تهران- ایرنا- کاروانسرای تاریخی چال در محله سنگلج تهران با حدود ۱۸۰ سال قدمت امروز در غیاب مرمت و رسیدگی به بنایی فرسوده با حجره‌های کوچک اجاره‌ای تبدیل شده است؛ میراثی که دیوارهای ترک‌خورده، درهای آهنی و روایت‌های تلخ وارث سالخورده‌اش از فراموشی تاریخ در سایه توسعه شهری حکایت دارد و ضرورت پاسخگویی متولیان میراث فرهنگی را پررنگ می‌کند.

به گزارش خبرنگار ایرنا، تهران در دوقطبی برج‌سازی و ویران‌سازی گرفتار شده است یا تاریخ زیر برج‌های نوساز دفن می‌شود یا در غبار بی‌توجهی می‌پوسد. کاروانسرای چال در قلب سنگلج، سند زنده‌ی این بی‌مهری است، بنایی که حالا پشت درهای آهنی و در انزوای تاریخی به سرپناهی ناامن بدل شده؛ قربانی خاموشی که در هیاهوی شهر، آرام‌آرام از صفحه روزگار پاک می‌شود.

تهران دیگر نه دارالخلافه است و نه شهر چنارها؛ پایتخت امروز، کلان‌شهری است که هویتش را در مسابقه با برج‌های سر به فلک کشیده و مجتمع‌های تجاری بی‌روح، حراج کرده است. در این شهر بی‌حافظه یا دیوارهای تاریخی زیر ضربات کلنگ بساز و بفروش‌ها به آپارتمان‌های لوکس بدل شده‌اند یا در سایه‌ غفلت متولیان در حال فروپاشی به خاکستر فراموشی هستند. کاروانسرای چال در قلب سنگلج، تنها یک پلاک ثبتی ناشناخته نیست این بنا سندی زنده از مسیری است که تهران طی می‌کند مسیری که در آن شکوه معماری گذشته یا به طمع سود اقتصادی ذبح می‌شود و یا با تبدیل شدن به سرپناه ناامن برای مهاجران در انزوایی تلخ، آرام‌آرام به ویرانه‌ای بدل می‌شود که دیگر کسی نامش را اثر تاریخی نمی‌گذارد.

بسیاری از بناهای واجد ارزش در هیچ لیستی ثبت نشده‌اند و همین عدم ثبت راه را برای مرگ تدریجی آن‌ها باز گذاشته است. وقتی بنایی ردیف بودجه برای مرمت ندارد و هیچ نهادی مسئولیت صیانت از آن را بر عهده نمی‌گیرد فرسودگی به ابزاری تبدیل می‌شود تا بنا خودبه‌خود از صحنه حذف شود. این ویرانی خاموش همان‌قدر که توسط مالکان بی‌انگیزه رخ می‌دهد توسط مدیریت شهری بی‌تفاوت نیز تشدید می‌شود.

در نهایت این بناها به حال خود رها می‌شوند و در فقدان نظارت به پناهگاهی برای سکونت‌های ناایمن تبدیل می‌گردند فضایی که در آن نه تاریخ معنا دارد و نه ایمنی. این تغییر کاربری اجباری، تنها پاک کردن صورت‌مسئله است. ما در تهران با بحران بی‌هویتی روبرو هستیم جایی که بناهای تاریخی نه به موزه یا فضای عمومی بدل می‌شوند تا زنده بمانند بلکه به سکونتگاه‌هایی تبدیل می‌شوند تا در نهایت فروبریزند و راه را برای برج‌های جدید باز کنند.

تهران؛ مسلخ تاریخ/ از برج‌های نوساز تا «کاروانسرای چال» که در سکوت می‌میرد

تاریخ سکونتگاهی برای بی‌خانمان‌ها

خیابان خیام، کوچه آشتیانی، اینجا هنوز ردپای تهران قدیم پیداست اما نه آن‌طور که باید. در انتهای کوچه پلاک ۱۳۰ جایی که زمانی کاروانسرای چال، محل رفت‌وآمد تجار و مسافران بود حالا تنها دیوارهایی خسته و زخمی مانده است.

وضعیت امروز این بنا، تصویری عریان از مدیریت منفعلانه در حوزه میراث فرهنگی است. در قدیمی و اصیل کاروانسرا، جای خود را به در آهنی زمختی داده که گویی تلاش دارد رازی را پشت خود پنهان کند. اگر کمی دقیق‌تر شویم نه فقط در که روح بنا نیز تغییر ماهیت داده است. این کاروانسرا حالا به سکونتگاهی برای اتباع بدل شده؛ افرادی که در نبود سرپناه، به این بنای در حال فروپاشی پناه آورده‌اند. اینجا نه میراث دیده می‌شود و نه ایمنی. دیوارهای ترک‌خورده و سازه‌ای که هر لحظه ممکن است تن به تخریب بدهد نه تنها هویت تاریخی محله سنگلج را تهدید می‌کند بلکه خطری جدی برای ساکنان امروز آن است.

