عصر ایران؛ مهدی مالمیر- در گنجینه ادبیات فارسی در مزیت باران فراوان سخن رانده شده است.: اینکه در لطافت طبع اش خلاف نیست و « رحمت بی حساب » است و به تعبیر این بیت زیبای صائب: «از هوای تر برافروزد چراغ عشرتم/ رشته باران بود شیرازه جمعیتم» مثال ها و نمونه های دل کش در وصف باران در ابیات شاعران نام دار ما به هیچ رو کم نیست.
اما باران شلاقی این چند روز بر سر پایتخت و شهرهای دیگر، برای خیلی ها نه رحمت بی حساب به شمار می آید نه لطافتِ طبع اش بی خلاف!
از دست فروشانی سخن می گویم در در خیابان ها بساط به راه می اندازند هر یک مسوول خانواده ای هستند. این روزها چه بسیار با صحنه هایی رو به رو می شویم از دست فروشانی که کالاهای شان را در کیسه جمع کرده اند و گوشه خیابان کز کرده اند و به امید بند آمدن باران به آسمان می نگرند!
می شود با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسید که مثلا سه یا چهار روز کار نکردن برای یک دست فروش چه فاجعه ای را می تواند به بار آورد. کاسبان خردی که روز به روز زندگی شان را می گذرانند و یک روز کار نکردن تقریبا مساوی است با گرسنگی کشیدن و یا دستِ کم مشکلات بزرگ!
همه شهرهای بزرگ در جهان کم تر توسعه یافته از نوعی اقتصاد غیر رسمی برخوردارند.
دست فروشی در خیلی از کشور ها پدیده رایجی است. در سنگال و مصر و خیلی جاهای دیگر، دست فروشی صحنه ثابت بسیاری از خیابان های شهر به حساب می آید. در هند قانونی وجود دارد به نام« حفاظت ازمعیشت و تنظیم دست فروشی» که خدمات ضعیفی در مکان هایی که برای دست فروشی فراهم آمده است، ارائه می شود که چندان کار ساز نیست.
اما این وجود، به نظر می رسد در هیچ یک از این کشورها( به جز برخی کشورهای توسعه یافته که دست فروشی جزوی از جذابیت های صنعت توریسم به شمار می رود) و از جمله کشورما، هیچ حمایت ویژه ای برای این قشر زحمت کش وجود ندارد.
در این شرایط شاید بیشتر «ان.جی. او» ها یا نهاد های غیر دولتی مثلا با توزیع چتر و ساختن سرپناه های پلاستیکی بتوانند اندکی از زهر روزهای بارانی برای دست فروشان بکاهند هرچند که چنان چه گفته آمد به هیچ رو کافی و گره گشایِ کلاف در هم پیچیده دست فروشان نیست.
البته هر چه پدیده ی دست فروشی بیشتر باشد، نه نشانگر اقتصاد پر رونق، بلکه دال بر فعال شدن مکانیسم تب آوری و بقا است. امری که به نظر می رسد در کشورما هر روز بیش از پیش جلوه گر می شود.
وقتی اقتصادی ناتوان از پدید آوردن شغل باشد، مردم خود آستین های شان را بالا می زنند و برای خود در کنار خیابان شغل میآفرینند.وقتی هزینه راه انداختن کسب و کار رسمی بالا می رود، مردم رو به دست فروشی می آورند تا از قوانین وهزینه های سنگین خود را رهایی ببخشند.
با نگاه انسانی دست فروشی شغلی محترم است و از استثنا ها که بگذریم، شهروندانی که در این مسیر گام گذاشته اند آدم های شریفی هم به شمار می روند. نه از بیمه برخوردارند، نه پشت گرم به حمایت خاصی هستند، بیشترشان هم با حداقل ها ساخته اند اما این کار را بر خلاف و دزدی و جیب کنی و مالِ مردم خوری و.. ترجیح داده اند.
از این رو ست که باید هوای شان را بیشتر داشت. اگر مدیریت شهری تدبیری برای دست فروشان نمی اندیشد، اگر اقتصاد کلان خود را از پدید آوردن شغل معاف کرده است، می شود با کمی مهربانی و حوصله، خودِ مردم به سبب زندگی سالمی که این عزیزان در پیش گرفته اند، به یاری شان بشتابند و در روزهای بارانی و برفی اگر بساط خیسی دیدند از کنارشان گذر نکنند و در حد توان از ایشان خرید کنند.
این کمک ها نه فقط از روی احساس و سانتیمانتالیسم محض توجیه شدنی است بلکه با هر کمکی، می شود از رخ دادن جرمی از روی گرسنگی و استیصال جلوگیری کرد. می شود کودکی را از داشتن کیف و مداد محروم نکرد و مردی را به هنگامه شب شرمسارِ دستِ خالی روانه خانه نکرد و ..
در آخر، این نیز گفتنی است که شادی وامنیت امری جمعی است. هر چه بر شادی جامعه بیفزاییم، هر چه بر امنیت شهرمان اضافه کنیم، در نهایت به خودمان و همشهری ها و هموطنان مان یاری رسانده ایم.
