دینی را مورد تحلیل قرار داده است که برای خوانندگان بسیار جذاب خواهدبود و تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم. ضمن ترجمه با نویسنده در تعامل بودیم و نظرات خود را رد و بدل میکردیم و اگر در مورد نکات تاکتیکی در این رمان اختلاف نظر داشتیم و یا جای سوال و مساله بود، من با او مطرح و نهایتا سعی میکردیم با دید بهتر و به شکل بسیار نزدیک به بیغلط این کتاب را پیش ببریم و ترجمه کنیم. در نهایت نویسنده مقدمهای برای ترجمه فارسی کتاب نوشت.
عمده کارهایی را که ترجمه کردم، که ۳۵ عنوان رمان است در ارتباط با نویسنده کتاب بودم. نزدیک به ۳۰ عنوان کتابم با مقدمه نویسنده منتشر شده است. همواره تلاش دارم با نویسندگان ارتباط بگیرم و تعامل کنم و بزرگان ادبیات داستانی معاصر در جهان عرب از جمله یوسف زیدان(برای نمونه اسم بردم) مورخ، نسخهشناس، زبانشناس و رماننویس توانا و صاحب قلم که به عنوان نوگرای دینی در جهان عرب از او تعبیر میکنند، در یکی از مصاحبههایش گفت «کتابهایم به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و آلمانی ترجمه میشود اما زمانیکه کتابم به زبان فارسی ترجمه میشود آن را به عنوان مدال زرین و افتخاری میدانم که بر گردنم آویخته شده است» اینقدر ارادت، احترام و ابراز تواضع دربرابر زبان و ادبیات فارسی ارزشمند است. وقتی دیدم این پتانسیلها وجود دارد و این نویسندگان تا این اندازه به زبان فارسی ارادت دارند پرسیدم چرا با آنها در تعامل نباشم و از آنها اجازه نگیرم و بعد کتاب را ترجمه کنم.
حق مولف را هم پرداخت میکنید یا به صورت اخلاقی این اتفاق میافتد؟
مهاجرانی: عمدتا به شکل اخلاقی اتفاق میافتد اما مواردی هم داشتیم که قراردادی با ناشر بسته شد، به این دلیل که ناشر اصرار داشت تا کتاب منتشر شود، قراردادی هم میان ناشر ایرانی و ناشر عرب امضا شد. کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری» را به شکل اخلاقی با نویسنده در تعامل بودم و ضمن اینکه خودشان هم تقاضا کردند تا کتاب ترجمه شود.
گفتید «پاپیروسهای شمعون مصری» به زبانهای مختلف ترجمه شده است، دیگر کشورها حق مولف را پرداخت کردند؟
مهاجرانی: باید اینطور باشد؛ بله، میتوان این نکته را به عنوان نقطه ضعف ما دانست در هر صورت در ایران کپیرایت(حق نشر) رعایت نمیشود.
شما نویسنده و عضو شورای محتوایی امیرکبیر هستید، در سالهای اخیر بازار کتاب به شکلی است که ناشران چند بار برای انتشار کتاب فکر میکنند و شرایط را میسنجند، قدرت خرید مردم پایین آمده است، آیا انتشارات امیرکبیر این مسائل را هم بررسی کرد که بازار تا چه اندازه پذیرای چنین کتابی است؟
ما در حوزه کتابهایی که ناظر بر مسیر انبیا الهی و آنچه باعنوان قصص انبیا مشهور است، به زبان روزآمد، زبان جدید و در قالب آثار مدرن در فارسی کم کاری داریم و هم اینکه اقبال و توجه خوبی در ترجمه اندک آثار خوب اتفاق نیفتاده است
قاسمیپور: طبیعی است که در انتشارات امیرکبیر به وجوه مختلف برای تصمیمسازی انتشار یک کتاب توجه میشود مخاطبسنجی، تعیین اشتیاق و آمادگی اجتماعی برای یک موضوع یا محتوای خواندنی در قالب یک کتاب است. چیزی که در بررسیهای اولیه مشهود است این است که ما در حوزه کتابهایی که ناظر بر مسیر انبیا الهی و آنچه باعنوان قصص انبیا مشهور است، به زبان روزآمد، زبان جدید و در قالب آثار مدرن در فارسی کم کاری داریم و هم اینکه اقبال و توجه خوبی در ترجمه اندک آثار خوب اتفاق نیفتاده است.
