جوان آنلاین: هشتم آبان روز نوجوان است. برای شجاعت و تصمیمی که یک نوجوان در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، جان فدای میهن شد. تاریخ جان فدایی‌اش را روز نوجوان نامیدند. شاید آن روز‌ها فکر می‌کردند حسین فهمیده نمونه شاخص یک نوجوان ایرانی ا‌ست. همه آنچه باید در وجود و شخصیتش بوده و بد نیست اگر نسخه‌های بیشتری از او در جامعه تبلور یابد، اما آیا این نامگذاری یک کلیشه تکراری ا‌ست یا بهانه‌ای برای پرداختن به مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین دوره زندگی آدم‌ها، یعنی نوجوانی. 
آیا نوجوان‌های امروز حسین فهمیده را می‌شناسند یا در حد چند خط روایت در کتاب‌درسی و سخنرانی‌های سر صف مدرسه از او می‌دانند؟ نسل امروز به دنبال معناست، اما ابزار‌هایی در اختیارش است که بیشتر دیده شدن یادش می‌دهد تا شناختن خودش. ما به نوجوان یاد نداده‌ایم که قهرمان فقط کسی نیست که میلیون‌ها نفر او را ببینند. گاهی قهرمان همان پزشک، پرستار، معلم یا حتی کارگری است که در سکوت به مسئولیتش عمل می‌کند. واقعیت این است که قهرمان‌سازی هنر می‌خواهد. برای نسلی که دنیا زیر پایش است و بدون هیچ محدودیتی در کسری از زمان، به تمام نخبه‌ها، هنرمندان و سلبریتی‌های جهان دسترسی دارد، دیگر حرف از الگو و قهرمان ساختن بیهوده است. ما نمی‌توانیم نمونه‌ای را به او معرفی کنیم. تنها کاری که از دست فرهنگ، جامعه یا خانواده برمی‌آید، نظارت بر این الگوپذیری است. نوجوانی سن آرمان گرایی است. فرد تمام آینده خود را تصور می‌کند و برای خوب و بدش طرح می‌ریزد و هزار جور برنامه می‌چیند. می‌خواهد بهترین نسخه خودش باشد، اما کدام نسخه؟ چطور استعداد خود را پیدا کند؟ چطور راهی برای دیده‌شدن بیابد؟ اصلاً چطور باید آرمان واقعی را بیابد؟
شهید فهمیده آرمان دفاع از وطن داشت. سر اعتقادش ماند و تصمیمش را به عمل تبدیل کرد. هویت حسین با حضور در جبهه جنگ کنار رزمندگان بزرگ‌تر از خودش معنا می‌شد، اما حالا نوجوان ایرانی، می‌خواهد من ایده‌آلش را با عکس و استوری بسازد. یک شخصیت مجازی بی‌نقص که بیش از همه خودش را راضی نگه دارد. مدام زندگی عاطفی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه و احساس کمبود می‌کند. نوجوان امروز حتی رفتار همسالان خود با والدینشان را زیر نظر دارند و ممکن است همین یک اتفاق معمولی در خانواده تبدیل به یک خواسته جدی شود. نوجوان امروز، هر روز به‌محض باز کردن چشم‌هایش در صفحه بی‌پایان اکسپلور، نمونه‌های موفق و قهرمان می‌بیند. یکی با رتبه عالی کنکور یکی مکانیک نمونه، یکی در موسیقی و یکی... او پشت این موفقیت‌ها و دیده‌شدن‌ها را هرگز نمی‌بیند. به فکر موفقیت سریع، بی‌دردسر و نمایشی می‌گردد. او تعامل‌های واقعی را با تعامل‌های بی‌نتیجه آنلاین و مجازی عوض کرده و دیگر قهرمان‌هایش در جامعه واقعی نیست. با یک جست‌وجوی ساده کلی قهرمان اینفلوئنسر، سلبریتی و... می‌یابد که الگو‌های نمایشی هستند. وقتی در صفحه‌های مجازی قهرمان خودش را پیدا می‌کند، از درس فراری می‌شود، از خانواده، ورزش و کار‌های جمعی که به او هویت می‌بخشد، فاصله می‌گیرد. 
نوجوان در این رده سنی مهم، می‌خواهد بداند من کیستم. شبکه‌های اجتماعی هویت‌های مختلف او را با آغوش باز می‌پذیرند، اما هویت‌ها تا زمانی مهم است که با لایک‌ها و بازخورد‌های مخاطبان، شکننده نشود. او برای اینکه بهترین خودش را نمایش دهد یا باید خیلی موفق باشد تا از صحنه رقابت موفقیت و قهرمان شدن جا نماند یا پناه ببرد به روایت‌های انتخاب شده، ادیت و فیلتر. او در واقع، بین «من هستم» و «بهتر است باشم» دچار سرگردانی است. او هر روز زندگی‌اش را با زندگی فیلتر شده و توأم با دروغ‌های زیبای دیگران مقایسه می‌کند که می‌تواند به او احساس بی‌ارزشی دهد یا او را تبدیل به یک رؤیاپرداز حرفه‌ای کند که رؤیاهایش را فقط در خیال زندگی می‌کند. وقتی مدرسه یا جامعه الگوی مناسب شخصیتی برایش مهیا نمی‌کند او به همین قهرمان‌های خیالی مجازی اکتفا می‌کند. گناه او نیست که زیباپسند است و موجز بودن پیام برایش اولویت است. او حوصله خواندن شرح‌حال و کتاب و نصیحت و سخنرانی ندارد. باید او را در کمترین زمان ممکن شاید چند دقیقه با بهترین و حرفه‌ای‌ترین ابزار، جذب محتوا‌های مناسب کرد. شاید اگر وقت و هزینه‌ای که برای برخی مطالب بی‌سروته مجازی صرف می‌شود، خرج قهرمان‌سازی‌های درست و الگو‌های مناسب می‌شد، سلیقه نوجوان هم اکنون فرق می‌کرد. 
