افراد دارای معلولیت برای حضور برابر در جامعه، بیش از دلسوزی به فرصتهای برابر، محیط دسترسپذیر و احترام به استقلال فردی نیاز دارند.
خبرگزاری حوزه/ تصور کنید صبح از خانه بیرون میروید و برای رسیدن به محل کار باید از پیادهرو عبور کنید، سوار اتوبوس شوید و از ورودی ساختمان بگذرید؛ مسیری عادی که شاید هر روز بدون فکرکردن به دشواریهای آن طی میکنید.
حالا تصور کنید برای پیمودن همین مسیر از ویلچر استفاده میکنید؛ پیادهرو با خودروها مسدود شده، رمپ مناسبی وجود ندارد، تاکسی و اتوبوس امکان سوارشدن شما را فراهم نمیکند و ورودی ساختمان چند پله دارد. مقصد همچنان همانجاست و توانایی رسیدن به آن نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ اما موانعی که بسیاری از شهروندان کمتر متوجه آنها میشوند، شما را از رسیدن بازمیدارند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا مشکل تنها به محدودیت جسمی فرد بازمیگردد یا باید بخشی از آن را در محیطی جستوجو کرد که برای حضور همه شهروندان نایینی طراحی نشده است؟
این پرسش، نقطه آغاز تغییر نگاه به معلولیت است؛ نگاهی که بهجای تمرکز صرف بر محدودیتهای فردی، موانع محیطی و اجتماعی را نیز مورد توجه قرار میدهد.
وقتی دلسوزی جای حق را میگیرد
در مواجهه با افراد دارای معلولیت، احساس همدردی میتواند نشانهای از انساندوستی باشد؛ اما آیا دلسوزی بهتنهایی میتواند موانع زندگی آنان را برطرف کند؟
فرد دارای معلولیت برای حضور مؤثر در جامعه، بیش از نگاه ترحمآمیز به فرصت برابر نیاز دارد؛ فرصتی برای تحصیل، اشتغال، فعالیت فرهنگی، استفاده از امکانات شهری و مشارکت در تصمیمهایی که بر زندگی او تأثیر میگذارند.
گاهی ممکن است فردی با نیت خیر، بدون پرسیدن نظر شخص دارای معلولیت، برای او تصمیم بگیرد. گاهی تواناییهای او زیر سایه محدودیتهای جسمی نادیده گرفته میشود و گاهی نیز نگرانی اطرافیان، فرصت تجربهکردن و مستقلشدن را از او میگیرد، این رفتارها لزوماً از بدخواهی ناشی نمیشوند؛ اما نیت خوب همیشه به نتیجه مطلوب منتهی نمیشود.
احترام واقعی از جایی آغاز میشود که فرد دارای معلولیت را نه موضوع دلسوزی، بلکه انسانی برخوردار از کرامت، حق انتخاب، استقلال و حق مشارکت بدانیم. حمایت اجتماعی زمانی ارزشمند است که به توانمندی و حضور بیشتر فرد در جامعه کمک کند، نه اینکه ناخواسته به محدودشدن فرصتهای او بینجامد.
شهری که همه شهروندان را به یک اندازه نمیبیند
شهر تنها مجموعهای از خیابانها، ساختمانها و امکانات عمومی نیست؛ بلکه باید امکان زندگی، رفتوآمد و حضور اجتماعی را برای همه شهروندان فراهم کند.
وقتی پیادهروها برای عبور ویلچر مناسب نیستند، فرد دارای معلولیت برای ورود به یک اداره با مانع روبهرو میشود یا دسترسی به مراکز فرهنگی و تفریحی برای او دشوار است، مسئله تنها یک نقص فنی نیست؛ این موانع میتوانند فرصت حضور اجتماعی را نیز محدود کنند.
