تبریز- ایرنا- برای بعضی‌ها خوشنویسی از کلاس درس آغاز می‌شود و به گرفتن مدرک و عنوان استادی می‌رسد، اما برای رسول جدیدالاسلام، هنرمند خوشنویس تبریزی، قصه از جایی دیگر شروع شده است؛ از تماشای خط نسخ همکلاسی دوران دبیرستان، از ذوق تراشیدن قلم و بردن آن برای تأیید استاد و از روزهایی که تشویق‌های استاد غلامحسین امیرخانی، مسیر زندگی هنری‌اش را تغییر داد.

به گزارش ایرنا، روایت استاد رسول جدیدالاسلام، روایت بیش از پنج دهه زندگی با قلم و مرکب است؛ روایتی که در آن نام استادان بزرگ خوشنویسی ایران، خاطراتی از استاد شهریار، روزهای پرشور انجمن خوشنویسان تبریز، اختلافات و انشعاب‌های تشکیلاتی و البته حسرت از دست‌رفتن فرصت‌هایی برای تبدیل تبریز به یکی از قطب‌های اصلی خوشنویسی کشور به هم گره خورده‌اند.

او وقتی به سال‌های نوجوانی خود بازمی‌گردد، از همکلاسی‌ای به نام خطاطیان یاد می‌کند که در دبیرستان خاقانی تحصیل می‌کرد و خط نسخ زیبایش نخستین جرقه‌های علاقه به خوشنویسی را در ذهن او روشن کرد. تماشای نوشته‌های همکلاسی‌اش، دریچه‌ای به دنیای هنر خط گشود؛ دنیایی که بعدها با حضور استاد غلامحسین امیرخانی در تبریز، ابعاد تازه‌ای پیدا کرد.

وقتی استاد از شاگردش یاد می‌گیرد

استاد جدیدالاسلام در سال ۱۳۵۳ به کلاس‌های انجمن خوشنویسان تبریز پیوست؛ زمانی که به گفته او، تعداد هنرجویان نخستین کلاس‌ها از پنج نفر تجاوز نمی‌کرد. استاد رسام از نخستین مدرسان این دوره بود و زمینه شکل‌گیری فعالیت آموزشی انجمن در تبریز را فراهم کرد.

او از استادانی یاد می‌کند که در آن سال‌ها در شکل‌گیری جریان خوشنویسی تبریز نقش داشتند؛ از جمله استاد رسام، استاد طاهری و دیگر خوشنویسانی که هر یک سهمی در تربیت نسل تازه‌ای از هنرمندان این شهر داشتند.

با این حال، نقطه عطف زندگی هنری او آشنایی با استاد امیرخانی بود؛ استادی که نه‌تنها شیوه آموزش متفاوتی داشت، بلکه به خلاقیت هنرجویان نیز اهمیت می‌داد.

جدیدالاسلام می‌گوید هر بار که استاد سرمشقی برای تمرین ارائه می‌کرد، او علاوه بر اجرای نمونه اصلی، چند ترکیب تازه نیز با الهام از همان سرمشق می‌نوشت و برای بررسی به کلاس می‌برد. امیرخانی نیز این ابتکار را در حضور دیگر هنرجویان تحسین می‌کرد و از آنان می‌خواست به‌جای تکرار صرف، در ترکیب‌بندی و ارائه آثار خلاقیت داشته باشند.

علاقه جدیدالاسلام به قلم‌تراشی نیز از همین سال‌ها شکل گرفت. او قلم‌های تراشیده‌شده خود را برای بررسی نزد استاد می‌برد و امیرخانی هر بار با دقت آن‌ها را نگاه می‌کرد. گاهی نیز از او اجازه می‌گرفت یکی از قلم‌ها را برای خود بردارد؛ رفتاری که آن روزها برای شاگرد جوان معنای چندانی نداشت، اما بعدها به یکی از خاطرات ماندگار زندگی هنری‌اش تبدیل شد.

