با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پرسش اصلی دیگر صرفا توانایی نظامی طرفین نیست؛ بلکه این است که تهران در صورت حمله‌ای تازه، چه تصمیمی خواهد گرفت و دامنه پاسخ آن تا کجا گسترش خواهد یافت.

به گزارش خبرفوری، برای آمریکا و اسرائیل، یکی از دشوارترین بخش‌های تصمیم‌گیری درباره حمله احتمالی به ایران، ناتوانی در پیش‌بینی دقیق واکنش تهران است. مشخص نیست ایران در برابر حمله‌ای محدود، پاسخی کنترل‌شده خواهد داد یا دامنه درگیری را به اهداف و جغرافیای گسترده‌تری خواهد کشاند. همچنین روشن نیست که واکنش احتمالی تهران چه تأثیری بر امنیت پایگاه‌های آمریکا در منطقه، مسیرهای کشتیرانی خلیج فارس و تنگه هرمز و منافع متحدان واشنگتن خواهد گذاشت.

این عدم قطعیت به‌خودی‌خود به معنای برتری نظامی قطعی ایران نیست، اما می‌تواند محاسبات مهاجمان را پیچیده کند. وقتی هزینه نهایی یک عملیات مشخص نیست و احتمال گسترش جنگ وجود دارد، تصمیم‌گیران ناچارند علاوه بر موفقیت اولیه حمله، پیامدهای احتمالی آن را نیز در نظر بگیرند. از این منظر، پیش‌بینی‌ناپذیری تهران می‌تواند بخشی از ظرفیت بازدارندگی ایران باشد؛ ظرفیتی که نه فقط به توان تسلیحاتی، بلکه به ابهام درباره نحوه استفاده از آن نیز وابسته است.

خویشتنداری ایران؛ یک محاسبه راهبردی؟

در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش تهدیدهای لفظی مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی، تهران نیز مواضع خود را درباره پیامدهای حمله مجدد اعلام کرده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرد که تکرار حملات نظامی، سیاست‌های تهران را تغییر نخواهد داد و مهاجمان نباید انتظار نتیجه‌ای متفاوت از گذشته داشته باشند. او همچنین گفت که جنگ اخیر معادلات امنیتی منطقه را تغییر داده و وضعیت تنگه هرمز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.

در این میان، خویشتنداری در برابر رجزخوانی‌های نظامی را می‌توان نشانه‌ای از تلاش تهران برای مدیریت زمان و هزینه‌های تقابل دانست. ایران ممکن است ترجیح دهد تا زمانی که حمله‌ای عملی رخ نداده، از اقدامی که به تشدید فوری بحران منجر شود خودداری کند. چنین رویکردی لزوما به معنای فقدان توان پاسخ‌گویی نیست؛ بلکه نشان از توانمندی محاسباتی تهران است و اینکه همین روش بسیاری از کارشناسان نظامی طرف مقابل را سرگردان کرده است.

با این حال، اگر طرف مقابل نتواند میان تهدیدهای سیاسی و تصمیم عملیاتی تهران تمایز روشنی برقرار کند، همین ابهام می‌تواند به عاملی مؤثر در بازدارندگی تبدیل شود. در محاسبات نظامی، گاهی نگرانی از پیامدهای یک اقدام به‌اندازه خود توانایی اجرای آن اهمیت دارد.

تنگه هرمز؛ نقطه حساس هرگونه درگیری تازه

یکی از مهم‌ترین متغیرهای هر جنگ احتمالی، موقعیت جغرافیایی ایران و امکان تأثیرگذاری بر امنیت انرژی و کشتیرانی منطقه است. تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از مسیرهای راهبردی انتقال انرژی جهان، می‌تواند در صورت تشدید درگیری به یکی از کانون‌های اصلی بحران تبدیل شود. هرگونه اختلال در این آبراه، علاوه بر پیامدهای نظامی، بر بازار نفت، هزینه حمل‌ونقل و اقتصاد کشورهای منطقه و فراتر از آن تأثیر خواهد گذاشت.

عراقچی نیز با اشاره به تغییر معادلات امنیتی پس از جنگ، تأکید کرده است که مسیرهای کشتیرانی و نحوه مدیریت تنگه هرمز دیگر مانند گذشته نخواهد بود. این موضع نشان می‌دهد که تهران می‌خواهد هزینه‌های راهبردی هرگونه حمله تازه را به محاسبات طرف مقابل وارد کند.

بازدارندگی در سایه ابهام

مسئله اصلی برای آمریکا و اسرائیل فقط این نیست که آیا می‌توانند به اهدافی در ایران حمله کنند؛ بلکه این است که پس از حمله، چه زنجیره‌ای از واکنش‌ها آغاز خواهد شد. پاسخ ایران ممکن است محدود، مرحله‌ای یا گسترده باشد و همین طیف احتمالات، پیش‌بینی نتیجه جنگ را دشوار می‌کند.

از این منظر، خویشتنداری تهران در برابر تهدیدهای لفظی، همراه با تأکید بر تغییر معادلات امنیتی منطقه، می‌تواند بخشی از راهبرد بازدارندگی آن تلقی شود. با این حال، قدرت واقعی این بازدارندگی در نهایت به توان عملیاتی، انسجام فرماندهی، ظرفیت تحمل ضربه و میزان تحقق تهدیدهای اعلام‌شده بستگی دارد. آنچه اکنون روشن است، این است که نبود اطمینان درباره واکنش ایران می‌تواند هزینه تصمیم به حمله را برای واشنگتن و تل‌آویو افزایش دهد؛ عاملی که شاید در کنار ملاحظات سیاسی و اقتصادی، مانع تبدیل تهدیدهای جنگی به عملیاتی تازه شود.