سریال «آسباد» داستانی اجتماعی و معمایی است که در فضای سیستان و بلوچستان روایت می‌شود و ماجرای آن با مرگ ناگهانی شیردل‌خان، یکی از افراد بانفوذ و خیر روستا، آغاز می‌شود. مرگی که در ابتدا طبیعی به نظر می‌رسد، به‌تدریج پای اختلافات اهالی، رقابت بر سر اداره روستا، مسئله آب و تلاش برای آبادانی منطقه را به میان می‌کشد. در مرکز این ماجرا، آسباد قدیمی روستا نیز قرار دارد؛ بنایی که علاوه بر نقشی که در پیشبرد داستان دارد، بخشی از میراث تاریخی و هویت بومی منطقه محسوب می‌شود.

سریال «آسباد» در کنار خط معمایی خود، تلاش می‌کند تصویری از زندگی، فرهنگ و مناسبات اجتماعی مردم سیستان و بلوچستان ارائه دهد؛ مردمی که با مسائل و دغدغه‌های خاص جغرافیای خود زندگی می‌کنند. حضور گسترده بازیگران بومی و استفاده از ظرفیت‌های فرهنگی منطقه نیز از ویژگی‌های این مجموعه است. داستان با پیوند دادن روابط میان اهالی، اختلافات فردی و اجتماعی و موضوع حفظ میراث فرهنگی، تلاش دارد مخاطب را با بخشی کمتر دیده‌شده از زندگی و فرهنگ ایران آشنا کند.

رضا خدادادبیگی، بازیگر بومی سریال «آسباد»، درباره نقشی که در این مجموعه ایفا می‌کند، گفت: من در این قصه نقش بزرگ قومی به نام «میران» را بازی می‌کنم که برای اداره روستا با بزرگ دیگری به نام «سامیار» درگیر است. اختلافات این دو شخصیت داستان‌ساز است، چرا که هرکدام احساس می‌کنند اگر در برابر دیگری کوتاه بیایند، کم آورده‌اند و میدان را باخته‌اند. به همین دلیل، بر سر ریاست و نحوه اداره روستا دائماً با یکدیگر درگیر هستند. «میران» آدمی است که تصور می‌کند چون در شورا حضور دارد، بهترین ایده‌ها را برای اداره روستا دارد و می‌خواهد رئیس شورا شود. او شخصیتی مغرور دارد و به‌سادگی به حرف دیگران گوش نمی‌دهد، در حالی که فلسفه شورا این است که افراد نظراتشان را مطرح کنند، آنها را به شور بگذارند و در نهایت به یک تصمیم جمعی برسند.

وی ادامه داد: هم «میران» و هم «سامیار» به نوعی دچار توهم دانایی هستند و تصور می‌کنند خودشان بهتر از دیگران می‌فهمند و بهتر می‌توانند تصمیم بگیرند. همین ویژگی باعث شکل گرفتن بخش مهمی از کشمکش میان این دو شخصیت شده و درام داستان را جلو می‌برد.

خدادادبیگی درباره میزان شباهت این نقش به شخصیت واقعی خودش تصریح کرد: این نقش اصلاً شبیه من نبود و تلاش کردم به آن نزدیک شوم. برای رسیدن به این کاراکتر از برخورد با آدم‌های مختلف، فیلم دیدن، پادکست گوش دادن و تجربه‌هایی که می‌توانند به بازیگر کمک کنند تا با یک شخصیت ارتباط بگیرد، استفاده کردم. در کنار این موارد، داستان و فیلمنامه هم دنیایی را در اختیار بازیگر قرار می‌دهد که باید از آن کمک گرفت. آدمی که در دنیای قصه پرورش پیدا کرده، به مرور یاد می‌گیرد کجا عصبانی می‌شود، کجا می‌تواند کنار بیاید و در برابر چه اتفاقی چه واکنشی نشان می‌دهد.

وی افزود: وقتی فیلمنامه و دنیایی که قصه برایت ساخته در کنار تجربه‌های خودت قرار می‌گیرد، چیزهایی در اختیار تو قرار می‌دهد که می‌توانی روی آنها کار کنی و به کمک آنها کاراکتر را به وجود بیاوری. در کنار همه اینها، کارگردان هم حضور دارد که ناظر به کل قصه است و می‌تواند کمک کند بازیگر نقش را بهتر بشناسد، آن را از آن خودش کند و در نهایت به شخصیت شکل بدهد.

قصه‌ای که از چهارچوب آپارتمان بیرون می‌آید

وی درباره اهمیت قصه «آسباد» یادآور شد: به هر حال ناگزیر هستیم قصه‌ها را از چهارچوب آپارتمان بیرون بیاوریم. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های قصه‌هایی که در شهرستان‌ها و مناطق مختلف ساخته می‌شوند، این است که کاراکترها به فضای باز می‌آیند و با محیط‌های تازه ارتباط می‌گیرند. این اتفاق باعث می‌شود قصه‌ها تنوع پیدا کنند و حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشند. قصه «آسباد» مختص سیستان و بلوچستان است و اهمیت آن هم در همین موضوع است. این سریال مخاطب را با آدم‌های این منطقه و زیست فرهنگی خاص آنها آشنا می‌کند؛ فرهنگی که شاید بسیاری از مخاطبان تاکنون کمتر آن را دیده باشند.