یک بار در مراسم افطاری که به دعوت استاد ملماسی، شاعر تبریزی، برگزار شده بود، امیرخانی برای نوشتن قطعه‌ای به قلم و مرکب نیاز پیدا کرد. جدیدالاسلام وسایل خود را در اختیار استاد گذاشت. امیرخانی پس از پایان کار، قلم او را نگه داشت و جمله‌ای گفت که سال‌ها در ذهنش باقی ماند: این قلم خوش‌دست است، آن را نگه دار و حتی به پدرت هم نده؛ برای خودت الگو باشد.

در یکی از کارگاه‌های قلم‌تراشی، استاد امیرخانی در پاسخ به پرسش حاضران درباره اینکه قلم‌تراشی را از چه کسی آموخته است، از یک نوجوان تبریزی نام برد؛ نوجوانی که نمونه قلم‌های تراشیده‌شده خود را برای او می‌آورد و استاد نیز از شیوه کارش بهره می‌گرفت.

وقتی یکی از دوستان جدیدالاسلام این موضوع را نیمه‌شب تلفنی به او اطلاع داد، تازه متوجه شد استادش سال‌ها بعد نیز آن خاطره را به یاد داشته است.

این اتفاق تنها یک بار رخ نداد. به روایت جدیدالاسلام، امیرخانی در محافل دیگری نیز از او به‌عنوان نمونه‌ای از هنرمندانی یاد کرد که می‌توانند در کنار آموختن از استاد، چیزی نیز به استاد بیاموزند.

در یکی از گردهمایی‌های خوشنویسان در مشهد نیز هنگامی که هنرمندانی از استان‌های مختلف برای پرسیدن پرسش‌های تخصصی پیرامون قلم‌تراشی گرد استاد جمع شده بودند، استاد امیرخانی با اشاره به جدیدالاسلام به حاضران گفت که برای یادگیری و مشاهده شیوه قلم‌تراشی به سراغ او بروند.

شهریار؛ شاعری که با یک قطعه خوشنویسی گریست

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های خاطرات جدیدالاسلام به دیدارهای استاد امیرخانی و همراهانش با استاد شهریار بازمی‌گردد؛ دیدارهایی که در آنها خوشنویسی و شعر در فضایی آمیخته با احترام و عاطفه به هم می‌رسیدند.

او از دیداری در سال ۱۳۵۶ یاد می‌کند که استاد امیرخانی قصد داشت قطعه‌ای برای شهریار بنویسد. در آن دیدار، استاد شهریار با مشاهده آثار خوشنویسان همراه، از جدیدالاسلام خواست نوشته‌هایش را نشان دهد.

جدیدالاسلام قطعه‌ای با مضمون شعر ترکی شهریار، «عاشق ناچار آغلاما، پیس گون گئچرآغلاما» را به همراه داشت. وقتی تابلو را به دست شاعر داد، شهریار شعر را خواند و تحت تأثیر آن گریست.

این واکنش برای خوشنویس جوان اتفاقی فراموش‌نشدنی بود؛ به‌ویژه آنکه شهریار برخلاف برخی آثار دیگر که همراهانش آورده بودند، قطعه او را پذیرفت و نزد خود نگه داشت.

او می‌گوید شهریار پس از مشاهده آثار دیگران از آنان خواسته بود تابلوهایشان را هنگام رفتن همراه ببرند، اما وقتی نوبت به قطعه جدیدالاسلام رسید، خطاب به او گفت: «رسول، تو نزن آنجا، تو بیاور بده به من.»

همین جمله و پذیرفته‌شدن اثر از سوی شاعر، برای او ارزشی فراتر از هرگونه عنوان و مدرک هنری داشت.

البته ماجرای یکی دیگر از آثار شهریار نیز سال‌ها بعد برای جدیدالاسلام دردسرساز شد. به گفته او، تابلوی «علی ای همای رحمت» که در اختیار استاد شهریار بود، در سال‌های پایانی عمر شاعر به دلیل شکستگی شیشه قاب و نفوذ آب، آسیب دید و بخشی از رنگ و نوشته آن از بین رفت.

جدیدالاسلام که از آسیب‌دیدن اثر ناراحت بود، پیشنهاد کرد تابلو را برای مرمت به تهران ببرد. شهریار ابتدا تمایلی به این کار نداشت، اما سرانجام با اصرار او پذیرفت تابلو را به وی بسپارد و در مقابل، قطعه‌ای تازه برایش بنویسد.

