یکی از مشکلات تاریخی منطقه این بوده است که بسیاری از کشورها امنیت خود را جدا از امنیت همسایگان تعریف کردهاند. نتیجه، شکلگیری ائتلافهای متغیر، رقابتهای نیابتی و وابستگی گسترده به قدرتهای خارج از منطقه بوده است.
در ادبیات سیاسی خاورمیانه، بازدارندگی اغلب با موشک، پهپاد، جنگنده، سامانه پدافندی و تعداد نیروهای نظامی سنجیده میشود. این ابزارها بدون تردید بخش مهمی از قدرت یک کشورند، اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که بازدارندگی فقط محصول زرادخانه نیست.
گاهی یک کشور با داشتن توان نظامی قابل توجه همچنان در معرض جنگ قرار میگیرد و گاهی مجموعهای از کشورها بدون شلیک حتی یک گلوله، با ایجاد شبکهای از روابط سیاسی و امنیتی هزینه آغاز جنگ را آنقدر بالا میبرند که محاسبات طرف مقابل تغییر میکند. به همین دلیل شاید لازم باشد مفهوم بازدارندگی در خاورمیانه را دوباره تعریف کنیم.
از بازدارندگی نظامی تا بازدارندگی شبکهای
قدرت نظامی زمانی بازدارنده است که طرف مقابل باور کند هزینه اقدام از منفعت آن بیشتر خواهد بود. اما این هزینه الزاماً نباید فقط نظامی باشد. اگر حمله به یک کشور بتواند روابط مهاجم را با چند کشور دیگر تحت تأثیر قرار دهد، مسیرهای تجاری را مختل کند، همکاریهای اقتصادی را به خطر اندازد یا مجموعهای از دولتها را وارد یک بحران امنیتی کند، همان شبکه روابط به بخشی از قدرت بازدارندگی تبدیل میشود.
به بیان ساده، تفاوت بزرگی وجود دارد میان حمله به کشوری که باید بهتنهایی پاسخ دهد و حمله به کشوری که امنیت آن با امنیت چند قدرت دیگر گره خورده است. در حالت دوم، مهاجم پیش از اقدام دیگر فقط توان نظامی کشور هدف را محاسبه نمیکند؛ بلکه باید واکنش احتمالی یک شبکه را نیز در محاسبات خود وارد کند.
خاورمیانه و مسئلهای قدیمی
اما تحولات سالهای اخیر پرسش دیگری را مطرح کرده است: آیا ممکن است کشورهای منطقه، با وجود اختلافات عمیق سیاسی و ایدئولوژیک، به این نتیجه برسند که جلوگیری از جنگ و حفظ ثبات، منافعی مشترک ایجاد میکند؟
برای همکاری امنیتی لازم نیست همه کشورها دوست یا متحد یکدیگر باشند. تجربه بسیاری از ترتیبات امنیتی در جهان نشان داده است که کشورهایی با اختلافات جدی نیز میتوانند درباره یک اصل توافق کنند: اختلاف نباید به جنگ تبدیل شود و تغییر مرزها یا تهدید تمامیت ارضی نباید بدون هزینه باقی بماند.
اهمیت پیمان مکه
از این منظر، تحولات پیرامون آنچه امروز بهعنوان «پیمان مکه» مطرح است اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اهمیت چنین ساختاری تنها در توان نظامی اعضای آن نیست. عربستان، ترکیه و پاکستان هر یک ظرفیتها و روابط متفاوتی دارند. ترکیب همین تفاوتهاست که میتواند ارزش یک ساختار امنیتی را افزایش دهد. ترکیه عضو ناتو و دارای یکی از بزرگترین ارتشهای منطقه است. عربستان جایگاهی ویژه در جهان عرب و اقتصاد انرژی دارد و پاکستان علاوه بر توان نظامی گسترده، یک قدرت هستهای است.
