غلامرضا تاجگردون پس از یک دوره پرمناقشه به مجلس بازگشته و بار دیگر در ساختار اقتصادی آن به موقعیتی مهم رسیده است؛ اما به گفته رسول بابایی، پژوهشگر برندینگ سیاسی، بازگشت به قدرت لزوماً به معنای احیای اعتبار عمومی نیست و شفافیت در دیدگاه اقتصادی میتواند نقشی تعیینکننده داشته باشد.
عصر ایران - غلامرضا تاجگردون یکی از شناختهشدهترین چهرههای اقتصادی مجلس است. نام او بیش از هر چیز با بودجه، برنامهریزی، کمیسیونهای اقتصادی و چانهزنی بر سر منابع کشور گره خورده است. او در دورههای نهم و دهم نماینده گچساران و باشت بود و در انتخابات مجلس یازدهم نیز رأی آورد، اما اعتبارنامهاش در مجلس رد شد. با این حال، چهار سال بعد بار دیگر به مجلس بازگشت و در ساختار اقتصادی آن به موقعیتی مهم رسید.
این بازگشت از نظر سیاسی اهمیت زیادی داشت، اما درباره برند شخصی تاجگردون پرسشهای متعددی وجود دارد. آیا بازگشت به مجلس به معنای بازسازی اعتبار عمومی اوست؟ چرا با وجود شهرت به تخصص در بودجه، دیدگاه کلان او درباره اقتصاد، اداره کشور و توسعه ایران چندان روشن نیست؟ پایگاه قدرتمند محلی او چگونه ساخته شده است و ضدروایتهایی که درباره شبکه قدرت، نفوذ منطقهای و تعارض منافع پیرامون او شکل گرفتهاند، چه اثری بر تصویر ملیاش گذاشتهاند؟
مهمتر از همه اینکه تاجگردون بودجه را بر مبنای چه تصویری از آینده ایران بررسی میکند؟ اگر نام او از گزارش کمیسیون تلفیق حذف شود، از کجا میتوان فهمید این بودجه زیر نظر او تنظیم شده است؟
بررسی برند شخصی غلامرضا تاجگردون در گفتوگو با رسول بابایی، از مهارت در بودجه و نفوذ محلی تا ضدروایتهای قدرت، ابهام در الگوی توسعه و ضرورت بازسازی اعتماد
این پرسشها را با دکتر رسول بابایی، پژوهشگر و مشاور برندینگ شخصیتهای سیاسی و اقتصادی، در میان گذاشتهایم.
اگر بخواهید برند غلامرضا تاجگردون را در یک جمله توصیف کنید، چه میگویید؟
تاجگردون برند یک سیاستمدار اقتصادی توانمند و بازگشته به قدرت است، اما هنوز مشخص نیست که اعتبار عمومی او نیز به همان اندازه بازسازی شده باشد. او توانسته دوباره رأی مردم حوزه انتخابیهاش را به دست آورد، وارد مجلس شود و در ساختار اقتصادی آن موقعیتی مهم پیدا کند. این موارد نشانههای قدرت سیاسی هستند، ولی قدرت سیاسی، محبوبیت محلی و اعتبار عمومی سه مفهوم متفاوت به شمار میروند. در واقع بازگشت به قدرت الزاماً به معنای بازگشت اعتبار نیست.
یعنی رأی مردم گچساران و باشت را نشانه اعتبار او نمیدانید؟
چرا، حتماً نشانه مهمی است و نمیتوان رأی مردم را نادیده گرفت. تاجگردون در حوزه انتخابیه خود پایگاه اجتماعی واقعی دارد و این موضوع یکی از مهمترین داراییهای برند اوست. با این حال، برند یک نماینده برجسته مجلس فقط در حوزه انتخابیهاش ساخته نمیشود. بهویژه کسی که درباره بودجه کل کشور تصمیم میگیرد، دیگر صرفاً نماینده گچساران و باشت نیست. تصمیم او بر تورم، مالیات، حقوق، یارانه، بازنشستگی، سرمایهگذاری عمرانی و زندگی میلیونها ایرانی اثر میگذارد. بنابراین باید میان دو سطح تفاوت قائل شویم. تاجگردون در سطح محلی برندی قدرتمند دارد، اما برند ملی او همچنان محل مناقشه است.
