سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هومن هنرمند؛ کتاب «دولت رفاه: درآمدی بسیار مختصر» از کتاب‌های جدید موجود در بازار کتاب است که با ترجمه‌ی روان و دقیق پریسا ابن یامینی و توسط نشر فراهم به انتشار رسیده است. این کتاب تصویری واقع‌گرایانه از دولت رفاه ترسیم می‌کند، بعضی از افسانه‌ها و کژفهمی‌ها درباره‌ی آن را توضیح می‌دهد و می‌کوشد پاسخ‌هایی در خور توجه و معاصر به انتقادات وارد بر آن بدهد.

تصویری واقع‌گرایانه از دولت رفاه 

دیوید گارلند در کتاب خود توضیح می‌دهد که دولت رفاه در جست‌وجوی طرح‌های ایده‌آل و کمال‌گرایانه نیست و نمی‌خواهد آرمان‌شهری بنا کند. آن‌چه دولت رفاه در پی آن است خنثی کردن جنبه‌های نامطلوب سرمایه‌داری است: «سرمایه‌داری برای بقای خود به حضور نیروهایی مخالف و مهارکننده نیاز دارد، نیروهایی که اساسی‌اند ولی هرگز تضمین‌شده نیستند».

پیش از قرن نوزدهم و از دوران کهن حمایت‌های از محرومین در قالب قوانین و اجتماعاتی مردمی وجود داشته اما فاقد وجه نهادی پایدار و سازمان‌یافته بوده است. قرن نوزدهم بر تصور امکان برقراری نظم خودانگیخته در بازار و حذف هرگونه خدمات و حمایت‌های اجتماعی دامن زد. در اوایل قرن بیستم ایده‌هایی جهت پیدایش نهادهایی متشکل پدید آمد تا نابرابری‌ها و رنج‌های به‌وجود آمده در قرن نوزدهم را کنترل و رضایت مردمان کشورهای عمدتاً غربی را جلب کند.

اولین نوع این واکنش‌ها از سوی نظریه‌پردازانی چون تی. اچ. گرین و ال. تی. هاب‌هاوس مطرح شدند و نوع جدیدی از لیبرالیسم (لیبرالیسم نو یا مدرن) را ایجاد کردند که بر دخالت دولت در اقتصاد تأکید می‌کرد و «بر آن بود که آزادی فردی نه با رها کردن مردم به حال خود، بلکه با فراهم آوردن آموزش، رفاه و امنیت برای آنان تحقق می‌یابد؛ عواملی که امکان بهره‌مندی واقعی از خودمختاری را فراهم می‌سازد». دیوید گارلند در کتاب خود آورده که علی‌رغم کوشش‌های اندیشمندانی چون جان رالز، رونالد دورکین، مارتا نوسباوم و آمارتیا سن در جهت تحقق ایده‌های نزدیک به دولت رفاه آن‌چه عملاً منجر به تشکیل دولت رفاه شد کوشش‌های کارمندان دولتی، اندیشمندان علوم اجتماعی و کمیته‌های حکومتی بود. و البته گارلند بر نکته‌ای قابل توجه می‌پردازد و آن این‌که ایده‌های دولت رفاه متعلق به یک طیف سیاسی مشخص نبودند: «بیسمارک محافظه‌کار بود، بِوریچ و کینز لیبرال بودند، اَتلی و بِوان سوسیال دموکرات بودند، روزولت پوپولیست عمل‌گرا با پیشینه‌ای اشرافی بود، و معماران دولت رفاه سوئد از میان فعالان اتحادیه‌های کارگری برآمده بودند».

تصویری واقع‌گرایانه از دولت رفاه 

دوید گارلند در کتاب خود پنج بخش کلیدی نهادی را معرفی می‌کند که ارکان اصلی دولت رفاه هستند و عبارتند از: ۱. بیمه‌ی اجتماعی ۲. کمک‌هزینه‌های اجتماعی ۳. خدمات اجتماعی با بودجه‌ی عمومی ۴. ممدکاری اجتماعی و خدمات اجتماعی شخصی ۵. حکمرانی اقتصادی. مورد اول متوجه حمایت در برابر قطع درآمد ناشی از آسیب، بیماری، سالمندی، ناتوانی یا بیکاری است. مورد دوم گزینشی و مشروط به نیازسنجی مالی است و شامل مواردی مثل کوپن غذایی و کمک موقت به خانواده‌های نیازمند می‌شود. مورد سوم ناظر بر مواردی چون آموزش، مراقبت‌های بهداشتی و حمل و نقل عمومی است. مورد چهارم یعنی مددکاری اجتماعی حمایت‌های شخصی‌سازی‌شده‌ای از خانواده‌ها، کودکان، بیماران روانی و موارد مشابه را شامل می‌شود. و مورد پنجم یعنی حکمرانی اقتصادی مربوط به مواردی مثل قوانین مالیاتی، سیاست‌های قیمت‌گذاری و یارانه‌های کشاورزی است. دیوید گارلند هم‌چنین در کتاب خود به نقل از اسپینگ اندرسون رژیم‌های رفاهی را به سه گونه متفاوت طبقه‌بندی می‌کند: ۱. رژیم سوسیال دموکرات، در کشورهایی چون سوئد، نروژ، دانمارک و فنلاند ۲. رژیم محافظه‌کار در کشورهای قاره‌ای چون آلمان، اتریش، فرانسه و بلژیک و ۳. رژیم لیبرال در کشورهای انگلیسی‌زبان مانند آمریکا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند. این رژیم‌ها گرچه تفاوت‌های محسوس دارند و به دلایلی متفاوت تشکیل شدند دارای اشتراکاتی هستند و نهادهای رفاهی در آن‌ها وجود داشته و حتی در سال‌های پس از ظهور نئولیبرالیسم نیز توسعه یافته‌اند.

تصویری واقع‌گرایانه از دولت رفاه 

نکته‌ی حائز اهمیت این است که در این کتاب تشکیل دولت رفاه مرتبط با مقطعی کوتاه در دوران پس از جنگ جهانی دوم نیست. بلکه نویسنده معتقد است نهادهای اصلی دولت رفاه یعنی حوزه‌های بازنشستگی، مزایای بیکاری و بیماری و مراقبت‌های درمانی همچنان بر پا هستند، هرچند با ترویج سیاست‌های نئولیبرال در دهه‌ی ۱۹٨۰ و ۱۹۹۰ تعدیل شدند و در کشورهای مختلف به اشکال گوناگون تغییر شکل دادند. در نهایت دیوید گارلند معتقد است دولت رفاه با چالش‌های جدیدی چون افزایش جمعیت مهاجرین، اشتغال بیشتر زنان و افزایش میانگین عمر روبروست و می‌تواند با پاسخ‌ دادن به این چالش‌ها و به‌روزرسانی خود، دوباره در بیش‌تر کشورها به رکن مهمی از ساختار حکمرانی بدل شود.