بینندگان «الف» هر روز با ارائه نظرات خود در تکمیل و تعمیق محتوای ارائهشده مشارکت میکنند. بسیاری از این نظرات، گویای دقت و توجه مخاطبان و داوری عمومی آنها نسبت به وقایع روز است. گزیدهای از نظرات مخاطبان را ذیل سه مطلب پر بحث هفته به انتخاب تحریریه «الف» بخوانید.
حذف فیزیکی چهرهای سیاسی سازمان یافته است
شرق نوشت:
ســوءقصد بــه جــان چهره های سیاســی، صرف نظــر از وابســتگی آنــان بــه جریــان اصلاح طلب، اصولگرا یا هر گرایش دیگری، از جمله رخدادهایی اســت که نمی توان از کنار آن به ســادگی عبور کرد. مســئله فقط امنیت یک فرد یا یک جریان سیاســی نیست، بلکه موضوع به ســلامت حیات سیاســی، اعتبار قانون و میزان تاب آوری جامعه در برابــر افراط گرایی بازمی گــردد.
تاریخ جمهوری اسـلامی از نخســتین ســال های پس از انقــلاب تاکنون، با تجربه های تلخ ترور و خشــونت سیاسی همراه بوده است. با این حال، تکرار نشانه های چنین رفتارهایی در شرایطی که کشــور با بحران های متعدد و وضعیت جنگی دست وپنجه نرم می کند، اهمیت و حساسیت مضاعفی دارد.
در چنیــن شــرایطی، انتظــار مــی رود اختلاف نظرهای سیاســی در چارچوب قانون و از مســیر گفت وگو، رقابت و ســازوکارهای رســمی پیگیری شــوند.
هنگامی که فضای عمومی به ســمتی می رود که برخی افراد یا گروه ها خود را مجــاز به داوری درباره عقاید دیگران و تعیین مجازات برای مخالفان فکری خود می دانند، دیگر با یک اختالف سیاســی معمولی روبه رو نیستیم. خطر از جایی آغاز می شود که فرد یا گروهی، به اتکای برداشت شــخصی اش از دین، انقلاب، منافع ملی یا مصالح کشــور، برای خود حق اعمال مجازات و حتی حذف فیزیکی دیگران قائل شود. این همان نقطه ای اســت که تندروی از ســطح گفتار و شــعار فراتر می رود و می تواند امنیت عمومی را هدف قرار دهد.
وجه نگران کننده تر ماجرا آنجاســت کــه بنا بر اظهارات منتشرشــده از ســوی ســخنگوی جبهــه اصلاحــات، فرد بازداشت شــده مدعی شده اســت به تنهایی عمل نمی کند و حتــی در صورت دســتگیری او، افراد دیگــری مأموریت ادعایی را دنبال خواهند کرد. همچنین گفته شــده است نام چند چهره دیگر نیز به عنوان اهداف احتمالی مطرح شــده است.
اگر این اظهارات در جریان تحقیقات تأیید شود، دیگر نمی توان بــا موضوعی صرفا فردی و برخاســته از تصمیم یک شــخص مواجه بود، بلکه باید احتمال وجود ارتباطات و ســازماندهی فراتر از یک عامل منفرد را نیز جدی گرفت. همین احتمال، ضرورت بررســی دقیق پرونده و پیشگیری از تکرار چنین حوادثی را دوچندان می کند.
****
پوتین و انتقال تلفنی موضع ایران به ترامپ
تابناک نوشت:
سفر وزیر خارجه روسیه به تهران در شرایطی انجام میشود که تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا با موانع جدی روبروست. بر اساس اعلام وزارت امور خارجه روسیه، سرگئی لاوروف روز دوشنبه ۲۷ مهر به تهران سفر میکند و با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار خواهد کرد. ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت خارجه روسیه، اعلام کرده است که در این مذاکرات، تحولات بینالمللی و منطقهای با تمرکز بر وضعیت پیرامون ایران و اقدامات مسکو برای کاهش تنشها بررسی خواهد شد. اجرای توافقهای حاصل از تماسهای اخیر مقامهای ارشد دو کشور و تقویت همکاریهای دوجانبه نیز از محورهای این سفر اعلام شده است. زمانبندی این سفر اهمیت ویژهای دارد چرا که پوتین و پزشکیان روز ۸ اکتبر در حاشیه نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع در ترکمنستان دیدار کردند؛ دیداری که در آن، موضوع جنگ ایران و آمریکا و امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک مورد بحث قرار گرفت.