اگر همکاری میان این کشورها از یک توافق سیاسی فراتر رود و به سازوکارهای پایدار مشورت، هماهنگی امنیتی و بازدارندگی جمعی برسد، با پدیدهای متفاوت از ائتلافهای سنتی منطقه روبهرو خواهیم بود. اما پرسش مهمتر این است که آیا این ساختار در همین محدوده باقی خواهد ماند؟
ایران؛ تغییر معادله بدون شلیک موشک
برای ایران، این پرسش اهمیتی ویژه دارد. ایران طی دهههای گذشته بخش مهمی از امنیت خود را بر توان موشکی، پهپادی و ظرفیت جنگ نامتقارن بنا کرده است. این تواناییها بخشی از واقعیت توازن قدرت منطقهاند؛ اما سؤال این است که آیا میتوان لایه دیگری نیز به این بازدارندگی اضافه کرد؟
اگر ایران روزی وارد یک ساختار دفاعی منطقهای شود که در آن کشورهایی مانند عربستان، ترکیه و پاکستان حضور دارند، محاسبه امنیت ایران تغییر خواهد کرد. در آن صورت، هر بحران دیگر الزاماً مسئلهای میان ایران و یک مهاجم نخواهد بود. طرف مقابل ناچار خواهد بود واکنش و منافع سایر اعضای شبکه را نیز محاسبه کند.
این همان نقطهای است که دیپلماسی میتواند به ابزار بازدارندگی تبدیل شود.
یک سناریو که باید آن را جدی گرفت
در اینجا باید میان واقعیت امروز و سناریوی آینده تفاوت گذاشت. هنوز نمیتوان گفت ساختار مورد بحث الزاماً به یک پیمان امنیتی فراگیر منطقهای تبدیل خواهد شد یا ایران، سوریه و دیگر کشورها به آن خواهند پیوست. موانع سیاسی و امنیتی جدی در این مسیر وجود دارد.
اما میتوان سناریویی را بررسی کرد که در صورت تحقق، معماری امنیتی منطقه را به شکل قابل توجهی تغییر خواهد داد. فرض کنیم این ساختار از اعضای اولیه خود فراتر رود و سوریه نیز به آن نزدیک شود. اگر پس از آن ایران وارد چنین چهارچوبی شود، اتفاقی مهمتر از افزایش تعداد اعضا رخ خواهد داد.
ایران و سوریه امروز با میراثی دشوار از روابط گذشته روبهرو هستند. تغییرات سیاسی سوریه و نگاه انتقادی حکومت جدید این کشور به نقش پیشین ایران میتواند زمینه بیاعتمادی و حتی رقابت آینده را فراهم کند.
اما قرار گرفتن احتمالی دو کشور در یک ساختار امنیتی مشترک میتواند مسیر دیگری ایجاد کند. آنها لازم نیست متحد شوند. کافی است چهارچوبی وجود داشته باشد که احترام به حاکمیت، عدم تعرض و حل اختلافات از طریق مذاکره را به منفعت مشترک تبدیل کند. در چنین شرایطی، یک پیمان دفاعی تنها در برابر تهدید خارجی عمل نمیکند؛ بلکه میتواند از شکلگیری دشمنیهای تازه میان اعضای منطقه نیز جلوگیری کند.
لبنان؛ حلقهای که نمیتوان نادیده گرفت
پیوستن احتمالی ایران پیامد دیگری نیز خواهد داشت.
ایران به دلیل روابط تاریخی، سیاسی و امنیتی خود با لبنان و بهویژه رابطه با حزبالله، نمیتواند وارد یک معماری امنیتی گسترده منطقهای شود بدون آنکه مسئله لبنان به شکلی وارد محاسبات آن شود. این به معنای عضویت خودکار لبنان در هیچ پیمانی نیست.
اما اگر ایران، عربستان و ترکیه در یک ساختار امنیتی مشترک قرار گیرند، بحران لبنان دیگر فقط موضوع رقابت تهران و ریاض یا تقابل ایران و اسرائیل نخواهد بود. این کشورها ممکن است ناچار شوند درباره قواعدی مشترک برای جلوگیری از گسترش جنگ، حفظ حاکمیت لبنان و مدیریت اختلافات گفتوگو کنند.
همین امر میتواند یکی از دشوارترین آزمونهای چنین پیمانی باشد. آیا یک ساختار امنیتی منطقهای میتواند علاوه بر جلوگیری از حمله خارجی، اختلافات میان اعضا درباره بازیگران غیردولتی، مرزها و حوزههای نفوذ را نیز مدیریت کند؟ پاسخ هنوز روشن نیست.
سوریه و معادله اسرائیل
مسئله سوریه این سناریو را پیچیدهتر میکند. اگر اختلاف میان دمشق و اسرائیل بر سر حضور نظامی، مرزها و تمامیت ارضی سوریه ادامه پیدا کند و دمشق در واکنش به آن به یک ساختار دفاعی منطقهای نزدیک شود، مسئله دیگر صرفاً یک اختلاف دوجانبه نخواهد بود. در آن صورت، امنیت سوریه میتواند با منافع ترکیه، عربستان و پاکستان و در سناریوی گستردهتر با ایران پیوند بخورد.
