جوان آنلاین: پرسش از هدف و الگوی زندگی امروز بیش از گذشته به مسئله تبدیل شده است: از یک سو، مصرف، رفاه و رقابت، زندگی را به محاسبات مادی فرومیکاهد و از سوی دیگر برخی با کنارهگیری از دنیا یا با ظاهری معنوی، از مسئولیتهای اجتماعی و نیازهای واقعی انسان میگریزند. اهمیت این موضوع فقط در انتخاب «فلسفه زندگی» نیست؛ در این است که بدون معیار روشن، انسان یا به جبر عادت و مصرف سپرده میشود یا به ریاکاری و خودفریبی گرفتار میآید. در همین چارچوب، علامه محمدتقی جعفری (ره) در گفتاری، شش نوع زندگی ممکن را از یکدیگر تفکیک کرده و کوشیده است نشان دهد، کدام یک با حقیقت انسان سازگار است. خلاصهای از این گفتار که متن کامل آن در کتاب «معنای زندگی (جلد ۱۱ مجموعه آثار)؛ صفحات ۲۱۱ تا ۲۲۱» منتشر شده است، در ادامه از نظر میگذرد.
شش نوع زندگی در این دنیا امکانپذیر است: ۱) زندگی ناآگاهانه و بدون استقلال شخصیت و آزادی و اختیار؛ ۲) زندگی دنیوی برای دنیای محض؛ ۳) زندگی معنوی برای بعد لطیف روح یا برای آخرت محض؛ ۴) زندگی دو عنصری دنیوی و اخروی که هر یک مستقلاً هدف قرار گیرد؛ ۵) زندگی معنوینما برای زندگی دنیوی محض؛ ۶) زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی که «حیات معقول» نامیده میشود. اینک، به توضیح هر یک از اقسام ششگانه میپردازیم:
۱) زندگی ناآگاهانه و بدون استقلال شخصیت و آزادی و اختیار
زندگی با این اوصاف صورتی بیمعنی از زندگی است که از حقیقت و معنای حیات فقط دو چیز دارد: الف) حرکت و احساس ابتدایی و تولید مثل و قرار گرفتن در گردبادهای عوامل جبری طبیعت و همنوعان خود؛ ب) نام زندگی است که به چنین انسانهایی هم زنده میگویند؛ اینان نه معنای زندگی دنیوی را میفهمند و نه میتوانند درکی درباره زندگی معنوی و اخروی داشته باشند. دست طبیعت و اقویای جوامع، اینان را از سبد شب به سبد روز میاندازد و از سبد روز به سبد شب پرتاب میکند. ضرر این مردگان زندهنما، منحصر در این نیست که خودشان نمیتوانند آگاهانه و با استقلال، خود را بنوازند و نوای خود را به گوش طنینانداز کنند. اینان با وسیله قرار گرفتن در دست اقویا و یکهتازان تنازع در بقا سد راه دیگر انسانهای تکاپوگر هستند. اینانند که نقش بال و پر پروازکنندگان در فضای جهنمی تنازع در بقا را بازی میکنند.
۲. زندگی دنیوی برای دنیای محض
این نوع زندگی که همه آگاهیها و اندیشهها و خواستهها و تلاش و تکاپوها را برای ماده و مادیات بسیج میکند، تاریخ طبیعی قافله انسانی را اداره میکند و بر خلاف زندگی نوع اول از برخی قوانین و الگوها پیروی میکند و واقعیاتی برای آن بهطور جدی مطرح است و طبیعت و شئون آن را شوخی تلقی نمیکند و به موجودیت خود با عینک پوچی نمینگرد. گردانندگان این نوع زندگی و غوطهوران در آن، از روند حیات خود رضایت و خرسندی داشته و خود را برنده و نه بازنده در زندگی تلقی کردهاند، اما این رضایت، معلول خنثی کردن احساسات عالی و نادیده گرفتن لزوم درک موقعیت شخصی در کل مجموعی جهان هستی است که به وجود آورنده سه سؤال بزرگ است: «از کجا آمدهام؟ به کجا میروم؟ برای چه آمدهام؟» و با اینکه این رضایت موجب زیر پا گذاشتن ارزشهای عالی مربوط به شخصیت انسانی بوده و آدمی را در عین داشتن آگاهیها و اختیارات توجیهشده و پیشساخته، در نظامهای جبری حیات اجتماعی به دور خود پیچانده و گرفتار کرده است. او در این پیچیدن به دور خود، همانگونه احساس آگاهی و آزادی دارد انگشتری که به دور انگشت پیچانده میشود، احساس آزادی و اختیار میکند!
۳. زندگی معنوی برای بعد لطیف روح یا برای آخرت محض
این نوع زندگی به دو صورت قابل تصور است: یک - زندگی در میان فعالیتهای روحی و اعمال مغزی، فقط با هدفگیری تصفیه و تزکیه روح؛ دوم - زندگی با اعراض کامل از دنیا و بیاعتنایی به طبیعت و آنچه در آن میگذرد، با سرکوب کردن غرایز و احساسات طبیعی برای وصول به امتیازات و عظمتهای موعود در آخرت.