پوتین در آن ملاقات اعلام کرد که روسیه آماده است هر کاری از دستش برمیآید برای حلوفصل بحران انجام دهد. پزشکیان نیز گفت ایران و آمریکا پیشنهادهای تازهای برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز مبادله کردهاند و تهران در حال بررسی و اصلاح پیشنهادهای دریافتی است تا در ادامه، از طریق میانجیها درباره آنها توافق حاصل شود.این دیدار صرفاً یک ملاقات دوجانبه با محور همکاریهای اقتصادی نبود؛ بلکه در شرایطی برگزار شد که دو کشور درباره نحوه پایان دادن به جنگ و آینده ترتیبات امنیتی منطقه نیز رایزنی میکردند. از این رو، سفر لاوروف به تهران را میتوان مرحلهای برای پیگیری گفتوگوهای سطح عالی و بررسی راههای تبدیل مواضع سیاسی به ابتکارهای دیپلماتیک دانست.
یکی از مهمترین تحولات دیپلماتیک پس از دیدار پوتین و پزشکیان، انتقال موضع ایران درباره راهحل احتمالی پایان جنگ به رئیسجمهور آمریکا بود.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، کرملین اعلام کرد که پوتین در تماس تلفنی با ترامپ، با هماهنگی رئیسجمهور ایران، دیدگاه تهران درباره حلوفصل مناقشه را به طرف آمریکایی منتقل کرده است. این تحول برای مسکو اهمیت دیپلماتیک دارد؛ زیرا نشان میدهد روسیه صرفاً به حمایت لفظی از ایران بسنده نکرده و از ارتباط مستقیم خود با واشنگتن برای انتقال موضع تهران استفاده کرده است.
*****
مادر همه بمبها یا مادر همه بلوفها؟
روزنامه خراسان نوشت:
تهدیدات جدید رئیس جمهور آمریکا بیش از آن که امکان اجرا در میدان نظامی را داشته باشد، صرفا پردهای جدید از جنگ روانی-رسانهای علیه ایران است. با این حال این سلاح برای تخریب گسترده اهداف سطحی ساخته شده و اساسا کارکرد آن هم این گونه است که پیش از برخورد با سطح زمین منفجر میشود و موج انفجار آن میتواند به سطح گستردهای از عوارض سطح زمین آسیب برساند. این به معنای آن است که برای نابودی تاسیسات هستهای که شاید صدها متر زیر زمین و پشت لایههای مستحکم سنگ گرانیت و بتن محافظت میشوند، مناسب نیست و طبعا آمریکاییها از نظر تاکتیکی باید مشابه بمبهای سنگرشکنی را که پیش از این هم با آنها تاسیسات هستهای فردو و نطنز را هدف قرار داده بودند، استفاده کنند.
خراسان همچنین با اشاره به نبود اطلاعات قطعی درباره میزان موفقیت حملات پیشین آمریکا به تأسیسات هستهای ایران با بمب سنگرشکن GBU-۵۷، به گزارش شبکه سیانان درباره تردید محافل نظامی آمریکا در کارآمدی استفاده از این بمب در درگیری احتمالی آینده اشاره کرد.
این روزنامه به نقل از برآورد مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی آمریکا (CSIS) نیز نوشت که تنها حدود ۱۰ فروند از بمبهای GBU-۴۳/B در اختیار آمریکا باقی مانده است؛ مسئلهای که به نوشته خراسان، میتواند تصمیمگیری برای استفاده از این سلاح را با محدودیت مواجه کند.... قمارباز کاخ سفید که مدت هاست برای رهایی آبرومندانه از باتلاق جنگ ایران به دنبال استفاده از اهرمهای شناختی و رسانهای رفته است، امروز به بلوف استفاده از مادر همه بمبها متوسل شده است.
تهدید استفاده از این بمب پس از ناکامی تهدیدهای قبلی آمریکا، از جمله اعزام ناوهای نظامی و فشار اقتصادی، مطرح شده است.
تبرئه دشمن !
روزنامه جوان نوشت:
اظهارات اخیر غلامحسین کرباسچی در یک برنامه تلویزیونی و ادعای او مبنی بر اینکه حمله به چند کشتی متخلف که قصد عبور غیرقانونی از جنوب تنگه هرمز را داشتهاند، در ۱۶ تیرماه به شکست توافق اسلامآباد انجامیده است، علاوه بر آنکه عاری از واقعیت است، نشانه تلخی از نوعی کنشگری غلط در برخی سیاسیون کشور هم هست.
