در فضای ژئوپلیتیکی غرب آسیا، الگوی تحرکات هوایی اخیر نیروی هوایی اسرائیل و آمریکا در کریدورهای سوریه و عراق — شامل پروازهای مکرر جنگندههای نسل پنجم (بهویژه F-۳۵) و سوخترسانها به سمت مرزهای غربی ایران — فراتر از رزمایشهای روتین است.
این رفتار با اصل *Cry-Wolf* (تاکتیک چوپان دروغگو) همخوانی دارد؛ اصلی که در دکترین فریب ارتش آمریکا (FM 90-2) بهعنوان یکی از (اصول یا قواعد عملیاتی فریب) ثبت شده است.
این قواعد، مجموعهای از تاکتیکهای تجربی و راهبردی هستند که بر پایه رخدادهای تاریخی تدوین شدهاند و *بر تکرار هشدارها* یا آمادگیهای ظاهری بدون اقدام نهایی تأکید دارند *تا حساسیتزدایی و فرسایش آمادگی طرف مقابل* حاصل شود.
در این خصوص شاهد مثال تاریخی: *پرلهاربر و مکانیسم حساسیتزدایی، یکی از کلاسیکترین نمونههای کاربرد این تاکتیک،* حمله ژاپن به پرلهاربر در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ است.
در روزها و هفتههای پیش از حمله، گزارشهای متعددی از حضور زیردریاییهای ژاپنی در اطراف آن پایگاه آمریکایی ارائه شد که اغلب کاذب یا غیرقابل تأیید از آب درآمدند.
فرماندهی محلی آمریکا بارها این هشدارها را بررسی کرد و خسته شد. *دریاسالار هارولد استارک* صراحتاً از عبارت «cry wolf» استفاده کرد و از ارسال هشدارهای بیشتر خودداری کرد.
همزمان، ژاپنیها با فریب رادیویی گسترده، تصویر «عادی بودن» فعالیتهای ناوگان خود را تقویت کردند. نتیجه آن شد که وقتی حمله واقعی رخ داد، واکنش آمریکا با تأخیر و غافلگیری همراه بود.
مطالعات بعدی (از جمله تحلیلهای CIA و دکترین FM 90-2) این مورد را بهعنوان نمونهای از تأثیر ترکیبی *هشدارهای مکرر کاذب و فریب اطلاعاتی* بر کاهش حساسیت و *افزایش احتمال غافلگیری* معرفی کردهاند و آن را ذیل عملیات فریب طبقهبندی میکنند.
این استراتژی، وجه تشابه با تحرکات اخیر در مجاورت ایران دارد. طی روزهای گذشته، *گزارشها از پروازهای متعدد جنگندههای اسرائیلی* (از مسیر سوریه به عراق و نزدیک مرزهای غربی ایران) طی *چند شب متوالی* حکایت دارد.
در حالی که برخی منابع از *شبیهسازی حمله* سخن میگویند؛ این موضوع میتواند در بازههای فشرده، آستانه حساسیت فرماندهی و پدافند ایران را پایین بیاورد.
هر بار تحرک، *ایران را وادار به افزایش سطح آمادگی (از جمله گزارشهایی از کد ۱۰۰ و جابهجایی ادوات)* میکند. این *آمادهباشهای مکرر، نیروی انسانی، سامانههای راداری و لجستیک را فرسوده میکند.* دقیقاً همان اثری که هشدارهای پیش از پرلهاربر بر فرماندهی محلی گذاشت.
در این راستا، نقض مرز هوایی سوریه و عراق بدون ورود مستقیم به حریم ایران، لایهای از ابهام ایجاد میکند. *طرف مقابل نمیتواند بهسادگی تشخیص دهد که این پرواز «رزمایش» است یا مقدمه عملیات واقعی.*
حضور عناصر آمریکایی (سوخترسانها) و احتمال هماهنگی عملیاتی، دادهای درباره سرعت واکنش، پوشش راداری و نحوه تصمیمگیری طرف مقابل تولید میکند.
از منظر جغرافیای سیاسی، *اگر طرف ایرانی سناریوی جنگی دشمن را تشخیص ندهد یا به دلیل هزینه بالای آمادهباش مداوم، حساسیت خود را کاهش دهد، پنجرهای برای غافلگیری تاکتیکی باز میشود.* برعکس، اگر این تحرکات تحت عنوان سناریوی چوپان دروغگو شناخته شود و آمادگی بهصورت هوشمندانه (نه صرفاً واکنشهای پرهزینه) حفظ گردد، کارایی آن کاهش مییابد.
در نهایت، تجربه نشان میدهد که غافلگیری اغلب نتیجه ترکیب فریب، تکرار هشدارهای کاذب و خستگی تصمیمگیرندگان است، نه صرفاً فقدان اطلاعات.
تحرکات اخیر را باید در همین چهارچوب فریب تحلیل کرد: نه لزوماً نشانه حمله قریبالوقوع، بلکه ابزاری برای شکلدهی به ادراک و فرسایش آمادگی در فضای ژئوپلیتیکی پرالتهاب منطقه.
علاوه بر این، *شانتاژ رسانهای مقامات صهیونی مبنی بر احتمال حملات پیشدستانه ایران،* به نوعی راهبرد خنثیساز و مکمل شناختی تاکتیک اشاره شده، تلقی میشود.
در کنار این، ممکن است در کنار این غافلگیری، *آغاز درگیری زمینی نیز، از گزینههای یهویی و ناگهانی دشمن باشد؛* بنابراین، پیشنهاد میشود سران امنیتی و نظامی کشور در اظهارات و بروزات رسانهای پیشرو، بر این نکته تاکید کنند که *تکرار مانورهای هوایی در نزدیکی نوار مرزی،* از جانب ما آغاز عملیات نظامی دشمن به شمار میرود و به شدیدترین نحو ممکن پاسخ داده خواهد شد. این موضع میتواند *راهبرد فریبکارانه دشمن* را خنثی کند، انشاءالله