این ترجمه به این دلیل که محتوای متن اصلی برآمده از قصه یکی از انبیا عظام، پیامبران اولوالعزم، حضرت موسی(ع) و ناظر بر احوام قوم و سرنوشت امت ملتی است که او شکل داد، نشان دهنده وقایعی تاریخ ساز است که آنها در گذر زمان تجربه کردند، به همین دلیل انتشار این کتاب مهم بود. حدس ما بر این است که عطش و تشنگی در این زمینه زیاد است.
قصه کتاب بر اساس رویدادهای و وقایع آرمانهایی شکل میگیرد و در نتیجه آن وقایع رقم میخورد که به شدت سیطره و سایه بر دیپلماسی و روابط بین ملتها و مردمی که در این منطقه از کره زمین زندگی میکنند، دارد. به همین دلیل پاسخ به سوال شما مثبت است، ما با آگاهی از اینکه افرادی که در این منطقه زندگی میکنند، به این موضوع علاقه خواهند داشت، این کتاب برای انتشار انتخاب کردیم.
پس چرا شمارگان ۵۰۰ نسخه را برای انتشار انتخاب کردید؟
قاسمیپور: بیش از چند سال است که ناشران برای کتابهایی که حجم و قیمت تمام شده بالایی دارند به لحاظ مسایل انبارداری و ریسک سرمایه، اقدام به انتشار با شمارگان بالا نمیکنند، زیرا این روزها تجدید چاپ و انتشار یک کتاب، کار زمانبری نیست و در زمان کوتاهی مانند ۴۸ ساعت در صورت خلا اثر میتواند تامین شود. این شمارگان تخمینی و آغازین است و اگر کتاب با بداقبالی بروز جنگ مواجه نمیشد، این کار در طول ۶ ماهی که از نشر آن میگذرد مسیر بهتری را طی میکرد.
کتاب آماده بود تا در آستانه نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران عرضه شود، نمایشگاه امسال کارکردهای هر ساله را تجربه نکرد، فقط به شکل مجازی برگزار شد. شاید به نوعی این میزگرد نخستین اقدام آشنایی مخاطبان با این کتاب باشد، ولی به آینده و افق پیشروی کتاب امیدوار هستیم و امیدوارم کار در زمان کوتاهی به تجدید چاپ برسد.
همواره از دور شاهد فجایع در غزه و کودککشی بودیم، بعد از جنگ از نزدیک دیدیم و متوجه شدیم که چه طعمی دارد. آیا با توجه به شرایط امروز جامعه چنین انتخابی انجام شد؟
قاسمیپور: امتیاز کتابی که از یک فرهنگ شناخته شده و از سرزمین معینی آمده است توضیحاتی که نویسنده درباره شوق و اشتیاق پدیدآورنده ارائه داد، یا منتقدان و مخاطب آن سرزمین تا کتاب به دست مخاطبان فارسی زبان برسد، این است که ملتهای بزرگ و تمدنساز، که مصر و ایران از آن جمله هستند، ریشه در تاریخ دارند و این ریشه بلند که برای هر دو تمدن بالای پنج هزار سال است، اشتراکهای فراوانی را رقم زده است.
ادبیات پلی وزین، آراسته و آزمون پس داده است تا ملتها به ریشههای مشترک برسند و به این دلیل انتخاب اثری از ادبیات مصر حائز اهمیت است
در سدههای اخیر مرزبندیهای سیاسی جدیدی که اتفاق افتاده فاصلهای ایجاد کرده است ادبیات پلی وزین، آراسته و آزمون پس داده است تا ملتها به ریشههای مشترک برسند و به این دلیل انتخاب اثری از ادبیات مصر حائز اهمیت است ما در قرن بیستم ادبیات مصر را به شکل جدی ترجمه نکردیم. آثار دو یا سه نخبه و رماننویس مصری مانند نجیب محفوظ یا یوسف ادریس ترجمه شد، گاهی تک داستانها و داستانهای محدود، از قرن ۲۱ مورد توجه قرار گرفت و به جرات میتوان گفت کار جدی ترجمه شده است. این یک ضایعه است. اگر آثار ما به کشورهای عربی نرود و آثار آنها به فارسی ترجمه نشود، هر دو ضایعه است. در ۴۰ سال اخیر به دلیل شرایط دیپلماسی و قطع روابطی که پیش آمده بود، آثار کمتری ترجمه شد.
