براساس نتایج نهایی و تأییدشده، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ آمریکا به یک «موج آبی» تمامعیار تبدیل شد و دموکراتها با بازپسگیری کنترل هر دو مجلس کنگره، ضربهای تاریخی به پادشاه دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه وارد کردند. در مجلس نمایندگان، دموکراتها با عبور از مرز ۲۱۸ کرسی، اکثریت را به دست گرفتند و تا لحظه تنظیم گزارش، به بیش از ۲۲۴ کرسی رسیدند، در حالی که جمهوریخواهان در حدود ۱۳۳ کرسی متوقف شدند. در مجلس سنا، دموکراتها با گرفتن هفت کرسی جمهوریخواه، به اکثریت ۵۴ در برابر ۴۴ دست یافتند و کنترل کامل قوه مقننه را برای دو سال پایانی دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ در اختیار گرفتند. این نتیجه که رسانههای آمریکایی آن را «رد قاطع ترامپ» توصیف کردند، نه تنها معادلات قدرت در واشنگتن را به کلی تغییر داد، بلکه پرسشهای جدی درباره افول نفوذ سیاسی ترامپ و آینده جنبش ماگا مطرح کرده است.
ترامپ از هر کس حمایت کرد، شکست خورد
دموکراتها در سطح سنا موفق شدند هفت ایالت را از کنترل جمهوریخواهان خارج کنند که بسیاری از آنها برای دههها سنگر امن جمهوریخواهان محسوب میشدند. در کانزاس، آدام همیلتون یک کرسی که از سال ۱۹۳۲ در اختیار جمهوریخواهان بود را گرفت. در تگزاس، جیمز تالاریکو، دادستان کل جنجالی کن پاکستون را شکست داد و نخستین سناتور دموکرات این ایالت از سال ۱۹۸۸ شد. در کارولینای جنوبی، دکتر آنی اندروز، دارلین گراهام (خواهر سناتور فقید لیندسی گراهام) را شکست داد و نخستین سناتور زن منتخب در تاریخ ایالت شد؛ کرسیای که از سال ۱۹۹۸ به دموکراتها رو نیاورده بود. در مین، تروی جکسون، سناتور کهنهکار سوزان کالینز را پس از ۳۰ سال شکست داد. در کارولینای شمالی، روی کوپر فرماندار پیشین، مایکل واتلی را بهطور قاطع شکست داد. در آیووا، جاش تورک نخستین سناتور پارالمپیکی تاریخ آمریکا شد و در اوهایو، شروود براون کرسی خود را پس گرفت.
نکته کلیدی اینکه چهار سناتوری که ترامپ شخصاً از آنها حمایت کرده و برایشان کارزار راه انداخته بود، همگی شکست خوردند. این چهار نفر عبارت بودند از کن پاکستون در تگزاس، دارلین گراهام در کارولینای جنوبی، مایکل واتلی در کارولینای شمالی و مایک راجرز در میشیگان (که به عبدلالسید باخت). شکست هر چهار نفر نه تنها نشاندهنده ناکارآمدی حمایت ترامپ در جلب رأی عمومی بود، بلکه مستقیماً به تغییر کنترل سنا انجامید و کرسیهای امن جمهوریخواهان را از دست داد.فراتر از سنا، دموکراتها در سطح فرمانداری نیز پیروزیهای چشمگیری کسب کردند و کنترل پنج فرمانداری را از جمهوریخواهان گرفتند: تگزاس (جینا هینوجوسا با شکست گرگ ابت)، جورجیا (کیشا لنس باتمز که نخستین زن سیاهپوست فرماندار در تاریخ آمریکا شد)، اوهایو (ایمی اکتون)، آیووا و نوادا. دموکراتها برای نخستین بار از سال ۲۰۱۰ اکثریت فرمانداریهای کشور را به دست گرفتند.
چرا سونامی آبی به راه افتاد؟
هرچند شکست ترامپ در انتخابات قابل پیشبینی بود اما حتی بدبینترین طرفداران حزب جمهوریخواه هم انتظار این نتایج عجیب را نداشتند. به همین دلیل است که بررسی چرایی این نتایج مهم شده است. میتوان موارد زیر را برای این شکست در نظر گرفت.اقتصاد، تورم و بحران معیشت: تعیینکنندهترین عامل این شکست، نارضایتی عمیق و فراگیر از وضعیت اقتصادی بود. نظرسنجیهای مختلف نشان میدهد حدود ۷۵درصد رأیدهندگان وضعیت اقتصاد را «بد» توصیف کردند و ۶۵درصد گفتهاند سیاستهای ترامپ آن را بدتر کرده است. هزینههای زندگی، تورم، قیمت بنزین و موادغذایی به مهمترین دغدغه رأیدهندگان تبدیل شده بود و اکثریت آنها ترامپ را مسئول مستقیم این وضعیت میدانستند. جالب اینکه اقتصاد که زمانی قویترین برگ برنده ترامپ بود، در این انتخابات به بزرگترین نقطه ضعف او تبدیل شد و رأیدهندگان بهطور مشخص گفتند سیاستهای تعرفهای او و جنگ تجاریاش به افزایش قیمتها دامن زده است. این نارضایتی اقتصادی چنان فراگیر بود که حتی در ایالتهای جمهوریخواه سنتی مانند تگزاس و کانزاس، رأیدهندگان به نامزدهای دموکرات رو آوردند.
