ابوالفضل حیدری، گفت: اقتباس از آثار ادبی و نمایشی، فرصتی برای بازخوانی ایده‌های آشنا در قالبی تازه و متناسب با تجربه زیسته فیلمسازان فراهم می‌کند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ اقتباس از ادبیات نمایشی، گاهی فرصتی برای آفرینش مجدد موقعیت‌هایی است که در مرز میان امر جدی و مضحک قرار دارند. نمایشنامه «مرگ در می‌زند» نوشته وودی آلن، با قرار دادن مرگ در موقعیتی روزمره و تبدیل مواجهه با آن به یک اتفاق کمیک، از همین تضاد برای خلق طنز بهره می‌گیرد. موقعیتی که در آن، یکی از جدی‌ترین تجربه‌های انسانی به دستمایه‌ای برای شوخی و موقعیت‌های ابزورد تبدیل می‌شود.

ابوالفضل حیدری در فیلم کوتاه «بالا، اجبار» که در بخش اقتباسی چهل‌وسومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران حضور دارد، به سراغ این نمایشنامه رفته است تا با تکیه بر ظرفیت‌های کمدی سیاه، داستانی سرگرم‌کننده روایت کند. او در این اقتباس، بیش از آنکه به دنبال طرح ادعاهای بزرگ یا ساخت فیلمی با مختصات مرسوم آثار جشنواره‌ای باشد، بر خلق موقعیتی ساده و جذاب و برقراری ارتباط با مخاطب تأکید دارد؛ رویکردی که فرصتی برای بررسی نسبت میان وفاداری به متن اصلی، اقتباس سینمایی و کارکرد سرگرمی در اقتباس فراهم می‌کند.

موقعیت‌های جذاب مرگ در می‌زند

ابوالفضل حیدری در گفت‌وگو با ایبنا درباره دلیل انتخاب نمایشنامه «مرگ در می‌زند» نوشته وودی آلن و ظرفیت‌های مضمونی آن برای اقتباس و ساخت فیلم «بالا، اجبار»، بیان کرد: مدتی بود که به موقعیت مواجه یک غریبه با یک آدم فکر می‌کردم. غریبه‌ای که به‌تدریج وارد زندگی شخصیت اصلی می‌شود و رابطه‌ای میان آن‌ها شکل می‌گیرد. این موقعیت برایم جذاب بود، اما هنوز به ایده مشخصی نرسیده بودم که بتوانم داستان را بر اساس آن پیش ببرم.

او با بیان اینکه آشنایی با نمایشنامه «مرگ در می‌زند» مسیر شکل‌گیری فیلم را روشن‌تر کرد، ادامه داد: وقتی این اثر را خواندم، موقعیت اصلی آن برایم بسیار جذاب بود. احساس کردم ایده‌ای که مدت‌ها در ذهنم داشتم، در این نمایشنامه بستری مناسب برای شکل گرفتن پیدا کرده است. این کتاب امکان می‌داد موقعیتی را که به آن فکر می‌کردم، در قالب یک داستان مشخص گسترش بدهم و به سمت ساخت فیلم بروم.

می‌خواستم نمایشنامه وودی آلن را با فرهنگ و لهجه یزدی روایت کنم

این کارگردان بیان کرد: «بالا، اجبار» اقتباسی از نمایشنامه «مرگ در می‌زند» نوشته وودی آلن است. چیزی که برایم در این متن عجیب و جذاب بود، این بود که یک موقعیت خیلی جدی برای همه مردم، تبدیل به یک اتفاق عجیب، غریب و حتی احمقانه می‌شود و در عین حال، همین احمقانگی برای دو شخصیت کاملاً جدی می‌شود. با اینکه فضای کار و دیالوگ‌ها در ابتدا شبیه یک شوخی به نظر می‌رسد اما نویسنده به شکل بسیار ماهرانه‌ای این موقعیت را پیش می‌برد و همین موضوع برای من جذاب بود.

