واقعاً میشود همزمان هم ایمیل جواب داد، هم به حرفهای بقیه گوش کرد و هم حواسمان به گوشی بود و درنهایت همه این کارها را هم به نحو احسن انجام داد؟ ما با این چندوظیفگی خودمان را خیلی حرفهای فرض میکنیم، اما متخصصان مغز میگویند اینها همهاش بازی با روان است. درواقع ما داریم توهم پرهزینهای را میخریم که آخر و عاقبتمان میشود حکایت همان همهکاره اما درواقع هیچکاره بودن.
توهم بهرهوری
احتمالاً همین حالا که دارید این متن را میخوانید، گوشیتان هم مثل یک عضو زنده بدن، کنار دستتان جا خوش کرده و هر دو دقیقه یکبار با لرزش یا نوتیفیکیشنش شما را از دنیای واقعی به دنیای دیجیتال پرتاب میکند.
در پسزمینه صدای تلویزیون میآید و همزمان که دارید برای خودتان چای میریزید، گوشه مغزتان هم مثل یک آژیر خطر، مدام سوت میکشد که: «یادت نرود فلان کار اداری یا آن قسط عقبافتاده را پرداخت کنی!» با این وضعیت بحرانی، احتمالاً در دلتان احساس قهرمان بودن میکنید؛ چون فکر میکنید با مدیریت این همه آشفتگی، دارید دنیا را روی یک انگشت میچرخانید. اما راستش را بخواهید، مغز ما اصلاً از این مدل قهرمانبازیها خوشش نمیآید. واشنگتنپست، از قول ساندی چپمن -استاد روانشناسی و مدیر مرکز سلامت مغز- مینویسد: ما دچار یک خطای شناختی بزرگ شدهایم که نامش را گذاشتهاند توهم بهرهوری. ما اشتباه گرفتهایم که جابهجایی مداوم تمرکز یعنی کارایی بالا.
مثلاً پیادهروی در حالی که موسیقی گوش میدهید، شاید همزمان بودن دو کار باشد، اما تمرکزتان تقسیم نمیشود. اما اگر مدام توجه خود را بین فعالیتهایی تقسیم میکنید که هرکدام برای انجام شدن، نیاز به تمرکز و پردازش جدی دارند، به چند وظیفگی سمی مبتلا میشوید. عادتی که مثل یک سم آرام و بیصدا، به عملکرد مغز و دستگاه عصبیتان نفوذ میکند و کمکم آنها را از کار میاندازد!
مهمغزی
پس برخلاف چیزی که فکر میکردیم، مغز اصلاً بلد نیست همزمان چند کار جدی را انجام بدهد. مغز ما مثل یک راننده عجول است که به جای حرکت نرم، مدام بین فعالیتها بالا و پایین میپرد. همین جابهجاییهای پیدرپی، برای مغز هزینههای سنگین دارد. وقتی از نوشتن یک گزارش میپرید وسط جواب دادن به یک پیام و بلافاصله میروید سراغ ایمیل، مغز برای اینکه دوباره بفهمد در گزارش چه خبر بوده، باید کلی انرژی و وقت صرف بارگذاری مجدد کند. ترجمان از قول کال نیوپورت، نویسنده کتاب «کار عمیق» میگوید چک کردن یک ایمیل ناچیز برای ۱۵ ثانیه، کافی است تا کل روند تمرکزتان مثل یک ساختمان قدیمی، فرو بریزد! این ماجرا علاوهبر اینکه موجب کیفیت پایین کار میشود؛ میتواند شما را به سمت خستگی ذهنی، استرس و آن فرسودگی شغلی که همه از آن حرف میزنند، هل بدهد. این عادت، توانایی تفکر عمیق را از بین میبرد و حالتی ایجاد میکند که به آن میگویند «مهمغزی»؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهنتان در یک مه غلیظ فرو رفته و جمعوجور کردن حتی سادهترین افکار هم برایتان مثل جابهجا کردن کوه است! این فشار شناختی در محیطهای حساسی مثل بیمارستان فاجعهبار میشود. محققان میگویند وقتی پرستارها درست پیش از تجویز دارو، با تماس یا پیام گوشیشان مواجه میشوند، احتمال خطای دارویی بهشدت بالا میرود.
سمزدایی
اما چطور بفهمیم آیا واقعاً به این «سم» مبتلا شدهایم تا بعد به فکر سمزدایی بیفتیم؟ چپمن میگوید اولین نشانه، همان فشار روانی و عصبی است. مثلاً اگر همکارتان یک سؤال ساده و بیخطر میپرسد و شما ناگهان احساس میکنید دلتان میخواهد با تمام قدرت، از کلام او ایراد بگیرید یا با تندی جوابش را بدهید، احتمالاً مغزتان زیر بار این همه حواسپرتی و محرکهای پیدرپی، به ستوه آمده و در حال انفجار است! زودرنجی و واکنشهای عصبی بیموقع هم، نشانههایی هستند که میگویند مغزتان دیگر ظرفیت پذیرش ندارد. این فاجعه حتی میتواند مثل یک ویروس به روابط شخصی و اجتماعیتان هم سرایت کند. مثلاً وقتی وسط حرف زدن با دوست یا اعضای خانواده، مدام گوشی را چک میکنید، درواقع دارید به آنها میگویید: حضور فیزیکی من اینجا هست، اما ذهن من جای دیگری مشغول است! یعنی صدایشان را میشنوید، اما در واقعیت، جای دیگری سیر میکنید. البته چپمن توصیههایی هم برای رهایی از این چرخه باطل دارد و پیشنهاد میدهد ابتدا مثل یک مأمور تحقیق، آمار بگیرید؛ بشمارید که در طول روز چند بار بدون دلیل منطقی، سراغ گوشی میروید. گاهی لازم است از خودتان بپرسید: واقعاً کاری با این گوشی دارم یا فقط دارم از روی عادت، مغزم را اذیت میکنم؟ یکی از سختترین تمرینها، یادگیری هنر «بیکاری» و نشستن در سکوت است؛ کاری که در عصر ما، تقریباً غیرممکن است او همچنین «تکوظیفگی» را پیشنهاد میدهد؛ یعنی هر بار فقط یک کار را تا ته خط انجام دهید، گوشی را در یک اتاق دیگر بگذارید و از این ایده که همزمان با سه دستگاه ور بروید، صرفنظر کنید. در آخر پیادهروی و ارتباط با طبیعت هم میتواند کمی از این آشفتگی کم کند. بنابراین شاید بد نباشد که گاهی از این مسابقه احمقانه برای انجام کارهای بیشتر دست بکشیم. قرار نیست هر دقیقه از عمرمان را با پر کردن خلأهای ذهنی با پیامها و اعلانها بگذرانیم. سعی کنید بعضی وقتها از چندکارگی سمی دست بکشید و به مغزتان فرصت بدهید که یک کار را، فقط یک کار را تا پایان تمام کند!