جنگ با ایران؛ وزنهای سنگین به پای ترامپ
جنگ با ایران یکی از تعیینکنندهترین و مخربترین عوامل برای ترامپ و جمهوریخواهان بود. براساس نظرسنجیها، ۷۴درصد رأیدهندگان (سه نفر از هر چهار نفر) گفتهاند جنگ با ایران نقش «حیاتی» یا «عمده» در تصمیم رأیدادن آنها داشته است و ۶۲ درصد استفاده از زور نظامی علیه ایران را «تصمیم اشتباه» خواندند. نارضایتی از این جنگ به حدی بود که بسیاری از تحلیلگران عنوان کردند «موضوع جنگ است، احمق» و این جنگ به مهمترین محور کارزار دموکراتها تبدیل شد. افزایش قیمت بنزین و انرژی ناشی از درگیری نیز مستقیماً به نارضایتی اقتصادی دامن زد و رأیدهندگان این هزینهها را به پای سیاست خارجی ترامپ نوشتند. جنگ با ایران نه تنها در ایالتهای رقابتی، بلکه در سراسر کشور به یک «بار سنگین» برای نامزدهای جمهوریخواه تبدیل شد و بسیاری از آنها را مجبور کرد از ترامپ فاصله بگیرند.
تبدیل انتخابات به همهپرسی علیه ترامپ
ترامپ خود صریحاً از رأیدهندگان خواسته بود «انگار نام او نیز در برگه رأی است» و این انتخابات را به یک همهپرسی ملی درباره عملکرد خود تبدیل کرد. نتیجه این بود که نارضایتی از شخص او مستقیماً بر سر نامزدهای حزبش فرود آمد. نظرسنجی انبیسی نشان داد ۴۳درصد رأیدهندگان گفتهاند یکی از دلایل اصلی رأیدادنشان ابراز مخالفت با ترامپ بوده است که بالاتر از رقم مشابه در انتخابات میاندورهای ۲۰۱۸ (دوره اول ریاستجمهوری او) است. محبوبیت ترامپ در روز انتخابات تنها ۳۸ درصد بود که پایینترین رقم برای یک رئیسجمهور مستقر در روز انتخابات میاندورهای در حدود دو دهه اخیر محسوب میشود و بهطور قابل توجهی از ۴۵ درصد سال ۲۰۱۸ پایینتر است. این ارقام نشان میدهد ترامپ نتوانسته بود ائتلاف رأیدهندگان خود را حفظ کند و حتی بسیاری از جمهوریخواهان سنتی نیز از او فاصله گرفته بودند. یک استراتژیست کهنهکار جمهوریخواه این وضعیت را «زلزله ترامپ» نامید و گفت: «ترامپ تمام سال به رأیدهندگان گفت چه چیزی برای او مهم است، نه برای آنها».
تحمیل نامزدهای ضعیف به طرفداران حزبی
یکی از مهمترین دلایل شکست جمهوریخواهان در سنا، دخالت مخرب ترامپ در انتخابات مقدماتی و تحمیل نامزدهای وفادار اما ضعیف بود. ترامپ به جای حمایت از نامزدهای باتجربه با شبکههای سیاسی قوی؛ ایدئولوگها و وفاداران ماگا را ترجیح داد و در حقیقت شرط بست حمایت او میتواند ضعفهای آنها را جبران کند. بارزترین مثال تگزاس بود که ترامپ در یک رقابت مقدماتی پرهرجومرج، کن پاکستونِ دارای پروندههای فساد و رسوایی را بر سناتور جان کورنین (که به گفته تحلیلگران، نامزد امنتری برای پیروزی در انتخابات عمومی بود) ترجیح داد؛ نتیجه این بود که دموکراتها کرسیای را بردند که از سال ۱۹۸۸ بدست نیاورده بودند. یک استاد دانشگاه آمریکن در این باره گفت: «اگر کورنین نامزد شده بود، پیروزی جمهوریخواهان در تگزاس قطعی بود». کارولینای شمالی نیز نمونه دیگری از این خطای استراتژیک بود. در کارولینای جنوبی نیز ترامپ دارلین گراهام را حمایت کرد که نتوانست در برابر موج نارضایتی مقاومت کند، در حالی که یک جمهوریخواه باسابقهتر احتمالاً شانس بیشتری داشت.
