یک صخره حاوی ده‌ها ردپای منتسب به دایناسورها بار دیگر توجه‌ها را به شواهد پراکنده حضور این جانوران در ایران جلب کرده است. از ردپاهای کشف‌شده در البرز و مرکز ایران تا قطعات استخوان و دندان به‌دست‌آمده در کرمان، یافته‌های علمی نشان می‌دهند که داستان دایناسورها در ایران هنوز بخش‌های ناشناخته بسیاری دارد.

فرارو- نمایان‌شدن صخره‌ای حاوی ده‌ها ردپای منتسب به دایناسورها در ایران، بار دیگر توجه‌ها را به بخشی کمتر شناخته‌شده از تاریخ طبیعی این سرزمین جلب کرده است؛ سرزمینی که با وجود وسعت زیاد، هنوز شواهد اسکلتی اندکی از دایناسورها در آن شناسایی شده است.

به گزارش فرارو، عرفان خسروی، دیرینه‌شناس و جانورشناس، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس از این یافته خبر داده و برای بررسی میدانی، قالب‌گیری از ردپاها و ثبت سه‌بعدی آن‌ها درخواست حمایت مالی کرده است. با این حال، تا زمانی که بررسی تخصصی و مستندسازی علمی انجام نشود، نمی‌توان درباره هویت دقیق دایناسورها، قدمت قطعی آثار یا اهمیت آن‌ها در مقایسه با یافته‌های پیشین داوری کرد.

Screenshot 2026-10-12 081923

کشفی که هنوز به بررسی میدانی نیاز دارد

بر اساس توضیح منتشرشده از سوی خسروی، بر اثر آشکارشدن بخشی از یک صخره، ده‌ها اثر منتسب به ردپای دایناسورها نمایان شده‌اند. هدف از بررسی پیشنهادی، تنها ثبت عکس از این آثار نیست؛ پژوهشگران می‌خواهند از ردپاها قالب تهیه کنند و ساختار سه‌بعدی آن‌ها را با دقت ثبت کنند تا امکان مطالعه علمی شکل، ابعاد و ویژگی‌هایشان فراهم شود. به گفته او، نتایج این بررسی قرار است در قالب مقاله‌ای علمی تدوین و برای انتشار به مجلات تخصصی ارسال شود. این طرح، ابتکاری مستقل و غیردولتی معرفی شده است.

در این مرحله، باید میان «گزارش یک یافته تازه» و «کشف علمی تأییدشده» تفاوت گذاشت. تا زمانی که محل دقیق، لایه زمین‌شناختی، قدمت و ویژگی‌های فنی آثار به‌طور مستند بررسی و منتشر نشده باشد، نمی‌توان آن‌ها را به گونه مشخصی از دایناسورها نسبت داد یا گفت با رکوردی کم‌سابقه در مقیاس جهانی روبه‌رو هستیم. حتی شمار ردپاها نیز باید در جریان بررسی میدانی و با روش روشن ثبت شود؛ زیرا یک سطح سنگی ممکن است آثار فراوانی داشته باشد، اما همه فرورفتگی‌های آن الزاماً ردپای مستقل و قابل‌شناسایی نیستند.

اهمیت احتمالی این یافته از آن‌جا ناشی می‌شود که ردپاها، حتی در غیاب استخوان، می‌توانند اطلاعاتی درباره حضور دایناسورها، شکل حرکت و اندازه تقریبی آن‌ها به دست دهند. اگر آثار تازه به‌خوبی حفظ شده باشند و زمینه زمین‌شناختی آن‌ها مشخص شود، ممکن است داده‌های ارزشمندی به شناخت دیرینه‌زیست‌شناسی ایران اضافه کنند.

دایناسورها در ایران؛ از ردپاهای البرز تا استخوان و دندان در کرمان

ردپاهای دایناسورها در ایران پدیده‌ای کاملاً بی‌سابقه نیستند. پژوهش‌های زمین‌شناسی و دیرینه‌شناسی طی دهه‌های گذشته نشان داده‌اند که این جانوران در بخش‌هایی از ایرانِ امروزی زندگی می‌کرده‌اند؛ هرچند شواهد موجود بیشتر به شکل ردپا هستند تا اسکلت.