در افقی هستیم که ناگزیر ملتها باید با پیشینه تاریخی خود آشنا شوند، و این کتاب بازخوانی سرنوشت قوم بنیاسرائیل است و ۴۰ سال سرگردانی، آزمون و خطا، کفر و ایمان آنها را روایت میکند، مصریها و ایرانیها به نوعی بر سرنوشت قومی که موضوع کار است و داستانی که روایت میشود مسلط هستیم اینجا نویسنده مصری بوده و پیوندها و اشتراکها بیشتر با مردم مصر است. کاراکترها(شخصیتهای) مصری هم پرکار هستند و باقی همه از بنیاسرائیل هستند.
اگر آثار ما به کشورهای عربی نرود و آثار آنها به فارسی ترجمه نشود، هر دو ضایعه است. در ۴۰ سال اخیر به دلیل شرایط دیپلماسی و قطع روابطی که پیش آمده بود، آثار کمتری ترجمه شد
اگر ما ناظر بر تاریخ انبیا و تاریخ غرب آسیا کاری پژوهش انجام بدهیم، و بخواهیم داستانی بنویسیم، میتوانیم نگاهی به تمدنی که در آن حضور داریم، داشته باشیم. امپراطوری هخامنشی و سلسلههای بزرگی که پیش از میلاد مسیح(ع) و سدههای بعد از آن در منطقه حکمرانی میکردند و قدرت و تاثیرگذاری داشتند، در ایران زیستند. سرزمین ما مدفن اثبات شده چهار تن از پیامبران بنیاسرائیل است چهار نبی آسمانی در کشور ما مدفون هستند، البته به صورت غیرمستند تعداد آنها بیشتر از ۷۰ تن است. وقایعی مانند فتح اورشلیم در دوره کوروش کبیر، زمینه پیوند فرهنگی و اجتماعی ما با آن سرزمین و قوم، پررنگ بوده است و تاریخ ایران هم به شدت متاثر از آن است.
ما اگر خیانتها، کوتاهیها و دسیسههای بنیاسرائیل یا قوم یهود را در سرزمین خودمان نشناختیم، امروز فرصتی است که در مورد آنها، در سرزمین آنها، در جغرافیای آنها و در آن ارض موعود و سرزمین و وادی مقدسی که همچنان شعارهای محوری آنها است؛ روایت آنها را در این داستان بخوانیم و ببینیم.
کتاب متشکل از ۶۸ پاپیروس است که شمعون مصری شخص اول کتاب نوشته است، از طرفی تاریخ مستند و مشخص در دست داریم و در این کتاب چقدر عنصر خیال وجود دارد و متن چقدر به اصل تاریخ وفادار است آیا جایی تاریخ دست نویسنده را بسته است؟
مهاجرانی: اگر بخواهم شمعون مصری را در یک کلام خلاصه کنم، شمعون مصری من هستم، شما هستید و آقای قاسمیپور هستند؛ شمعون مصری همه افرادی هستند که پذیرنده نیستند، بلکه پرسشگر هستند. شمعون کودکی است که قوس شخصیت او تا پایان داستان همگام با فراز و فرودهای تاریخ جلو میرود و از آن شخصیتی که ابتدای داستان است با شخصیتی که در پایان داستان است و از آن خارج میشود، بسیار متفاوت است. یکی از ویژگیهای رمانها موفق این است که نویسنده در قهرمان داستان این قوس شخصیتی را ایجاد کند. شمعون مصری همواره در این کشاکش است که میان خدای بنیاسماعیل و خدای بنیاسرائیل چه تفاوتی وجود دارد؟
شمعون مصری در طول کتاب چندین بار شک میکند؟
