انقلاب هوش مصنوعی اغلب با زبان انرژی توصیف می‌شود: چند گیگاوات برق، چند نیروگاه جدید، چند خط انتقال. اما این ‏انقلاب یک بعد پنهان‌تر هم دارد که مستقیماً به زندگی روزمره میلیون‌ها نفر گره خورده است: برخلاف برق که می‌توان از منابع ‏مختلف و حتی از فاصله دور تأمین کرد، آب معمولاً محلی است.

مرکز داده‌ای که در یک حوضه کم‌آب ساخته می‌شود، مستقیماً با ‏کشاورزان، خانوارها و اکوسیستم‌های همان حوضه بر سر یک منبع مشترک رقابت می‌کند. پرسش آینده، دیگر این نیست که آیا ‏هوش مصنوعی آب مصرف می‌کند یا نه. پرسش این است: آیا جوامع، شرکت‌های فناوری و سیاست‌گذاران می‌توانند به‌ اندازه کافی ‏سریع، شفاف و هماهنگ عمل کنند تا زیرساختی بسازند که هم بتواند داده‌های جهان را پردازش کند،‎ ‎و هم آب را برای نسل‌های ‏بعد در همان حوضه‌هایی که این داده‌ها را پردازش می‌کنند حفظ کند. ‏

ایران هنوز در مقیاس جهانی، بازیگر بزرگی در صنعت مراکز داده‌پردازی نیست، اما این تصور به ‌سرعت در حال تغییر است. ‏سرمایه‌گذاری در زیرساخت ابری داخلی، الزامات محلی‌سازی داده، رشد شرکت‌های فناوری اطلاعات و علاقه فزاینده به هوش ‏مصنوعی، همگی به این معنا هستند که تقاضا برای ظرفیت پردازشی داخلی در سال‌های آینده افزایش خواهد یافت.

پرسش اصلی ‏این نیست که آیا ایران به مراکز داده بیشتری نیاز خواهد داشت؛ پرسش این است که این مراکز کجا، چگونه و با چه پیامدهایی ‏برای منابع آبی کشور ساخته خواهد شد. نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود این است که ایران، به دلیل تجربه تاریخی طولانی ‏در مدیریت کمبود آب، می‌تواند در برخی جنبه‌ها از کشورهایی مثل آمریکا جلوتر باشد، نه عقب‌تر.

بسیاری از مراکز داده آمریکایی ‏با فناوری تبخیری قدیمی ساخته شده‌اند و اکنون در حال بازطراحی پرهزینه به سمت خنک‌سازی کم‌آب‌بر هستند. ایران این ‏فرصت را دارد که از همان ابتدا، مراکز داده‌پردازی جدید را با خنک‌کننده‌های هوابرد، مدارهای بسته آب و طراحی‌های بدون تبخیر ‏بسازد؛ بدون تحمیل هزینه بازسازی زیرساخت‌های قدیمی. تابش آفتاب فراوان در بسیاری از مناطق کشور نیز می‌تواند مراکز داده ‏را به سمت ترکیب انرژی خورشیدی با خنک‌سازی هوابرد سوق دهد؛ رویکردی که هم مصرف آب و هم مصرف سوخت‌های فسیلی ‏را کاهش می‌دهد.

به‌علاوه، تجربه چند دهه‌ای کشور در بازچرخانی آب پساب، به‌ ویژه در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، می‌تواند ‏مستقیماً به این حوزه جدید منتقل شود؛ به‌جای آنکه هر صنعت جدید از صفرشروع کند‎.‎

اگر ایران بخواهد از تجربه سایر کشورها درس بگیرد، نه فقط تکرار کند، چند اصل می‌تواند راهنما باشد. نخست، تصمیم‌گیری ‏درباره احداث مراکز داده پردازی جدید نباید فقط بر عهده نهادهای ارتباطاتی یا انرژی باشد، بلکه باید با مشارکت مستقیم ‏شرکت‌های آب و فاضلاب منطقه‌ای؛ یعنی دقیقاً همان الگوی برنامه‌ریزی یکپارچه آب و انرژی انجام شود.

دوم، هر پروانه ساخت ‏باید مشروط به افشای عمومی میزان مصرف آب پیش‌بینی‌شده و گزارش‌دهی دوره‌ای مصرف واقعی باشد؛ نبود چنین شفافیتی، ‏همان‌طور که در آمریکا دیده شد، اعتماد عمومی را از بین می‌برد.

سوم، اولویت مکان‌یابی باید با مناطقی باشد که دسترسی به ‏پساب تصفیه‌شده یا ظرفیت اضافه آبخوان دارند، نه لزوماً نزدیک‌ترین نقطه به شبکه برق یا کاربران. چهارم، و شاید مهم‌ترین ‏اصل، این تصمیمات نباید به‌صورت مورد به مورد و واکنشی گرفته شوند؛ آینده هر منبع محدود، از جمله ظرفیت پردازش ‏دیجیتال کشور، به برنامه‌ریزی سناریومحور نیاز دارد که هم رشد صنعت داده پردازی را در نظر بگیرد و هم نوسان‌های فزاینده ‏اقلیمی را‎.‎

در نهایت، نوسانات اقلیم این معادله را پیچیده‌تر هم می‌کند و هم فرصت تازه‌ای می‌آفریند. پیچیده‌تر، چون هر منبع آبی جدیدی ‏که به مصرف صنعتی اختصاص می‌یابد، در شرایطی رخ می‌دهد که بارش‌ها نامنظم‌تر و خشکسالی‌ها عمیق‌تر شده‌اند. رشد صنعت ‏داده پردازی در ایران هنوز در مراحل ابتدایی است، بنابراین فرصت آفرین است.

این کشور، برخلاف بسیاری از کشورهای پیشرفته، ‏هنوز فرصت دارد زیرساختی را از پایه و با در نظر گرفتن محدودیت‌های آبی بسازد، به‌جای آنکه بعداً مجبور به اصلاح یک اشتباه ‏گران‌قیمت شود‎.‎

* عضو پیوسته و رئیس شاخه آبیاری گروه علوم ‏کشاورزی و منابع طبیعی فرهنگستان علوم