فیلم وریتی با بازی آن هتوی و داکوتا جانسون یک اقتباس سینمایی شکست‌خورده است، که تکیه بیش‌ازحدی روی عناصر ژانر دارد. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.

فیلم وریتی اقتباسی از رمان پرفروش کالین هوور است. تاکنون از این نویسنده اقتباس‌‌های سینمایی متعددی شده که همه‌شان به‌نوعی درگیر یک‌جور سطحی‌نگری شده‌اند. وریتی نیز همانند فیلم‌های دیگر این نویسنده مثل ما تمامش می‌کنیم (It Ends with Us)، تنها بواسطه‌ی رابطه‌ی عاشقانه‌ای که در این بین شکل می‌‌‌‌‌گیرد، توانسته برای مخاطب کمی توجه بخرد. وریتی با بازی داکوتا جانسون و آن هتوی این روزها نتواست توجه منتقدان را به خود جلب کند. اساسا معلوم نیست که چرا رمان‌های کالین هوور، به‌دست کارگردانانی می‌افتد که می‌خواهند هرچه زودتر سروته فیلم را جمع کنند. این را هم باید در نظر گرفت که این دست از رمان‌‌‌‌ها احتمالا در قالب یک سریال، بهتر می‌تواند اثر قابل توجهی باشند تا اینکه در یک فیلم دو ساعته بشود آن همه اتفاق را یکجا جمع کرد.

در ادامه داستان فیلم لو می‌رود

وریتی فیلمی درباره بحران حقیقت است. آنچه در این فیلم پیش می‌آید، داستانی است درباره‌ی فهم واقعیت از دستکاری اطلاعات. جهان داستانی وریتی را می‌توان استعاره‌ای از دنیایی در نظر گرفت که از هر گوشه‌‌اش روایتی بیرون می‌زند. هر آدمی حقیقت را به دلخواه خودش تغییر می‌دهد و در جای دیگر نیز آدمی پیدا می‌شود که همه چیز را انکار می‌کند. حالا در این فیلم این شخصیت وریتی است که در هر جای خانه دستنوشته‌‌ای از خودش جا گذاشته تا حقیقت را به شیوه‌های مختلفی دستکاری کند. جهان متزلزل فیلم پر از بی‌اعتمادی است، اینکه آیا وریتی واقعا قاتل است؟ اگر اعتراف کرده پس چرا در جایی دیگر اعترافش را پس می‌گیرد؟ فیلم ما را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که آیا واقعا آنچه را که می‌بینیم حقیقت است یا صرفا نتیجه‌ی دستکاری حقیقت توسط نویسنده؟ فیلم پاسخ مشخصی به پرسش خود نمی‌‌دهد و مخاطب را با جهان متزلزلی که خلق کرده تنها می‌گذارد. فیلم در نگاه اول از ایده‌ی فلسفی هرمنوتیک استفاده می‌کند اما از آنجائی که قصدش چرخیدن در روایتی عاشقانه است، جهان فلسفی اثر تنها در خدمت ژانر قرار می‌گیرد.

فیلم در نگاه اول از ایده‌ی فلسفی هرمنوتیک استفاده می‌کند

از منظر هرمنوتیک، فیلم از همان ابتدا مخاطب را وارد چرخه پرکشمکشی می‌کند و آنهم چرخه تفسیر است. ما به همراه لوئن وارد خانه‌ای می‌شویم که فقط رازهای خانوادگی را در خود نگه نداشته‌ است، بلکه گویی هر گوشه آن حامل حقیقتی است که از دیدها مخفی شده. دست‌نوشته وریتی به حکمی برای ورود به این جهان تبدیل می‌شود اما همینکه لوئن شروع به خواندن آن و کندوکاو بیشتری در این جهان می‌کند گویی حقایق بیشتری برای کشف شدن پیدا می‌شوند. فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک المان می‌تواند در دو ذهن، دو معنای متفاوت را به خود بگیرد. لوئن با هر اعتراف وریتی نظرش را نسبت به حقیقت و اتفاقات رخ‌داده تغییر می‌دهد و با هر نشانه‌ای احوالاتش تغییر می‌‌‌‌‌‌‌کند. در این میان، مخاطب نیز تبدیل به منتقدی برای اتفاقات پیش آمده می‌شود و او هم مانند لوئن به بررسی حقیقت می‌‌‌‌‌پردازد. هرمنوتیک در اینجا مولد تعلیق شده است، البته یک تعلیق فلسفی و نه تعلیقی ژانری. در تعلیق هرمنوتیکی فیلم، با یکسری اطلاعاتی سروکار داریم که مخاطب در پی بردن به درستی‌شان دچار شک و شبه شده است. در فیلم هر دو باری که لوئن به دستنوشته‌های وریتی دسترسی پیدا می‌کند برای مخاطب معنای اطلاعات قبلی چندین بار عوض می‌شود. در چنین شرایطی مخاطب در انتظار معناهای جدیدتری می‌ماند و این همان چیزی است که از هرمنوتیک سرچشمه گرفته است.

