در بحبوحه گمانه‌زنی‌ها درباره حمله دوباره آمریکا به ایران، از روز گذشته حتی نام «مادر همه بمب‌ها» نیز به میان آمده، اما سناریوی هولناک‌تری در تحلیل‌های نظامی مطرح است: استفاده از بمب هسته‌ای تاکتیکی برای نابودی تأسیسات مستحکم زیرزمینی ایران.

رویداد۲۴ | این روزها، ایران در فضایی از بلاتکلیفی و انتظار به سر می‌برد؛ بسیاری از احتمال حمله دوباره آمریکا در آینده نزدیک حرف می‌زنند، اما هنوز روشن نیست اگر حمله‌ای در کار باشد، چه ابعادی خواهد داشت. آیا تهران بار دیگر با موجی از حملات گسترده و هدف قرار گرفتن هزاران نقطه روبه‌رو می‌شود؟ آیا زیرساخت‌های کلیدی کشور، از اصفهان تا تبریز، در فهرست اهداف موشکی قرار خواهند گرفت؟ این پرسش‌ها پاسخ روشنی ندارند. از روز گذشته حتی نام «مادر همه بمب‌ها»، یکی از قدرتمندترین بمب‌های غیرهسته‌ای آمریکا، نیز در گمانه‌زنی‌ها مطرح شده است. با این حال، سناریوی نگران‌کننده‌تری که در برخی تحلیل‌های نظامی مورد توجه قرار گرفته: استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی؛ گزینه‌ای که اگرچه شواهد قطعی از تصمیم واشنگتن برای اجرای آن وجود ندارد، پیامدهای احتمالی‌اش بسیار فراتر از یک عملیات نظامی متعارف خواهد بود.

این نگرانی به‌ویژه پس از تهدید دونالد ترامپ به بمباران منطقه کوهستانی موسوم به «کوه کلنگ» افزایش یافته است؛ منطقه‌ای که برخی گزارش‌ها و تحلیل‌های آمریکایی مدعی‌اند ایران در آن تأسیسات زیرزمینی بسیار مستحکمی دارد. مسئله اصلی، عمق این تأسیسات و محدودیت احتمالی بمب‌های متعارف برای تخریب آن‌هاست.

آنچه برای رسانه های آمریکایی مسلم است این است که دونالد ترامپ گرفتار شده: جنگی که خود برای آن انتخاب کرده با شکست مواجه شده و به یک فاجعه راهبردی تمام‌عیار تبدیل شده است. اکنون ترامپ باید انتخاب کند: یا جنگی بی‌پایان را تا زمانی که ایران درهم بشکند ادامه دهد؛ راهبردی که بنا بر گزارش‌ها حتی ژنرال‌های خودش با آن مخالف‌اند؛ یا برای خروج از جنگ، یک پایان‌بندی بزرگ و تعیین‌کننده بسازد، بدون آنکه مجبور شود شکست را بپذیرد. و مشکل دقیقاً همین‌جاست.

واقعیت، تصوراتی را که ترامپ از این جنگ داشت درهم شکسته است. جنگ به جای چند روز، هشت ماه است که ادامه پیدا کرده و همچنان هم ادامه دارد. نه تنها هدف تغییر رژیم محقق نشده و بلکه نمایش قدرت نظامی آمریکا هم با شکست مواجه شده است؛ ارتش ایالات متحده از پایگاه‌های مهمی در سراسر منطقه بیرون رانده شده، ذخایر موشک‌های تهاجمی و دفاعی حیاتی آن کاهش یافته و نیروی دریایی آمریکا تحت فشار بیش از حد قرار گرفته و فرسوده شده است.

همزمان ایران هم کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد و متحدان حوثی آن نیز به‌تازگی کنترل مسیر جایگزین از طریق تنگه باب‌المندب را به دست گرفته و خط لوله مهم شرق به غرب عربستان سعودی و فرودگاه حیاتی این کشور را هدف قرار داده‌اند. قیمت نفت خام و گازوئیل، یعنی سوخت مورد استفاده در تجارت و حمل‌ونقل، به رکوردهای جدید رسیده است. هزینه کود، سوخت و تقریباً هر کالایی که نیازمند حمل‌ونقل باشد در حال افزایش است و اقتصاد جهانی در معرض خطر قرار گرفته است.

گرفتاری واقعی ترامپ بسیار جدی است: او در جنگی گرفتار شده که بنا بر این تحلیل، پیشاپیش شکست خورده است؛ واقعیتی که هرگز حاضر نخواهد بود آن را بپذیرد.

او باید راهی پیدا کند تا اعلام پیروزی کند و هرچه سریع‌تر از جنگ خارج شود.

