به گزارش تجارت نیوز، پزشکی خانواده قرار است در ایران از یک شعار قدیمی در نظام سلامت به یک ساختار اجرایی تبدیل شود؛ ساختاری که بر اساس آن، سلامت هر گروه مشخصی از جمعیت به یک تیم مشخص سپرده می‌شود و پزشک خانواده به جای آنکه صرفاً در زمان بیماری وارد ماجرا شود، مسئول هدایت مسیر سلامت افراد تحت پوشش خود باشد. رئیس مرکز مدیریت شبکه وزارت بهداشت اعلام کرده است که در مدل فعلی، هر ۳ هزار نفر جمعیت به یک تیم پزشکی خانواده شامل یک پزشک و دو مراقب سلامت اختصاص پیدا می‌کنند.

اما آیا جمعیت ۳ هزار نفری برای یک تیم پزشکی خانواده عدد مناسبی است؟ تجربه کشورهایی که سال‌هاست نظام پزشک خانواده را اجرا کرده‌اند چه می‌گوید؟

بررسی مدل‌های دانمارک، هلند، انگلستان و نیوزیلند نشان می‌دهد که اگرچه هیچ‌یک از این کشورها دقیقاً از الگوی ایران استفاده نمی‌کنند، اما یک وجه مشترک میان آنها وجود دارد: پزشک خانواده به تنهایی مسئول جمعیت نیست و خدمات اولیه سلامت بر پایه تیم‌های چندرشته‌ای، پرونده سلامت، ثبت جمعیت و نظام ارجاع ارائه می‌شود.

دانمارک؛ حدود ۱۶۰۰ نفر برای هر ظرفیت پزشکی

دانمارک یکی از نمونه‌های قدیمی و تثبیت‌شده پزشکی خانواده در اروپاست. در این کشور، پزشک عمومی نقطه نخست ورود مردم به نظام سلامت است و برای دسترسی به بسیاری از خدمات تخصصی، ارجاع پزشک عمومی مورد نیاز است.

بر اساس آمار رسمی دانمارک، هر ظرفیت پزشکی در نظام عمومی می‌تواند حدود ۱۶۰۰ فرد ثبت‌شده را پوشش دهد. البته این رقم به معنای آن نیست که در هر ۱۶۰۰ نفر فقط یک پزشک حضور دارد؛ یک مرکز درمانی می‌تواند چند پزشک و چند ظرفیت پزشکی داشته باشد.

مدل دانمارک همچنین از تیم‌هایی تشکیل شده که علاوه بر پزشکان، پرستاران و کارکنان اداری را دربرمی‌گیرند. مطالعات نظام سلامت این کشور نشان می‌دهد که واحدهای عمومی معمولاً حدود دو پزشک به همراه پرستار و منشی دارند.

در واقع، تفاوت مهم با مدل ایران فقط در عدد جمعیت نیست؛ بلکه در ساختار تیم نیز دیده می‌شود. در ایران قرار است یک پزشک همراه با دو مراقب سلامت مسئول ۳ هزار نفر باشد، در حالی که در دانمارک جمعیت کوچک‌تر، با یک ساختار چندنفره و نقش پررنگ پزشک به عنوان دروازه‌بان نظام سلامت مدیریت می‌شود.

هلند؛ پزشک خانواده با پشتوانه پرستار و دستیار

هلند نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین نظام‌های پزشک خانواده در جهان را دارد. پزشک عمومی در این کشور نقش اصلی در مراقبت اولیه و هدایت بیمار به سطوح تخصصی را بر عهده دارد.

آمار انجمن پزشکان عمومی هلند نشان می‌دهد که اندازه «مطب استاندارد» در سال‌های اخیر به حدود ۲ هزار و ۹۵ بیمار رسیده است؛ این رقم در گذشته حدود ۲۳۵۰ بیمار بوده است.

اما ساختار تیمی در هلند صرفاً یک پزشک نیست. در مدل رایج، پزشک عمومی، دستیار مطب و پرستار مراقبت از بیماران مزمن در کنار یکدیگر فعالیت می‌کنند و در سال‌های اخیر نقش پرستاران روان‌پزشکی، پرستاران تخصصی و دستیاران پزشکی نیز توسعه یافته است. یک مطالعه درباره نیروی انسانی مطب‌های عمومی هلند، برای هر پزشک تمام‌وقت حدود ۰.۸۶ نیروی دستیار و ۰.۲۷ نیروی پرستار مراقبت از بیماران مزمن را گزارش کرده است.

در اینجا نیز می‌توان تفاوت مهمی با ایران دید. در ایران، برای ۳ هزار نفر، یک پزشک و دو مراقب سلامت در نظر گرفته شده است؛ اما در هلند ترکیب نیروی انسانی بیشتر بر اساس نوع نیاز بیماران و مهارت‌های مختلف شکل می‌گیرد.

انگلستان؛ تیمی بزرگ‌تر از پزشک خانواده

مدل انگلستان شاید از نظر ساختار، فاصله بیشتری با نسخه سه‌نفره ایران داشته باشد. در این کشور، مطب‌های پزشک عمومی از مدت‌ها قبل صرفاً محل فعالیت پزشک نبوده‌اند و گروه‌های مختلف حرفه‌ای در مراقبت اولیه نقش دارند.

در دسامبر ۲۰۲۵، هر پزشک عمومی تمام‌وقت در انگلستان به طور متوسط مسئول حدود ۱۶۷۱ بیمار ثبت‌شده بوده است. نکته مهم آن است که پزشکان تنها حدود یک‌چهارم کارکنان مطب‌های عمومی را تشکیل می‌دهند و گروه‌های دیگری نیز در ارائه خدمات نقش دارند.

