میانجیگری روسیه: صلح‌طلبی یا محاسبه راهبردی؟

آندری رودنکو، معاون وزیر امور خارجه روسیه، در مصاحبه با روزنامه «ایزوستیا» چاپ مسکو اعلام کرده است که «مسکو در صورت ابراز تمایل همه طرف‌ها، آماده میانجیگری میان آمریکا و ایران است» او هشدار داده است که تشدید تنش در خلیج فارس «به نفع هیچ‌کس، از جمله روسیه نیست» و بر «پیش‌بینی‌های باثبات از روند تغییرات قیمت حامل‌های انرژی» تأکید کرده است. این اظهارات در شرایطی مطرح شده است که یوری اوشاکوف، دستیار رئیس‌جمهور روسیه، پس از پایان سفر استیون ویتکاف، فرستاده ویژه دولت آمریکا، به سن‌پترزبورگ اعلام کرده است که «در جریان مذاکرات امروز علاوه بر اوکراین، درباره اوضاع کنونی در منطقه خاورمیانه و پیش از هر چیز، طبیعتاً درباره وضعیت پیرامون ایران تبادل نظر شد و ولادیمیر پوتین تأکید کرد که ظرفیت‌های دیپلماسی هنوز به‌هیچ‌وجه به پایان نرسیده و می‌توان و ضروری است با تهران، که شریک راهبردی روسیه است، به توافق رسید».

این اظهارات در حالی بیان می‌شود که پرسش‌ها درباره انگیزه واقعی مسکو از طرح چنین پیشنهاداتی همواره مطرح بوده است: آیا روسیه دغدغه‌ای صادقانه برای صلح دارد، یا در پی محاسبه‌ای راهبردی در یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های منطقه است؟

دو نوع جدیت
برای پاسخ، باید میان «جدیت در حل مناقشه» و «جدیت در ایفای نقش میانجی» تفکیک قائل شد. به نظر روسیه به‌وضوح خواهان پایان تنش در خلیج فارس است، اما این خواست بیش از آنکه از دغدغه‌ای نسبت به صلح منطقه‌ای ناشی شود، از نگرانی مستقیم نسبت به بازار انرژی و موقعیت دیپلماتیک خود مسکو سرچشمه می‌گیرد. در این باره رودنکو در مصاحبه صریحاً می‌گوید تشدید تنش «به نفع هیچ‌کس، از جمله روسیه نیست» و بر «پیش‌بینی‌های باثبات از روند تغییرات قیمت حامل‌های انرژی، از جمله حامل‌های انرژی صادراتی روسیه» تأکید می‌کند. این زبان اقتصادی و نه امنیتی، کلید فهم انگیزه روسیه است. مسکو به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت و گاز جهان، از بی‌ثباتی تنگه هرمز که بخش بزرگی از نفت جهان از آن عبور می‌کند، مستقیماً آسیب می‌بیند. پوتین نیز بارها تأکید کرده که مسکو «علاقه‌ای به بی‌ثبات شدن بازارهای انرژی در جهان ندارد».

میانجیگری در حصار واقعیت
با این حال، صرف تمایل به پایان تنش، به معنای توانایی یا جدیت در میانجیگری نیست. سابقه پیشنهاد روسیه برای انتقال اورانیوم غنی‌شده ایران به خاک این کشور، که رودنکو به عدم حمایت از آن اشاره می‌کند، نشان‌دهنده محدودیت‌های عملی این نقش است. به گفته این دیپلمات روس، «ما پیش‌تر خدمات خود را در زمینه چگونگی حل‌وفصل موضوع برنامه هسته‌ای ایران پیشنهاد کرده بودیم، اما تاکنون پیشنهادهای ما مورد حمایت قرار نگرفته بود.»

الکساندر کارگین، تحلیلگر مسائل سیاسی در مصاحبه با این روزنامه نیز یادآور می‌شود که «هرچند پیشنهاد روسیه برای انتقال اورانیوم به خاک این کشور می‌توانست به‌طور کامل رضایت طرفین را جلب کند، ولی افزایش تنش‌ها تاکنون در منطقه مانع از آن طرح جدی این مسئله شده است.» از سوی دیگر، واشنگتن نیز در دوره‌ای که دونالد ترامپ بارها بی‌میلی خود به توافق با تهران را اعلام کرده، انگیزه چندانی برای پذیرش میانجیگری روسیه نشان نداده است. بنابراین، پیشنهاد روسیه بیش از آنکه یک طرح جامع و عملیاتی باشد، در سطح «تسهیل‌گری گفتگو» و انتقال پیام باقی مانده است.

