تهران-ایرنا- هشدار صریح وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران درباره پیامدهای دردناکتر تکرار اشتباه آمریکا، با ارزیابی تحلیلگرانی همصدا شده است که میگویند حملات گستردهتر به ایران، تضمینی برای دستیابی به اهداف محققنشده تجاوز نظامی ۹ اسفند ۱۴۰۴ نیست؛ بلکه قماریست که صرفا هزینه بازگشت به میز مذاکره را افزایش میدهد.
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در یادداشت روز چهارشنبه ۲۹ مهر خود برای روزنامه فایننشیال تایمز تاکید کرد که تکرار اشتباه پیشین، این بار پیامدهایی دردناکتر خواهد داشت. این هشدار همزمان با گمانهزنیها درباره دور تازه حملات آمریکا و اسرائیل، منتشر شد. عراقچی در یادداشت خود با عنوان «فرضهای نادرست درباره ما خطرناک است» نوشت: «دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، هنگام ورود به این جنگ، درباره ایران دچار محاسباتی اشتباه شد. تکرار آن اشتباه در شرایط کنونی، تنها به پیامدهایی بهمراتب دردناکتر منجر خواهد شد.»
عراقچی در این یادداشت بار دیگر بر آمادگی ایران برای دیپلماسی تاکید کرد و نوشت: «اگر شواهد روشنی از تمایل صادقانه آمریکا برای دستیابی به راهحلی عادلانه و عزتمندانه با هدف پایان دادن دائمی به این مناقشه مشاهده کنیم، ایران آماده است بار دیگر به دیپلماسی فرصت دهد.»
تحلیلگرانی با پیشینهها و دیدگاههای متفاوت نیز در اظهارنظرهای اخیر خود هشدار دادهاند که توان آمریکا و اسرائیل برای واردکردن خسارت بیشتر، با توان آنها برای وادارکردن ایران به تسلیم یکسان نیست. مسئله، فاصله میان قدرت تخریب و موفقیت راهبردی است؛ فاصلهای که افزایش شدت حملات، بهخودیخود آن را از میان نمیبرد. کارشناسان معتقدند اگر آغاز تجاوز نظامی مشترک علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ نتوانست اهداف سیاسی مورد انتظار واشنگتن و اسرائیل را محقق کند، تکرار آن در ابعادی ویرانگرتر لزوماً نتیجه متفاوتی به دست نخواهد داد.
علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، این تمایز را چنین بیان کرده است: «واشنگتن و اسرائیل میتوانند با بمباران، ایران را به ویرانه تبدیل کنند، اما نمیتوانند با بمباران آن را به تسلیم وادارند.» او هشدار میدهد که طرفهای مهاجم ممکن است پس از بهآتشکشیدن منطقه، دوباره خود را پشت همان میز مذاکره بیابند؛ با این تفاوت که بهای بسیار سنگینتری از جان و مال پرداخت شده است.
دور تازه حملات، بر پایه کدام محاسبه جدید؟
هشدار عراقچی و ارزیابیهای تحلیلگران در شرایطی مطرح شده که گزارشها درباره احتمال ازسرگیری حملات عمده افزایش یافته است. در هفتههای اخیر رسانههای مختلف آمریکایی از جمله اکسیوس، آتلانتیک و رویترز در مورد برنامههای آمریکا برای ازسرگیری درگیریها با ایران پیش یا پس از انتخابات میاندورهای کنگره در تاریخ ۱۲ آبان نوشتهاند. نیویورکتایمز روز چهارشنبه ۲۹ مهر از تهیه طرحهای مشخص آمریکا و اسرائیل برای حملات پس از انتخابات میاندورهای خبر داده؛ هرچند تصمیم نهایی ترامپ برای اجرای آنها همچنان روشن نیست.
در گزارش نیویورکتایمز از احتمال عملیاتی کوتاه و شدید علیه اهدافی از جمله زیرساختهای انرژی و توان نظامی ایران سخن رفته است. به نوشته این رسانه آمریکایی منطق این برنامهها این است که ضربات سنگینتر، تهران را به پذیرش امتیازهایی وادارد که فشار پیشین نتوانسته است به دست آورد. اما همین فرض، موضوع اصلی انتقادهاست: آیا مشکل واقعاً ناکافیبودن شدت حملات بوده، یا اشتباه در این تصور که میتوان با تخریب نظامی، نتیجه سیاسی مطلوب را تحمیل کرد؟
دنی سیترونوویچ، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و مسئول پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، در ارزیابی منتشرشده خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است: «برتری نظامی، خودبهخود به موفقیت راهبردی تبدیل نمیشود.»
او هشدار میدهد حتی عملیاتی بسیار شدیدتر و ویرانگرتر، از جمله حمله به زیرساختهای حیاتی انرژی، بعید است تهران را به تسلیم وادارد. به ارزیابی او، فشار نظامی بیشتر لزوماً موجب کنارگذاشتن برنامه موشکی یا اهداف هستهای ایران نخواهد شد و حتی ممکن است عزم تهران برای حفظ این قابلیتها را تقویت کند.