یکی از مهم‌ترین مناطق مطالعه‌شده، ناحیه بلده در البرز مرکزی است. در پژوهشی که سال ۲۰۱۴ در مجله علمی Geologica Carpathica منتشر شد، مجموعه‌ای متنوع از ردپاهای ژوراسیک در رسوبات گروه شمشک معرفی شد. پژوهشگران ردپاهایی را به سه گروه کلی از دایناسورها نسبت دادند: تروپودها، که عمدتاً گوشت‌خوار و دوپا بودند؛ اورنیتوپودها، گروهی از دایناسورهای عمدتاً گیاه‌خوار؛ و ساروپودها، دایناسورهای گیاه‌خوار گردن‌دراز. این مطالعه، شواهد متنوعی از ردپای ساروپودها را نیز در ایران گزارش کرد.

در سال ۲۰۲۵ نیز مقاله‌ای در مجله دیرینه‌شناسی Geobios از شناسایی ردپاهای تازه‌ای در منطقه بلده خبر داد. این آثار به رسوبات ژوراسیک میانه تعلق دارند و شامل ردپاهایی منتسب به دایناسورهای گیاه‌خوار و مسیر حرکت ساروپودها هستند. پژوهشگران این یافته‌ها را در چارچوب شناخت تنوع جانوران خشکی‌زی در حاشیه شمالی اقیانوس باستانی تتیس بررسی کرده‌اند.

شواهد ایران به دوران ژوراسیک محدود نیست. در منطقه خور، در مرکز ایران، ردپاهایی در سازند فرخی شناسایی شده‌اند که قدمت آن‌ها حدود ۷۰ میلیون سال برآورد شده است؛ یعنی به اواخر دوره کرتاسه و زمانی نزدیک به انقراض دایناسورهای غیرپرنده تعلق دارند. مقاله‌ای که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، این محوطه را از جوان‌ترین محل‌های شناخته‌شده ردپای دایناسورها در خاورمیانه معرفی کرد. با این حال، وضعیت حفظ آثار اجازه نداد پژوهشگران با اطمینان، دایناسورهای سازنده همه ردپاها را به گروهی دقیق نسبت دهند.

اما داستان ایران فقط به ردپاها ختم نمی‌شود. مرور علمی منتشرشده در سال ۲۰۱۲ در مجله Rivista Italiana di Paleontologia e Stratigrafia، از قطعات استخوان و یک دندان متعلق به یک دایناسور تروپود با جثه متوسط در سازند راور، در منطقه آب‌بید کرمان، گزارش می‌دهد. این یافته‌ها به بازه‌ای از ژوراسیک پسین تا آغاز کرتاسه مربوط دانسته شده‌اند. با وجود اهمیت این بقایا، مواد موجود برای تعیین دقیق گونه دایناسور کافی نیستند؛ به‌ویژه یک دندان منفرد، به‌تنهایی معمولاً امکان شناسایی قطعی گونه را فراهم نمی‌کند.

بنابراین، تصویر علمی موجود نه از غیبت کامل دایناسورها در ایران، بلکه از وجود شواهد پراکنده‌ای حکایت دارد که هنوز برای بازسازی تنوع و پراکندگی آن‌ها کافی نیستند.

چرا از کشوری به وسعت ایران، فسیل‌های بیشتری پیدا نشده است؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در یک عامل جست‌وجو کرد. نخست باید به این نکته توجه داشت که فسیل‌شدن اتفاقی نادر است. بیشتر استخوان‌های جانوران پس از مرگ تجزیه می‌شوند یا پیش از دفن کامل از بین می‌روند. حتی اگر بقایا زیر رسوبات مدفون شوند، ممکن است در ادامه تاریخ زمین بر اثر فشار، گرما، حرکت‌های تکتونیکی، فرسایش یا تغییرات شیمیایی تخریب شوند.

عامل مهم دیگر، نوع رسوباتی است که در گذشته شکل گرفته‌اند. محیط‌هایی مانند دشت‌های سیلابی، حاشیه رودخانه‌ها و دریاچه‌های باستانی می‌توانستند بقایای جانوران خشکی‌زی را دفن کنند و زمینه حفظ آن‌ها را فراهم آورند. در مقابل، در رسوبات دریایی معمولاً شواهد جانداران آبزی بیشتر است. البته محیط دریایی نیز می‌تواند استخوان دایناسورها را حفظ کند؛ برای مثال، اگر لاشه‌ای به دریا منتقل و در رسوبات دفن شود. مسئله این است که همه مناطق و همه لایه‌های زمین‌شناختی، ظرفیت یکسانی برای حفظ بقایای دایناسورها ندارند.