چطور بنایی با این قدمت در قلب پایتخت از چشم تهران‌شناسان و ناظران میراث فرهنگی دور مانده است؟ کاروانسرای چال، تنها یک نمونه کوچک از انبوه بناهای تاریخی است که در غبار نادیده‌گرفته شدن، آرام‌آرام از صفحه روزگار پاک می‌شوند. این بنا دیگر کاروانسرا نیست، زخمی است بر تن سنگلج که با ادامه این روند تا چندی دیگر از آن نه آجری خواهد ماند و نه خاطره‌ای فقط زمینی خالی که برای برج‌سازان، لقمه‌ای چرب‌تر از یک اثر تاریخی بی‌صاحب است.

تهران؛ مسلخ تاریخ/ از برج‌های نوساز تا «کاروانسرای چال» که در سکوت می‌میرد

کاروانسرای چال بهانه ای شد تا به سراغ وارثی پیر و سالخورده برویم که حالا تمام و کمال اختیار دار این کاروانسرای قدیمی و آشفته حال است. پیرمردی فرتوت و خمیده که گویی چروک های صورتش حرف ها و رازهای بسیاری را در خود نهفته دارد. گویی خودش بخشی از آجرهای این بناست که ۱۸۰ سال است در حال فرو ریختن است؛ پیرمردی با کت‌وشلوار آبی‌رنگ که حالا در میان هیاهوی شهر، تنها وارث کاروانسرای چال شده است. نگاهش که بر دیوارهای خسته و آشفته‌حال این کاروانسرا می‌چرخد نه صاحب ملک که بیشتر به نگهبانی می‌ماند که سال‌هاست در میان سکوت حجره‌های ۶ و ۷ متری با سایه‌های تاجران قدیم بازار نجوای می‌کند. وی در حالی که با دستان لرزانش هویت این بنای ۱۸۰ ساله را برای عابران روایت می‌کند، خودش نیز به اندازه‌ همین خشت‌ها فرتوت و غریب افتاده است؛ مردی که از تمام شکوه دوران تجارت در این کاروانسرا، تنها کلید حجره‌های کوچک و سهم ناچیزی از اجاره‌بها برایش مانده؛ گویی او و این کاروانسرا، هر 2 در انتظار یک نگاه دوباره، آرام‌آرام در غبار فراموشی تهران در حال محو شدن هستند.

پیرمردی که ۱۸۰ سال میراث‌دار تکیه است، حالا با گلایه‌ای تکراری از قطع‌شدن آب قدیمی از روزگار فراموشی می‌گوید؛ روایتی از یک بنای تاریخی که در هیاهوی شهر، تنها مانده است. اسماعیل حیدری این نامی است که او برای معرفی خودش و جایگاهش انتخاب کرده است. پیرمردی که می‌گوید ۱۸۰ سال است که این تکیه، خانه و خدمت‌گزار اوست. اما در میان صحبت‌هایش یک جمله مدام تکرار می‌شود گویی تنها دغدغه‌ای است که ذهن او را رها نمی‌کند: آیا مگر این ملک آبا و اجدادی به شما نرسیده؟ این سوال بی‌پاسخ، گله‌ای است که او بارها و بارها خطاب به مخاطبانش تکرار می‌کند. وقتی از قدمت این بنای تاریخی و کارهای قدیمی که در آن انجام می‌شد می‌پرسیم، پاسخ او به جای توصیف گذشته‌های پررونق، به حال ناخوش امروز گره می‌خورد.

او می‌گوید: 180 سال است که این بنا پابرجاست اما از حال و روز صد و چند سال پیش آن، دیگر خبری نیست. در میان صحبت‌هایش، وقتی بحث به هزینه‌ها و مبلغ مخارج جاری این تکیه می‌رسد، سکوت می‌کند و تنها به همان مبالغ اندکی اشاره دارد که شاید تنها کفاف زنده ماندن این میراث کهن را بدهد.

تهران؛ مسلخ تاریخ/ از برج‌های نوساز تا «کاروانسرای چال» که در سکوت می‌میرد

این روایت پیرمرد «تکیه»، داستان تمام بناهای تاریخی است که در کشاکش مدرنیته، نه آب اجدادی‌شان تامین می‌شود و نه یاد روزگار پررونق‌شان در خاطر مدیریت شهری باقی مانده است. آیا «اسماعیل حیدری» می‌تواند ۱۸۰ سال دیگر هم دوام بیاورد؟