پیش از کشف انسولین، پزشکان میدانستند میان تغذیه، قند خون و دیابت ارتباطی وجود دارد، اما برای بیماران مبتلا به دیابت نوع یک کار چندانی از دستشان برنمیآمد. در این بیماری، بدن انسولین کافی تولید نمیکند؛ هورمونی که برای تنظیم قند خون و استفاده سلولها از گلوکز ضروری است.
الهه جعفرزاده: کمی بیش از یک قرن پیش، تشخیص دیابت نوع یک، بهویژه برای یک کودک، تقریباً حکم مرگ داشت. پزشکان میتوانستند با رژیمهای غذایی بسیار سخت پایان را کمی عقب بیندازند، اما راهی برای جبران مادهای که بدن بیمار دیگر تولید نمیکرد، وجود نداشت.
تا اینکه در سال ۱۹۲۲، نوجوانی ۱۴ ساله در تورنتو یکی از نخستین تزریقهای موفق انسولین را دریافت کرد؛ اتفاقی که مسیر یکی از مرگبارترین بیماریهای آن دوران را برای همیشه تغییر داد.
وقتی درمان دیابت، گرسنگی بود
پیش از کشف انسولین، پزشکان میدانستند میان غذا، قند خون و دیابت ارتباطی وجود دارد، اما برای بیماران مبتلا به دیابت نوع یک کار چندانی از دستشان برنمیآمد. در این بیماری، بدن انسولین کافی تولید نمیکند؛ هورمونی که برای تنظیم قند خون و استفاده سلولها از گلوکز ضروری است.
یکی از معدود روشهای موجود در اوایل قرن بیستم، رژیمهای غذایی بسیار سخت و کمکالری بود. غذای بیمار، بهویژه کربوهیدرات، تا حد زیادی محدود میشد تا قند خون پایینتر بماند. این روش گاهی میتوانست عمر بیمار را مدتی طولانیتر کند، اما درمان نبود؛ بیماران بهشدت لاغر و ضعیف میشدند و در نهایت بیماری پیشروی میکرد.
برای کودکان، وضعیت وخیمتر بود. پیش از انسولین، بسیاری از کودکان مبتلا به دیابت نوع یک تنها مدت کوتاهی پس از تشخیص زنده میماندند. دیابت هنوز یک «بیماری مزمن قابل مدیریت» نبود؛ تشخیص آن میتوانست آغاز شمارش معکوس باشد.
مادهای ناشناخته در پانکراس
از اواخر قرن نوزدهم مشخص شده بود که پانکراس نقشی اساسی در دیابت دارد. دانشمندان مشاهده کرده بودند که برداشتن این اندام در حیوانات علائمی شبیه دیابت ایجاد میکند. بنابراین احتمال میدادند پانکراس مادهای ترشح میکند که قند خون را کنترل میکند؛ مسئله این بود که چگونه میتوان آن را جدا و قابل استفاده کرد.
در سال ۱۹۲۱، فردریک بنتینگ، پزشک کانادایی، ایدهای برای استخراج این ماده مطرح کرد. او با حمایت جان مکلئود در دانشگاه تورنتو و همراهی چارلز بست آزمایشهایی را روی سگها آغاز کرد. عصارهای که آنها از پانکراس تهیه کردند توانست قند خون حیوانات دیابتی را کاهش دهد.
اما برای تزریق آن به انسان، ماده باید خالصتر میشد. جیمز کولیپ، بیوشیمیدان، به گروه پیوست و در خالصسازی عصاره نقشی کلیدی ایفا کرد. حالا نوبت آزمایشی بود که میتوانست همهچیز را تغییر دهد.
پسری ۱۴ ساله در آستانه مرگ
نام او لئونارد تامپسون بود؛ نوجوانی ۱۴ ساله که در بیمارستان عمومی تورنتو بستری شده بود. دیابت بدنش را بهشدت تحلیل برده و وزنش به حدود ۲۹ کیلوگرم رسیده بود.