نخست، خود این ادعا با واقعیتهای پیش از حادثه همخوانی ندارد. پیش از آن اتفاق و در فاصله ۲۸ خرداد تا ۱۶ تیر ۱۴۰۵، بارها شاهد نقض تعهدات از سوی امریکا در چارچوب توافق اسلامآباد بودیم. نقض عهد امریکا نه یک احتمال، بلکه واقعیتی بود که در طول زمان تکرار شد. طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران نمیتواند پایبندی یکطرفه به توافقی را ادامه دهد که طرف مقابل آن را زیر پا میگذارد. منطق روشن حقوقی و سیاسی میگوید وقتی توافقی از سوی طرف مقابل نقض میشود، طرف دیگر حق اقدام متقابل دارد. بر اساس همان توافق، قرار بود در ۶۰ روز نخست، عبور و مرور با ترتیبات مورد تأیید ایران و از کریدوری در شمال تنگه انجام شود که جمهوری اسلامی ایران آن را تأیید کرده بود. در چنین شرایطی، امریکاییها قصد داشتند از رویدادهای داخلی ایران، از جمله مراسم تشییع پیکر پاک رهبر شهید، برای نقض توافق سوءاستفاده کنند؛ بنابراین آنچه رخ داد، نه یک اقدام خودسرانه، بلکه تصمیمی در چارچوب سلسلهمراتب نظامی کشور و بر پایه حق عمل متقابل بود.
نکته مهمتر از خود این ادعا، الگوی تکرارشوندهای است که برخی سیاسیون در قبال آن قرار میگیرند. بخشی از چهرههای سیاسی، عمدتاً در جریان اصلاحطلب و میان غربگرایان، در حوادث مهم و رویاروییهای بزرگ ملی، انگشت اتهام را به سمت خودی نشانه میگیرند و جمهوری اسلامی ایران را متهم میکنند، درحالیکه از تبرئه طرف امریکایی ابایی ندارند. آقای کرباسچی نیز در همین چارچوب، بدون توجه به نقضهای پیشین امریکا، مسئولیت شکست توافق را به ایران نسبت میدهد. پیشازاین نیز افرادی مانند بهزاد نبوی چنین ادعایی را مطرح کرده بودند؛ ادعاهایی که پایهای در واقعیت ندارد... ندیدن خصومت و خباثت دشمن و نشانه رفتن اتهام به سمت نیروهای داخلی - خواه مسئولان کشور، خواه مدافعان وطن و حتی رقبای سیاسی- عملاً افراد را به پیادهنظام داخلی و جادهصافکن اهداف دشمن تبدیل خواهد کرد، حتی اگر خودشان متوجه نشوند. تبرئهکنندگان دشمن راه را برای نیات شوم آینده دشمن هموار میکنند.
****
روایت سعید لیلاز از حوادث
خبرآنلاین نوشت:
فؤاد ایزدی سالهاست بر بیاعتمادی به غرب، ضرورت پایداری ملی، اهمیت قدرت بازدارندگی و محدودیتهای ذاتی مذاکره تأکید دارد. اما مخاطب فعال سیاسی، موضع ساختاری او را میشناسد و میداند از چه خاستگاهی سخن میگوید. از این رو، بازتاب سخنان او عمدتاً به درون اردوگاه همسو محدود میشود.در مقابل، لیلاز همان گزارهها را با پیام تحلیلی برساخته از این سخن کاملاً شفاف بیان می کند: حتی یک اقتصاددان برجسته اصلاحطلب و منتقد حکمرانی نیز پذیرفته که سیاست خارجی و فشارهای بینالمللی، عامل اصلی تنگناهای کشور نیستند.