او در فضای مجازی همانطور لم‌داده و در تخت آرمانش را پیدا می‌کند، اما ماجرای ترسناک وقتی است که او برای آرمانش هیچ تلاشی نمی‌کند و فقط در حد یک رؤیا باقی می‌ماند. هر روز آرمانش تغییر می‌کند، اما در نهایت به هیچ‌کدام نمی‌رسد. اگر می‌خواست هنرمند یا پزشک و معلم شود و برای خواسته‌اش تلاش می‌کرد، بی‌خوابی می‌کشید و درس می‌خواند، شاید می‌شد به آرمان سالم او دل بست، اما غیر از این هرچه است فقط یک خیال‌پردازی کودکانه است. بیایید کمی فراتر برویم. شاید مسئله نوجوان امروز نداشتن رؤیا نیست. مسئله اینجاست که او رؤیاهایش را در جایی جست‌و‌جو می‌کند که همه چیز حتی آرمان‌ها فیلتر شده است. ما باید آرمانی نشانش بدهیم که لایک و تأیید نمی‌خواهد، اما مسیر می‌خواهد، آرمانی که شاید او را یک قهرمان نکند، اما در نهایت از او یک نسخه انسانی معتبر می‌سازد. او در عصر حاضر دسترسی به قهرمان‌های سراسر دنیا دارد. ممکن است بخواهد با همسالان خودش در آن سوی مرز‌ها مقایسه کند. درباره رؤیا‌های شخصی مثل هنر موسیقی و... حرف بزند و در نهایت دست به انتخاب بزند، اما اگر او بی‌تفاوت نسبت به معیار‌های هر اجتماع، نوع پوشش، آیین و لهجه دست به انتخاب کورکورانه بزند، او را به مرز بی‌هویتی و خطر بی‌فرهنگی می‌کشاند. دیگر نمی‌توان چنین نوجوانی را تنوع‌طلب نامید، اما باید ترسید که او هویتش را گم کند و شبیه دیگران شود. او باید یاد بگیرد، وقتی می‌تواند یک قهرمان باشد که در خاک و ریشه متعلق به خودش باشد نه جایی دیگر با تفکر و فرهنگی که تعلق به او ندارد. نوجوان امروز بیش از هر وقت دیگری به آرمان و انگیزه نیاز دارد. اما چطور باید آن را در اختیارش گذاشت؟ چطور باید او را از آرمان‌های مجازی که با چند کامنت و لایک به فراموشی سپرده می‌شوند، دور و به سمت رؤیا‌ها و نمونه‌های واقعی سوق داد؟ چطور باید برایش سبدی از رؤیا‌های جذاب فراهم کرد که دست به انتخاب بزند و بداند که مسیر پر از موانع است. باید تلاش کند، بار‌ها شکست بخورد و عرق بریزد. چطور باید او را از تخت و گوشی جدا و به صحنه واقعی زندگی کشاند؟ چطور باید او را با زندگی واقعی آشتی داد؟ چطور باید به او فهماند واقعیت، تصویر قابل‌تحسین در صفحات مجازی نیست و مهم مسیری است که او باید طی کند؟
نوجوان امروز در دنیایی رشد کرده و نفس می‌کشد که همه چیز سریع دیده می‌شود و به همان سرعت فراموش می‌شود. او به چیزی فراتر از فراموشی نیاز دارد. به چیزی که ماندگار باشد. حسی که شاید بتوان نامش را احساس مفیدبودن گذاشت. شاید آرمان اصلی نوجوان ایرانی همین است که مفید باشد. برای خانواده مدرسه جامعه و....
شاید آنها حسین فهمیده بودن را با دانش و مسئولیت‌پذیری تجربه کنند. با خلاقیتی که همین عصر دیجیتال در وجودش بی‌تأثیر نیست و اتفاقاً خوب هم است. شاید با مقابله با تقلید و شبیه دیگری نشدن. نوجوانی که به‌جای مخاطب تصاویر دیگران بودن، خودش تصویر واقعی زندگی‌اش را می‌سازد و رؤیا را نه در صفحه‌های رنگارنگ مجازی بلکه با ذهن و دستان خودش می‌سازد. رؤیایی که وابسته به لایک و تأیید دیگران نباشد، مسیری که از او یک انسان بسازد حتی اگر قهرمان نباشد. مسیری که مرز «فهمیده شدن در دفاع مقدس» و فهمیده شدن در اینستاگرام و لایک و کامنت را برای او روشن کند.