بازسازی یا اقتباس یک اثر هنری، پیش از هر چیز باید با یک پرسش اساسی همراه باشد: آیا واقعاً نیازی به ساخت اثری وجود دارد که نسخه اصلی آن بهخودیخود کامل و موفق بوده است؟ وقتی آکیرا کوروساوا به سراغ اقتباس از آثار شکسپیر بزرگ میرفت، صرفاً نمایشنامه او را به تصویر نمیکشید؛ بلکه روحی از فرهنگ ژاپن و جهانبینی شخصی خودش را نیز به اثر اضافه میکرد. او به دنبال بازآفرینی بود، نه تکرار آنچه پیشتر انجام شده بود.
برای مثال، کوروساوا در فیلم «آشوب» به سراغ شاه لیر شکسپیر رفت، اما پیش از ساخت فیلم، ماهها درباره تاریخ ژاپن تحقیق کرد تا بتواند بستری متناسب با فرهنگ و جهانبینی خودش برای روایت داستان پیدا کند. حاصل کار، تلفیق جهان شکسپیر با نگاه سینمایی کوروساوا بود؛ اثری اقتباسی که در عین وفاداری به ریشههای داستان، هویت و روحی مستقل پیدا کرد.
با چنین نگاهی، پرسش اصلی من درباره Moana این است: آیا واقعاً نیازی به ساخت نسخه لایواکشن این داستان وجود داشت؟ اثری که مهمترین تفاوتش با انیمیشن سال ۲۰۱۶، جایگزین شدن شخصیتهای کارتونی با بازیگران انسانی است. فیلم بدون شک اثری تماشایی و سرگرمکننده است، اما مسئله اینجاست که چه چیزی به تجربه تماشای نسخه اصلی اضافه میکند؟ آیا جهان موآنا در این بازسازی عمق بیشتری پیدا کرده است؟ آیا شخصیتها ابعاد تازهای پیدا کردهاند؟ یا با همان داستان و همان تجربه قبلی مواجه هستیم که این بار تنها در قالبی متفاوت عرضه شده است؟

فیلم Moana محصول سال ۲۰۲۶، نسخه لایواکشن انیمیشن موفق دیزنی است که در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد. این بار توماس کیل، کارگردانی اثر را بر عهده دارد و کاترین لاگایا در نقش موآنا ظاهر شده است. دواین جانسون نیز بار دیگر به دنیای این داستان بازگشته تا شخصیت مائویی، نیمهخدای باد و دریا، را در قالب یک بازیگر انسانی به تصویر بکشد. از دیگر بازیگران فیلم میتوان به جان توئی، فرانکی آدامز و رنا اوون اشاره کرد. فیلم با مدتزمانی حدود ۱۱۵ دقیقه، در ژوئیه ۲۰۲۶ اکران شد.
داستان همچنان در جزیره موتونویی جریان دارد؛ جایی که موآنا، دختر رئیس قبیله، برخلاف خواسته پدرش احساس میکند سرنوشت او فراتر از صخرههای مرجانی و محدوده امن جزیره رقم خورده است. زمانی که نیرویی ویرانگر زندگی مردم جزیره را تهدید میکند و طبیعت رو به نابودی میرود، موآنا تصمیم میگیرد به ندای اقیانوس پاسخ دهد و برای نجات مردمش راهی سفری خطرناک شود. در این مسیر، او با مائویی همراه میشود؛ موجودی افسانهای و قدرتمند که گذشتهای پرماجرا دارد و قرار است در بازگرداندن قلب تِ فیتی به او کمک کند.
در ظاهر، با همان ماجراجویی آشنای نسخه انیمیشنی مواجه هستیم؛ سفری دریایی که در آن دو شخصیت با موانع مختلف روبهرو میشوند، رابطهشان بهتدریج شکل میگیرد و سرنوشت یک جزیره به تصمیمهای آنها گره میخورد. بنابراین، برخلاف بسیاری از بازسازیها که دستکم در روایت یا جهان داستان تغییراتی ایجاد میکنند، Moana جدید از همان ابتدا مسیر آشنایی را انتخاب میکند. حال باید دید آیا حضور بازیگران واقعی، جلوههای ویژه گسترده و بازآفرینی دنیای اقیانوس میتواند به این روایت قدیمی جان تازهای ببخشد یا صرفاً با تکرار تجربهای روبهرو هستیم که یک دهه پیش آن را بهتر و کاملتر دیدهایم.
شروع فیلم با صحنههایی چشمنواز و حرفهای است. در موآنا دو که نقد آن را بنده نیز بر عهده داشتم با چنین صحنههایی مواجه شده بودم و این نشان از آن دارد که کارگردان فیلم، به دقت دنیای موآنا را بررسی کرده و میداند که جلوههای ویژه و صحنههای بصری، وظیفه مهمی در پیشبرد داستان دارند.
اما مسئله دیگری که میتوانست فیلم موآنا را فراتر از انیمیشن ببرد، این بود که اینبار در فیلم، کمی فیلم را بزرگسالانهتر میکردند و در قبال دیالوگها کمی عمق به اثر میبخشیدند تا اینبار فیلم از آن مدیوم کارتون محور فراتر برود. اکشن را کمی خشنتر و انسانها را کمی جدیتر میساختند. موسیقی کم و تحرک بیشتر. فیلم از این حیث هیچ ابتکار عملی را به کار نبرده است و عملا همان مسیر انیمیشن را در پی گرفته است.