مناسبسازی محیط نباید اقدامی تشریفاتی یا امتیازی ویژه تلقی شود. دسترسی مناسب به ساختمانها، حملونقل عمومی، مراکز آموزشی و امکانات شهری، از الزامات شکلگیری جامعهای فراگیر است؛ جامعهای که در آن تفاوتهای جسمی، مانع برخورداری از فرصتهای زندگی نمیشود.
البته همه موانع از جنس پله و دیوار نیستند. گاهی یک نگاه تحقیرآمیز، قضاوتی عجولانه یا نادیدهگرفتن تواناییهای یک انسان، به مانعی تبدیل میشود که عبور از آن بهمراتب دشوارتر است، از همین رو، مناسبسازی باید دو مسیر مکمل را دنبال کند؛ اصلاح محیط و اصلاح نگرش.
خانواده؛ نخستین بستر شکلگیری استقلال
تغییر نگرش به معلولیت، پیش از آنکه به خیابان و اداره برسد، از خانه آغاز میشود، خانواده میتواند نخستین حامی استقلال و شکوفایی استعدادهای فرد دارای معلولیت باشد. در مقابل، حمایت بیش از اندازه و سلب فرصت تصمیمگیری از او، حتی با نیت محافظت، ممکن است به محدودشدن استقلالش بینجامد.
حمایت واقعی به معنای انجامدادن همه کارها بهجای فرد نیست؛ بلکه به معنای فراهمکردن شرایطی است که بتواند متناسب با تواناییها و نیازهای خود تصمیم بگیرد، تجربه کند و در ساختن مسیر زندگیاش نقش داشته باشد.
البته استقلال به معنای بینیازی کامل از دیگران نیست. هر فرد ممکن است در بخشهایی از زندگی به حمایت نیاز داشته باشد؛ آنچه اهمیت دارد، برخورداری از حق انتخاب و مشارکت در تصمیمهای مربوط به زندگی خویش است.
جامعهای که استقلال افراد دارای معلولیت را به رسمیت میشناسد، این رویکرد را از خانواده آغاز میکند و به مدرسه، محیط کار و فضاهای عمومی گسترش میدهد.
رسانه؛ از روایت محدودیت تا بازتاب توانایی و حق
رسانهها در شکلگیری نگرش عمومی نقش مهمی دارند. انتخاب سوژهها، نحوه روایت و زبانی که در گزارشها و یادداشتها به کار میرود، میتواند تصویری واقعبینانه یا کلیشهای از افراد دارای معلولیت ارائه دهد.
اگر در روایتهای رسانهای، این افراد همواره در جایگاه انسانهایی درمانده و نیازمند ترحم قرار بگیرند، بخش مهمی از واقعیت زندگی آنان نادیده میماند. از سوی دیگر، تمرکز صرف بر داستانهای موفقیت خارقالعاده نیز ممکن است مشکلات ساختاری و موانع واقعی پیش روی آنان را پنهان کند.
رسانه مسئول باید بتواند ابعاد مختلف واقعیت را بازتاب دهد؛ از تواناییها و دستاوردهای افراد دارای معلولیت گرفته تا موانعی که امکان مشارکت برابر را از آنان میگیرد.
برای رسیدن به این هدف، لازم است خود افراد دارای معلولیت نیز در تولید محتوا و بیان مسائل مربوط به زندگیشان مشارکت داشته باشند. گفتوگو با آنان، شنیدن تجربههای زیسته و بازتاب دیدگاههایشان، به رسانه کمک میکند از قضاوت یکسویه فاصله بگیرد و به بازتاب دقیقتر واقعیت نزدیک شود.
رسانه نباید تنها درباره افراد دارای معلولیت سخن بگوید؛ بلکه باید زمینهای فراهم کند تا صدای آنان نیز شنیده شود.
این مسئولیت در رسانههای دینی و فرهنگی نیز اهمیت دارد؛ چراکه پرداختن به کرامت انسانی، احترام به حقوق شهروندی و توجه به نیازهای گروههای مختلف جامعه، میتواند زمینهساز تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی باشد.