مهاجرانی: همین شکاکی ریشه در پرسشگری دارد، یعنی شمعون مصری از این گذرگاه شک عبور میکند و به عنوان فرد عالم و کسی که حقیقت را درک کرده است از داخل داستان خارج میشود. حتی جایی که با شیخ عابر که از سلاله بنیاسماعیل است و در بکه معبد دارند؛ بکهای که امروز به آن مکه میگوییم، صحبت میکند. شمعون مصری میگوید: «شیخ عابر تو از خدای خودت نمیترسی؟» شیخ عابر میگوید: «میترسم اما ترس من با ترسی که در ذهن توست زمین تا آسمان متفاوت است.» شمعون میپرسد: «ترس تو چطور است؟» و شیخ عابر پاسخ میدهد: «ترس من از خدا، مانند ترس عاشق از معشوقه خودش است. تو چطور از این که رفتاری از خودت نشان بدهی، سختی بگویی، نگاهی بکنی که معشوقهات دلشکسته و ناراحت شود، میترسی این ترس از همین نوع است.» شیخ عابر گفت:« اینطور که تعریف میکنی، پس چرا خداوندِ شما اینقدر رحمان و رحیم است؟ اما خداوند بنیاسرائیل تا این اندازه خشن بود و همه را به کشتن داد؟» شمعون مصری گفت: «با شما هم خیلی مهربان بود. زمانی که خداوند دریا را در مقابل شما شکافت، خدا را ندیدید. زمانی که سرما بر شما نازل کرد و آن نعمت را به شما داد، باز هم خدا را ندیدید و جایی که با مهربانی با شما صحبت کرد، خداوند را ندیدید. شما دائما در پی ستیز با خداوند بودید.» بعد از این تفسیر میگیرد و میگوید: «این «سفرخروج» که در کتاب عهد عتیق آمده بر اساس فلسفه «سفرگذر» از رنجها است؛ اما بنی اسرائیل موفق نشد از رنجها عبور کند و دائما در ستیز و در فکر ایجاد تنش با موسی و خدا بود.
ستون، بُنمایه و جانمایه یک رمان ترویج عشق و جلادادن به صورت عشق است
آن شخصیتهای ۱۲ گانه را که انتخاب کردند، ۱۲ گانه برتر، تا مدتها با بنیاسرائیل کشاکش داشتند که چرا اینها را انتخاب کردید و دیگری را انتخاب نکردید؟ و چرا این را اول و دیگری را بعد از او آوردید؟ چرا تابوت عهد(صندوقچهای که قرنها نزد بنیاسرائیل بود و برای آنان اهمیت و قداست بسیار بالایی داشت) باید دست فردی باشد و دست ما نباشد؟ دائما با خدای خود در ستیز بوند و نتوانستند در سفر خروج قهرمان شوند. قربانی ستیزهای خودشان شدند، این یکی از پیامهایی است که نویسنده در این کتاب با تفسیر سفر خروج، سفر لاویان(موسی به هنگام سفر بیابانی بنیاسرائیل نوشته است) و سفر اعداد(از کتبِ تشکیلدهنده کتاب مقدس، چهارمین کتاب تورات و عهد عتیق) به آن پرداخته است.
مورخان شاید عدهای قلم به مزد بودند، شاید عدهای ترس خاصی از موقعیت سیاسی و حاکم بر جامعه خود داشتند، عدهای هم بیتفاوت بودند و خیلی از مسائل را بیان نکردند، اما رماننویسها همه مسائل را گفتند
اینکه رمان تا چه اندازه با صور خیال همراه بوده است؟ شما اگر تمام رمانهای دنیا را بخوانید و فرض محال، محال نیست، اگر رمانها اروپایی، امریکایی، افریقایی، اروپای شرقی، روسی و همه را بخوانید، تمام آنها در یک چیز فصل مشترک دارند و آن حکایت از عشق است یعنی ستون، بُنمایه و جانمایه یک رمان ترویج عشق و جلادادن به صورت عشق است. لذا اینجا در رمان «پاپیروسهای شمعون مصری» هم این عشق ناب و عشق زیبا را در روابط میان شمعون و همسرش را میبینیم. و نیز برادر همسرش که فکر میکنند فوت کرده است، بر میگردد و عاشق یک خنیاگر میشود و آن خنیاگر را به عنوان همسر خود میپذیرد حال آنکه خودش بزرگ قبیله بوده است. میگویند: «خانمی که تو انتخاب میکنی خنیاگر بود»، میگوید: «اگر بوده که بوده» میگفتند«مشخص نیست که پدر و مادر این زن چه کسی است، این یک یتیم بود که تحت حمایت شیخ عابر بزرگ شده است.» میگوید: «اینها مسالهای نیست.»