گزارش‌های متعدد رسانه های آمریکایی و اسرائیلی نشان می دهد این دو کشور خود را برای آغاز یک عملیات تمام‌عیار دیگر آماده می‌کنند؛ عملیاتی که احتمالاً اندکی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا آغاز خواهد شد.

در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا آمریکا ممکن است برای نابودی تأسیساتی که در برابر بمب‌های سنگرشکن مقاوم‌اند، به یک گزینه مخرب غیرمتعارف روی بیاورد؟ سوال اینجاست که آیا ترامپ ممکن است برای خروج از جنگ، از یک سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه کوه کلنگ ایران استفاده کند؟

این سوال مهمی است چرا که از زمان مطرح شدن احتمال این حمله هسته‌ای، بسیاری از رسانه‌های آمریکایی در تلاش برای توجیه چنین حمله ای هستند و با همین هدف از کوه کلنگ تحت عنوان «یک منطقه منزوی کوهستانی در ایران» یاد می کنند.

چرا بحث استفاده از بمب هسته‌ای تاکتیکی مطرح شده است؟

برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند ادامه جنگ، فشارهای اقتصادی و نظامی و دشواری دستیابی به یک نتیجه تعیین‌کننده، ممکن است دولت ترامپ را به بررسی گزینه‌های پرخطرتر سوق دهد. در این تحلیل‌ها، استفاده از تسلیحات بسیار قدرتمند علیه تأسیسات زیرزمینی یکی از سناریوهای تشدید جنگ است.

در همین زمینه، گزارش‌هایی درباره تلاش پنتاگون برای افزایش نقش سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی در برنامه‌ریزی نظامی آمریکا منتشر شده است. منطق چنین رویکردی این است که تسلیحات هسته‌ای کم‌قدرت‌تر، در مقایسه با سلاح‌های هسته‌ای راهبردی، ممکن است برای حمله به اهداف نظامی محدود قابل استفاده تلقی شوند.

اما مسئله دقیقاً همین‌جاست: آیا می‌توان انفجار یک بمب هسته‌ای را واقعاً محدود نگه داشت؟

آمریکا تاکنون سیاست رسمی «عدم استفاده نخست» از سلاح هسته‌ای را نپذیرفته است. با وجود این، وجود گزینه هسته‌ای در دکترین نظامی آمریکا به معنای تصمیم برای استفاده از آن علیه ایران نیست و درباره احتمال واقعی اجرای چنین سناریویی نمی‌توان با قطعیت سخن گفت.

هشدار اندیشکده آمریکایی درباره پیامدهای استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی

اندیشکده آمریکایی شورای مخاطرات استراتژیک در گزارشی با عنوان «پیامدهای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی» به بررسی آثار نظامی، انسانی، زیست‌محیطی و سیاسی به‌کارگیری این تسلیحات پرداخته است.

این گزارش هشدار می‌دهد که استفاده از یک سلاح هسته‌ای تاکتیکی، حتی با قدرت انفجاری نسبتاً پایین، صرفاً یک رویداد نظامی محدود نخواهد بود. چنین حمله‌ای می‌تواند علاوه بر ایجاد فاجعه در محل انفجار، مجموعه‌ای از بحران‌های ثانویه و پیامدهای راهبردی پیش‌بینی‌ناپذیر را به دنبال داشته باشد.

نویسندگان گزارش سه سناریوی اصلی را بررسی کرده‌اند: حمله به تأسیسات مستحکم زیرزمینی، حمله به اهداف نظامی برای تغییر موازنه جنگ و انفجار نمایشی برای ارسال پیام سیاسی.

استفاده از بمب هسته‌ای برای نابودی تأسیسات زیرزمینی

نخستین سناریوی گزارش، حمله هسته‌ای به تأسیسات نظامی یا هسته‌ای بسیار مستحکمی است که بمب‌های متعارف قادر به تخریب قطعی آن‌ها نیستند. این گزینه احتمالا همان گزینه ایست که روی میز پنتاگون برای ایران قرار گرفته است.

نویسندگان برای توضیح این مسئله به حملات آمریکا علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، از جمله فردو، اشاره می‌کنند. در آن عملیات از بمب‌های پیشرفته سنگرشکن استفاده شد، اما گزارش‌ها درباره میزان خسارت واردشده به تأسیسات عمیق زیرزمینی متفاوت بود.

به اعتقاد نویسندگان، این تجربه محدودیت قدرت تخریب تسلیحات متعارف در برابر برخی اهداف بسیار مستحکم را برجسته کرده است. از همین منظر، ممکن است بعضی برنامه‌ریزان نظامی به این نتیجه برسند که برای اطمینان از نابودی چنین تأسیساتی به قدرت انفجاری بسیار بیشتری نیاز است؛ قدرتی که سلاح هسته‌ای می‌تواند فراهم کند.

با این حال، گزارش تأکید می‌کند که این منطق با چند مشکل اساسی روبه‌روست.

