باج‌گیری رسانه‌ای و مساله قدرت، اخلاق و مشروعیت در نظام ارتباطی ایران

در روابط میان رسانه‌ها و سازمان‌ها، همیشه اختلاف‌نظر وجود داشته است. خبرنگار درباره عملکرد یک مجموعه سوال می‌کند، گزارشی انتقادی می‌نویسد و گاهی مدیران را در موقعیت پاسخگویی قرار می‌دهد. این بخشی از وظیفه روزنامه‌نگاری است. اما در همین روابط، گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که ارتباط چندانی با رسالت حرفه‌ای رسانه ندارد.

علیرضا کنگرلو/ در روابط میان رسانه‌ها و سازمان‌ها، همیشه اختلاف‌نظر وجود داشته است. خبرنگار درباره عملکرد یک مجموعه سوال می‌کند، گزارشی انتقادی می‌نویسد و گاهی مدیران را در موقعیت پاسخگویی قرار می‌دهد. این بخشی از وظیفه روزنامه‌نگاری است. اما در همین روابط، گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که ارتباط چندانی با رسالت حرفه‌ای رسانه ندارد. فردی که از امکان انتشار یک خبر برای گرفتن امتیاز استفاده می‌کند، دیگر صرفا در جایگاه خبرنگار قرار ندارد؛ او از قدرتی که رسانه در اختیارش گذاشته، برای تأمین منفعت خود بهره می‌برد. باج‌گیری رسانه‌ای را باید در چنین مناسباتی بررسی کرد؛ پدیده‌ای که ممکن است در قالب درخواست پول، قرارداد تبلیغاتی، موقعیت سازمانی یا امتیازهای دیگری ظاهر شود. گاهی نیز شکل آشکاری ندارد و از طریق فضاسازی، تهدید غیرمستقیم یا ایجاد نگرانی درباره اعتبار یک مجموعه دنبال می‌شود. در همه این موارد، آنچه اهمیت دارد، پیوند میان فشار رسانه‌ای و مطالبه منفعتی نامشروع است. برای روشن‌تر شدن موضوع، می‌توان موقعیتی را در نظر گرفت که چندان هم دور از ذهن نیست. سازمانی را تصور کنیم که در دوره‌ای مشخص توانسته بخشی از مشکلات گذشته خود را برطرف کند. عملکرد مجموعه بهبود یافته، برنامه‌هایی به نتیجه رسیده، رضایت بخشی از مخاطبان و ذی‌نفعان افزایش یافته و نشانه‌هایی از رشد و اصلاح در آن دیده می‌شود. البته همچنان مشکلاتی وجود دارد؛ همانطور که در هر مجموعه دیگری می‌توان ضعف‌هایی پیدا کرد.

