ضرورت بازگرداندن موازنه قوا و شکستن محاصره دریایی

در شرایطی که محاصره دریایی آمریکاهر روز تنگ تر میشود.، تنها راه احیای موازنه قدرت در منطقه و خروج از وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح»، اتخاذ یک واکنش نظامی متناسب و هوشمندانه برای رفع حصر دریایی است.

پس از شکست آمریکا در جنگ نظامی علیه ایران؛ این کشور در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ در جریان مذاکرات اسلام آباد، محاصره دریایی را علیه ایران اعمال کرد. این محاصره را نمی‌توان صرفاً اقدامی برای فشار اقتصادی دانست بلکه این اقدام در چارچوب جنگ ترکیبی قابل تحلیل است؛ الگویی که فشار اقتصادی، محدودیت تجاری، تهدید نظامی و فشار سیاسی را برای فرسایش تدریجی توان ملی، تغییر رفتار راهبردی ایران و بر هم زدن موازنه قدرت در منطقه به کار می‌گیرد. بنابراین محاصره دریایی آمریکا که از طریق ابزار نظامی اعمال شده است خسارات زیادی به کشور وارد می‌کند که مهمترین آنها در ذیل آورده شده است:

1. تضعیف نقش راهبردی ایران در اعمال حاکمیت و مدیریت تنگه هرمز

اگر محاصره دریایی بدون تغییر موازنه ادامه یابد، ممکن است کشورهای ذی‌نفع به این جمع‌بندی برسند که امنیت تجارت از تنگه هرمز را می‌توان بدون نقش تعیین‌کننده ایران و با اتکا به آمریکا تأمین کرد. تثبیت این برداشت، جایگاه ایران را در معادلات امنیتی منطقه تضعیف می‌کند. تنگه هرمز افزون بر اهمیت اقتصادی جهانی، یکی از اهرم‌های راهبردی ایران است که هزینه رویارویی با کشور را برای بازیگران مختلف افزایش می‌دهد.

2. تثبیت محاصره دریایی و تبدیل آن به الگویی برای محاصره زمینی و هوایی

باوجود شکست دشمن آمریکایی- صهیونی در رسیدن به اهداف خود، نزدیک به هفت ماه است که محاصره دریایی علیه ایران اعمال شده، اما هنوز پاسخ درخور و مناسبی برای رفع آن داده نشده است. همین امر باعث شده در ذهنیت دشمن این تصور شکل بگیرد که ایران توان رفع محاصره را ندارد بنابراین می‌تواند محاصره‌ها را در حوزه‌های دیگر نیز ادامه دهد؛ کما اینکه نشانه‌ها و زمینه‌هایی از شکل‌گیری محاصره‌های هوایی و زمینی نیز مشاهده شده است. به عنوان نمونه، کشورهایی مانند آذربایجان و ترکیه اعلام کرده‌اند که پروازها را با ایران محدود کرده‌اند، و در مورد برخی محاصره‌های زمینی، مانند عراق، گمانه‌زنی‌هایی شکل گرفته است. گرچه هنوز محاصره هوایی و زمینی تثبیت نشده است، اما اگر چنانچه به محاصره هوایی و دریایی پاسخ درخور داده نشود، تثبیت محاصره در هر سه حوزه می‌تواند بر کشور تحمیل شود.

3. فرسایش تدریجی توان ایران در گذر زمان

آمریکا و رژیم صهیونیستی در صورت ناکامی در عملیات سریع، راهبرد فرسایش تدریجی را دنبال می‌کنند تا با فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی مستمر، توان مقاومت طرف مقابل را کاهش دهند. اظهارات نتانیاهو درباره ادامه فشار تا تحقق اهدافی مانند نابودی توان هسته‌ای و موشکی و قطع حمایت از جبهه مقاومت، نشان‌دهنده همین رویکرد است. استمرار محاصره دریایی نیز اگر تثبیت شود، می‌تواند ایران را وارد روندی فرسایشی چندمرحله‌ای کند؛ روندی که هدفش پیروزی سریع نیست، بلکه کاهش تدریجی توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور است. تجربه سوریه نیز نشان می‌دهد فرسایش طولانی‌مدت توان ملی، پیامدهایی دارد که در حمله کوتاه‌مدت ممکن نیست. در واقع رژیم صهیونیستی می‌خواهد مانند سقوط سوریه، توان و اراده ملت و حاکمیت ج.ا.ا. را که نتوانست با یک هجوم یکباره نابود کند، در بازه زمانی چند ساله دچار فرسایش و فروپاشی نماید.

4. افزایش اختلافات داخلی و کاهش تاب‌آوری اقتصادی مردم

محاصره را باید در کنار دیگر فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی و در چارچوب یک روند بلندمدت ارزیابی کرد. هدف چنین رویکردی لزوماً پیروزی سریع نظامی نیست؛ بلکه کاهش تدریجی توان تصمیم‌گیری مسئولین، مقاومت اقتصادی و انسجام اجتماعی مردم را دنبال می‌کند. اگر فشار خارجی با عملیات روانی دشمن و تشدید شکاف‌های اجتماعی و سیاسی همراه شود، مدیریت پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن دشوارتر خواهد شد. ازاین‌رو، استمرار محاصره دریایی تاب‌آوری داخلی و توان کشور برای تصمیم گیری درمورد جنگ را سخت و پر هزینه می‌کند.

5. آسیب‌پذیری تجارت خارجی و اقتصاد کشور

بخش بزرگی از تجارت خارجی ایران به بنادر و مسیرهای دریایی وابسته است؛ ازاین‌رو، مسیرهای زمینی و بنادر کشورهای همسایه، هرچند می‌توانند در کوتاه‌مدت بخشی از فشار را کاهش دهند اما جایگزینی کامل برای ظرفیت بنادر جنوبی نیستند. انتقال کالا از مسیر زمینی زمان و ظرفیت بیشتری می‌طلبد و استمرار محدودیت‌ها می‌تواند تأمین برخی کالاها، درآمدهای ارزی و صادرات غیرنفتی را تحت فشار قرار دهد. همچنین صادرات انرژی نیز با محدودیت بیشتری روبه‌روست، زیرا ظرفیت ترانزیت مسیرهای زمینی با حمل‌ونقل دریایی قابل مقایسه نیست. به علاوه اتکای گسترده به بنادر پاکستان نیز راه‌حل پایدار و بی‌خطر محسوب نمی‌شود؛ چرا که وابستگی راهبردی به مسیرهای پاکستان علاوه بر مشکلات موجود در تجارت با امارات می‌تواند آسیب‌پذیری تازه‌ای نیز ایجاد کند. این درحالی است که برخی از مسیرهای زمینی تجارت کالای ایران با همسایگان نیز در مقاطعی بسته شد و ممکن است در آینده نیز به طور کامل محاصره شود.

ضرورت پاسخ نظامی به محاصره دریایی

دفع هرگونه تهدید نیازمند پاسخی از آن جنس است و از آنجا که محاصره دریایی یک تهدید نظامی است، لذا پاسخ به آن نیازمند اقدام نظامی است. از منظر بازدارندگی بایستی این ارزیابی و ادراک در دشمن ایجاد شود که استمرار محاصره دریایی هزینه‌ای بیش از منافع احتمالی آن برای دشمن دارد. بنابراین پاسخ صرفاً دیپلماتیک یا اقتصادی برای تغییر محاسبات طرف مقابل کافی نیست؛ چرا که باعث انتقال پیام ضعف به دشمن شده لذا ضرورت دارد پاسخ به محاصره دریایی از جنس اقدامات نظامی باشد.