دانشمندان از ۵۰ نفر خواستند تا تجربه‌های نزدیک به مرگ خود را روی کاغذ ترسیم کنند و متوجه الگویی عجیب از آنها شدند.

در میان تمام ویژگی‌های عجیب‌وغریبِ مرتبط با «تجربه نزدیک به مرگ»، هیچ‌کدام به اندازه «تونلی به سوی نور» آشنا نیستند.

به گزارش ایسنا، کسانی که تا لبه پرتگاه مرگ پیش رفته‌اند یا حتی برای لحظاتی از آن عبور کرده‌اند، گاهی از حرکت در میان تاریکی (مانند یک تونل) به سوی دریچه‌ای درخشان و خیره‌کننده سخن می‌گویند؛ گویی گذرگاهی است به جهانی دیگر.

این تصویر چنان در فرهنگ عامه ریشه دوانده که به سمبلی آشکار از پایان زندگی بدل شده است.

با این حال، همه کسانی که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند، چنین تونلی را مشاهده نمی‌کنند. برخی از فضاهایی وسیع و نورانی، افق‌هایی منحنی یا احساسی فراگیر از احاطه شدن توسط نور سخن می‌گویند.

با وجود این تفاوت‌ها، مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد که این تجربه‌های گوناگون که می‌توان آنها را «اتاق انتظار مرگ» نامید، می‌توانند وجه اشتراک عجیبی داشته باشند.

الگوی عجیبی که ۵۰ «تجربه نزدیک به مرگ» آشکار کرد

وقتی پژوهشگران از ۵۰ نفر خواستند تا نقشه‌ای از فضاهایی را که در تجربه نزدیک به مرگ به یاد می‌آوردند، ترسیم کنند، الگویی جالب توجه پدیدار شد. به نظر می‌رسد هندسه این فضاها با رنگ‌هایی که افراد به خاطر می‌آوردند، مرتبط است.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که چنین تجربه‌های فرازمینی شاید آنقدرها هم که به نظر می‌رسد، غیرقابل پیش‌بینی نباشند و هندسه عجیب آنها می‌تواند سرنخ‌هایی درباره آنچه در مرز میان زندگی و مرگ در مغز رخ می‌دهد، به دست دهد.

تجربه‌های نزدیک به مرگ برای بسیاری از مردم از جمله دانشمندان، جذاب هستند. با این حال، مطالعه آنها کار آسانی نیست. کسانی که چنین تجربه‌ای را از سر می‌گذرانند، از رویدادی بسیار عمیق، چه از نظر عاطفی، چه شخصی و چه معنوی سخن می‌گویند که اغلب توصیف آن با کلمات برایشان دشوار است.

پرسش‌های بالینی در بررسی‌های علمیِ استاندارد می‌توانند برخی جنبه‌های تجربه نزدیک به مرگ را ثبت کنند، اما قادر نیستند تمام پیچیدگی‌های آن را در قالب کلمات روی کاغذ بگنجانند.

اگرچه پژوهشگران ویژگی‌های تکرارشونده‌ای نظیر تونل‌ها، نورها و حس خروج از بدن را شناسایی کرده‌اند، اما توجه نسبتاً کمی به «ساختار فضایی» این تجربه‌ها یا نحوه درک افراد از حرکت خود در میان آنها شده است.

فرانس لرنر(France Lerner)، پژوهشگر حوزه عصب‌-پدیدارشناسی(Neurophenomenology) و همکارانش تصمیم گرفتند از زاویه‌ای متفاوت، یعنی از طریق «تصویرسازی» به این موضوع بپردازند. آنها بر این باور بودند که درخواست از افراد برای ترسیم تجربیاتشان، ممکن است الگوهایی را آشکار کند که با کلمات به تنهایی قابل بیان نیستند.

پژوهشگران ۵۰ نفر را که تجربه نزدیک به مرگ داشتند، به کار گرفتند و از آنها خواستند تا در مجموعه‌ای از جلسات آنلاینِ هدایت‌شده، خاطرات خود را بازسازی کنند. در این فرآیند، از مجموعه‌ای از نمادهای هندسی استفاده شد تا به بازنمایی فضاهایی که افراد به یاد می‌آوردند، کمک کند.

از شرکت‌کنندگان خواسته شد تجربیات خود را به مراحل مجزا تقسیم کنند و سپس شکلِ هر فضایی را که به خاطر می‌آوردند، ترسیم کنند.

همچنین از آنها خواسته شد مشخص کنند که در آن فضاها خود را در چهیقثق موقعیتی می‌دیدند، چگونه در آن فضاها حرکت می‌کردند و چه رنگ‌هایی را به یاد می‌آورند که دیده‌اند.

سپس پژوهشگران پایگاه داده‌ای از این بازسازی‌ها تهیه کردند و با مقایسه آنها، به دنبال شباهت‌هایی در هندسه فضاها و ویژگی‌های مرتبط با آنها گشتند.

با وجود اینکه این تجربیات ماهیتی کاملاً شخصی داشتند، اما برخی اشکال به‌طور مکرر ظاهر می‌شدند.