صورت یکم، زندگی مرتاضان حرفهای است که همه عمر خود را در قلمرو فوق طبیعت و ماده سپری کرده، گمان میکنند با این نوع زندگی، روح را به کمال خود میرسانند! در این مسیر، ابعادی لطیف از روح را مشاهده میکنند و گمان میبرند که هدف اعلی حیات، به فعلیت رسیدن همین ابعاد است، اما نمیدانند عظمت وجودی روح آدمی که جلوهای از عظمت الهی است، قابل مقایسه با آن ابعاد که روح مطابق ظرفیت این دنیا از خود نشان میدهد، نیست. علاوه بر این، پرداختن به تصفیه و پیشبرد ابعادی لطیف از روح با فراغت از بعد مادی زندگی خویش و نادیده گرفتن اینکه انسانها همقافله یکدیگرند، بر خلاف واقعیت است و موجودیت یا جریان منطقی روح را مختل میسازد. مثلاً من برای تقویت ابعاد لطیف روح خود، به فکر هیچ انسانی که در فقر و ظلمات مهلک جهل دست و پا میزند، نمیافتم!
صورت دوم، زندگی معنوی دستهای دیگر از مرتاضان است که دنیا را به کلی طرد میکنند و به انجام تکالیف خشک دینی میپردازند؛ نه از حقیقت آن تکالیف اطلاعی دارند و نه طعم کمال و ارزشهای عالی انسانی را میچشند. اینگونه گرایشها، معنی را از معنویت سلب کرده و نیروی تحرک خود را برای «گردیدن»ها از دست میدهد. آیات و روایات فراوانی، این نوع زندگی را محکوم میکند.
۴. زندگی دو عنصری دنیوی و اخروی که هر یک مستقلاً هدف قرار میگیرد
کسانی هستند که میخواهند از هر دو عنصر دنیوی و اخروی، بهطور مستقل بهرهبرداری کنند. حیات در نظر اینان به دو حقیقت یا دو عنصر جداگانه تقسیم میشود که ارتباطی با یکدیگر ندارد و به اصطلاح متداول در میان مردم «هم خدا را میخواهند و هم خرما را!» اینان از وحدت حیات و هدف اعلی آن غفلت میورزند و نمیدانند که حیات آدمی حقیقتی است تجزیهناپذیر؛ اگرچه ابعاد متنوع دارد، اما این ابعاد مانند واحدهای متشکل در مجموعهای پیوسته و مرتبط است که در یکدیگر تأثیرگذارند. بنابراین، باید گفت، چون زندگی دو عنصری با استقلال هر یک از آن دو در هدف بودن، وحدت حیات و وحدت هدف آن را مختل میسازد، هیچ یک از آن دو نمیتواند اشباعکننده موضوع خودش باشد.
۵. زندگی معنوینما برای زندگی مادی، زندگی اخروینما برای زندگی دنیوی
این است زندگی مردمی که از فهم کامل حقیقت حیات ناتوان بوده، با نادانی رسواکننده و چهرههای تصنعی به مبارزه با واقعیات حیات میپردازند و این است زندگی مردمی که تا حدودی حقیقت حیات را فهمیدهاند، ولی بیشخصیتی و ضعف اراده آنان موجب محو واقعیات از قلمرو حیات آنان است. تعجب در این است اینان اگرچه بهتر از همه میدانند که ریاکاری و ظاهرسازی آنان فقط میتواند عدهای محدود از سادهلوحان را آن هم برای مدتی محدود فریب دهد، با این حال، دست از این نکبت و نفاق و خودسوزی برنمیدارند. اینان بیش از آنکه مردم را بفریبند، خود را فریب داده و دست به خودکشی روحی تدریجی زدهاند.
۶) زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی یا «حیات معقول»
این نوع زندگی را پیامبران الهی و حکمای راستین برای بشریت عرضه میکنند. آنان زندگی را حقیقتی عالی و باعظمت معرفی میکنند که اگر این حقیقت با دو بال معرفت و عمل سازنده به پرواز درآید و از آلودگیهای گوناگون طبیعت حیوانی آزاد شود، در مسیر حیات اخروی قرار میگیرد و «حیات معقول» نامیده میشود. این است آن زندگی که هرچه در این دنیا بگیرد، بدان علت که آن را در پالایشگاه عقل و وجدان تصفیه کرده و تحویل «حیات معقول» میدهد، بهعنوان اندوختههای پایدار روح در ابدیت، سعادت و نجات ابدی را تضمین میکند. معنای اینکه زندگی در مسیر حیات اخروی قرار میگیرد، آن نیست که آدمی با این زندگی دنیوی، به راه میافتد و میرود تا به حیات اخروی و معنوی برسد، بلکه مقصود این است که اشخاصی که با دو بال «معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان» به هدف اعلای زندگی حرکت میکنند، اگرچه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است - یعنی در پهنه ماده حرکت میکنند - ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی، حیات اخروی و حقیقتی معنوی است. بدون بهوجود آوردن این آشتی و سازگاری میان ماده و معنی و آخرت و دنیا، هیچ نوعی از زندگی، اگرچه غوطهور در رفاه و آسایش باشد، پاسخگوی نیازهای اصیل حیات انسانی نخواهد بود. [فلذا]اگر زندگی در این دنیا را مطلوب مطلق تلقی کنید، بیش از سایهای که گسترده میشود و به سرعت برچیده میشود، چیزی نخواهید دید و اگر زندگی در این دنیا را در مسیر «حیات معقول» قرار دهید، زندگی شما از اصالتی برخوردار خواهد شد که «ابدیت» محصول آن است.