کمدی سیاه فیلم

حیدری افزود: دلیل مهم دیگری که سراغ این متن رفتم، علاقه‌ام به فیلم‌هایی است که محتوایی را در قالبی ساده‌تر و سرگرم‌کننده ارائه می‌کنند. خیلی علاقه‌مند نیستم کاری بسازم که فقط قرار باشد حرف خیلی بزرگی بزند. می‌خواستم در قالب فیلم کوتاه، فضایی داشته باشم که به نوعی سرگرمی و حتی حال‌وهوای پاپ‌کورنی داشته باشد. به همین دلیل سراغ چنین فضایی رفتم؛ فیلمی که شاید قرار نباشد حرف عجیب و غریبی بزند یا دنیا را متحول کند، اما برایم مهم بود که در بستری سرگرم‌کننده و با طنز ساخته شود. «بالا، اجبار» در نهایت یک کمدی سیاه است و این ویژگی در کلیت فضای فیلم و قصه وجود دارد.

حیدری یکی از ویژگی‌های مهم این فیلم را تلاش برای فاصله گرفتن از یک بازسازی صرف و نزدیک کردن موقعیت نمایشنامه به فضای فرهنگی و زبانی ایرانی دانست و بیان کرد: استفاده از ویژگی‌های بومی می‌تواند به موقعیتی آشنا، رنگ‌وبویی تازه ببخشد و آن را از نمونه‌های مشابه متمایز کند. در کنار ایده اصلی، همیشه دوست داشتم کاری بسازم که فرهنگ خودم، زبان خودم و لهجه‌ای که با آن زندگی کرده‌ام، در آن حضور داشته باشد. برایم مهم بود که فیلم فقط یک موقعیت اقتباسی نباشد، بلکه بخشی از هویت خودم نیز در آن دیده شود. وقتی با نمایشنامه وودی آلن مواجه شدم، به این فکر کردم که اگر این موقعیت را وارد فضای فرهنگی خودمان کنم و آن را با لهجه یزدی روایت کنم، چه اتفاقی می‌افتد.

به اعتقاد او، استفاده از عناصر بومی در اقتباس می‌تواند به خلق اثری منجر شود که ضمن بهره‌گیری از یک ایده بین‌المللی، هویت مستقل خود را نیز حفظ کند. در چنین رویکردی، اقتباس به‌معنای انتقال یک داستان از فرهنگی به فرهنگ دیگر نیست، بلکه فرصتی برای بازآفرینی آن بر اساس تجربه و نگاه شخصی فیلمساز است.

می‌خواستم نمایشنامه وودی آلن را با فرهنگ و لهجه یزدی روایت کنم

حیدری با بیان اینکه اگرچه در فیلم موقعیت محوری نمایشنامه وودی آلن حفظ شده، اما مسیر روایت، روابط میان شخصیت‌ها و پایان‌بندی، متناسب با نگاه فیلمساز تغییر کرده است، افزود: سیر روایی فیلم، روابط شخصیت‌ها و نوع برخورد آن‌ها با یکدیگر، تفاوت‌های زیادی با نمایشنامه دارد. حتی در پایان‌بندی هم تلاش کردم به نتیجه‌ای برسم که با تصویر و فضای سینمایی تناسب داشته باشد. پایان نمایشنامه را به همان شکل در فیلم تکرار نکردم و از ایده آن الهام گرفتم، اما پایان‌بندی خودم را ساختم. به‌نظرم در اقتباس، مهم است که فیلمساز بداند کدام عناصر را می‌خواهد حفظ کند و در کدام بخش‌ها باید بر اساس منطق اثر خودش تصمیم بگیرد.

اقتباس و گفت‌وگوی میان فرهنگ‌ها

او درباره محتوای این فیلم کوتاه اقتباسی، گفت: شخصیت اصلی فیلم، علی، فردی است که سال‌ها برای رسیدن به جایگاهی تلاش کرده و به قول معروف، خاک صحنه خورده است. او سال‌ها زحمت کشیده، اما اتفاقات ناخوشایندی برایش رخ داده است. شاید بعضی از این اتفاقات در نگاه اول خنده‌دار به‌نظر برسند، اما وقتی بیشتر به آن‌ها توجه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که چقدر می‌توانند برای شخصیت تلخ و آزاردهنده باشند. علی در رابطه عاطفی خودش هم با یک موقعیت تعیین‌کننده مواجه شده است.

حیدری با این توضیح که بحث اقتباس در سینما، تنها به استفاده از یک داستان یا شخصیت ادبی محدود نمی‌شود، ادامه داد: بلکه می‌تواند بستری برای گفت‌وگوی میان فرهنگ‌ها و نسل‌های مختلف نیز باشد. یک اثر ممکن است در دوره‌ای مشخص و در بستری فرهنگی متفاوت نوشته شده باشد، اما فیلمساز با تکیه بر نگاه شخصی خود، آن را در قالبی تازه بازآفرینی کند.

