عصر ایران؛ الناز چراغی- موقعیت نه جنگ نه صلح با تبعات منفی خود نوعی استرس و اضطراب را به جامعه تزریق کرده است. از این رو هم این ضرورت حس می شود که نظام حکم رانی کاهش دغدغه های عمومی را به طور جدی پی گیری کند و هم از فاصله گرفتن جامعه با نظام تصمیم ساز ممانعت به عمل آید تا مجال سوءاستفاده از دشمنان هم سلب شود.
درباره این موقعیت خاص و آزارنده با فریدون مجلسی، تحلیل گر مسائل بین الملل گفت و گو کرده ایم.
او می گوید: به نظر من، جنگ رخ داده است و ادامه هم دارد. وقایعی مانند ۷ اکتبر میان غزه و اسرائیل یا جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه به معنی آغاز جنگ نیستند، بلکه به معنی شعلهکشیدن و تشدید در شرایط جنگی پیشین و موجود است. جنگ کنونی دارای یک سلاح اصلی است و آن تحمیل شرایط مرگ تدریجی با افزایش فشار خفقانآور از طریق تحریمها و محدودیتهای یکجانبه از سوی آمریکاست. ضمن اینکه با توسل به نمایش قدرت نظامی، حملههای هوایی و تحریمهای بانکی و ارتباطی میکوشد تحریمهای خود را یکجانبه به کشورهای دیگر نیز تحمیل کند.
در این وضعیت کشور مقابل ناچار است یا با مذاکره و سازگاری به تفاهمی تن دهد یا با مقاومت و برآوردن نیازهای فوری در داخل کشور و مبادلات پنهانی، ادامه حیات را میسر سازد.
دیپلمات ارشد پیشین در ادامه درباره وظایف حاکمیت در تمشیت امور معتقد است:
در حال حاضر نیز مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی خاص بر اعتقاداتی پافشاری میشود که زمانی با همان پشتوانه حاکمیت را در اختیار گرفتند. آن آرمان نوعی وفاداری و تابآوری ایجاد میکند که دایره سخت و منسجم حاکمیت به آن متکی است. اما گذشت زمان تغییراتی در آن وفاداری و تابآوری ایجاد میکند که حاکمیت برای بقا و حفظ تسلط خود باید به این تغییرات توجه جدی کند. زیرا این حاکمیت است که مشروعیت خود را از مردم گرفته است و باید خودش را با تحولات اجتماعی و خواستههای مردم وفق دهد، نه برعکس.
کم اعتنایی به خواست های عموم طبقات متنوع مردم بهویژه در زمینه مسائلی که حاکمیت را مسئول و متصدی آنها میدانند، مستلزم بیتوجهی به مسائل اقتصادی و جلوگیری نکردن از بحرانهای فقرآور است. در غیر این صورت با کاستهشدن از آن وفاداری، مشروعیت و اعتبار حکومت نیز به همان نسبت کاهش مییابد و متزلزل میشود.
او با اشاره به دشواری ها و دغدغه های این روزهای بخش زیادی از مردم تصریح کرد: مردم میدانند زندگی آنان به صلح و آرامش، سرمایهگذاری و اشتغال بستگی دارد. مردم نگران جنگ با طرفیت بزرگترین قدرتهای نظامی جهان هستند. حتی به فرض پیروزی واقعی با پیکری زخمی و درهمکوبیده چگونه میتوان به سرمایهگذاری، اشتغال، رفاه، شادی و صلح اندیشید؟ این نگرانی مردم را متزلزل، عصبی و ناامید میکند.
وی در ادامه با گفتن اینکه «تندروی در هر موقعیتی تبعات بسیار منفی دارد» توضیح داد:تندروی معمولاً به خودنمایی تصاعدی و قهرماننمایی متعصبان میانجامد. این امر موجب برتریجویی و شکاف میان خود آنان میشود و تصمیمگیری درباره آنها و آرامکردنشان را دشوارتر میکند. اما برتریطلبی معمول تندروها خطر درگیری خونین داخلی را افزایش میدهد.
چین با پشت سر گذاشتن چنین تجربه ویرانگری در میان گاردهای سرخ انقلاب فرهنگی که سرانجام زمان مهار آنها فرارسید، خود نمونه بارزی از تخریب ناشی از این جریان از درون بوده است. البته مردم شاهد هستند که تفکر اعتدالی نیز در میان سطوح بالای حاکمیتی وجود دارد، اما تندروهای ستیزهجو که به پیروزی بر بزرگترین قدرتهای نظامی میاندیشند، در همان سطوح بالا نیز حضور و نفوذ دارند و هنوز اعتدالیها نتوانستهاند موقعیت مستحکمتری پیدا کنند و هم از مهار تندروها و هم از نتایجی که به بار خواهند آورد، هراسناک هستند.
مجلسی در پایان گفت: عناصر اعتدالی و پیرو عقلانیت در میان حکم رانان کم نیستند اما شناخت کافی از میزان حمایت احتمالی برای تصمیمگیری قاطع ندارند.
به باور او کوچکشدن دایره حکمرانی، دعوت از عناصر خارج از آن دایره را نیز دشوار کرده است. با این حال، در همان دایره با اتکا به نظر اکثریت میتوانند دیدگاههای عقلانی و اعتدالی خود را به کرسی بنشانند، زیرا این امر به بقا و آینده خودشان نیز مربوط میشود.