مسئله بعدی، کمدی فیلم است. کمدی در دنیای انیمیشنهای خانوادگی همواره نقش مهمی داشته است؛ عنصری که از شدت فضای جدی داستان میکاهد و باعث میشود اثر برای مخاطبان کودک نیز جذاب و سرگرمکننده باشد. اما این بار با فیلمی مواجه هستیم که طبیعتاً قرار است بزرگسالان را نیز به پای تصویر بنشاند. بنابراین، انتظار میرود کمدی اثر هم از آن شوخیهای ساده و دمدستی فراتر برود و برای مخاطبی که تجربه و سلیقه متفاوتی دارد نیز حرفی برای گفتن داشته باشد.
اما متأسفانه خبری از چنین رویکردی نیست. فیلم همچنان به همان شوخیهای سطحی و قابل پیشبینی تکیه میکند؛ گویی سازندگان تصور کردهاند صرفاً بازسازی موقعیتهای کمدی انیمیشن برای نسخه لایواکشن نیز کافی خواهد بود. برای مثال، در صحنه مواجهه موآنا با مائویی، با مجموعهای از شوخیهای پیشپاافتاده روبهرو هستیم که نه ابتکار خاصی در آنها دیده میشود و نه زمانبندی کمدیشان میتواند مخاطب را به خنده وادار کند. مسئله فقط این نیست که شوخیها برای بزرگسالان جذاب نیستند؛ اساساً حتی در سادهترین سطح کمدی نیز موفق عمل نمیکنند.
در نتیجه، یکی دیگر از فرصتهای نسخه جدید برای ایجاد تفاوت با انیمیشن اصلی از دست میرود. فیلم نه کمدی هوشمندانهتری ارائه میدهد و نه حتی در همان شوخیهای ساده و کودکانه موفق است. گویی سازندگان تمام تلاش خود را صرف بازسازی ظاهر دنیای موآنا کردهاند، اما فراموش کردهاند که سرگرمکنندگی یک اثر فقط به تصاویر زیبا و شخصیتهای آشنا وابسته نیست.

مسئله آخری که مایلم درباره آن بنویسم کاراکترهاست. فیلم بر روی سه کاراکتر اصلی تمرکز دارد و چند کاراکتر فرعی داریم که هیچ پرداختی به آنها نمیشود و بهترینِ آنها مادربزرگی است که در داستان نقش دارد اما برای مخاطب آشکار نمیشود که او خود چگونه آدمی است.
کاراکترهای اصلی نیز شامل موآنا، مائویی و خروس بیمحل است! درباره خروس هیچ نمینویسم که لایق قلم ما نیست اما واقعا جای تعجب است که چرا باید یک خروس که هیچ جذابیتی ندارد از ابتدا تا آخر فیلم بخشی از اثر باشد!
کاراکتر موآنا، بازیگر خوب و خوش چهرهای دارد اما در نقش خود فرو نمیرود و صرفا دختری مقابل دوربین است. در نقطه مقابل ما مائویی را داریم با بازی راک که بیشک بهترین بازیگر اثر است. کاراکتر او برخلاف دیگر کاراکترها جذابیت دارد و اگر فیلم کمدی دارد، آن کمدی مدیون شخصیت و بازی اوست و لاغیر.

در نهایت، مشکل اصلی Moana همین نداشتن هویت مستقل است. فیلم در بخش بصری عملکرد قابلقبولی دارد و مشخص است که سازندگان برای بازآفرینی جهان رنگارنگ و خیالانگیز موآنا تلاش کردهاند، اما این تلاش در سایر بخشها به نتیجهای مشابه نمیرسد. نه روایت عمق تازهای پیدا کرده، نه کمدی از سطح شوخیهای ساده و تکراری فراتر رفته و نه لحن اثر به شکلی تغییر کرده که بتوانیم آن را تجربهای متفاوت از انیمیشن سال ۲۰۱۶ بدانیم.
بنده انتظار نداشتم که نسخه جدید الزاماً داستان را زیرورو کند یا تمام عناصر انیمیشن را کنار بگذارد؛ اما دستکم انتظار میرفت سازندگان از فرصت بازسازی استفاده کنند و چیزی به جهان این داستان اضافه کنند. میشد شخصیتها را جدیتر پرداخت کرد، به روابط و دیالوگها عمق بیشتری بخشید و با استفاده از ظرفیتهای مدیوم لایواکشن، تجربهای متفاوت خلق کرد. اما فیلم ترجیح داده است به امنترین انتخاب ممکن پناه ببرد: تکرار همان مسیر قبلی، این بار با چهرههایی انسانی و جلوههایی پرهزینهتر.
اینجاست که دوباره به پرسش ابتدایی میرسیم. اگر قرار است حاصل یک بازسازی صرفاً تکرار تجربهای باشد که پیشتر آن را دیدهایم، چه ضرورتی برای ساخت آن وجود دارد؟ Moana شاید برای مخاطبی که صرفاً به دنبال تماشای دوباره یک داستان آشنا با جلوههای بصری جدید است، سرگرمکننده باشد؛ اما از دید من، سینما نباید به بازتولید خاطرات گذشته محدود شود. یک اثر تازه باید دلیلی برای وجود داشتن داشته باشد و Moana در ارائه چنین دلیلی چندان موفق نیست.
نمره نویسنده به فیلم: ۵ از ۱۰