در این نقطه دقیقاً لیلاز از یک تحلیلگر مستقل فراتر رفته و به «شاهدی از اردوگاه مقابل» تبدیل میشود.امکان دارد لیلاز به تمامی این تحلیلها باور درونی داشته باشد؛ حتی ممکن است مواضع او حاصل یک سیر فکری شخصی باشد و هیچگونه هماهنگی یا برنامهریزی سازمانیافتهای پشت آن قرار نگرفته باشد.بدون اتکا به اسناد متقن نیز نمیتوان مدعی شد که نهاد یا جریانی مشخص، بهصورت مستقیم خطمشی او را هدایت میکند. اما برای تبیین کارکرد سیاسی لیلاز، اساساً نیازی به اثبات چنین ارتباطات ساختاری وجود ندارد. در عرصه سیاست و عرصه رسانه، الزامی ندارد که یک فعال سیاسی فرستاده رسمی یک جریان باشد؛ گاهی کافی است مواضع فرد با اهداف راهبردی آن جریان همپوشانی پیدا کند. در این حالت، رسانههای همسو سخنان او را برجسته میسازند، تریبونهای متعدد در اختیارش قرار میدهند و بر هویت متفاوت گوینده تأکید میورزند. فرد نیز متقابلاً از دیده شدن، نفوذ تحلیلی و دسترسی به رسانههای فرادستی بهرهمند میشود.
به این ترتیب، یک همافزایی متقابل شکل میگیرد: لیلاز به یک روایت خاص اعتبار فراجناحی میبخشد و آن روایت نیز برای لیلاز تریبون و منزلت تحلیلی فراهم میسازد.
****
طعنه رجا نیوز به کاشانی: الگوی صحیح کنشگری را شما نشان دهید!
رجانیوز با انتقاد از اظهارات حامد کاشانی نوشت:
آقای کاشانی همچنین ادعا کرده است که بر خلاف پیامهای رهبر انقلاب که حاوی پیام پیروزی است، فضای خیابان، فضای شکست و خیانت است. این ادعا در حالی مطرح شده که نگاهی ساده به پیامهای رهبری نشان میدهد ایشان در تمام موارد، با کلمات بیمانند مهر تایید بر عملکرد مردم مبعوث زدهاند و اتفاقاً این مسئولان قوا بودهاند که با وجود تقدیرهای محدودشان، بارها خطاب حفظ وحدت و مطالباتی بودهاند که بسیاری از آنان همچون پیوست انسجام، مسائل معیشتی، مجلس مبعوث و تحول قضائی، معالاسف هنوز هم بر زمین مانده است.افزون بر همه این موارد، خوب است آقای کاشانی و سایر منتقدان مردم مبعوث در خیابان، مدل کنشگری صحیح را به جامعه نشان دهند تا الگویی برای سایرین باشد، چرا که ایشان از تاریخ ۴ تیرماه که مسئولان تحمیلگر را به اخراج از کشور تهدید کرده و پس از پیام علیالاصول، یادداشت مجزایی در کانالهای خود منتشر نکرده است...
****
فرهادی ترکاند!
جماران نوشت:
دادههای پستهای پرتعامل X نشان میدهد صدای غالب مخالفان فرهادی از خارج از ایران میآید. گروهی که در فضای توییتر فعالاند، گرایش سلطنتطلبانه دارند و به نظر میرسد درک دقیقی از شرایط جنگی و فضای امنیتی داخل ندارند. در مقابل، رسانههای غربی بهویژه Fox News و New York Post از این اظهارات برای تقویت گفتمان دفاعی-ملیگرایانه خود استفاده کردند و آن را در چارچوب «آمریکا برای نجات جهان فراخوانده شد» بازتفسیر کردند. اصغر فرهادی، کارگردان دو بار برنده اسکار، در حاشیه جشنواره فیلم ریو در برزیل (۱۱ مهر ۱۴۰۵ / ۳ اکتبر ۲۰۲۶) در گفتوگویی با مجله ورایتی، فیلم «آرگو» ساخته بن افلک را نمونهای از «اسطوره نجاتدهنده سفیدپوست آمریکایی» توصیف کرد. او گفت این فیلم را در زمان اکران دیده و آن را «یک چیز هالیوودی» احساس کرده است. فرهادی در ادامه اظهارات خود چند محور اصلی را مطرح کرد:نخست، نقد نگاه از بالا به پایین: «مشکل این نوع فیلمها در هالیوود و برخی افراد در ایالات متحده این است که از بالا به پایین به جهان نگاه میکنند. روزی باید از آنها بپرسید: چرا احساس میکنید شما بالا هستید و ما پایین؟ من این خودبزرگبینی را نمیفهمم.»دوم، انکار دموکراسی آمریکایی: «شما دموکراسی ندارید. این یک دروغ است». او در توضیح این ادعا به تجربه خود از سفر به سانفرانسیسکو اشاره کرد و گفت با زندانیانی ملاقات کرده که «آمریکای واقعی» در میان آنها بود.سوم، نقد اسطوره ناجی سفیدپوست: «در این فیلمها همیشه یک مرد سفیدپوست آمریکایی دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است: چرا؟ چرا یک آمریکایی به کوبا یا ایران میرود تا مردم را نجات دهد؟ مردم میدانند که میتوانند خودشان را نجات دهند. چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟»چهارم، رد تمایل به آمریکایی شدن: «حتی اگر به شکل خوبی باشد و بخواهند به شما مهربانی کنند، آرزو میکنند "یک روز مثل ما شوی" و نه، من نمیخواهم».