واعظ نیز با تایید هشدار سیترونوویچ نوشته است واشنگتن و اسرائیل ممکن است قدرت آتش لازم برای آغاز جنگی دیگر را داشته باشند، اما نه توان تعیین چگونگی پایان آن را دارند و نه راهبردی که تضمین کند دور بعدی ویرانی، دستاوردی بیش از دور قبلی داشته باشد؛ درحالیکه هزینههای آن بهمراتب سنگینتر خواهد بود.
هشداری که از نخستین روزهای جنگ وجود داشت
از نخستین روزهای تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، تحلیلگران مختلف درباره خلأ پیوند میان راهبرد نظامی و اهداف سیاسی هشدار داده بودند؛ مسئلهای که اکنون، در بحث حملات دوباره، بار دیگر اهمیت یافته است.
فیل گوردون، مشاور پیشین امنیت ملی کامالا هریس، در نشست سوم مارس مؤسسه بروکینگز، تنها چند روز پس از آغاز جنگ، گفت دولت ترامپ در ارائه توضیحی «روشن و منسجم» درباره هدف جنگ با مشکل مواجه بوده است. به گفته او، اهداف اعلامشده میان مسئله هستهای، حمایت از معترضان و تغییر حکومت جابهجا میشد، بدون آنکه نسبت این اهداف با عملیات نظامی روشن باشد. گوردون، استناد به تهدید قریبالوقوع علیه آمریکا را کماقناعکنندهترین توضیح دانست و گفت: «از این نظر، این کاملاً جنگی انتخابی از سوی رئیسجمهور بود؛ به این معنا که مسئولیت پیامدهای آن، حتی بیش از حالت معمول، بر عهده خود اوست.»
فرید زکریا، تحلیلگر مسائل بینالملل، در برنامه اول مارس خود در سیانان، کمتر از ۳۶ ساعت پس از آغاز حملات، امید به وادارکردن ایران به امتیازدهی بیشتر از طریق بمباران را «راهبرد بمباران و امید» توصیف کرد. زکریا در یادداشت چند روز بعد خود نیز رویکرد دولت ترامپ را با وام گرفتن تعبیری از یک تحلیلگر دیگر مسائل ایران «تغییر حکومت با بداههنوازی» خواند.
ماهها بعد، زکریا در یادداشت ۱۷ مهر، با اشاره به عملیات آمریکا برای عبور نفت متحدانش از تنگه هرمز، همزمان با محدودکردن صادرات ایران، نوشت: «این نمایش چشمگیری از ابتکار نظامی است؛ اما جنگ را به یک موفقیت تبدیل نمیکند.»
آغاز حمله، تضمین کنترل پایان جنگ نیست
یکی از خطرهای ادامه مسیر کنونی، گرفتارشدن در چرخهای است که در آن هر مرحله از عملیات، برای جبران نتیجهندادن مرحله پیشین ضروری معرفی میشود. حمله نخست هدف را محقق نمیکند؛ پس حمله بعدی باید شدیدتر باشد. پاسخ طرف مقابل هزینه ایجاد میکند؛ پس برای بازگرداندن بازدارندگی، حمله دیگری لازم میشود. در این منطق، نبود نتیجه سیاسی بهجای آنکه موجب بازنگری در راهبرد شود، به توجیهی برای افزایش استفاده از نیروی نظامی تبدیل میشود. چرخهای که رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو از آن با عنوان «تله تشدید» یاد میکند.
دنی سیترونوویچ هشدار داده است: «واشنگتن و تلآویو نمیتوانند مدت جنگ را تعیین کنند. هرکس تصور کند میتوان عملیات نظامی دیگری را به چند روز محدود کرد، بر فرضی خطرناک تکیه کرده است.»
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه اندیشکده دیفنس پرایوریتیز، نیز ۲۵ مهر در نشستی در دانشگاه میشیگان گفت اهداف اولیه دولت ترامپ، از کاهش تهدید موشکی تا برنامه هستهای، به حاشیه رفتهاند؛ زیرا ایران توانایی خود برای اخلال در کشتیرانی تنگه هرمز را نشان داده است. او وضعیت ایجادشده را «یک رویارویی دریایی» توصیف کرد که «هنوز هیچ طرفی در آن دست بالا را تثبیت نکرده و میتواند مدت زیادی ادامه پیدا کند.»
ولی نصر، استاد روابط بینالملل دانشگاه جانز هاپکینز، هشدار میدهد دور بعدی جنگ ممکن است برای ایران و خاورمیانه بزرگتر و ویرانگرتر باشد، اما نه پایان منازعه بلکه آغاز گسیختگی گستردهتری در منطقه شود که پیامدهایی ماندگار برای اقتصاد جهانی دارد. به ارزیابی او، واشنگتن و اسرائیل میخواهند با ضربات سنگینتر ایران را از پا درآورند، اما احتمال موفقیت این هدف پایین است و پیش از پدیدارشدن چشماندازی برای پایان جنگ، ویرانی بسیاری رخ خواهد داد.