در چنین شرایطی، ممکن است یک رسانه یا فردی که عنوان خبرنگار را با خود دارد، آگاهانه از کنار تمام این تحولات عبور کند، سراغ یک نقطه ضعف برود و آن را چنان برجسته سازد که تمام فعالیت‌های آن مجموعه زیر سایه قرار گیرد. حتی ممکن است موضوعی محدود، با انتخاب تیترهای تند، انتشار پی‌درپی مطالب و بازنمایی گزینشی واقعیت، به تصویری فراگیر از ناکارآمدی سازمان تبدیل شود. اگر پشت این رفتار، مطالبه امتیاز یا تلاش برای تحمیل یک رابطه مالی وجود داشته باشد، با مساله‌ای فراتر از نقد رسانه‌ای روبه‌رو هستیم. البته نباید از این مثال نتیجه گرفت که خبرنگار موظف است در برابر هر انتقادی، فهرستی از موفقیت‌های سازمان را نیز منتشر کند. پرسش این است که چرا آن موضوع انتخاب شده، چگونه به آن پرداخته می‌شود و آیا تصمیم رسانه‌ای به دریافت منفعتی خارج از اصول حرفه‌ای وابسته شده است؟ اینجا بحث «برجسته‌سازی» در علوم ارتباطات اهمیت پیدا می‌کند. رسانه‌ها با انتخاب موضوعات و میزان توجهی که به آنها اختصاص می‌دهند، در شکل‌گیری دستور کار افکار عمومی نقش دارند. این توانایی، از منابع اصلی قدرت رسانه است. اما وقتی انتخاب و برجسته‌کردن یک موضوع با هدف ایجاد فشار برای کسب منفعت شخصی صورت گیرد، کارکرد حرفه‌ای آن تغییر می‌کند. در چنین وضعیتی حتی ممکن است یک واقعیت درست، در خدمت هدفی غیراخلاقی قرار بگیرد. مساله فقط انتشار اطلاعات نادرست نیست؛ گاهی اطلاعات درست نیز می‌تواند با حذف زمینه، بزرگ‌نمایی حساب‌شده یا استفاده ابزاری از آن، به وسیله فشار تبدیل شود. پی‌یر بوردیو در توضیح مناسبات قدرت، از مفهوم «سرمایه نمادین» استفاده می‌کند. اعتبار اجتماعی، شهرت و منزلت حرفه‌ای، منابعی هستند که به افراد و نهادها قدرت می‌دهند. خبرنگاری نیز از چنین اعتباری برخوردار است. وقتی فردی با عنوان خبرنگار وارد یک سازمان می‌شود، بخشی از قدرت او از اعتمادی ناشی می‌شود که جامعه به نقش نظارتی رسانه داده است. سوءاستفاده از این موقعیت، در واقع بهره‌برداری شخصی از اعتبار یک حرفه عمومی است. پیامد چنین رفتاری فقط به همان سازمان محدود نمی‌ماند. اگر این مناسبات تکرار شود، مدیران ممکن است حتی در برابر نقدهای مستند نیز با سوءظن برخورد کنند و مخاطبان درباره انگیزه گزارش‌های انتقادی تردید داشته باشند. در نهایت، خبرنگارانی که مستقل و مسوولانه فعالیت می‌کنند نیز از آسیب واردشده به اعتبار حرفه خود در امان نمی‌مانند. این موضوع به‌ویژه در جامعه‌ای که اعتماد عمومی به منابع اطلاعاتی اهمیت زیادی دارد، شایسته توجه جدی است. اما چرا چنین روابطی شکل می‌گیرد و گاهی ادامه پیدا می‌کند؟ بخشی از پاسخ را باید در رفتار خود سازمان‌ها جست‌وجو کرد. مدیر یا روابط عمومی که هر گزارش انتقادی را تهدیدی علیه موقعیت خود می‌بیند، ممکن است به‌جای پاسخ‌گویی، به دنبال راهی برای جلوگیری از انتشار آن باشد. در این میان، اگر روابط عمومی نیز وظیفه خود را صرفا کنترل اخبار منفی بداند، احتمال ورود به توافق‌های غیرشفاف افزایش پیدا می‌کند. سازمانی که برای جلوگیری از انتشار یک گزارش، امتیازی خارج از ضوابط پرداخت می‌کند، ممکن است موقتا از فشار رها شود، اما عملا به تداوم همان رابطه کمک کرده است.