جدیدالاسلام می‌گوید در آن زمان مدیریت موزه شهریار را برعهده داشت و علاقه‌مند بود اثر آسیب‌دیده در همان موزه نگهداری شود، اما به دلیل نگرانی از ایجاد شبهه درباره اصالت اثر و احتمال تصور جایگزین‌شدن یک نسخه جدید به جای تابلوی اصلی، از این کار صرف‌نظر کرد.

پس از انتشار مطالبی در فضای مجازی درباره دستبرد به دست‌خط شهریار، او با کمک هادی، از شاهدان ماجرای تحویل تابلو، توضیحاتی درباره چگونگی انتقال و نگهداری آن ارائه کرد.

دعوت به تهران؛ فرصتی که به ماندن در تبریز نینجامید

استاد رسول جدیدالاسلام در سال ۱۳۶۱ موفق به دریافت گواهینامه ممتاز شد؛ اتفاقی که توجه استاد امیرخانی را بیش از پیش به او جلب کرد.

به گفته این هنرمند، استاد امیرخانی از او دعوت کرد برای ادامه فعالیت حرفه‌ای در تهران بماند و حتی پیشنهاد داد برای فراهم‌شدن شرایط زندگی و اشتغال او کمک کند.

جدیدالاسلام که در آن زمان تازه ازدواج کرده و در سازمان برنامه و بودجه مشغول به کار شده بود، با هماهنگی‌هایی برای یک دوره مأموریت به تهران رفت.

در آن ۱۵ روز، بیشتر وقت خود را در انجمن خوشنویسان می‌گذراند و آثارش را برای بررسی نزد استاد می‌برد. او می‌گوید امیرخانی پس از مشاهده مجموعه‌ای از نوشته‌هایش، آنها را کنار گذاشت و توصیه کرد نگهداری‌شان کند؛ زیرا در آن زمان هنوز ارزش و ظرفیت واقعی آثار خود را نمی‌شناخت.

استاد حتی پیشنهاد کرد جدیدالاسلام در تهران بماند، خانه‌ای اجاره کند و ضمن ادامه کار هنری، به تدریس در انجمن نیز بپردازد، اما جدیدالاسلام به تبریز بازگشت. او می‌گوید با وجود اصرارهای بعدی استاد، تصمیم گرفت در شهر خود بماند و فعالیت هنری‌اش را در همان‌جا ادامه دهد.

یکی از بخش‌های مهم خاطرات جدیدالاسلام به تلاش او برای توسعه ساختار انجمن خوشنویسان تبریز اختصاص دارد.

او می‌گوید در سال‌های نخست فعالیت انجمن، کلاس‌های آموزشی محدود بود و مدیریت امور بیشتر به شکل متمرکز انجام می‌شد. همین مسئله باعث شد در سال ۱۳۶۳ در یکی از مجامع انجمن، درخواست تشکیل شورای انجمن در تبریز را مطرح کند.

در نهایت، با پیگیری‌های انجام‌شده، انجمن در سال ۱۳۶۴ ساختار شورایی پیدا کرد و جدیدالاسلام نیز در انتخابات آن، رأی قابل توجهی به دست آورد و به‌عنوان یکی از اعضای اصلی شورا فعالیت خود را آغاز کرد.

او معتقد است این تحول زمینه مشارکت بیشتر خوشنویسان و گسترش فعالیت‌های آموزشی را فراهم کرد.

جدیدالاسلام همچنین از تلاش‌های آن سال‌ها برای فراهم‌کردن مکانی مستقل برای انجمن خوشنویسان تبریز در سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ یاد می‌کند؛ اقدامی که به اعتقاد او می‌توانست بسیار زودتر از اینها به نتیجه برسد و جایگاه نهادی خوشنویسی تبریز را تقویت کند.

اختلافاتی که به دو دستگی انجامید

روایت استاد رسول جدیدالاسلام از تاریخ انجمن خوشنویسان ایران، بدون اشاره به اختلافات تشکیلاتی و سلیقه‌ای آن کامل نمی‌شود.