از سوی دیگر، انگلستان با ایجاد شبکه‌های مراقبت اولیه یا PCN تلاش کرده است ظرفیت تیمی را بزرگ‌تر کند. هر شبکه معمولاً جمعیتی بین ۳۰ تا ۵۰ هزار نفر را پوشش می‌دهد و پزشکان عمومی، پرستاران، داروسازان بالینی، پرستاران جامعه، متخصصان سالمندی، نیروهای سلامت روان و برخی متخصصان توانبخشی می‌توانند در این ساختار حضور داشته باشند.

بنابراین در انگلستان می‌توان دو سطح را از یکدیگر تفکیک کرد: جمعیت تحت مسئولیت هر پزشک عمومی حدود ۱۶۷۰ نفر است، اما شبکه بزرگ‌تر، نیروهای چندرشته‌ای را برای ده‌ها هزار نفر سازمان‌دهی می‌کند.

نیوزیلند؛ پزشک، پرستار و نیروهای مکمل

نیوزیلند نیز نظام مراقبت اولیه را بر پایه ثبت افراد در مطب‌های عمومی بنا کرده است. در این کشور، خدمات اولیه معمولاً توسط پزشکان عمومی، پرستاران، پرستاران دارای صلاحیت تخصصی و دیگر نیروهای سلامت ارائه می‌شود. وزارت بهداشت نیوزیلند تأکید می‌کند که مراقبت اولیه بر پیشگیری، مداخله زودهنگام و مدیریت مستمر بیماری‌ها متمرکز است.

در این کشور نسبت ثابت و قانونی واحدی برای تعداد بیمار به ازای هر پزشک وجود ندارد، اما کالج پزشکان عمومی نیوزیلند حدود ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ بیمار برای هر پزشک عمومی را به عنوان نسبت پیشنهادی مطرح کرده است. برای جمعیت‌های پرخطر، نسبت‌های پایین‌تر توصیه می‌شود.

نقش پرستار نیز در این مدل جدی است. راهنماهای نیروی انسانی مراقبت اولیه نیوزیلند نشان می‌دهد که برای مناطق معمولی، نسبت یک پرستار به حدود ۱۸۰۰ تا ۲۵۰۰ بیمار در مدل‌های مورد استناد مطرح شده و برای جمعیت‌های پرنیاز، نسبت یک پرستار به حدود هزار بیمار نیز پیشنهاد شده است.

ایران؛ جمعیت بیشتر، تیم کوچک‌تر

در مدل اعلام‌شده از سوی وزارت بهداشت ایران، برای هر ۳ هزار نفر یک تیم شامل یک پزشک و دو مراقب سلامت در نظر گرفته شده است. وزارت بهداشت برای اجرای برنامه در سطح یک به حدود ۲۷۰۰ پزشک عمومی نیاز دارد و تاکنون بخشی از این نیاز از طریق نیروهای دولتی، پزشکان بخش خصوصی و ظرفیت سازمان تأمین اجتماعی تأمین شده است.

مقایسه با چهار کشور مورد بررسی نشان می‌دهد که عدد ۳ هزار نفر برای یک تیم ایرانی، از نظر جمعیت تحت پوشش هر پزشک نسبتاً بالاست. در دانمارک حدود ۱۶۰۰ نفر برای هر ظرفیت پزشکی، در انگلستان حدود ۱۶۷۰ بیمار برای هر پزشک تمام‌وقت و در نیوزیلند حدود ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر به عنوان نسبت پیشنهادی مطرح است. هلند نیز در حال حاضر حدود ۲۰۹۵ بیمار برای یک مطب استاندارد دارد.

البته مقایسه مستقیم این اعداد بدون توجه به ساعات کار، نوع قرارداد، میزان مراجعه، جمعیت سالمند، شیوع بیماری‌های مزمن و سطح خدمات قابل ارائه، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. یک پزشک در یک کشور لزوماً همان حجم کاری پزشک در کشور دیگر را ندارد.

با این حال، یک نکته در تجربه کشورهای موفق برجسته است: پزشک خانواده هرگز به معنای «یک پزشک برای تعداد زیادی بیمار» نیست. اصل ماجرا، تشکیل یک شبکه مستمر مراقبت است که پزشک، پرستار، مراقب سلامت، داروساز، متخصص سلامت روان و سایر نیروها در آن بر اساس نیاز جمعیت نقش می‌گیرند.

مساله اصلی ایران فقط تعداد پزشکان نیست

بنابراین چالش پزشکی خانواده در ایران را نمی‌توان تنها با افزایش تعداد پزشکان حل کرد. اگر یک پزشک و دو مراقب سلامت برای ۳ هزار نفر تعیین شوند اما پرونده الکترونیک، نظام ارجاع واقعی، تأمین مالی پایدار، دسترسی به متخصص، آزمایشگاه، داروخانه و سازوکار مشخص برای پیگیری بیماران وجود نداشته باشد، «تیم پزشکی خانواده» ممکن است در عمل به یک واحد جدید برای توزیع خدمات اولیه تبدیل شود، نه نظامی که مسیر درمان را مدیریت کند.

تجربه کشورهای مورد بررسی نشان می‌دهد که جمعیت تحت پوشش، تنها یکی از اجزای موفقیت است. آنچه پزشک خانواده را به ستون اصلی نظام سلامت تبدیل می‌کند، ترکیب مناسب نیروی انسانی، ثبت جمعیت، استمرار رابطه پزشک و بیمار، پیشگیری، مدیریت بیماری‌های مزمن و مهم‌تر از همه، نقش واقعی پزشک خانواده به عنوان دروازه ورود به خدمات تخصصی است.