نشست تخصصی نقد و بررسی کتاب هنر بهمنزله پرفورمنس اثر دیوید دیویس، با حضور جمعی از پژوهشگران و صاحبنظران حوزه هنر و فلسفه هنر، در پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست تخصصی «نقد و بررسی کتاب هنر بهمنزلۀ پرفورمنس» اثر دیوید دیویس، دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ در این پژوهشکده برگزار شد.
در این نشست، مجید پروانهپور، مدیر گروه نظریه و نقد هنر، شهاب پازوکی، مترجم کتاب و عضو هیئت علمی پژوهشکده هنر، کاوه خورابه، معاون علمی و پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و رامتین شهبازی، عضو هیئت علمی دانشگاه سوره به بررسی ابعاد فلسفی، زیباییشناختی و کاربردهای نظری اثر دیوید دیویس پرداختند.
در آغاز نشست، مجید پروانهپور، مدیر گروه نظریه و نقد هنر، با اشاره به پرسشهای بنیادین در حوزه فلسفه هنر، بحث خود را با مسئله «چیستی هنر» و تمایز اثر هنری از اشیای پیرامونی آغاز کرد.
وی ضمن ارجاع به چالشهای کلاسیک معرفتشناسی - از مفهوم «مایا» در حکمت شرقی تا تفکیک کانتی میان «پدیدار» و «شیء فینفسه»- خاطرنشان کرد که در عرصه زیباشناسی نیز این موضوع معرفتی همچنان به قوت خود باقی است. پروانهپور در ادامه، این رویکرد را به ساحت هنر تعمیم داد و تأکید کرد که پژوهش در فلسفه هنر همواره در سه حوزه درهمتنیده جریان دارد: نخست، هستیشناسی هنر که به ماهیت آثار هنری میپردازد؛ دوم، معرفتشناسی هنر که سازوکارِ شناخت ما از اثر هنری را واکاوی میکند؛ و سوم، ارزششناسی یا آکسیولوژی که مبانی و معیارهای ارزشگذاری آثار هنری را بررسی میکند.
در ادامه، شهاب پازوکی، مترجم کتاب، با معرفی چارچوب کلی کتاب، توضیح داد که دیوید دیویس، در سنت فلسفه تحلیلی هنر و در امتداد مباحث فیلسوفانی چون جرالد لوینسون، ریچارد وولهایم و دیگر نظریهپردازان این حوزه، مسئله اثر هنری را از منظر رابطه میان محصول و فرایند بررسی میکند. به گفته وی، یکی از مسائل اساسی کتاب، نقد تلقیای است که اثر هنری را عمدتاً بهمثابة یک ابژه یا محصول نهایی در نظر میگیرد. دیویس استدلال میکند که در بسیاری از موارد، برای فهم و ارزیابی اثر هنری نمیتوان فرایند آفرینش آن، تصمیمهای هنرمند، رسانه مورد استفاده و تاریخچه شکلگیری اثر را نادیده گرفت.
پازوکی در تشریح یکی از محورهای اصلی کتاب گفت: دیویس بحث خود را از چالشی آغاز میکند که هنر مدرن متأخر برای نظریههای سنتی هنر ایجاد کرده است؛ بهویژه آثاری که از دهههای میانی قرن بیستم به بعد، در قالبهایی چون هنر مفهومی و آثار مبتنی بر دستورالعمل، ایده یا کنش هنری پدید آمدهاند. پازوکی با تکیه بر آراء دیوید دیویس، استدلال میکند که تلقی سنتی و محصولمحور از اثر هنری -که آن را ابژهای در گالری یا سالن کنسرت میداند- در مواجهه با هنر مدرن و مفهومی به چالش کشیده میشود؛ چراکه در بسیاری از آثار، آنچه به عنوان اثر هنری رخ مینماید، نه صرفاً محصول نهایی، بلکه «فرایند» یا کنشی است که به پیدایش آن منجر شده است. او با اشاره به تمایز دیویس میان بیان هنری، رسانه و وسیله مادی، تبیین میکند که اثر هنری مجموعهای از مواد محسوس نیست، بلکه سازماندهی هوشمندانه امکانات یک رسانه برای تحقق یک بیان هنری است؛ رویکردی که «کانون ارزشیابی» را از تمرکز صرف بر شیء، به سوی قواعد هنری، تصمیمهای هنرمند و تعامل میان فرایند و محصول تغییر میدهد.
وی همچنین به مفهوم «کانون ارزشیابی» در کتاب اشاره کرد و توضیح داد که دیویس برای تحلیل اثر هنری، میان بیان هنری، رسانه هنری و وسیله مادی تحقق اثر تمایز قائل میشود. به این ترتیب، اثر هنری صرفاً مجموعهای از مواد یا عناصر محسوس نیست، بلکه سازماندهی امکانات یک رسانه برای تحقق یک بیان هنری نیز در تعریف آن نقش دارد. وی این مسئله را با مثالهایی از هنرهای مختلف توضیح داد و نشان داد که در موسیقی، ادبیات، تئاتر و دیگر هنرها، امکانات مادی و رسانهای، قراردادها و قواعد هنری و تصمیمهای هنرمند در کنار یکدیگر در شکلگیری اثر نقش دارند.