نسبت بالای ریپلای به لایک(۳۵۶ به ۱٬۱۸۲، یعنی حدود ۳۰ درصد) و نسبت بالای نقلقول به ریتوئیت(۱۱۸ به ۱۹۰، یعنی حدود ۶۲ درصد) دو شاخص کلیدی هستند که نشان میدهند این پست نه یک «خبر معمولی» بلکه یک رویداد بحثبرانگیز بوده است. کاربران نه فقط آن را تأیید یا رد کردند، بلکه مستقیماً وارد نزاع گفتمانی شدند و ترجیح دادند نظر خود را بهجای بازنشر ساده، در قالب نقلقول اضافه کنند. این الگو در پستهای خبری معمولی بسیار نادر است و نشاندهنده عمق دوقطبیشدن بحث است.
****
جریان هایی با ریشههای مشکوک
روزنامه قدس نوشت:
جریانهایی هستند که دانسته و نادانسته تلاش میکنند برخی تجمعات را در شعارها و موضعگیریها دچار افراط کنند و بستری برای اجرای نقشه دشمن در ایجاد شکاف بین ملت و دوقطبی سازی در جامعه را فراهم آورند. بهویژه وقتی جریانهایی با ریشههای مشکوک، در تهییج افکار عمومی و به طور خاص برخی تجمعات شبانه میکوشند، میتوان دستهای فتنهانگیز دشمن را در پشت آن دید.
«علی علیزاده» منتقد لندننشین، یکی از همین جریانهاست که بهویژه در هفتههای اخیر، تیغ تیز انتقادش را متوجه عناصر نظام مقدس اسلامی کرده است؛ او در یکی از تازهترین ویدئوهایش از وزیر خارجه به عنوان شخصی یاد میکند که دیدن او، آمریکاییها را نسبت به حمله به ایران، تشویق میکند؛ چراکه به ادعای علی علیزاده، او برای آمریکاییها یادآور «بیا بزن» و «بدیم بره» و... است. علیزاده در ادامه با لحن غیر قابل قبول، مدعی میشود همین مواضع سیدعباس عراقچی طرف آمریکایی را به این باور رسانده که میتوانند به ایران حمله کنند و رهبر کشور را به شهادت برسانند.
او حتی به این هم اکتفا نمیکند و مدعی میشود ادامه این روند میتواند به شهادت رهبر جوان انقلاب اسلامی هم بینجامد. تندرویها و اتهامپراکنیهای شخصیت نهچندان شفاف علی علیزاده البته که مسبوق به سابقه است و او پیش از این هم بارها، بسیاری از عناصر نظام را مورد اتهام وادادگی قرار داده و البته همین ادعاها و اتهامپراکنیهاست که توسط برخی عناصر انشاءالله صرفاً ناآگاه داخلی، به برخی از تجمعات شبانه راه مییابد و منشأ تهییج و تحریک جریانهای تندرو میشود تا از تجمعاتی که رهبر شهید از آن به عنوان «ملت مبعوث» یاد کرده است، اهرمی بسازد که عملاً عناصر کارآمد خودی را نشانه گرفته است؛ و میدانیم که در شرایط حساس کنونی، هر کدام از این عناصر، حکم بخشی از بازوی نظام را دارند؛ بازوهایی که باید بتوانند در شرایط پیچیده پیش رو، متناسب با خواست و اراده نظام مقدس، نقشی کلیدی ایفا کنند.
این تحلیل های رادیکال و دوقطبی ساز از سوی امثال علیزاده و برخی دیگر از فعالان سیاسی از جریان های مختلف حتی ممکن است خوراک اتفاقات خطرناکتری را نیز فراهم آورد. چه آنکه در روزهای اخیر پس از سوءقصد نسبت به عباس آخوندی درپی سخنان نادرستش درباره فلسطین و مقاومت در بنیاد باران، عده ای مدعی شدند این اتفاق از طرف برخی عناصر متأثر از این گرایشات رقم خورده است.