او از دوره‌ای سخن می‌گوید که اختلاف‌نظر درباره نحوه مدیریت انجمن، اعتبار دفتر مرکزی و شیوه اعطای درجات هنری به تدریج به اختلافات جدی میان گروهی از خوشنویسان انجامید.

به گفته وی، موضوع صدور مدارک و اعطای درجه استادی به هنرمندان از مهم‌ترین محورهای اختلاف بود؛ زیرا برخی استادان معتقد بودند هنرجویان و شاگردان آنان نیز باید فرصت ارزیابی و دریافت درجه متناسب با توانایی‌هایشان را داشته باشند.

در این میان، نام استادانی مانند استاد امیرخانی، استاد خروش و استاد اخوانی در روایت او مطرح می‌شود.

جدیدالاسلام می‌گوید اختلاف‌ها به‌تدریج از سطح بحث‌های آموزشی و هنری فراتر رفت و به مسائل مدیریتی و تشکیلاتی کشیده شد.

او نیز در این دوره بر حفظ اعتبار دفتر مرکزی انجمن تأکید داشت و معتقد بود اختلافات شخصی نباید جایگزین ضوابط قانونی و تشکیلاتی شود.

در یکی از مقاطع، موضوع تحویل برگه‌های امتحانی به دفتر مرکزی مطرح شد و جدیدالاسلام با این درخواست مخالفت کرد؛ زیرا معتقد بود برگه‌ها باید مطابق روال قانونی به همان مرجعی ارسال شوند که از آن دریافت شده‌اند.

این اختلافات سرانجام به شکل‌گیری دو جریان در انجمن انجامید و فعالیت‌های خوشنویسی تبریز نیز برای مدتی تحت تأثیر این دوگانگی قرار گرفت.

به روایت او، در سال ۱۳۹۴ با تغییراتی در مدیریت انجمن و انتخاب شورای جدید، شرایط تا حدودی تغییر کرد و او نیز در انتخابات شورا حضور یافت.

جدیدالاسلام می‌گوید در سال‌های اخیر تصمیم گرفته است از مسئولیت‌های اجرایی فاصله بگیرد تا نسل جوان‌تر فرصت بیشتری برای اداره انجمن داشته باشد؛ هرچند همچنان در حوزه آموزش و فعالیت‌های هنری حضور دارد.

استادی که مدرک را مهم‌تر از هنر نمی‌دانست

شاید یکی از جالب‌ترین بخش‌های زندگی هنری جدیدالاسلام، نگاه متفاوت او به مدرک و عنوان استادی باشد.

او با وجود اینکه سال‌ها در کلاس‌های فوق‌ممتاز و دوره‌های تخصصی شرکت کرده و آثارش مورد توجه استادان برجسته قرار گرفته بود، علاقه چندانی به پیگیری مدرک استادی نداشت.

به گفته وی، در سال ۱۳۸۶ آثار هنرمندانی از استان‌های مختلف برای ارزیابی به انجمن خوشنویسان ارائه شده بود و استاد امیرخانی پس از بررسی آثار، نوشته‌های او را جداگانه مورد توجه قرار داد.

جدیدالاسلام می‌گوید استاد مهدی‌زاده پس از آن به او تبریک گفت و خبر داد که آثارش مورد تأیید قرار گرفته است.

در سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ نیز امیرخانی چند بار از او خواست کتاب‌ها و آثارش را برای طی مراحل دریافت درجه استادی ارائه کند. حتی در مقطعی، استاد در تماس تلفنی تأکید کرد که برای حضور در جلسه ارزیابی به تهران برود و آثارش را شخصاً ارائه دهد.

اما جدیدالاسلام همچنان نسبت به این موضوع بی‌تفاوت بود و معتقد بود برخی استادان پیشکسوت تبریز، با وجود توانایی‌های هنری فراوان، هنوز درجه استادی دریافت نکرده‌اند؛ بنابراین نمی‌خواست در شرایطی که آنان از این عنوان برخوردار نیستند، خود برای دریافت آن اقدام کند.

او از استاد حدادیان، از چهره‌های برجسته شکسته‌نویسی ایران، نیز خاطره‌ای نقل می‌کند که به باورش معنای واقعی استادی را نشان می‌دهد.