یکی از مفاهیم محوری کتاب که در این نشست مورد تأکید قرار گرفت، مفهوم پرفورمنس بود. مترجم کتاب توضیح داد که دیویس این مفهوم را به معنای محدود اجرای زنده در تئاتر یا موسیقی به کار نمیگیرد، بلکه آن را به فرایند گستردهتر تحقق اثر هنری تعمیم میدهد. بر این اساس، حتی فرایندهایی مانند انتخاب رنگ، آمادهسازی سطح، تصمیمگیری درباره ترکیببندی و مجموعه انتخابهایی که نقاش در جریان خلق اثر انجام میدهد، میتواند در چارچوب مفهوم پرفورمنس قرار گیرد. از این منظر، اثر هنری را میتوان حاصل یک فرایند هدفمند و خلاقانه دانست؛ فرایندی که در آن، کنش هنرمند، رسانه، امکانات و محدودیتهای آن و تصمیمهای لحظهای یا ازپیشاندیشیدهشده، در تحقق اثر دخالت دارند.
کاوه خورابه، دیگر سخنران این نشست، به بررسی کاربرد نظریه دیویس در تحلیل موسیقی پرداخت. او بحث خود را با تفکیک بداههپردازی به سه وضعیتِ «تفسیر بداههپردازانه»، «تصنیف بداههپردازانه» و «بداههپردازی محض» آغاز کرد. این پژوهشگرِ فلسفه و موسیقی ایرانی، در واکنش به دیدگاه برخی منتقدان که بداههنوازی در موسیقی سنتی ایران را با «شلختگی» و «خروج از چارچوب» یکی میدانند، استدلال کرد که بداهه در ذات این موسیقی تنیده شده و عامل اصلی شکلگیری ردیفهای مختلف است. او با برشمردن نمونههای تاریخی- از میرزا عبدالله و آقا حسینقلی تا ابوالحسن صبا و اساتید متأخری همچون دوامی و کریمی- نشان داد که این جریانِ زایا، بداههنوازی را از یک عنصر حاشیهای به یکی از ارکانِ اصلی تحقق خلاقیت هنری بدل کرده است.
به اعتقاد وی، در موسیقی دستگاهی، اگرچه ردیف و الگوهای ملودیک، مجموعهای از محدودیتها و امکانات را در اختیار نوازنده قرار میدهند، اما این «انتخابهای لحظهای»، «تفسیر» و «تعامل با فضای اجرا و مخاطب» است که هر اجرا را به پرفورمنسی منحصربهفرد و تا حدی غیرقابلتکرار تبدیل میکند.
خورابه در ادامه افزود که تطبیق نظریه دیویس با موسیقی دستگاهی ایران، نه به معنای انتساب مستقیمِ این مباحث به دیویس، بلکه آزمونی برای سنجش ظرفیتهای نظریِ این دیدگاه است. به اعتقاد او، نظریه دیویس به درک تفاوت میان دو گزاره کمک میکند: ۱. «این نوازنده همان قطعه را اجرا کرد»؛ ۲. «این نوازنده یک اجرای هنری خاص و ارزشمند از آن قطعه ارائه داده است». او با مثالِ اجرای سمفونیهای بتهوون در تالار رودکی توسط رهبران و ارکسترهای مختلف، توضیح داد که ابزارهای تحلیلی دیویس برای درک تفاوتهای کیفی و هنری، بسیار راهگشاست.
وی همچنین بر اهمیتِ نظریات دیویس درباره «بسترِ خلق اثر» تأکید کرد و خاطرنشان ساخت که برای فهم درست اثر هنری، نباید صرفاً به ظاهرِ پیشِ روی خود اکتفا کرد؛ بلکه باید رسانه، اهداف، محدودیتها و فعالیت هنریِ منجر به آن را نیز در نظر گرفت، چراکه ارزشیابی هنری بدون توجه به تاریخچه آفرینش، در بسیاری از موارد ناقص خواهد بود.
