آثار شرکتکننده در بخش ملی چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، با تمرکز بر جستوجوی مرز میان واقعیت و استعاره، طیف گستردهای از درونمایههای حقوقی، تاریخی، مستند و خیالپردازی را به نمایش میگذارند.
در بخش ملی چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، آثاری دیده میشود که هر یک به شکلی متفاوت، مرز میان واقعیت و استعاره را جستوجو میکنند؛ از تکگوییِ حقوقی تا سکوتِ برفی، و از وحشتِ تاریخی تا سوگِ مستند. آنچه این آثار را به هم پیوند میدهد، نه اشتراک موضوعی، بلکه تلاش مشترکشان برای تبدیل یک ایده مرکزی به زبانی سینمایی است؛ تلاشی که در برخی آثار به انسجام میرسد و در برخی دیگر، در میانه راه متوقف میماند.
قسامه؛ درخشش بازیگری در یک جمله تکرارشده
«قسامه» به کارگردانی کیانوش جهان دیده، فیلمی است که تمام وزن خود را بر دوش یک ایده باریک اما عمیق میگذارد، تکرار یک جمله در دادگاه. فیلم به موضوع قسم خوردن در دادگاه میپردازد و بازیگری، نقطه قوت مطلق آن است. بازیگر باید طیفی از حالات اضطراب، کلافگی، نگرانی، خشم و فشار روانی را در چارچوبی محدود به نمایش بگذارد و از پس آن به خوبی برمیآید. این فیلم کوتاه، در واقع درسی برای بازیگری و انتقال حالات درونی است، زیرا تمام فیلم حول محور یک جمله تکرارشده میچرخد و بازیگر باید بدون تغییر مکان یا دیالوگهای متعدد، تنش را زنده نگه دارد. فیلمبرداری با قاببندیهای درست، این حس و حال را منتقل میکند و دوربین به جای نمایش بیرونی، بر چهره و تغییرات ظریف آن متمرکز میشود.
آفر ه ت ؛ بلوغ در سایه سنت
«آفر ه ت» (به معنای «زن» در کردی) به نویسندگی و کارگردانی سیاوش وزیری، روایتی است از بلوغ دختری نوجوان در میانه یک آیین سنتی. دختر مأمور است خروس قربانیشده برای برادر تازه متولدش را به خانه ببرد، اما در راه، بلوغ زنانهاش را تجربه میکند و خروس را در برف جا میگذارد. فیلمبرداری در فضای برفی و سرما منفی ۱۰ درجه، به گفته کارگردان از سختترین بخشهای ساخت بوده و همین سختی، به تصویر اصالتی مضاعف بخشیده است. قدمهای سخت دختر در برف، استعارهای بصری از دشواری مسیر رشد در جامعه سنتی است و جا ماندن خروس، نمادی از رها کردن سنتهای تبعیضآمیز. نام فیلم، هویت زنانه را در مرکز قرار میدهد و فیلم از تبدیل این ایده به یک تجربه بصری منسجم ناتوان نمیماند. ضعف اصلی، کندی ریتم در میانه است؛ جایی که استعاره بر پیشروی درام غلبه میکند.
شب هُول؛ وحشتِ تاریخی با انسجام فنی
«شب هُول» به کارگردانی محمدرضا مرادی و تهیهکنندگی سیدمحمدهادی آقاجانی، روایتی تاریخی در ژانر وحشت از نخستین کالبد شکافی نصرتالملوک کاشانچی، اولین پزشک زن کالبد شناس ایران، در زیرزمین متروک یک خانه در تهران سال ۱۳۲۷ است. موسیقی متن و طراحی صدا، نقطه قوت فنی برجسته فیلماند و فضایی دلهرهآور و تاریخی میسازند. جلوههای ویژه برای ایجاد ترس به کار گرفته شدهاند و جذابیت بصری ویژهای ایجاد کردهاند. بازیها عالیاند و فیلم از نظر فنی نقطه ضعف قابل ذکری ندارد. چفت و بست داستانی درست است و فیلم توانسته میان وحشت ژانری و دقت تاریخی تعادل برقرار کند. «شب هُول» از منسجمترین آثار این گروه است و نشان میدهد که ژانر وحشت در سینمای کوتاه ایران، اگر با پشتوانه پژوهشی همراه شود، میتواند به یک تجربه سینمایی کامل تبدیل شود.