برگ برنده مسکو
نکته مهم دیگر، جایگاه ویژه روسیه است. کارگین در این باره می‌گوید روسیه «به دلیل برخورداری از روابط خوب خود با ایران و همچنین روابط دیرین خود با طرف اسرائیلی، از جایگاه منحصربه‌فردی برای ایفای نقش میانجی در مسائل مختلف در منطقه خاورمیانه برخوردار است.» او این مزیت را با پاکستان، یکی دیگر از میانجیگران احتمالی، مقایسه می‌کند و یادآور می‌شود که پاکستان «اساساً هیچ‌گونه روابط دیپلماتیکی با اسرائیل ندارد، در حالی که روسیه با چنین مشکلی روبه‌رو نیست.» کارگین همچنین به گسترش مذاکرات مسکو با واشنگتن و «روابط خوب بین ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ» به‌رغم اختلافات اصولی اشاره می‌کند.

این تحلیلگر تأکید می‌کند که میانجیگری روسیه «می‌تواند دست‌کم به برقراری آتش‌بس پایدار کمک کند تا پس از آن، حرکت به سمت حل‌وفصل کامل بحران امکان‌پذیر شود.» با این حال، این مزیت واقعی است اما محدود؛ اسرائیل در این مناقشه نه یک طرف بی‌طرف، بلکه متحد آمریکا و یکی از اهداف حملات ایران بوده است. کارگین خود اشاره می‌کند که «در شرایط کنونی، دیدگاه‌های طرف‌های مناقشه درباره برنامه هسته‌ای ایران کاملاً در تضاد با یکدیگر قرار دارد.» بنابراین، «منحصربه‌فرد بودن» جایگاه روسیه به معنای «کارآمد بودن» آن نیست.

 پیوند دو پرونده
انگیزه دوم روسیه، دیپلماتیک و مرتبط با اوکراین است. در این باره، اوشاکوف از آمادگی روسیه برای ازسرگیری مذاکرات سه‌جانبه درباره اوکراین در «دهه دوم نوامبر» خبر داده و گفته است که پوتین در دیدار با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، بر ضرورت «دستیابی به توافق با ایران، که شریک راهبردی روسیه است» تأکید کرده است. در چنین چارچوبی، ایفای نقش «میانجی مسئول» در قبال ایران می‌تواند به مسکو اهرم مذاکراتی در برابر واشنگتن بدهد. پوتین همچنین در گفت‌وگوی تلفنی ۹ اکتبر با ترامپ، «مواضع رئیس جمهور ایران را به طرف آمریکایی رسانده و بار دیگر پیشنهاد مسکو برای میانجیگری در این خصوص را مطرح کرد.» این رفتار نشان می‌دهد که میانجیگری در بحران ایران، ممکن است نه یک هدف مستقل، بلکه بخشی از پرونده بزرگ‌تر رابطه با واشنگتن باشد.

هزینه‌های احتمالی

مخاطرات نیز برای روسیه روشن است. اگر تنش به جنگ تمام‌عیار بینجامد، پیامدهای آن بر بازار انرژی و امنیت منطقه، منافع روسیه را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. در سناریوی پیروزی نظامی آمریکا و تضعیف شدید ایران، مسکو یکی از شرکای راهبردی خود در خاورمیانه را از دست می‌دهد. در سناریوی بن‌بست طولانی، بی‌ثباتی تنگه هرمز به وضعیتی دائمی تبدیل می‌شود که «بازارهای جهانی انرژی را بی‌ثبات» می‌کند. از سوی دیگر، اگر روسیه بیش از حد به ایران نزدیک شود و میانجیگری‌اش از سوی واشنگتن «جانبدارانه» تلقی گردد، ممکن است موقعیت خود را در مذاکرات اوکراین تضعیف کند. بنابراین، مسکو میانجیگری را با احتیاط و بدون تعهد سنگین پیش می‌برد: پیشنهاد کمک می‌دهد، پیام منتقل می‌کند، اما مسئولیت شکست را نمی‌پذیرد.

 نتیجه‌گیری
در نهایت، می‌توان گفت روسیه در پیگیری میانجیگری «جدی» است، اما جدیت آن معطوف به مدیریت پیامدهای بحران برای منافع خود است، نه حل ریشه‌ای مناقشه. مسکو از یک سو نگران بی‌ثباتی بازار انرژی و امنیت شرکای منطقه‌ای خود است و از سوی دیگر می‌کوشد از بحران ایران به‌عنوان اهرمی در مذاکرات با واشنگتن بر سر اوکراین استفاده کند. میانجیگری روسیه احتمالاً در سطح انتقال پیام، تسهیل تماس‌ها و شاید کمک به برقراری آتش‌بس محدود باقی خواهد ماند؛ اما بدون حل اختلاف بنیادین بر سر برنامه هسته‌ای و بدون اراده واقعی واشنگتن و تهران برای مصالحه، این نقش نمی‌تواند از یک «تسهیل‌گری ارتباطی» فراتر رود. برای روسیه، مهم‌تر از حل مناقشه، جلوگیری از تبدیل آن به جنگی است که بازار انرژی و موقعیت دیپلماتیک مسکو را در آستانه مذاکرات حساس با واشنگتن تضعیف کند.