در جهان فلسفی وریتی، سوال اینگونه شکل نمی‌گیرد که چه اتفاقی در این خانواده رخ داده؟ و آیا وریتی واقعا دخترش را در دریاچه غرق کرده است؟ بلکه مسئله اصلی این است که هر چیزی که تاکنون به‌عنوان حقیقت بهش دسترسی پیدا کرده‌ایم چگونه باید تفسیر شود؟ و کدام اعتراف سندیت دارد؟ در تعلیق هرمنوتیکی فیلم اطلاعات هر لحظه نیاز به بازتفسیر دارند و مخاطب هر لحظه منتظر است که آن چیزی را که کشف کرده از بین برود و فرو بریزد. در این اقتباس سینمایی ما با چند نوع تعلیق روبه‌رو هستیم که یکی‌شان همین تعلیق فلسفی است. اینکه دستکاری اطلاعات تا چه اندازه می‌‌تواند برای مخاطب دچار اضطرار کند. تعلیق هرمنوتیک در این فیلم یک لایه از تعلیق روایی است. در تعلیق روایی ما منتظر این هستیم که چه زمانی اطلاعات اصلی فاش می‌‌شود. همانطور هم که گفتم نخستین ابزار تعلیق روایی همان یادداشت‌‌های وریتی است که مخاطب نمی‌داند چه زمانی واقعیت آن‌ها آشکار خواهد شد و همسرش پی به همه چیز خواهد برد. اما ما با یک تعلیق مهم دیگری نیز سروکار داریم که آن تعلیق ژانری است.

در این نوع از تعلیق، این ابزار مطابق میل هویت ژانر عمل می‌کند. در وریتی، فیلم جهانی تحت تاثیر بی‌اعتمادی‌های روانی می‌سازد. جائی که یک تریلر شکل می‌گیرد و مخاطب طبق انتظارات ژانری منتظر چرخش و ضربات شخصیت‌ها به یکدیگر است. فیلم با استفاده از مولفه‌های آشنای ژانر تریلر، مولد تعلیق می‌شود و می‌خواهد که از طریق اتمسفرسازی، ایجاد نشانه‌هایی مثل روی پا ایستادن وریتی، ظاهر مهربان جرمی، رفتارهای خشک و سرد آنا و دستنوشته‌‌‌ها، مخاطب را در انتظار یک چرخش داستانی نگه دارد. اما هرچقدر که فیلم از ایده‌‌ی تعلیق هرمنوتیکی به‌‌‌درستی استفاده می‌‌‌کند، از حیث تعلیق ژانری به تکرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد. درواقع مخاطب به محض دیدن اولین نشانه متوجه می‌شود که قرار است با یکسری المان‌های ژانری تکراری سروکار داشته باشد. حتی طبق عادت ژانر زمانی هم که فیلم از راز خود گره‌‌گشایی می‌‌‌‌کند، مخاطب شکی به این ندارد که قرار است یک نشانه‌ی دیگر برای تکمیل لایه پیچش داستانی شکل بگیرد.

می‌توان اینگونه نتیجه‌گیری کرد که درام زیر سایه‌ی ژانر، ظرفیت‌های خود را از دست داده است

به جز ایده تعلیق هرمنوتیک فیلم، وریتی در شکل دادن به عناصر دیگرش توان چندانی را از خود نشان نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. همانطور که گفتم این روایت یک تریلر روانشناختی است اما روی تناقض‌های روانی شخصیت اصلی‌اش یعنی وریتی کار نمی‌کند. فیلم از این جهت ترجیح می‌دهد که تنها روی رفتارهای وریتی نگاهی ژانری داشته باشد و از او شک و مرموز بودن را بیرون بکشد بدون اینکه از حیث شخصیت‌‌پردازی‌اش به معنای مهم‌تری دست پیدا کند. کارکتری که دوست دارد، جای شخصیت‌های خبیث زندگی کند، مفاهیم را وارونه بنویسد، حقیقت را تحریف کند و کاری کند که مخاطب‌اش توانایی تشخیص حقیقت را نداشته باشد، شخصیت ساده‌ای نیست بلکه از آن کارکترهایی است که می‌توان از دلش مدل‌های متعددی از معما و تعلیق روانشناختی را بیرون کشید. در این فیلم پیچیدگی شخصیت‌ها با رازآلودگی آن‌‌ها به‌نمایش درمی‌آید. وریتی آن‌‌ها را مرموز نشان می‌دهد اما این ویژگی الزاما به معنای پرداخت آن‌‌‌‌ها نیست. مثلا همسر وریتی، یکی از آن کارکترهایی است که قربانی این رویکرد شده است. فیلم با مهربانی همیشگی او تصویری مرموز از او می‌سازد و لحظه‌ای که لوئن آخرین دستنوشته را راجع‌به جرمی می‌خواند مخاطب می‌فهمد که چه‌چیزهای زیادی در این روند در مورد جرمی وجود داشته که فیلمساز بهشان نپرداخته است. درواقع فیلم با ایجاد حس مرموز بودن، از خیر پرداخت روانشناختی جرمی می‌گذرد.

