حوزه/ محمد اقبال لاهوری، شاعر و متفکر اهلسنت، در قصیدهای عربی، ارادت خود به حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را به تصویر کشیده و از جایگاه والای دختر پیامبر اکرم(ص) سخن گفته است.
به گزارش خبرگزاری حوزه، یکی از شاعران و اندیشمندان اهلسنت در قصیدهای عربی، با ستایش حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، پرداخته است، که تقدیم ارادتمندان حضرت میگردد.
نَسَبُ المسیحِ بَنَی لمریمَ سیرةً
بقیتْ علی طولِ المدی ذکراها
والنجمُ یشرقُ من ثلاثِ مطالعٍ
فی مهدِ فاطمةٍ، فما أعلاها!
هی بنتُ مَنْ؟ هی زوجُ مَنْ؟ هی أمُّ مَنْ؟
مَنْ ذا یُدانی فی الفخارِ أباها؟
هی ومضةٌ من نورِ عینِ المصطفی
هادی الشعوبِ إذا ترومُ هداها
هی رحمةٌ للعالمینَ وکعبةُ الآمالِ
فی الدنیا وفی أُخراها
مَنْ أیقظَ الفِطَرَ النیامَ بروحِه
وکأنّه بعدَ البِلی أحیاها
وأعادَ تاریخَ الحیاةِ جدیدةً
مثلَ العرائسِ فی جدیدِ حُلاها
ولزوجِ فاطمةٍ بسورةِ «هل أتی»
تاجٌ یفوقُ الشمسَ عندَ ضحاها
أسدٌ بحصنِ اللهِ یرمی المشکلاتِ
بصقیلِ سیفٍ یمحو سطورَ دجاها
إیوانُه کوخٌ، وکنزُ ثرائهِ
سیفٌ غدا بیمینِه تیّاها
فی روضِ فاطمةٍ نما غصنانِ لم
یُنجبهما فی النیّراتِ سواها
فأمیرُ قافلةِ الجهادِ وقطبُ دائرةِ
الوئامِ والاتحادِ ابناها
حسنٌ الذی صانَ الجماعةَ بعدما
أمسی تفرّقُها یحلُّ عُراها
ترکَ الخلافةَ ثم أصبحَ فی الدیارِ
إمامَ أُلفتِها وحُسنِ عُلاها
وحسینٌ فی الأبرارِ والأحرارِ، ما
أزکی شمائلَه وما أنداها!
فتعلّموا دینَ الیقینِ من الحسینِ
إذا الحوادثُ أظمأتْ بلظاها
وتعلّموا حریةَ الإیمانِ من
صبرِ الحسینِ وقد أجابَ نداها
الأمهاتُ یلدنَ للشمسِ الضیاءَ
وللجواهرِ حُسنَها وصفاها
ما سیرةُ الأبناءِ إلا الأمهاتُ
فهم إذا بلغوا الرقیَّ صداها
هی أُسوةٌ للأمهاتِ وقدوةٌ
یترسّمُ القمرُ المنیرُ خطاها
لمّا شکا المحتاجُ خلفَ رحابِها
رقّتْ لتلک النفسِ فی شکواها
جادتْ لتنقذَه برهنِ خمارِها
یا سُحبُ، أین نداکِ من جدواها؟
نورٌ تهابُ النارُ قدسَ جلالِه
ومُنی الکواکبِ أن تنالَ ضیاها
جعلتْ من الصبرِ الجمیلِ غذاءَها
ورأتْ رضا الزوجِ الکریمِ رضاها
فمُها یرتّلُ آیَ ربّکَ بینما
یدُها تدیرُ علی الشعیرِ رحاها
بلّتْ وسادتَها لآلئُ دمعِها
من طولِ خشیتِها ومن تقواها
جبریلُ نحوَ العرشِ یرفعُ دمعَها
کالطلِّ یروی فی الجنانِ رُباها
لولا وقوفی عند أمرِ المصطفی
وحدودِ شرعتِه، ونحنُ فداها
لمضیتُ للتطوافِ حولَ ضریحِها
وغمرتُ بالقبلاتِ طیبَ ثراها
ترجمه روان شعر:
حضرت مریم، مادر مسیح، از خود یادگاری بر جای گذاشت که نام و خاطرهاش در طول روزگار باقی مانده است.