خدادادبیگی درباره استفاده از بازیگران بومی در «آسباد» و مقایسه آن با سریال «بادار» تاکید کرد: در «بادار» یک یا دو نفر بازیگر از استان سیستان و بلوچستان حضور داشتند، در حالی که در «آسباد» عمده بازیگران، به‌ویژه بازیگران کلیدی، از خود استان هستند. وقتی از بازیگران بومی یک منطقه استفاده می‌کنید، دیگر مشکل لهجه تا حد زیادی وجود ندارد و نیازی نیست زمان زیادی برای آموزش لهجه و زبان صرف شود. این کاری است که وقتی در یک خطه کار می‌کنید، باید انجام شود؛ یعنی به بازیگران بومی اعتماد کنید. هر سریالی زمان نامحدودی برای آموزش دادن زبان و لهجه به بازیگر غیربومی ندارد. به همین دلیل استفاده از بازیگران همان منطقه منطقی‌تر است و در نهایت خروجی هم می‌تواند مورد قبول‌تر و نزدیک‌تر به حقیقت باشد. «آسباد» چون عمده بازیگرانش بومی بودند، با مشکلی که درباره «بادار» در زمینه لهجه مطرح شد، مواجه نیست.

«آسباد» چقدر به زندگی واقعی مردم نزدیک است؟

این بازیگر درباره میزان نزدیکی «آسباد» به زندگی واقعی مردم سیستان و بلوچستان خاطرنشان کرد: تا جایی که بازخورد مردم را دیده‌ام، مردم از سریال خوششان آمده و توانسته‌اند با آن ارتباط بگیرند. «بادار» هم قصه خوبی داشت و مردم با قصه آن ارتباط گرفته بودند. این قصه‌ها متعلق به این منطقه هستند و نمی‌شود همان فضا و روایت را به شکل مشابه در هر منطقه دیگری از ایران پیاده کرد.

وی افزود: طرح قصه هم برای سیستان و بلوچستان بوده و در شکل‌گیری آن به نویسندگان بومی اعتماد شده است. به هر حال مردم اینجا مشکلاتی دارند که مختص خودشان است و کسی که از خود این منطقه باشد، بهتر از هر فرد دیگری از این مسائل آگاه است. نیازی نیست نویسنده‌ای را از بیرون بیاورید که ابتدا مردم اینجا را ببیند و بعد برایش توضیح بدهید که روابط، مشکلات و دغدغه‌های مردم چگونه است. در چنین شرایطی ممکن است کیفیت و خروجی کار به اندازه اثری که یک نویسنده بومی با شناخت مستقیم از مسائل منطقه می‌نویسد، نباشد.

خدادادبیگی تأکید کرد: اگر روابط آدم‌ها در قصه به‌درستی درنیاید، قصه شعارزده و باورناپذیر می‌شود. شکل روابط در تهران، کردستان، سیستان و بلوچستان و دیگر مناطق کشور با یکدیگر متفاوت است و این تفاوت‌ها باید در قصه و شخصیت‌پردازی دیده شود.

ضرورت روایت قصه‌های بومی

خدادادبیگی درباره اهمیت ساخت قصه‌هایی درباره مردم سیستان و بلوچستان یادآور شد: وقتی قصه‌ای تعریف می‌شود، باید دنبال مخاطب خودش بگردد. نویسنده وقتی شروع به نوشتن می‌کند باید بتواند مخاطب خود را پیدا کند و هرچقدر این مخاطب گسترده‌تر باشد، طبیعتاً لذت بیشتری از کاری که انجام داده خواهد برد. قصه خوب چهارچوب دارد و اگر اصول آن را بلد باشید، می‌توانید ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کنید. در کنار این موضوع، شناخته شدن مردم سیستان و بلوچستان هم اهمیت دارد. همان‌طور که شناخت مردم مناطق مختلف ایران و قومیت‌های گوناگون اهمیت دارد.

وی ادامه داد: برای مثال، وقتی من با لباس محلی در تهران حضور دارم، مهم است که کسی تصور نکند این لباس پاکستانی است. مهم است فردی که در کردستان زندگی می‌کند، بداند پوشش، فرهنگ، زبان و قومیت ما چگونه است. اقوام باید یکدیگر را بشناسند و بدانند چه قومیت‌هایی در ایران زندگی می‌کنند. مهم است فرزند من تعجب نکند که ما در ایران عرب داریم یا مردم مناطق دیگر ندانند که در ایران بلوچ زندگی می‌کند. این معرفی فرهنگ‌ها و اقوام باید در قالب یک قصه خوب و باورپذیر شکل بگیرد تا مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

«آسباد»؛ قصه‌ای درباره میراث فرهنگی

خدادادبیگی درباره اینکه آیا «آسباد» ارزش دیدن دارد یا نه، بیان کرد: حتماً دارد. به دلیل اینکه قصه و کاراکترهای خوبی دارد و این شخصیت‌ها به خوبی پرداخت شده‌اند. از طرف دیگر، قصه متعلق به همین منطقه است و ایده‌ای را مطرح می‌کند که اهمیت دارد. بسیاری از آثار باستانی ما را برده‌اند و از دست داده‌ایم و پیش از این کمتر قصه‌ای داشتیم که به چنین موضوعاتی بپردازد و درباره آنها اطلاع‌رسانی کند. نباید از میراث خودمان بگذریم. این موضوع فقط درباره سیستان و بلوچستان نیست. در شیراز، لرستان و بسیاری از مناطق دیگر ایران نیز چنین میراثی وجود دارد و باید بدانیم که لازم است از این لباس، خاک، فرهنگ و خرده‌فرهنگ‌ها مراقبت کنیم تا از بین نروند.

این بازیگر سیستانی تأکید کرد: از سراسر ایران باید قصه‌هایی از این جنس ساخته شود و مدام به خودمان یادآوری کنیم که باید حواسمان به این موارد باشد. اگر نسبت به آنها بی‌تفاوت باشیم، ممکن است به مرور فراموش کنیم که میراث‌دار این فرهنگ‌ها و آثار هستیم؛ در حالی که وظیفه ما این است که آنها را حفظ کنیم تا برای آیندگان باقی بمانند.