نخست آنکه اهدافی که بتوان بدون آسیب گسترده به غیرنظامیان با سلاح هسته‌ای به آن‌ها حمله کرد، بسیار نادرند. بسیاری از تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های مستحکم در نزدیکی مناطق مسکونی قرار دارند و حتی حمله به یک هدف ظاهراً جداافتاده می‌تواند مناطق اطراف را درگیر کند.

دوم آنکه استفاده از سلاح هسته‌ای برای نفوذ به تأسیسات زیرزمینی، خطر ویژه‌ای ایجاد می‌کند. انفجار در سطح زمین یا عمق کم، حجم عظیمی از خاک و سنگ را به هوا پرتاب می‌کند که می‌توانند به مواد رادیواکتیو آلوده شده باشند.

این ذرات با جریان باد جابه‌جا می‌شوند و ممکن است آلودگی خطرناکی را به مناطقی بسیار دورتر از محل حمله منتقل کنند.

به بیان دیگر، استفاده از بمب هسته‌ای به‌عنوان یک سنگرشکن، می‌تواند خطر انتشار مواد رادیواکتیو را افزایش دهد.

گزارش همچنین هشدار می‌دهد که چنین عملیاتی نیازمند اطمینان بسیار بالا از عملکرد کلاهک، دقت اصابت و شرایط محیطی است؛ عواملی که هیچ‌کدام نمی‌توانند همه پیامدهای حمله را قابل پیش‌بینی کنند.

یک سناریو، استفاده از سلاح هسته‌ای بدون هدف قرار دادن مستقیم یک شهر یا تأسیسات نظامی است. مطرح شدن نام کوه کلنگ با این سناریو بی ارتباط نیست. کوه کلنگ، یا «کوه کلنگ گزلا»، ارتفاعی در رشته کوه زاگرس در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هسته‌ای نطنز در استان اصفهان و در فاصله ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران است. این مکان تقریبا در یک محیط کوهستانی محصور شده و با مناطق شهری فاصله دارد.

در این حالت، یک کشور ممکن است بمب هسته‌ای را در منطقه‌ای دورافتاده منفجر کند تا به دشمن هشدار دهد که در صورت ادامه جنگ، آماده استفاده گسترده‌تر از تسلیحات هسته‌ای خواهد بود. هدف اصلی چنین انفجاری، نمایش قدرت و ایجاد فشار روانی و سیاسی است.

این ایده سابقه تاریخی دارد. فرانسه در دوران جنگ سرد مفهومی به نام «آخرین هشدار» را در راهبرد هسته‌ای خود مطرح کرده بود؛ رویکردی که بر استفاده محدود و هشدارآمیز از سلاح هسته‌ای پیش از ورود به مرحله حملات راهبردی استوار بود.

اما گزارش شورای مخاطرات استراتژیک تأکید می‌کند که حتی یک انفجار نمایشی هم خسارت بار است. انتشار مواد رادیواکتیو، واکنش پیش‌بینی‌ناپذیر طرف مقابل، سوءبرداشت از هدف انفجار و افزایش خطر حمله متقابل از جمله پیامدهای چنین اقدامی است.

شعاع تخریب یک بمب هسته‌ای تاکتیکی چقدر است؟

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش به آثار فیزیکی انفجار اختصاص دارد.

نویسندگان توضیح می‌دهند که قدرت تخریب سلاح هسته‌ای تاکتیکی به عواملی مانند قدرت انفجار، ارتفاع یا عمق انفجار، جنس زمین، شرایط جغرافیایی و تراکم ساختمان‌ها بستگی دارد.

برای نمونه، انفجار یک سلاح هسته‌ای با قدرت ۱۰ تا ۲۰ کیلوتن می‌تواند محدوده‌ای در ابعاد یک محله بزرگ شهری یا یک شهر کوچک را به‌شدت ویران کند.

بر اساس برآوردهای مطرح‌شده در گزارش:

  • تا حدود ۱۰۰ متر از مرکز انفجار زمینی: حتی تأسیسات مستحکم ممکن است نابود شوند.

  • تا حدود یک کیلومتر: ساختمان‌های معمولی می‌توانند دچار تخریب گسترده شوند.

  • تا حدود ۱.۵ کیلومتر در سناریوی انفجار هوایی: موج انفجار می‌تواند خسارات شدید ساختمانی ایجاد کند.

  • در فواصل دورتر: حرارت، پرتاب شیشه و آوار و تشعشعات همچنان می‌توانند برای انسان‌ها خطرناک باشند.

این اعداد مرز قطعی تخریب نیستند. برای مثال، در یک انفجار هوایی، موج فشار ممکن است در سطح وسیع‌تری منتشر شود؛ در مقابل، انفجار زمینی یا نزدیک سطح زمین می‌تواند خطر آلودگی رادیواکتیو بیشتری ایجاد کند.