در اینجا مساله مشروعیت رسانه مطرح می‌شود. رسانه ممکن است مخاطبان فراوانی داشته باشد و بتواند بر تصمیم‌ها یا افکار عمومی اثر بگذارد، اما میزان نفوذ الزاما به معنای مشروعیت حرفه‌ای نیست. مشروعیت زمانی شکل می‌گیرد که استفاده از قدرت رسانه بر پایه اصولی قابل دفاع انجام شود. از منظر اندیشه ارتباطی هابرماس نیز، گفت‌وگوی عمومی زمانی معنا پیدا می‌کند که تبادل اطلاعات و استدلال، زیر سلطه منافع پنهان و فشارهای غیرشفاف قرار نگیرد. اگر انتشار یا پنهان‌ماندن اطلاعات مهم به روابط خصوصی و امتیازهای مالی وابسته شود، شهروندان از امکان داوری آگاهانه درباره مسائل عمومی محروم خواهند شد. این مساله ما را به یکی از پرسش‌های اصلی در مطالعه روابط قدرت و ارتباطات می‌رساند: آیا هر فرد یا نهادی که توان تأثیرگذاری بر افکار عمومی را دارد، از حق اخلاقی استفاده از این توانایی به هر شیوه‌ای نیز برخوردار است؟ پاسخ را باید در تمایز میان قدرت و مشروعیت جست‌وجو کرد. قدرت رسانه‌ای ممکن است از دسترسی به اطلاعات، شبکه ارتباطی گسترده، اعتبار حرفه‌ای یا توانایی جلب‌توجه مخاطبان شکل بگیرد، اما مشروعیت استفاده از آن به مسوولیت‌پذیری، صداقت و رعایت منافع عمومی وابسته است. این دو مفهوم را نباید یکسان دانست. برای مقابله با باج‌گیری رسانه‌ای، توصیه‌های اخلاقی به‌تنهایی کافی نیست. رسانه‌ها باید درباره روابط مالی، محتوای تبلیغاتی و تعارض منافع شفاف‌تر عمل کنند. نهادهای صنفی مستقل می‌توانند در تدوین معیارهای حرفه‌ای و رسیدگی منصفانه به شکایت‌ها نقش داشته باشند. سازمان‌ها نیز باید به‌جای تلاش برای مدیریت غیررسمی اخبار، پاسخ‌گویی مستند و دسترسی قانونی به اطلاعات را جدی بگیرند. در این میان، روابط عمومی‌ها مسوولیت مشخصی دارند. روابط عمومی حرفه‌ای نباید موفقیت خود را با تعداد خبرهای منفی منتشرنشده اندازه بگیرد. گاهی عملکرد درست آن است که یک انتقاد را بپذیرد، درباره زمینه‌های شکل‌گیری مشکل توضیح بدهد و نشان دهد سازمان برای اصلاح آن چه اقدامی انجام داده است. چنین رویکردی، هم از اعتبار سازمان دفاع می‌کند و هم رابطه آن را با رسانه از توافق‌های شخصی و مقطعی دور نگه می‌دارد. از سوی دیگر، مدیران سازمان‌ها باید بپذیرند که رسانه مستقل قرار نیست همواره تصویری مطلوب از عملکرد آنان ارایه کند. وجود نقد، حتی نقدی جدی و ناخوشایند، بخشی از رابطه طبیعی سازمان با جامعه است. آنچه باید با آن مقابله شود، تبدیل این رابطه به مناسباتی است که در آن انتشار یا توقف خبر، بر اساس خواسته‌های شخصی و امتیازهای پنهان تعیین می‌شود.

به گمان من، بررسی باج‌گیری رسانه‌ای فرصتی است برای بازنگری در برداشت ما از مسوولیت اجتماعی روزنامه‌نگاری. خبرنگار باید بتواند درباره نهادهای قدرتمند پرسش کند، به اسناد دسترسی داشته باشد و بدون نگرانی از پیامدهای غیرقانونی یا فشارهای سازمانی، گزارش واقعی خود را منتشر کند. در مقابل، جامعه نیز حق دارد انتظار داشته باشد که این جایگاه حرفه‌ای، وسیله تهدید، معامله یا کسب امتیاز نامشروع قرار نگیرد. در نهایت، یکی از پیچیده‌ترین ابعاد این پدیده آن است که همیشه نشانه آشکاری از وقوع آن باقی نمی‌ماند. گاهی ممکن است یک توافق غیررسمی انجام شود، خبری از دستور کار رسانه کنار برود و موضوع بدون هیچ شکایت یا اختلافی خاتمه پیدا کند. حتی ممکن است هر دو طرف از نتیجه رضایت داشته باشند. اما وقتی موضوع معامله، اطلاعاتی است که با حقوق و منافع عمومی ارتباط دارد، رضایت طرفین نمی‌تواند به‌تنهایی معیار درستی آن باشد. در چنین وضعیتی، یک طرف مهم در گفت‌وگو حضور ندارد؛ جامعه‌ای که قرار بوده از طریق رسانه به اطلاعات دسترسی پیدا کند و درباره عملکرد نهادها و سازمان‌ها قضاوت آگاهانه داشته باشد. شاید لازم باشد بیش از آنکه درباره قدرت انتشار خبر صحبت کنیم، درباره قدرت پنهان‌کردن آن نیز بیندیشیم. سکوت رسانه همیشه نشانه وقوع تخلف نیست و گاهی تصمیمی کاملا حرفه‌ای و مسوولانه است. اما زمانی که همین سکوت در برابر دریافت منفعتی نامشروع شکل می‌گیرد، رابطه رسانه با مخاطب نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ رابطه‌ای که اساس آن بر اعتماد و حق آگاهی استوار است. و پرسش اصلی اینجاست: وقتی سکوت یک رسانه قیمت پیدا می‌کند، تکلیف مردمی که هرگز نمی‌دانند چه چیزی از آنها پنهان مانده است، چه می‌شود؟