خورابه در پایانِ سخنانش، با طرح نقدها و پرسشهایی، اهمیت و ضرورتِ خوانشِ این کتاب را دوچندان کرد. برای نمونه مرزِ دقیق میان «پرفورمنس» و «فرآیندِ تولید» کجاست؟ نقشِ پیشینه هنرمند در تعریفِ اثر هنری تا چه حد است؟ و در آثارِ گروهی و مشارکتی، نظیر اجرای ارکسترهای بزرگ با استفاده از پارتیتور، مؤلف اثر چگونه تعیین میشود و «بداههپردازی» در چنین بستر جمعیای چه جایگاهی دارد؟
در ادامه نشست، رامتین شهبازی با تأکید بر پیچیدگی پرسش «اثر هنری چیست؟»، کتاب دیویس را از منظر نسبت آن با دیگر رویکردهای نظری نقد هنر بررسی کرد. وی گفت: برای فهم اثر هنری نمیتوان همواره آن را صرفاً شیء یا رویدادی دانست که در برابر مخاطب قرار گرفته است؛ بلکه باید تاریخچه، فرایند تولید، قصد هنرمند، شیوه تولید، رسانه و زمینه شکلگیری اثر را نیز در نظر گرفت. شهبازی، در عین حال، تأکید کرد که این رویکرد پرسشهای تازهای ایجاد میکند: نسبت دیدگاه دیویس با فرمالیسم چیست؟ با تاریخگرایی چه نسبتی دارد؟ جایگاه زمینه تاریخی و اجتماعی اثر کجاست؟ نقش هنرمند و قصد او تا چه اندازه تعیینکننده است و در آثار جمعی، چگونه میتوان سهم هنرمندان و عوامل مختلف را در هویت اثر مشخص کرد؟
شهبازی در ادامه، یکی از امکانهای مهمی را که کتاب برای نقد هنر فراهم میکند، نوعی «مهندسی معکوس» اثر هنری دانست؛ به این معنا که منتقد میتواند از خود اثر و مواد و عناصر آن آغاز کند و با بررسی رسانه، نحوه دستکاری و سازماندهی آن و سپس فرایند دخالت هنرمند، به لایههای پیچیدهتری از شکلگیری اثر برسد.
وی با اشاره به نمونههایی از سینما، تئاتر و نقاشی، نشان داد که در هنرهای امروز، مسئله «رسانه» نیز دیگر مفهومی ساده و ثابت نیست. در سینما، برای مثال، اثر حاصل همکاری کارگردان، فیلمبردار، بازیگران، طراح صحنه، صدابردار و مجموعهای از عوامل دیگر است؛ بنابراین، تلقی اثر هنری بهعنوان محصول کنش یک فرد واحد، در بسیاری از موارد با پرسشهای جدی روبهرو میشود. او همچنین بر اهمیت توجه به امکانات و ویژگیهای فضای ارائه اثر تأکید کرد و نمونههایی از تأثیر معماری سالن، صحنه، تجهیزات و امکانات اجرایی بر تجربه و معنای اثر هنری را مطرح کرد.
به گفته شهبازی، هرچند دیویس توجه خود را به فرایند آفرینش و کنش هنری معطوف میکند، این امر لزوماً به معنای حذف مخاطب یا زمینه اثر نیست. بلکه توجه به رسانه، فرایند تولید و نحوه سازماندهی عناصر اثر میتواند خود به پرسشهایی درباره روایت، انتخاب، حذف، زمینه و نحوه مواجهه مخاطب با اثر منجر شود.
وی تأکید کرد که ارزش کتاب برای او بیش از آنکه صرفاً در ارائه یک نظریه نهایی درباره هنر باشد، در پرسشهایی است که در نسبت با دیگر نظریههای نقد هنر ایجاد میکند؛ پرسشهایی که میتوانند آن را به متنی قابل استفاده در آموزش و نقد هنر تبدیل کنند.
در ادامه، این منتقد سینما و تئاتر، با اشاره به اهمیت انتشار و ترجمه آثاری از این دست، بر ضرورت ارتباط میان مباحث نظری هنر و جریانهای معاصر اندیشه تأکید کرد. وی در بررسی کتاب، مسئله اصلی را نسبت میان فرایند تولید اثر هنری و شیوه نقد و ارزیابی آن دانست و با طرح نمونههایی از سینما، از جمله بازتولید یک اثر سینمایی در دو زمینه فرهنگی متفاوت، نشان داد که فرایند تولید، رسانه و زمینه ارائه چگونه میتوانند در دریافت و ارزیابی اثر نقش داشته باشند.
عضو هیئت علمی داشگاه سوره با اشاره به برخی نمونههای سینمایی و ادبی، این پرسش را مطرح کرد که اگر تاریخچه و فرایند تولید در شناخت اثر اهمیت دارد، تا کجا باید به زندگی هنرمند، تجربه زیسته، زمینه تاریخی و اجتماعی و قصد مؤلف مراجعه کرد و از چه نقطهای این رجوع ممکن است به تفسیر افراطی اثر بینجامد. در همین زمینه، توجه به «مدیوم» یا رسانه را یکی از مسیرهای مهم برای مواجهه انتقادی با اثر دانست و بر این نکته تأکید کرد که بررسی نحوه استفاده هنرمند از امکانات رسانه، میتواند به جایگزینی برای تکیه افراطی بر اطلاعات بیرونی درباره هنرمند تبدیل شود.
نشست نقد و بررسی کتاب «هنر به منزله پرفورمنس»، سیزدهم مهرماه با تأکید بر ضرورتِ تداومِ گفتوگوهای تخصصی پیرامونِ آثارِ نظری و ترجمهای در حوزة هنر و با پاسخ به پرسشهای حضار به کار خود پایان داد.
این نشست بار دیگر نشان داد که پرسشِ ساده «اثر هنری چیست؟»، همچنان یکی از پیچیدهترین مسائلِ فلسفه و نقدِ هنر معاصر است؛ پرسشی که واکاوی آن، نگاه ما را از خود «اثر»، به سوی «فرایند»، «رسانه»، «کنش»، «زمینه» و «شیوه تحقق اثر هنری» هدایت میکند.