آینه دیدن؛ سکوت در برابر تجاوز
«آینه دیدن» به کارگردانی مشترک فاطمه عباسی و مهتا سبحانیه، داستان وکیلی را روایت میکند که پس از مجروح شدن در حملهای، در دفترش پذیرای دختری کر و لال میشود که قربانی تجاوز شده و میخواهد شکایت کند، اما خواهرش نامه پزشکی قانونی را پاره میکند تا آبرو حفظ شود. فیلم از دو زاویه قابل تفسیر است تجاوز و سکوت به خاطر حفظ آبرو و قانونی که وجود دارد اما در عمل برای همان حفظ آبرو توسط مردم به کار نمیرود. از نظر فنی خوب و قابل قبول است و فیلمبرداری در خدمت فضای بسته دفتر و فشار روانی شخصیتها قرار دارد. ضعف اصلی، پایانبندی مبهم است؛ کارگردان خود اذعان کرده که پایان فیلم با تصویر رقم میخورد و شاید نیازمند دقت بیشتری باشد. «آینه دیدن» فیلمی است که دغدغهاش را میشناسد، اما در انتقال کامل آن به مخاطب عام، هنوز فاصله دارد.
مرز؛ سکوت در تقاطع مهاجرت
«مرز» به کارگردانی و تهیهکنندگی مصطفی کشاورز، نویسندگی رضا مویدی و مصطفی کشاورز، محصول انجمن سینمای جوانان ایران دفتر لاهیجان، داستان آرش، جوانی را روایت میکند که برای خروج غیرقانونی از کشور به منطقهای مرزی میرود و با قاچاقچی انسان روبهرو میشود. فیلم بدون دیالوگ ساخته شده و این انتخاب، جرئت مندانهترین تصمیم فرمی اثر است. کارگردانی و نویسندگی در حد خوبی است و فضای جذاب شمال کشور به انسجام بصری کمک کرده است. عبور جوان از مرز و ورود یک خانواده به ایران از همان مسیر، تقاطعی بصری میسازد که پرسش «آیا رفتن راه نجات است؟» را بدون کلام مطرح میکند.
میناب منفی بیست؛ سوگ در سردخانه
«میناب منفی بیست» به کارگردانی امیرسجاد حسینی، فیلمی با حال و هوای مستند-داستانی درباره سردخانه کودکان میناب و پیرمردی که پس از بمباران مدرسه شجره طیبه، سردخانهاش را به جنازه کودکان اختصاص میدهد. موسیقی متن و صداگذاری، نقطه قوت فنی برجسته فیلماند؛ صحنه شستوشوی خون کودکان با تی، با صدای موج دریا همخوانی پیدا میکند و جذابیت ویژهای به صحنه میبخشد. داستان حول لنگه کفشی میچرخد که تنها بازمانده یک کودک است و خانواده همان را دفن میکنند؛ پیرمرد نیز سالها در جستوجوی نشانی از فرزند شهیدش در دریا تور پهن میکند. فیلم از نظر بصری ارتباط خوبی با تماشاگر برقرار میکند و روایت امید و دلخوشیهای کوچک پس از فاجعهای بزرگ را به شکلی مؤثر منتقل میکند. «میناب منفی بیست» یکی از عاطفیترین و منسجمترین آثار این گروه است و نشان میدهد که سینمای کوتاه ایران، وقتی به سراغ حافظه جمعی و سوگ میرود، میتواند به عمق برسد.