عوامل ساختاری و زمینهای
علاوه بر عوامل مستقیم، مجموعهای از عوامل ساختاری نیز به این شکست دامن زد. بیاعتمادی فراگیر به کنگره در نظرسنجیها بهشدت بالا بود و اکثریت قاطع رأیدهندگان گفتند از عملکرد قانونگذاران راضی نیستند. مردد بودن رأیدهندگان مستقل نیز نقش کلیدی داشت؛ تقریباً یکی از هر پنج رأیدهنده به هیچیک از دو حزب نگاه مطلوبی نداشت و این گروه عمدتاً به سمت دموکراتها حرکت کردند. موج تغییرخواهی پس از دو سال کنترل کامل جمهوریخواهان بر کاخ سفید و کنگره، بهطور طبیعی به سمت حزب مخالف حرکت کرد، اما شدت آن به دلیل عملکرد اقتصادی و جنگ به مراتب بیشتر از حد معمول بود. همچنین دموکراتها در سطح ایالتی نیز پیشرفتهای قابل توجهی داشتند و در مجلس قانونگذاری ایالتها کرسیهای بیشتری بدست آوردند که نشاندهنده عمق این موج بود.
ترامپ «آقای وتو» میشود؟
عمق شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای یک احتمال دیگر را هم ضعیف کرده است و آن اینکه ترامپ همانطور که خودش گفته است به «آقای وتو» تبدیل شود.
اگرچه وقتی از ترامپ صحبت میکنیم باید انتظار هرگونه اقدام منطقی از سوی او را ملغی در نظر بگیریم اما دو عامل اصلی سبب میشود او نتواند حداقل در مسائل مهم از وتو استفاده کند. نخست، شمار بالای دموکراتها در کنگره که فضای رأیگیری را به زیان کاخسفید تغییر داده است. دوم، انگیزه جمهوریخواهان برای فاصله گرفتن از رئیسجمهوری که شکست حزب را به او نسبت میدهند. در چنین شرایطی، نمایندگان و سناتورهای جمهوریخواه کمتر حاضرند هزینه سیاسی همراهی بیقید و شرط با ترامپ را بپردازند، بهویژه در موضوعاتی که به گفته خودشان زمینهساز شکست حزب شده است.از طرفی دموکراتها از این به بعد ابزارهای مختلفی دارند که میتوانند ترامپ را کنترل کنند؛ از مسدود کردن طرحهای بودجهبر او گرفته تا گیردادن به او در انتصاباتش.
بازتاب بینالمللی و پیامدهای راهبردی
نتیجه این انتخابات بازتاب گستردهای در جهان داشت. نخستوزیر نروژ آن را «علامت سیاسی قدرتمند درباره تغییر مسیر رأیدهندگان آمریکایی» خواند و گفت: «صداهایی در سیاست آمریکا ظهور کرده که به ما نزدیکتر از مواضع دولت ترامپ است». نخستوزیر اسپانیا اظهار کرد: «مردم آمریکا به سیاستهایی رأی دادند که فقط مردم را فقیر میکند، به نفرت، به جنسیتگرایی و به انکار تغییر اقلیم». رئیسجمهور آفریقای جنوبی اعلام کرد: «این نتایج عصر جدیدی در روابط جهانی را آغاز خواهد کرد». در مقابل، روسیه و چین واکنشی محتاطانه داشتند و آن را «مسئله داخلی آمریکا» خواندند، هرچند مقام روسی اذعان کرد رویکرد رهبری دموکراتها به مسکو «بهشدت منفی» است. در سطح راهبردی، دموکراتها اکنون میتوانند با کنترل هر دو مجلس، تحقیقات نظارتی گستردهای علیه دولت ترامپ آغاز کنند، دستور کار قانونگذاری او را مسدود و روند تأیید انتصابات قضایی و دولتی او را با چالش جدی مواجه کنند. ترامپ با وجود حفظ حق وتو، در عمل تبدیل به یک «رئیسجمهور لنگ» و نفوذ سیاسی او بر حزبش بهشدت تضعیف شده است. شکست نامزدهای دستچین او در چهار ایالت کلیدی، بهویژه نشان داد «حمایت ترامپ» دیگر یک برگ برنده انتخاباتی نیست و حتی میتواند به یک «بار سیاسی» تبدیل شود؛ واقعیتی که میتواند معادلات درونحزبی جمهوریخواهان را برای انتخابات ۲۰۲۸ به کلی تغییر دهد.