جدیدالاسلام می‌گوید وقتی برای دریافت راهنمایی درباره آثارش نزد این استاد رفت، حدادیان به‌جای صحبت از مدارک و عناوین، قطعه‌ای از خط خود را به او هدیه کرد.

از نگاه جدیدالاسلام، ارزش این هدیه و تأیید هنری استاد، بسیار فراتر از یک مدرک رسمی بود؛ زیرا استاد با شناخت توانایی و شخصیت هنرجوی خود، جایگاه او را به رسمیت شناخته بود.

نام‌هایی که بخشی از تاریخ خوشنویسی تبریز هستند

جدیدالاسلام در خلال خاطراتش از استادان و خوشنویسانی نام می‌برد که هر یک در دوره‌ای از تاریخ این هنر در تبریز و کشور نقش داشته‌اند.

او علاوه بر استاد امیرخانی، از استاد رسام، استاد هریسی، استاد طاهری، استاد صدری‌پور، استاد کاوه، استاد خروش، استاد اخوانی، استاد مهدی‌زاده و استاد احمدخانی یاد می‌کند.

به گفته وی، استادانی همچون صدری پور با تسلط بر شیوه‌های مختلف خوشنویسی، از چهره‌های توانمند این عرصه بوده‌اند و برخی از خوشنویسان تبریز نیز فرصت شاگردی نزد چند استاد برجسته کشور را داشته‌اند.

حسرتی برای تبریز؛ شهری که می‌توانست پایتخت خوشنویسی باشد

در نگاه استاد جدیدالاسلام، تبریز از نظر پیشینه تاریخی و ظرفیت‌های هنری، شایستگی قرارگرفتن در جایگاه یکی از مهم‌ترین مراکز خوشنویسی ایران را دارد.

او با اشاره به جایگاه تاریخی خوشنویسان آذربایجان و نام‌هایی همچون ملا محمدحسین تبریزی، معتقد است تبریز در شکل‌گیری و گسترش هنر خوشنویسی در ایران سهمی انکارناپذیر داشته است.

وی همچنین به ارتباط تاریخی استادان مکاتب مختلف خوشنویسی با تبریز اشاره می‌کند و معتقد است این شهر با برخورداری از چنین پیشینه‌ای می‌توانست به پایتخت خوشنویسی کشور تبدیل شود.

به گفته او، در دهه ۱۳۶۰ خوشنویسان تبریز از نظر جایگاه و فعالیت در میان استان‌های کشور موقعیت قابل توجهی داشت و حتی در سال ۱۳۶۶ این شهر در رتبه چهارم استان‌ها قرار گرفته بود. با این حال، اختلافات داخلی، رقابت‌های مدیریتی و فاصله‌گرفتن از اهداف اصلی انجمن، به اعتقاد جدیدالاسلام، بخشی از ظرفیت‌های این شهر را از بین برد.

او می‌گوید اگر همدلی و انسجام میان استادان و خوشنویسان تبریز حفظ می‌شد، امروز این شهر می‌توانست جایگاه بسیار برجسته‌تری در خوشنویسی ایران داشته باشد.

نگرانی از فراموشی معنویت در سایه مدرک‌گرایی

استاد جدیدالاسلام در بخش پایانی گفت‌وگو، از آنچه تغییر رویکرد انجمن خوشنویسان در سال‌های گذشته می‌داند، انتقاد می‌کند.

او معتقد است خوشنویسی در گذشته صرفاً یک مهارت هنری یا راهی برای دریافت عنوان و مدرک نبود؛ بلکه با اخلاق، معنویت، تواضع و پرورش شخصیت هنرمند پیوند داشت.

از نگاه او، در سال‌های اخیر گاهی مدرک‌گرایی بر تربیت هنرمند غلبه کرده و برخی افراد بیش از آنکه به کیفیت آثار و عمق هنری توجه داشته باشند، به دنبال دریافت عنوان و موقعیت رسمی هستند.

وی تأکید می‌کند که خوشنویسی تنها به زیبایی حروف و ترکیب کلمات محدود نمی‌شود؛ بلکه شخصیت، منش و ظرفیت انسانی هنرمند نیز باید در کنار مهارت فنی رشد کند.