اما ستارهای که از سه افق طلوع میکند، در گهواره فاطمه میدرخشد؛ پس بنگر که چه جایگاه بلندی دارد!
او دختر کیست؟ همسر کیست؟ مادر کیست؟ چه کسی در افتخار و بزرگواری به پای پدرش میرسد؟
او پرتوی از نور دیده مصطفی است؛ راهنمای مردمان، آنگاه که در جستوجوی هدایت باشند.
او مایه رحمت جهانیان و کعبه آرزوهاست؛ در این دنیا و در سرای آخرت.
چه کسی جانهای خفته را با روح خویش بیدار کرد و گویی پس از مرگ، دوباره به آنها زندگی بخشید؟
و تاریخ زندگی را از نو رقم زد؛ چنانکه گویی عروسانی با زیبایی و آراستگی تازه پدید آمدهاند.
و برای همسر فاطمه، به برکت سوره «هل أتی»، تاجی است که درخشش آن از خورشید هنگام بالا آمدن در آسمان فراتر میرود.
او شیری است که در پناهگاه خدا، به مقابله با دشواریها برمیخیزد و با شمشیری صیقلی، تاریکیها را میزداید.
کاخ او کلبهای ساده است و گنجینه داراییاش، شمشیری که در دست راست او میدرخشد و به آن میبالد.
در باغ فاطمه، دو شاخه روییدند که هیچکس جز او همانندشان را به بار نیاورد.
فرزندان او، فرمانده کاروان جهاد و محور صلح، همدلی و اتحادند.
حسن، همان کسی است که پس از آنکه رشتههای همبستگی جامعه رو به گسستن رفت، از آن پاسداری کرد.
او خلافت را واگذاشت و سپس در سرزمینها به پیشوای همبستگی، الفت و بزرگواری تبدیل شد.
و حسین، در شمار نیکان و آزادگان است؛ چه پاکیزهاند خصلتهایش و چه سرشار از بزرگواری است!
پس دینِ یقین را از حسین بیاموزید، آنگاه که حوادث روزگار، انسانها را با آتش سختیهای خود تشنه میکنند.
و آزادگی در ایمان را از شکیبایی حسین بیاموزید؛ همان شکیبایی که به ندای حق پاسخ داد.
مادراناند که روشنایی خورشید و زیبایی و پاکی گوهرها را به جهان میآورند.
سیره فرزندان، بازتابی از سیره مادران است؛ هنگامی که فرزندان به مرتبهای بلند میرسند، پرتوی از وجود مادران خویش را آشکار میکنند.
فاطمه، الگوی مادران و سرمشق آنان است؛ ماه درخشان، گامهای او را دنبال میکند.
هنگامی که نیازمندی در کنار خانه او از گرفتاری خویش شکایت کرد، دلش به حال او سوخت و با مهربانی به شکایتش گوش سپرد.
او برای نجات آن نیازمند، پوشش سر خویش را به گرو گذاشت. ای ابرها، بخشندگی شما در برابر عطای او چه جایگاهی دارد؟
او نوری است که آتش در برابر قداست و عظمتش بیمناک است و ستارگان آرزو دارند به پرتوی از نور او دست یابند.
شکیبایی زیبا را توشه زندگی خویش قرار داد و خشنودی همسر بزرگوارش را خشنودی خود دانست.
زبانش آیات پروردگار را تلاوت میکرد و دستش سنگ آسیاب را بر دانههای جو میگرداند.
اشکهای همچون مروارید او، از شدت خشیت و پرهیزگاری، بالش زیر سرش را تر میکرد.
جبرئیل، اشکهای او را به سوی عرش بالا میبرد؛ اشکهایی که همچون شبنم، باغهای بهشت را سیراب میکنند.
اگر فرمان مصطفی و حدود شریعت او نبود و اگر پایبندی به آن فرمان بر من لازم نبود، و جانهای ما فدای فاطمه باد،
برای طواف گرد حرم او میشتافتم و خاک پاک آرامگاهش را غرق بوسه میکردم.