از همین رو، وسعت جغرافیایی به‌تنهایی معیار مناسبی برای پیش‌بینی تعداد فسیل‌ها نیست. بخش بزرگی از مساحت یک کشور ممکن است سنگ‌هایی داشته باشد که اصلاً به دوره زندگی دایناسورها تعلق ندارند، یا رسوبات مناسب برای حفظ بقایای اسکلتی در آن‌ها وجود نداشته باشد. حتی در مناطقی که سنگ‌های هم‌زمان با دایناسورها بیرون‌زدگی دارند، ممکن است آثار فسیلی زیر پوشش خاک و رسوب پنهان باشند یا پیش‌تر بر اثر فرسایش از بین رفته باشند.

در ایران، یک نکته دیگر نیز اهمیت دارد: شواهد ردپایی نسبت به بقایای اسکلتی فراوان‌ترند. این تفاوت در مقاله سال ۲۰۲۵ درباره ردپاهای بلده نیز مورد اشاره قرار گرفته است. ردپاها در صورتی حفظ می‌شوند که جانور روی رسوب نرم قدم بزند، اثر آن باقی بماند و سپس لایه‌ای دیگر آن را بپوشاند. اما برای باقی‌ماندن استخوان، شرایط دفن و حفظ بافت سخت باید به شکل دیگری فراهم شود. در نتیجه، یک منطقه ممکن است ردپاهای زیادی داشته باشد، بدون آنکه استخوان‌های فراوانی از همان جانوران در آن یافت شود.

در نهایت، میزان کاوش و پژوهش نیز تعیین‌کننده است. کشف فسیل صرفاً به معنای عبور از یک منطقه سنگی نیست؛ شناسایی لایه‌های مناسب، نقشه‌برداری زمین‌شناختی، بررسی میدانی، ثبت دقیق موقعیت و مطالعه تخصصی لازم است. محدودبودن رکورد اسکلتی ایران را نمی‌توان تنها به کمبود پژوهش نسبت داد، اما بدون کاوش‌های هدفمند نیز نمی‌توان انتظار داشت همه ظرفیت‌های فسیلی کشور شناسایی شوند.

یک ردپا، گاهی به‌اندازه یک استخوان ارزش دارد

اگر بررسی‌های آینده نشان دهد که صخره تازه آشکارشده در ایران واقعاً مجموعه‌ای از ردپاهای دایناسورها را در خود جای داده است، اهمیت آن الزاماً به تعداد آثار محدود نخواهد بود. شکل و عمق ردپاها، فاصله آن‌ها از یکدیگر، جهت حرکت و ارتباطشان با لایه‌های اطراف می‌تواند به پرسش‌هایی درباره اندازه تقریبی جانوران، شیوه حرکت و محیطی که در آن زندگی می‌کردند پاسخ دهد. البته چنین نتیجه‌گیری‌هایی تنها زمانی معتبرند که آثار به‌دقت مستند شده و محدودیت‌های تفسیر آن‌ها روشن باشد.

این کشف همچنین یادآوری می‌کند که تاریخ دایناسورها در ایران هنوز کامل نیست. آنچه تاکنون شناخته‌ایم، مجموعه‌ای از ردپاهای ژوراسیک در البرز و کرمان، آثار کرتاسه در شمال شرق و مرکز ایران، و شمار اندکی بقایای استخوانی و دندانی است. این شواهد برای اثبات حضور دایناسورها در بخش‌هایی از ایران کافی‌اند، اما برای ترسیم تصویری جامع از گونه‌ها و پراکندگی آن‌ها کافی نیستند.

شاید ارزش اصلی صخره تازه آشکارشده نیز همین باشد که فرصتی تازه برای آزمودن پرسش‌هایی فراهم می‌کند که هنوز پاسخ قطعی ندارند. سرنوشت علمی این آثار به مستندسازی دقیق، حفاظت از محل و انتشار نتایج قابل ارزیابی وابسته است؛ همان مراحلی که یک مشاهده هیجان‌انگیز را به یافته‌ای معتبر در علم تبدیل می‌کنند.