این الزاماً به معنای ورود این کشورها به جنگ نیست. اتفاقاً هدف بازدارندگی آن است که احتمال جنگ کاهش پیدا کند. اما طرفی که در اندیشه اقدام نظامی است ناچار خواهد بود مجموعه بسیار بزرگتری از پیامدهای احتمالی را محاسبه کند.
پارادوکس بازدارندگی
اسرائیل از پشتیبانی گسترده نظامی آمریکا برخوردار است و احتمال برخورداری آن از سلاح اتمی نیز یکی از عوامل مهم در محاسبات امنیتی منطقه محسوب میشود. با این حال، چنین پشتوانهای الزاماً به معنای آزادی عمل نامحدود نیست.
اگر استفاده از نیروی نظامی باعث شود کشورهای بیشتری در منطقه به این نتیجه برسند که باید در قالب شبکههای امنیتی مشترک از خود محافظت کنند، ممکن است فشار نظامی در عمل انگیزه شکلگیری ائتلافهای بازدارنده جدید را افزایش دهد. در چنین شرایطی، معادله امنیتی دیگر تنها میان دو طرف یک مناقشه تعریف نمیشود؛ بلکه واکنش و منافع مجموعهای از کشورها نیز وارد محاسبات خواهد شد.
از اتحاد علیه دشمن تا پیمان برای جلوگیری از جنگ
البته یک خطر جدی نیز وجود دارد. اگر پیمانهای جدید صرفاً برای مقابله با یک کشور مشخص ایجاد شوند، منطقه ممکن است بهجای ثبات وارد مسابقه تازهای برای تشکیل بلوکهای نظامی شود.
اما مدل دیگری نیز قابل تصور است. یک پیمان منطقهای میتواند بر اصلی متفاوت بنا شود: دفاع از تمامیت ارضی اعضا در برابر هر مهاجم، همراه با تعهد اعضا به عدم تعرض به یکدیگر و حل اختلافات از طریق سازوکارهای سیاسی. در چنین مدلی، حتی کشورهایی که سابقه رقابت یا دشمنی دارند میتوانند زیر یک سقف قرار گیرند، بدون آنکه مجبور باشند اختلافات تاریخی خود را فراموش کنند. این تفاوت بسیار مهم است. هدف دیگر تشکیل جبههای علیه یک کشور نیست؛ هدف بالا بردن هزینه جنگ برای همه است.
بازدارندگی فقط موشک نیست
خاورمیانه طی چند دهه گذشته میلیاردها دلار صرف خرید سلاح کرده است، اما همچنان یکی از بیثباتترین مناطق جهان باقی مانده است. شاید بخشی از پاسخ در این واقعیت باشد که امنیت را نمیتوان فقط خرید. موشک، جنگنده و سامانه پدافندی میتوانند هزینه حمله را افزایش دهند؛ اما شبکه روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی میتواند حتی تصمیم برای آغاز حمله را تغییر دهد.
اگر کشوری بتواند امنیت خود را به امنیت چند کشور دیگر متصل کند، بدون آنکه استقلال تصمیمگیری خود را از دست بدهد، شکل تازهای از بازدارندگی ایجاد کرده است. بازدارندگی فقط موشک نیست؛ گاهی مهمترین سلاح یک کشور، شبکهای از روابط است که باعث میشود حمله به آن، هزینهای فراتر از مرزهای همان کشور ایجاد کند.
هنوز زود است که بگوییم پیمان مکه یا هر ساختار مشابه دیگری به چنین معماری گستردهای تبدیل خواهد شد. شاید این مسیر هرگز به شکل کامل تحقق پیدا نکند. اما اگر در آینده ایران و سوریه یا کشورهای دیگری به چنین چهارچوبی نزدیک شوند، باید به آن نه صرفاً بهعنوان افزایش تعداد اعضای یک پیمان، بلکه بهعنوان نشانه احتمالی تغییر در مفهوم امنیت منطقه نگاه کرد.
در آن صورت شاید یکی از مهمترین تحولات امنیتی خاورمیانه نه با شلیک یک موشک، بلکه با گسترش یک میز مذاکره آغاز شده باشد.
