امروز، ۲۷ اکتبر، روز جهانی میراث سمعی‌وبصری است؛ روزی برای توجه به فیلم‌ها، عکس‌ها و صداهایی که از زندگی ما باقی می‌مانند.

روزبه کردونی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:

«باد جن» با دریا شروع می‌شود؛ با موجی که به ساحل بندرلنگه می‌خورد و صدایی که آرام‌آرام راه تماشاگر را به دل یک آیین باز می‌کند. دوربین ناصر تقوایی، در سال ۱۳۴۸، به سراغ مراسم زار رفت و احمد شاملو بر تصویرها روایت خواند. آنچه امروز از این فیلم می‌ماند، فقط یک مستند قدیمی نیست. از خلال آن، می‌توان به جهان موسیقی، زبان، باور و زندگی مردمی نزدیک شد که در تاریخ‌های رسمی کمتر دیده می‌شوند.

بااین‌همه، فیلم را نباید خودِ واقعیت پنداشت. هر فیلمساز قابش را انتخاب می‌کند؛ چیزی را پیش چشم می‌آورد و چیزهایی را بیرون قاب نگه می‌دارد. اهمیت «باد جن» هم در این نیست که جانشین همه واقعیت جنوب شده باشد. اهمیتش در این است که پنجره‌ای باز کرده است: پنجره‌ای به بخشی از ایران که می‌توان آن را دید، درباره‌اش پرسید و روایت‌های دیگری در کنار آن نشاند. از همین‌جا می‌توان به معنای سیاست خاطره نزدیک شد.

امروز، ۲۷ اکتبر، روز جهانی میراث سمعی‌وبصری است؛ روزی برای توجه به فیلم‌ها، عکس‌ها و صداهایی که از زندگی ما باقی می‌مانند. این‌ها اشیای خاموش نیستند. گاه یک صدای ضبط‌شده، از ده‌ها صفحه گزارش دقیق‌تر نشان می‌دهد که مردم چگونه حرف می‌زدند، چه می‌خواندند، از چه رنج می‌بردند یا به چه چیز امید می‌بستند. اما همین میراث، بسیار آسیب‌پذیر است. فیلم فرسوده می‌شود، نوار صدا کیفیتش را از دست می‌دهد و فایل دیجیتال، با عوض‌شدن فناوری، ممکن است بی‌آنکه کسی متوجه شود از دسترس بیرون برود. آنچه از میان می‌رود، فقط یک حلقه فیلم یا یک نوار صوتی نیست؛ بخشی از راهِ شناخت گذشته است.

سیاست خاطره، به معنای تحمیل یک روایت رسمی از گذشته نیست. سیاست خاطره یعنی جامعه بداند چه چیزهایی را باید ثبت کند، چگونه آن‌ها را سالم نگه دارد و چطور امکان دیدن و شنیدنشان را برای دیگران فراهم کند. در این میان، انتخاب‌ها مهم‌اند: چه کسی در آرشیو حضور دارد؟ صدای کدام شهر، روستا، گویش یا نسل ثبت شده است؟ و چه تجربه‌ای، بی‌آنکه شنیده شود، به فراموشی سپرده می‌شود؟ حافظه عمومی، حاصل همین انتخاب‌هاست.

ایران، از دیرباز، تجربه خود را فقط در کتاب‌ها نگه نداشته است. بخشی از این تجربه در قصه‌گویی و نقالی، در تعزیه، در لالایی‌ها و موسیقی نواحی، در نسخه‌های خطی و آیین‌های محلی جریان داشته است. عکس، فیلم و صدا، ادامه همان راه‌اند؛ ابزارهای تازه‌ای برای آن‌که یک تجربه از عمر صاحبانش بلندتر بماند. ایران بارها از جنگ، گسست و دگرگونی گذشته است؛ اما هر بار، راهی برای بازگفتن زندگی خود پیدا کرده است. شاید معنای فرهنگی مقاومت همین باشد: ماندن از راه روایت‌کردن.

ایران امروز هم فقط در متن‌های رسمی خلاصه نمی‌شود. صدای گویش‌ها، خاطره کار و مهاجرت، تصویر محله‌هایی که تغییر کرده‌اند، روایت خانواده‌ها از جنگ و بحران، زندگی زنان، روستاها و حاشیه‌ها، همه بخشی از ایران‌اند. اگر این تجربه‌ها به‌موقع ثبت و نگهداری نشوند، فردا تنها با آرشیوی ناقص روبه‌رو نخواهیم بود؛ تصویری ناقص از ایران خواهیم داشت.

یان و آلایدا آسمن از لحظه‌ای سخن می‌گویند که خاطره از گفت‌وگوی زنده میان آدم‌ها عبور می‌کند و در سند، رسانه، آیین و نهاد ماندگار می‌شود.

وظیفه ما نیز همین است: نگذاریم با رفتن شاهدان، تجربه‌ها نیز از میان بروند. توصیه‌نامه یونسکو در سال ۲۰۱۵، حفاظت و دسترسی مسئولانه به میراث مستند را وظیفه‌ای عمومی دانسته است. برای ایران، این یعنی آرشیوهای ملی و استانیِ به‌هم‌پیوسته، ثبت تاریخ شفاهی و تصویری محلی، مرمت حرفه‌ای، استانداردهای مشترک و دسترسی‌ای که هم حق مردم را رعایت کند و هم حرمت و حریم خصوصی صاحبان خاطره را.

صدای موج در «باد جن» هنوز شنیده می‌شود؛ نه فقط چون فیلمی از گذشته باقی مانده، بلکه چون بخشی از ایران راهی برای حرف‌زدن با امروز پیدا کرده است. سیاست خاطره، یعنی فراهم‌کردن همین امکان برای ایران امروز؛ تا آنچه اکنون می‌بینیم و می‌شنویم، فردا نیز قابل دیدن و شنیدن باشد.