این کتاب برتری عشق بر نژاد، برتری عشق بر طبقه و موقعیت اجتماعی نشان میدهد و ممکن است همسر شمعون مصری وجود نداشته باشد، شاید خنیاگر وجود نداشته باشد و این زاییده اندیشه و خیال نویسنده کتاب بوده باشد، اما این پیام را برای ما دارد و میگوید که در تمامی اینها ما حقیقت عشق را جویا هستیم، یعنی یکی از ویژگیهای شخصیت شمعون مصری هم در همین است.
حتی نامهایی هم که در کتاب انتخاب شده است، تصادفی نبوده است، درست مانند باقی رماننویستانی که ما شاهد هستیم که هر کدام برای یک شخصیت خود اسمی انتخاب میکنند. این اسم مطابق با شخصیت و ماهیت و ذات همان قهرمان هم هست.
این نکته را شاذلی در کتابش به خوبی رعایت کرده است، اما نکتهای گفتید که آیا تاریخ دست نویسنده را نبسته است؟ نه، نویسنده با تاریخ جدل هم کرده است، زیرا یک عبارت تامل برانگیزی دارد که میگوید« قصهها از ناگفتههای تاریخ بیرون میآید» مورخان شاید عدهای قلم به مزد بودند، شاید عدهای ترس خاصی از موقعیت سیاسی و حاکم بر جامعه خود داشتند، عدهای هم بیتفاوت بودند و خیلی از مسائل را بیان نکردند، اما رماننویسها همه مسائل را گفتند یعنی در واقع نه تنها تاریخ دست نویسنده را نبسته است، بلکه برعکس نویسنده گامی به جلو گذاشته و با تاریخ به نبرد برخاسته و نا گفتهها را در قالب زبان قصه عرضه کرده است.
این رمان علاوه بر تاریخ یک وجه دینی هم دارد، آیا نویسنده در بیان مسائل دینی هم توانسته راحت عمل کند؟
مهاجرانی: نه تنها راحت بلکه زیبا بیان کرده است.
جنبه دینی این داستان نویسنده را محدود نکرده است؟ ادبیات دینی خیالپردازی را محدود نمیکند؟
مهاجرانی: نه به هیچ وجه چرا باید چنین کاری انجام دهد، بسیاری از آیات و صور قرآنی به خصوص در بخش مدنی بر شاکله قصه بر قلب پیامبر نازل شد و نیز در عهد جدید کتاب امثال و کتاب قصص معروف است. بسیاری از این قصهها صورت نمادین دارند، نمادینی که ورای آن حقیقت بسیار عزیز و گرانمایه را معرفی میکند. به عنوان مثال به قصه سلیمان نبی نگاه کنید، که میگفتند این پیامبر با زبان جن، انس درخت، طبیعت و همه صحبت میکرد، به نظر شما این پیامبر چند میلیارد زبان بلد بود؟ با هدهد با چه زبانی صحبت میکرد؟ با مار به چه زبانی صحبت میکرد؟ آیا ورای این داستان یک حقیقت نمادین نهفته است، همان حقیقت نمادینی که مولانا جلالدین رومی در داستان «به خدمت رسیدن مرغان سلیمان را» در زبان حقیقت و نماد این داستان خیلی جالب برای ما تعرف کرده است.
آموزههای دینی هرگز عامل بستن دست یک فرد در سرایش قصه نمیشود
چون سلیمان را سراپرده زدند/ جمله مرغانش به خدمت آمدند
همزبان و محرم خود یافتند/ پیش او یک یک بجان بشتافتند
جمله مرغان ترک کرده چیک چیک/ با سلیمان گشته اَفْصَحُ مِنْ اَخیک
همزبانی خویشی و پیوندی است/ مَرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و تُرکِ همزبان/ ای بسا دو تُرک چون بیگانگان
پس زبانِ محرمی خود دیگرست/ همدلی از همزبانی بهترست
غیر نطق و غیر اِیما و سِجل/ صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
این زبان سلیمان را من هم بلد هستم، همه بلد هستیم به شرطی که بخواهیم و آن، زبان عشق است زبانی است که انسانها و حتی انسان، طبیعت و حیوانات را به هم مالوف میکند بارها و بارها دیدید کسانی را که پرنده خانگی دارند و با او صحبت میکنند افرادی را دیدیدم که عاشق گلپروری هستند و همانطور که گلها را آبیاری میکنند و دستمال میکشند، با گلها حرف میزنند و در شاداب بودن آن تاثیر دارد این چه زبانی است؟ غیر از زبان عشق است؟ زبانی است که همه ما آن را میدانیم و اگر استفاده نمیکنیم، از عشق فاصله میگیریم و هرچه از عشق بیشتر فاصله بگیریم، بیشتر زبانش را فراموش میکنیم.