پژوهشگران دریافتند که چهار دسته‌بندی اصلی وجود دارد؛ فضاهای مخروطی که شامل همان تونل آشنا می‌شدند؛ فضاهای وسیع و منحنی مانند طاق‌ها؛ فضاهایی که تخت‌تر بودند و انحنای ملایم‌تری داشتند و فضاهایی مانند فضای داخلی یک کره یا بیضی که گویی ناظر را کاملاً در بر می‌گرفتند.

الگوی عجیبی که ۵۰ «تجربه نزدیک به مرگ» آشکار کرد

جالب‌توجه‌ترین الگو، تنها به اشکال محدود نمی‌شد؛ بلکه مربوط به رنگ‌هایی بود که شرکت‌کنندگان در مطالعه با آن اشکال مرتبط می‌دانستند.

از میان ۲۸ فضای مخروطی که توسط شرکت‌کنندگان بازسازی شد، ۲۲ مورد، «غیر رنگی»(آکروماتیک) بودند؛ یعنی به صورت سیاه، سفید، خاکستری یا صرفاً نور (بدون رنگی مشخص) دیده شده بودند.

در مقابل، ۲۷ مورد از ۳۱ فضای وسیع و منحنی، به صورت رنگی ادراک شده بودند.

دو دسته هندسی دیگر، ترکیبی از تجربیات رنگی و غیر رنگی را نشان می‌دادند، اما تضاد میان فضاهای تونل‌مانند و فضاهای وسیعِ منحنی، بسیار چشمگیر بود.

این ارتباط میان اشکال و رنگ‌ها می‌تواند سرنخ‌هایی درباره فرآیندهای ادراکیِ زیربنای این تجربیاتِ عجیب و مرموز به دست دهد.

به گفته «لرنر» و همکارانش، تحقیقات عصب‌شناختی و ادراکی پیشتر نیز برخی ارتباطات بصری مشابه را ثبت کرده‌اند.

یک نمونه، «دید تونلی» است؛ پدیده‌ای که ممکن است هنگام اختلال در اکسیژن‌رسانی به شبکیه چشم یا مغز رخ دهد و منجر به محدود شدن میدان دید شود.

غلبه رنگ‌های سیاه، سفید و خاکستری در فضاهای تونل‌مانند نیز می‌تواند دلیل مشابهی در بیناییِ عادی داشته باشد. در شرایط کم‌نور، حساسیت چشم‌های ما نسبت به رنگ کاهش می‌یابد؛ زیرا سلول‌های حساس به نوری که وظیفه دیدن در محیط‌های کم‌نور را بر عهده دارند، فعال می‌شوند.

الگوی عجیبی که ۵۰ «تجربه نزدیک به مرگ» آشکار کرد

از سوی دیگر، برخی از فضاهای وسیع و فراگیری که شرکت‌کنندگان توصیف کرده‌اند، شباهت‌هایی به پدیده‌ای موسوم به «اثر گانزفلد»(Ganzfeld effect) دارند؛ وضعیتی که در آن، یک میدان دیدِ یکنواخت و خالی می‌تواند منجر به تجربیات ادراکی غیرمعمول از جمله توهم شود.

با این حال، این شباهت‌ها مشخص نمی‌کنند که دقیقاً چه عاملی باعث بروز این تجربیات در شرکت‌کنندگان شده است.

محققان تأکید می‌کنند که مطالعه آنها برای توصیف و مقایسه فضاهای یادآوری‌شده طراحی شده است، نه شناسایی مکانیسم‌های مسئول آنها.

همچنین محدودیت‌های مهمی وجود دارد. شرکت‌کنندگان گروه نسبتاً کوچکی بودند که خودشان انتخاب کرده بودند و تجربیاتی را از خاطراتی بازسازی کردند که در برخی موارد، سال‌ها قدمت داشتند.

علاوه بر این، اگرچه تصویرنگارهای هندسی بر اساس تحقیقات قبلی بودند، اما ارائه مجموعه‌ای از اشکال به شرکت‌کنندگان ممکن است بر نحوه بازسازی تجربیاتشان تأثیر گذاشته باشد. محققان همچنین جلسات را هدایت می‌کردند که ممکن است باعث ایجاد سوگیری‌های ظریفی شده باشد.

در نهایت، بدون یک گروه مقایسه که انواع دیگری از تجربیات غیرمعمول را بازسازی می‌کند، غیرممکن است بدانیم که آیا این الگوهای هندسی منحصر به تجربیات نزدیک به مرگ هستند یا خیر.

با این حال، الگوهایی که از ثبت بصری خاطرات این تجربه پدیدار شدند، چیزی را آشکار می‌کنند که تحقیقات قبلی تا حد زیادی نادیده گرفته بودند. این مطالعه نشان می‌دهد که ورود به دنیای وهم‌آلود ممکن است نیاز به پرسیدن سوالاتی با زبانی متفاوت داشته باشد.

این پژوهش در مجله Frontiers in Psychology منتشر شده است.