در یک سناریوی فرضی با قدرت حدود ۲۰ کیلوتن، آثار احتمالی می‌تواند شامل سوختگی‌های شدید تا چند کیلومتری، شکستن گسترده شیشه‌ها و آسیب به ساختمان‌ها در فاصله چند کیلومتری و اختلال احتمالی در برخی تجهیزات الکترونیکی باشد.

مهم‌تر آنکه در صورت انتشار ذرات رادیواکتیو، محدوده خطر دیگر الزاماً دایره‌ای به مرکز انفجار نخواهد بود. جهت و سرعت باد، میزان بارندگی و نوع انفجار تعیین می‌کند که آلودگی به کدام مناطق منتقل شود.

در برخی شرایط فرضی، ذرات آلوده ممکن است تا ده‌ها یا حتی بیش از صد کیلومتر جابه‌جا شوند. با این حال، رسیدن آلودگی به یک منطقه به معنای تخریب کامل یا یکسان بودن شدت خطر در تمام مسیر نیست.

پیامدهای انسانی؛ فاجعه‌ای فراتر از لحظه انفجار

خسارت ناشی از یک انفجار هسته‌ای تنها به ساختمان‌ها و تأسیسات محدود نمی‌شود. موج انفجار می‌تواند به مرگ و جراحت ناشی از ریزش ساختمان‌ها، پرتاب اجسام و آسیب‌های داخلی منجر شود. تابش حرارتی نیز ممکن است سوختگی شدید و آتش‌سوزی‌های متعدد ایجاد کند.

افرادی که از این آثار اولیه جان سالم می‌برند، ممکن است در معرض تابش یون‌ساز قرار بگیرند؛ تابشی که در دوزهای بالا می‌تواند بیماری حاد پرتوی ایجاد کند و در بلندمدت خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها را افزایش دهد.

هم‌زمان، آسیب به بیمارستان‌ها، شبکه برق، آب‌رسانی، راه‌ها و سامانه‌های ارتباطی، امدادرسانی را دشوار می‌کند.

آلودگی خاک و منابع آب، محدودیت استفاده از زمین‌های کشاورزی، جابه‌جایی اجباری جمعیت و خسارات اقتصادی طولانی‌مدت نیز از دیگر پیامدهای احتمالی است.

به همین دلیل، حتی اگر هدف اولیه حمله یک تأسیسات نظامی دورافتاده باشد، آثار انسانی و اقتصادی آن ممکن است به مناطق وسیع‌تری سرایت کند.

آیا بمب هسته‌ای تاکتیکی واقعاً یک گزینه محدود است؟

نتیجه اصلی گزارش شورای مخاطرات استراتژیک آن است که تعبیر «تاکتیکی» نباید باعث کوچک شمردن پیامدهای این تسلیحات شود. قدرت انفجاری کمتر در مقایسه با بمب‌های هسته‌ای راهبردی، به معنای محدود بودن خسارت انسانی، آلودگی محیطی یا آثار سیاسی نیست.

در سناریوی حمله به تأسیسات زیرزمینی، انتشار مواد رادیواکتیو می‌تواند مناطق دورتر را تهدید کند. در سناریوی حمله به نیروهای نظامی، خطر واکنش متقابل و گسترش جنگ وجود دارد. حتی در سناریوی انفجار نمایشی نیز نمی‌توان واکنش طرف مقابل یا پیامدهای محیطی را به‌طور کامل پیش‌بینی کرد.

از این منظر، بحث درباره استفاده احتمالی از سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران صرفاً پرسشی درباره قدرت تخریب یک بمب نیست؛ پرسش درباره تصمیمی است که می‌تواند جنگی منطقه‌ای را به بحرانی هسته‌ای با پیامدهای بین‌المللی تبدیل کند.

یک نکته برای انتشار: متن اولیه چند ادعای روزآمد درباره وضعیت جنگ، تهدید ترامپ، مطرح‌شدن «مادر همه بمب‌ها» و تحرکات پنتاگون دارد که در این ویرایش مستقلاً راستی‌آزمایی نشده‌اند. همچنین ارقام مربوط به شعاع تخریب، برآوردهای سناریویی‌اند و نباید به‌عنوان پیش‌بینی قطعی خسارت در یک نقطه مشخص منتشر شوند.

آیا کلیدواژه برنامه هسته‌ای، مقدمه‌چینی برای یک حمله شدیدتر است؟ | هشدار دیپلمات برجسته پیشین درباره سناریوی تازه آمریکا و اسرائیل

گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی درباره تعداد بمب‌های سنگرشکن GBU-۵۷ و بمب موسوم به «مادر همه بمب‌ها» ارتش آمریکا