کارگردان این فیلم درباره اهمیت اقتباس و جایگاه آن در جشنواره‌های فیلم کوتاه، بیان کرد: یکی از جذابیت‌های اقتباس این است اثری که در فضای فرهنگی دیگری شکل گرفته یا در دوره‌ای متفاوت نوشته شده، می‌تواند با نگاه یک فیلمساز ایرانی دوباره روایت شود. فیلمساز اثر را از دریچه ذهن و تجربه خودش می‌بیند و آن را در مدیومی دیگر، با زبان و شیوه بیان متفاوتی ارائه می‌کند. این پروسه می‌تواند به شکل‌گیری اثری منجر شود که هم ریشه در متن اصلی دارد و هم هویت مستقل خودش را پیدا می‌کند. فکر می‌کنم هرچه بیشتر به اهمیت ادبیات در سینما توجه کنیم، زمینه برای تجربه‌های متنوع‌تر و شکل‌گیری آثار خلاقانه‌تر فراهم می‌شود. اقتباس این امکان را به فیلمساز می‌دهد که با یک متن وارد گفت‌وگو شود، آن را از نگاه خودش ببیند و در قالبی تازه به مخاطب ارائه کند. این اتفاق برای سینمای کوتاه هم اهمیت زیادی دارد و می‌تواند مسیرهای تازه‌ای پیش روی فیلمسازان قرار دهد.

دوست دارم تارانتینو فیلمم را ببیند

او درباره حضور «بالا، اجبار» در جشنواره فیلم کوتاه تهران اظهار کرد: فیلم در شرایط سختی از نظر زندگی شخصی من ساخته شد و به همین دلیل، وقتی دیدم فیلم وارد جشنواره شده، برایم اتفاق مهمی بود. البته طبیعتاً خودم از پذیرفته شدن فیلم خوشحال شدم، اما چیزی که برایم جذاب‌تر بود این بود که می‌دیدم به واسطه این اتفاق، یک عده از دوستان، اعضای تیم و خانواده خوشحال شده‌اند و حالشان خوب شده است.

حیدری افزود: من فیلم را با این هدف ساختم که خودم و مخاطب از تماشای آن لذت ببریم؛ اینکه مخاطب بتواند ۱۵ یا ۲۰ دقیقه با فیلم همراه شود و حال خوبی داشته باشد. اینکه ببینم یک فیلم توانسته چنین حسی ایجاد کند، برای من به عنوان کارگردان لذت‌بخش‌تر از دریافت جایزه است؛ چون جایزه شاید در نهایت یک ساعت خوشحالی به همراه داشته باشد، اما اینکه آدم ببیند مردم با فیلم ارتباط گرفته‌اند و کیف کرده‌اند، برای من ارزش بیشتری دارد.

این کارگردان درباره اتفاقی که در جشنواره برای فیلمش اهمیت بیشتری دارد، گفت: واقعاً همین است که مخاطب فیلم را ببیند، حالش خوب شود و از آن لذت ببرد. حتی در مورد این فیلم از ابتدا هم به بچه‌ها می‌گفتم که شاید فیلم خیلی «فستیوالی» یا «جشنواره‌ای» نباشد، چون من عمداً سراغ چنین چیزی نرفتم و سعی کردم در دل یک کار ساده، اتفاقی را رقم بزنم که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند.

حیدری درباره افرادی که دوست دارد فیلمش را ببینند، گفت: تارانتینو از جمله افرادی است که میان فیلمسازان و اهالی سینما، به آثارش در فیلم ارجاع داده ام و واقعاً دوست دارم زمانی او بتواند فیلم را ببیند. در میان سینماگران ایرانی هم مسعود کیمیایی تأثیر زیادی بر من داشته است و دوست دارم فیلم را ببیند.

او با اشاره به تجربه حضور خود در انجمن سینمای جوانان ایران افزود: فیلم در پاتوق فیلم و پاتوق نسل نو هم اکران شد و این برای من اتفاق خوبی بود. یادم است وقتی برای تحویل فیلم به انجمن سینمای جوانان رفتم، واقعاً استرس داشتم؛ با خودم فکر می‌کردم من که فیلم اولی هستم، وارد جایی می‌شوم که فیلم‌های پرهزینه و بزرگ تولید شده‌اند، اما اتفاقی که آنجا افتاد بسیار درست بود و تعامل خوبی شکل گرفت.