درواقع می‌توان اینگونه نتیجه‌گیری کرد که درام زیر سایه‌ی ژانر، ظرفیت‌های خود را از دست داده است. فیلمساز قصد دارد که تنها از حیث پیشبرد سنت‌های ژانری روایت را جلو بکشاند نه اینکه قصه‌ی استخوان‌‌داری را تعریف کند. با اینکه فیلم یک تریلر روانشناختی است اما نمی‌توان در شخصیت‌ها یک پرداخت روانشناختی قابل توجهی پیدا کرد. همه چیز روی پیچش‌‌های داستانی و غافل‌گیری بنا شده است و سنت معما روی سنت درام سایه می‌‌‌اندازد. فیلم شاید از نظر ایجاد تعلیق و هیجان به موفقیت رسیده باشد اما از نظر خلق شخصیت‌‌‌ و درام ناکام مانده است. تمام شخصیت‌‌‌های فیلم تنها ایده‌های اولیه‌ای هستند که فیلمساز تنها با استفاده از رازآلودگی، آن‌‌ها را پیش می‌برد.

از طرفی دیگر لوئن را نمی‌توان یک شخصیت پخته در نظر گرفت. او ایده‌های زیادی را با خود حمل می‌کند اما درنهایت برایمان ناشناخته باقی می‌ماند. لوئن هیبریدی از دیدگاه‌های متفاوت است. او هم در پی شناخت حقیقت می‌گردد و هم دوست دارد تا جرمی را تصاحب کند. از طرفی هم مشوقی برای خشونت‌های او می‌‌شود. حال بخش جذاب این کارکتر آن نقطه‌‌ای است که وریتی را رقیب خود می‌بیند، یک جهان‌بینی روانشناختی که نمودش را می‌توان در خواب لوئن جست‌وجو کرد، همانجایی که به ورتی نزدیک می‌شود و از طرفی هم جرمی را در اختیار می‌گیرد. این نقطه عطف پرداختی شخصیت، از نظر روایی درگیر کمبود پرداخت است، چراکه کارکتری که در سکانس‌های ابتدایی فیلم بخاطر حضور یک زن دیگر دست رد به سینه همکارش می‌زند، حالا وریتی را رقیب خود می‌بیند. این تغییر نیاز به یک نقطه عطف دارد، اینکه چگونه لوئن به خودش آستری روانشناختی می‌پوشاند و تغییر می‌کند.

فضای خانه‌ در وریتی ظرفیت نمادین پرگرانشی دارد، اما یکی از ضعف‌های پرداختی آن این است که فیلم نمی‌تواند تمام گرانش روان‌شناختی و دراماتیک این فضا را به‌طور کامل به کار بگیرد

خانه‌ی وریتی برای لوئن شبیه یک سفر به درون خویشتن است. لوئن در آنجا وارد لایه‌های مرموز ناخودآگاه‌‌اش می‌شود جائی که از هویت قبلی‌ خود فاصله می‌گیرد و با مسائل جدیدتری نسبت به روانش آشنا می‌شود. مشکل ایجاست که چرا فیلم نشان نمی‌دهد که چگونه لوئن این سفر را طی می‌کند و به آدم دیگری تبدیل می‌شود. از سوی دیگر قرار بوده که خود خانه تبدیل به شخصیتی شود که همه‌‌ی کارکترها را واکاوی کند. وقتی که لوئن به جرمی می‌گوید وقتش رسیده که آن خانه را ترک کند، این بدان معناست که فیزیک عمارت ییلاقی تاثیر بسزایی روی شکل‌‌گیری تجربه روانی کارکترها دارد. فضای خانه در وریتی ظرفیت نمادین پرگرانشی دارد، اما یکی از ضعف‌های پرداختی آن این است که فیلم نمی‌تواند تمام گرانش روان‌شناختی و دراماتیک این فضا را به‌طور کامل به کار بگیرد. خانه می‌توانست به یکی از عناصر اصلی تعلیق و تحول شخصیت لوئن تبدیل شود، نه اینکه تنها محل وقوع رازها و روابط پیچیده باشد. درنهایت اینکه وقتی که فیلم تمام می‌شود تنها چیزی که از آن در خاطرمان خواهد ماند، ایده‌ی دستکاری حقیقت و خانه‌ای مرموز است. وریتی تمام تلاش‌اش را برای تبدیل شدن به یک تریلر روانشناختی می‌کند، اما درست جایی که باید ترمز ایده‌های ژانری‌اش را بکشد، بیش‌ازپیش جلو می‌رود.