در ۱۱ ژانویه ۱۹۲۲، پزشکان نخستین عصاره پانکراس را به او تزریق کردند. نتیجه چندان موفق نبود؛ عصاره هنوز ناخالص بود، اثر محدودی داشت و در محل تزریق نیز واکنش ایجاد کرد.
کولیپ دوباره روی خالصسازی آن کار کرد. ۲۳ ژانویه، تامپسون تزریق دیگری دریافت کرد و این بار نتیجه کاملاً متفاوت بود: قند خونش به میزان چشمگیری پایین آمد، قند و کتونهای موجود در ادرارش کاهش یافتند و وضعیت عمومی او بهتر شد.
درمان معجزهآسایی که دیابت را برای همیشه از بدن تامپسون پاک کند پیدا نشده بود؛ اتفاق مهمتر چیز دیگری بود: برای نخستین بار ابزاری وجود داشت که میتوانست فرایندی را که تقریباً ناگزیر به مرگ منتهی میشد، مهار کند.
پس از تامپسون، بیماران دیگری نیز انسولین دریافت کردند و موفقیت درمان تکرار شد. تولید انسولین گسترش یافت و دارویی که ابتدا در مقادیر محدود در یک آزمایشگاه دانشگاهی تهیه میشد، راه خود را به بیمارستانها باز کرد.
کشفی که خیلی زود نوبل گرفت
اهمیت اتفاق به اندازهای بود که تنها دو سال پس از آغاز آزمایشها، جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۱۹۲۳ به بنتینگ و مکلئود برای کشف انسولین تعلق گرفت. بنتینگ سهم مالی خود را با بست تقسیم کرد و مکلئود نیز بخشی از جایزهاش را به کولیپ داد.
ماجرای حق ثبت اختراع انسولین نیز به بخشی مشهور از تاریخ پزشکی تبدیل شد. بنتینگ، بست و کولیپ حقوق مربوط به آن را در ازای مبلغ نمادین یک دلار برای هر نفر به دانشگاه تورنتو واگذار کردند تا دانشگاه بتواند بر تولید و دسترسی به این دارو نظارت کند.
انسولینهای اولیه البته با نمونههای امروزی تفاوت زیادی داشتند. آنها عمدتاً از پانکراس گاو و خوک استخراج میشدند. دههها بعد، فناوری DNA نوترکیب امکان تولید انسولین انسانی را فراهم کرد و سپس انواع و آنالوگهای مختلف انسولین با سرعت و مدت اثر متفاوت به وجود آمدند. قلمهای انسولین، پمپها و سامانههای پایش مداوم گلوکز نیز مدیریت بیماری را بسیار دقیقتر کردند.
انسولین دیابت را درمان نکرد؛ زندگی با آن را ممکن کرد
لئونارد تامپسون پس از نخستین تزریق موفق انسولین فوراً به یک فرد سالم تبدیل نشد. او همچنان دیابت داشت و برای زنده ماندن به درمان نیازمند بود. اما نوجوانی که در سال ۱۹۲۲ در آستانه مرگ قرار داشت، ۱۳ سال دیگر زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۹۳۵، در ۲۷ سالگی، بر اثر ذاتالریه درگذشت.
همین سرنوشت شاید بهتر از هر آماری اهمیت انسولین را نشان دهد. امروز فرد مبتلا به دیابت نوع یک همچنان به انسولین وابسته است و این بیماری درمان قطعی ندارد، اما با درمان و مراقبت مناسب میتوان سالها و دههها با آن زندگی کرد. به همین دلیل انسولین در فهرست داروهای ضروری سازمان جهانی بهداشت قرار دارد.
با این حال، بیش از یک قرن پس از کشف آن، داستان انسولین یک تناقض تلخ نیز دارد: دسترسی به این داروی حیاتی هنوز در همه نقاط جهان آسان و برابر نیست. سازمان جهانی بهداشت قیمت، دسترسی محدود در برخی کشورها و تمرکز بازار جهانی انسولین را از موانع مهم دسترسی بیماران میداند.
شاید بزرگترین دستاورد انسولین را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: این دارو دیابت نوع یک را از میان نبرد؛ اما فاصله میان «ابتلا به بیماری» و « مرگ» را از میان برداشت.