گفتوگوهای قرآنی و کتاب مقدس را در قالب دیالوگ میان شخصیتها استخراج کردم و در قالب ۱۳۷ پاورقی با حافظ، سعدی، مولانا و آیات قرآنی انطباق دادم
این نکتهای است که باید به شما بگویم که آموزههای دینی هرگز عامل بستن دست یک فرد در سرایش قصه نمیشود. سوره بقره، مائده، کهف از یک سو و سفر خروج، سفر راویان و سفر اعداد از سوی دیگر این مسائل را کاملا با هم تطابق داده، حقایق دینی و داستانهای سمبلیک را به شکل بسیار زیبایی مورد تحلیل قرار داده و در زبان قصه به ما ارائه کرده است. یعنی اگر دانشجویان رشته الهیات یا علوم قرآنی از من بپرسند که برای فهم داستانهای سوره بقره به خصوص داستان گاو زردرنگ غیر از کتابهای تفسیر به چه کتابی مراجعه کنیم؟ من قطعا «پاپیروسهای شمعون مصری» را به آنها پیشنهاد میکنم و این حقایق و وقایع را به شکل واقعی و به زبان قصه تعریف کرده است.
البته این ترجمه بیغلط نیست، این ترجمه نزدیک به بیغلط است و این کتاب اشتباهات تاکتیکی هم دارد و برای همین بود که من فقط به صرف ترجمه بسنده نکردم، بلکه از روی کلمات نقاشی کردم و یک دیالوگ را طبق آیهای در سفر خروج یا دیگر منابع، ارائه کردم؛ یعنی گفتوگوهای قرآنی و کتاب مقدس را در قالب دیالوگ میان شخصیتها استخراج کردم و در قالب ۱۳۷ پاورقی با حافظ، سعدی، مولانا و آیات قرآنی انطباق دادم.
این زبان به شکل زیبایی حقایق را بیان کرده و آموزههای دینی و ما مو مسیحیت تا جایی که من مطالعه داشتم بند و زنجیر ی بر دست و پای نوینسده یا بر روح او نیست .
سختیها و دست بستگیها در داستانهای دینی برای زمانی است که میخواهید با پیامبران، همسران و فرزندان آنها و فراز و فرودهای احساسی به داستان بپردازید که محل مناقشه و دشوار میشود
قاسمیپور: نویسنده «شمعون مصری» تمهید آگاهانهای دارد و آن اینکه در فضای داستان شخصیتهای تاریخی شماره یک و قهرمانهای اصلی نیستند. نویسنده آگاهانه از موسی کلیم الله فاصله گرفته است، از هارون فاصله گرفته است و در نهایت دسیار دوم موسی(ع) نکاتی را بیان میکند. مخاطب با عطش و تشنگی رسیدن به موسی(ع) میسوزد. همواره داستان با این پرسش ادامه میدهیم که موسی چه زمانی میآید و مخاطب چه زمانی میتواند او را ببیند.
سختیها و دست بستگیها در داستانهای دینی برای زمانی است که میخواهید با پیامبران، همسران و فرزندان آنها و فراز و فرودهای احساسی به داستان بپردازید که محل مناقشه و دشوار میشود. نویسنده با فاصله گرفتن از شخصیتهای اصلی دست بازتری دارد، شخصیت انسانهای عادی در رمان روایت میشود، شخص میتواند چشمچرانی کند، میتواند هیز باشد و میتواند طمع به زن همسایه داشته باشد و این از ویژگیهای تمام اقوام است.