از همدردی تا مسئولیت اجتماعی
تغییر نگرش زمانی ارزشمند است که به اقدام منجر شود، مدیران شهری میتوانند با شناسایی موانع فیزیکی و برنامهریزی برای رفع آنها، دسترسی شهروندان دارای معلولیت به امکانات عمومی را بهبود بخشند، دستگاههای اجرایی و کارفرمایان نیز میتوانند فراهمکردن فرصتهای برابر را جدیتر دنبال کنند. مدارس و مراکز فرهنگی هم با ایجاد محیطهای دسترسپذیر، زمینه مشارکت بیشتر این افراد را فراهم میآورند.
در کنار این اقدامات، حضور افراد دارای معلولیت در تصمیمگیریهای مرتبط با نیازهایشان ضروری است؛ زیرا تجربه مستقیم آنان از موانع روزمره میتواند به شناسایی دقیقتر مشکلات و انتخاب راهکارهای مؤثرتر کمک کند.
مطالبهگری رسانهای نیز نباید به بیان کلی مشکلات محدود بماند. معرفی موانع مشخص، گفتوگو با افراد درگیر مسئله، پیگیری پاسخ مسئولان و بررسی نتایج اقدامات انجامشده، میتواند گزارشها و یادداشتهای رسانهای را به ابزاری برای بهبود شرایط تبدیل کند.
هدف، صرفاً جلب توجه مخاطب نیست؛ بلکه باید زمینهای فراهم شود تا پس از خواندن یک مطلب، پرسشی جدی شکل بگیرد و مطالبهای برای تغییر به وجود آید.
مسئله فقط معلولیت نیست؛ مسئله کیفیت جامعه است
نحوه برخورد جامعه با افراد دارای معلولیت، معیاری برای سنجش میزان توجه آن جامعه به کرامت انسانی و حقوق شهروندی است، جامعهای که برای دسترسی برابر، استقلال فردی و مشارکت اجتماعی ارزش قائل است، تنها شرایط زندگی افراد دارای معلولیت را بهبود نمیبخشد؛ بلکه محیطی انسانیتر و مناسبتر برای سالمندان، کودکان، افراد آسیبدیده و دیگر شهروندانی فراهم میکند که ممکن است در مقاطعی از زندگی به امکانات دسترسپذیر نیاز داشته باشند.
بنابراین، مناسبسازی نه لطفی در حق گروهی خاص، بلکه بخشی از مسئولیت اجتماعی برای ساختن محیطی است که افراد بیشتری بتوانند در آن زندگی کنند، بیاموزند، کار کنند و حضور داشته باشند.
شاید وقت آن رسیده باشد که هنگام مواجهه با فرد دارای معلولیت، بهجای آنکه نخست به محدودیتهای او فکر کنیم، از خود بپرسیم: آیا محیطی که ساختهایم، امکان حضور و مشارکت او را فراهم کرده است؟
شاید لازم باشد بهجای تحسین همیشگی افراد دارای معلولیت برای عبور از موانعی که جامعه ایجاد کرده است، از خود بپرسیم چرا این موانع همچنان وجود دارند.
معلولیت را نمیتوان تنها در یک تعریف خلاصه کرد؛ اما میتوان جامعهای ساخت که در آن تفاوتهای جسمی، مانع برخورداری از حقوق، فرصتها و کرامت انسانی نباشد.
تغییر از همینجا آغاز میشود؛ از لحظهای که بهجای ترحم، احترام را انتخاب میکنیم؛ بهجای تصمیمگرفتن برای دیگران، صدایشان را میشنویم و بهجای عادتکردن به موانع، برای برطرفکردن آنها قدم برمیداریم.
زیرا مسئله فقط این نیست که افراد دارای معلولیت چگونه در جامعه زندگی میکنند؛ مسئله این است که ما چگونه جامعهای ساختهایم که قرار است همه در آن زندگی کنند.