او در همین زمینه به حکایتی از یک مجسمه‌ساز اشاره می‌کند که در پاسخ به پرسشی درباره انگیزه ساخت یک اثر گفته بود: «همین‌جوری عشقم کشید.»

جدیدالاسلام این حکایت را نشانه‌ای از اهمیت عشق و انگیزه در آفرینش هنری می‌داند و معتقد است هنر را نمی‌توان صرفاً با مدرک و عنوان سنجید.

امید به نسل تازه خوشنویسی تبریز

با وجود انتقادهایی که نسبت به برخی روندهای مدیریتی و آموزشی دارد، جدیدالاسلام نسبت به آینده خوشنویسی تبریز بدبین نیست.

او از هنرمندان و استادان جوانی نام می‌برد که به اعتقادش توانایی‌های قابل توجهی دارند و می‌توانند جایگاه این هنر را در سال‌های آینده ارتقا دهند.

در میان این نام‌ها از استاد خدابخش، استاد حسین‌نژاد، استاد پاینده، استاد گیتی، استاد نوعی‌پور و استاد قنبرزاد یاد می‌کند و به‌ویژه از فعالیت‌های استاد فرزبود در حوزه خوشنویسی و نگارش آثار ادبی سخن می‌گوید.

به گفته او، استاد فرزبود علاوه بر نگارش دیوان فضولی، کار روی آثار نباتی را نیز آغاز کرده و پیش‌تر کتاب حیدربابایه سلام را با خطی زیبا و هنرمندانه نوشته است.

جدیدالاسلام همچنین از کاهش توجه به خط تحریری در میان خوشنویسان امروز ابراز نگرانی می‌کند و معتقد است این شیوه که زمانی جایگاه ویژه‌ای در آموزش و زندگی روزمره داشت، اکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

او در عین حال از فعالیت برخی استادان و هنرمندان تبریز در این حوزه ابراز خرسندی می‌کند.

هنری که با انسانیت معنا پیدا می‌کند

استاد رسول جدیدالاسلام پس از بیش از نیم‌قرن زندگی با قلم و مرکب، هنوز هم وقتی از استاد امیرخانی و روزهای نخست حضورش در کلاس‌های خوشنویسی سخن می‌گوید، همان شور و شوق نوجوانی در کلامش دیده می‌شود.

او از سال‌هایی می‌گوید که برای نشان‌دادن یک قلم تراشیده‌شده به استاد، با اشتیاق راهی کلاس می‌شد؛ از قطعه‌ای که شهریار با شنیدن شعرش گریست؛ از پیشنهاد ماندن در تهران که نپذیرفت و از روزهایی که برای حفظ انسجام انجمن خوشنویسان تبریز تلاش کرد، خاطره ها دارد.

اما شاید مهم‌ترین بخش نگاه او به هنر را بتوان در جمله‌ای خلاصه کرد که در پایان گفت‌وگو بر آن تأکید می‌کند: «مدرک هیچ‌وقت جای هنر و انسانیت را نمی‌گیرد.»

برای جدیدالاسلام، خوشنویس واقعی کسی نیست که صرفاً حروف را زیبا کنار هم قرار دهد یا عنوانی بر نام خود بیفزاید؛ هنرمندی است که در کنار مهارت، فروتنی، اخلاق و معنویت را نیز حفظ کند.

او حالا که از مسئولیت‌های اجرایی فاصله گرفته و میدان را به جوان‌ترها سپرده است، همچنان در کلاس‌های انجمن حضور دارد و آموزش می‌دهد؛ گویی هنوز همان نوجوانی است که روزی با قلم تراشیده‌شده‌اش به کلاس استاد امیرخانی می‌رفت و منتظر بود استاد با نگاهی دقیق، حاصل تمرینش را ببیند.

شاید برای او خوشنویسی پیش از آنکه هنر نوشتن باشد، هنر زیستن است؛ هنری که اگر با عشق، اخلاق و انسانیت همراه نباشد، حتی زیباترین حروفش نیز نمی‌توانند معنای واقعی خود را پیدا کنند.