آسیبپذیری یک کشور، بهخودیخود اثبات نمیکند رهبران آن در برابر فشار همان انتخابی را خواهند کرد که مهاجم انتظار دارد. راهبردی که موفقیتش به تسلیم طرف مقابل وابسته است، باید برای احتمال تسلیمنشدن او نیز پاسخی داشته باشد.
انتقام از شکست، راهبرد پیروزی نیست
تریتا پارسی، معاون اجرایی اندیشکده کوئینسی، معتقد است محرک ترامپ برای ورود به جنگی تازه ممکن است با مقطع آغاز جنگ تفاوت داشته باشد. او با تحلیل انگیزههای رئیس جمهور آمریکا مینویسد: «آن زمان، ترامپ تحت تأثیر غرور و توصیههای بهشدت نادرست اسرائیل بود. اسرائیل او را متقاعد کرده بود که میتواند ظرف چند روز حکومت ایران را سرنگون کند. امروز، به نظر میرسد احساس دیگری محرک اوست: انتقام.»
پارسی در توضیح این ارزیابی میافزاید: «اکنون نوعی انتقامجویی در محاسبات او وجود دارد؛ ناشی از خشم او از اینکه ایران دوران ریاستجمهوریاش را به هم ریخته است، آن هم در شرایطی که احتمالاً در آستانه تحقیرشدن در انتخابات میاندورهای قرار دارد.» او نتیجه میگیرد: «بنابراین، حرکت به سوی جنگی تازه دیگر لزوماً ناشی از یک محاسبه ژئوپلیتیکی (هرچند نادرست) نیست؛ بلکه ممکن است از نیاز یک نفر به انتقامگرفتن از کشوری ناشی شود که خود ترامپ تصمیم گرفت به آن حمله کند.»
آرون دیوید میلر، دیپلمات پیشین آمریکایی و پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی، در نشستی در دانشگاه میشیگان، خطای اصلی جنگ را در محاسباتی دانست که مبنای آغاز آن قرار گرفت: «این جنگی انتخابی بود که در آن، توان نظامی آمریکا بیشبرآورد شد و همان نیروهایی دستکم گرفته شدند که دههها سیاست آمریکا در منطقه را گرفتار کردهاند.» میلر با اشاره به سابقه ناکامی قدرتهای خارجی در تحمیل اراده خود بر منطقه گفت: «خاورمیانه، به معنای واقعی کلمه، آکنده از بقایای قدرتهای بزرگی است، و البته برخی قدرتهای نهچندان بزرگ، که تصور میکردند میتوانند اراده خود را بر قدرتهای کوچکتر تحمیل کنند.»
در همین چارچوب دنی سیترونوویچ در پایان یادداشت تحلیلی خود در شبکه اجتماعی ایکس، سوالی مهم طرح میکند: «یک عملیات نظامی دیگر دقیقاً چه چیزی میتواند به دست آورد که عملیاتهای قبلی نتوانستند؟ و اگر ایران از عقبنشینی خودداری کند، راهبرد خروج چیست؟»
هشدار عراقچی درباره پیامدهای تکرار محاسبات نادرست، در کنار ارزیابیهای تحلیلگران، مسئلهای فراتر از شدت و دامنه حملات بعدی را پیش میکشد: آیا تصمیمگیرندگان حاضرند فرضهای اولیه خود را بازبینی کنند، یا هر ناکامی را دلیلی برای تکرار همان سیاست در ابعادی بزرگتر خواهند دانست؟
پذیرش اشتباه، برای دولتی که اعتبار خود را به موفقیت جنگ گره زده، دشوار است. مصالحه، عقبنشینی و حتی پذیرفتن اینکه هدف اولیه دستیافتنی نبوده، هزینه سیاسی آشکاری دارد. در مقابل، دستور حمله تازه میتواند برای مدتی تصویر قدرت و ابتکار عمل ایجاد کند. اما آسانتر بودن تصمیم به جنگ، آن را عاقلانهتر نمیکند.
اشتباه آغاز تجاوز را نمیتوان تنها با گسترش آن جبران کرد. اگر ابزار انتخابشده نتوانسته هدف سیاسی را محقق کند، ادامه همان مسیر بدون پاسخ به علت ناکامی، راهبردی تازه نیست؛ تکرار قماری است که هزینه شکست آن افزایش یافته است. تصمیم درست ممکن است همان تصمیم دشوارتر باشد: پذیرش محدودیت قدرت نظامی و حرکت به سوی راهحلی سیاسی. وزیر خارجه ایران از آمادگی تهران برای توافقی عادلانه و عزتمندانه سخن گفته است؛ توافقی که شاید برای ترامپ تصویر یک پیروزی کامل نسازد اما میتواند از ویرانی و هزینههای بیشتر جلوگیری کند.