چرا برند محلی او قدرتمند است؟
چون برای بخش مهمی از مردم منطقه، تاجگردون فقط یک نماینده یا سخنران سیاسی نیست. او با مفاهیمی همچون پیگیری، گرفتن بودجه، حل مسئله، دسترسی به مدیران ملی و دفاع از منافع منطقه شناخته میشود. مردم حوزه انتخابیه معمولاً نماینده را با نتایج ملموس ارزیابی میکنند و میپرسند آیا صدای منطقه را به تهران رسانده است؟ آیا پروژهای را به جریان انداخته و گرهی از کار مردم باز کرده است؟ آیا در زمان نیاز در دسترس بوده است؟ به نظر میرسد تاجگردون در ساختن این تصویر محلی موفق عمل کرده و حتی مخالفان او هم معمولاً تواناییاش در پیگیری، مذاکره و شناخت سازوکار دولت و مجلس را انکار نمیکنند.
همین ویژگی نمیتواند در سطح ملی هم نقطه قوت او باشد؟
میتواند، به شرط آنکه از نمایندهای توانمند برای گرفتن سهم منطقه به سیاستمداری دارای دیدگاه برای توسعه متوازن کشور ارتقا پیدا کند. در غیر این صورت، همان ویژگی مثبت محلی ممکن است در سطح ملی به ضدروایت تبدیل شود. طرفداران میگویند او حق منطقه را میگیرد، در حالی که منتقدان ممکن است بگویند او در تخصیص منابع، بیش از اندازه تحت تأثیر مناسبات منطقهای، سیاسی یا شبکهای قرار دارد. تفاوت این دو تصویر را شفافیت و داشتن یک نظریه روشن درباره توسعه تعیین میکند.
منظورتان از نظریه توسعه چیست؟ آیا یک نماینده باید نظریهپرداز اقتصادی باشد؟
قرار نیست هر نماینده کتاب اقتصاد بنویسد یا نظریه تازهای ابداع کند. منظور این است که معلوم باشد او کشور را چگونه میبیند و بودجه را برای رسیدن به چه آیندهای تنظیم میکند. تاجگردون به شناخت سازوکار بودجه مشهور است، اما دانستن بودجه با داشتن دیدگاه درباره بودجه فرق دارد. ممکن است کسی همه تبصرهها، ردیفها، جداول و راههای جابهجایی منابع را بداند که البته مهارت مهمی است، ولی پرسش بزرگتر این است که از این مهارت برای چه هدفی استفاده میکند.
بودجه خوب از نظر تاجگردون چیست؟ آیا بودجهای است که کسری کمتری دارد یا بودجهای که رشد اقتصادی ایجاد میکند؟ آیا بودجهای است که نابرابری را کاهش میدهد و فشار کمتری بر طبقات ضعیف وارد میکند، یا بودجهای که میان مطالبات متعارض گروههای مختلف تعادل برقرار میسازد؟ پاسخ روشن به همین پرسشهاست که یک متخصص بودجه را به یک رهبر اقتصادی تبدیل میکند.
اما او بارها درباره بودجه و مسائل اقتصادی اظهارنظر کرده است.
درست است. حرفهای او درباره منابع و مصارف، کسری بودجه، حقوق، یارانهها، مالیات و موضوعات مختلف اقتصادی در رسانهها منتشر میشود. برای نمونه، درباره بودجه ۱۴۰۴ نیز توضیح داده بود که اگر دولت الزامات بودجه را رعایت کند، از نظر منابع و مصارف با کسری مواجه نخواهد شد، هرچند به وجود کسری تراز عملیاتی اشاره کرده بود. با این حال، مسئله اصلی تعداد اظهارنظرها نیست، بلکه این است که آیا میتوان این حرفها را کنار هم گذاشت و از آنها به یک منظومه فکری رسید؟ مخاطب از مجموعه سخنان تاجگردون باید بتواند بفهمد او درباره اندازه دولت، عدالت، رشد، توزیع منابع، نفت، مالیات، یارانه انرژی، بازنشستگی، نظام بانکی و توسعه مناطق چه فکر میکند. در حال حاضر، تاجگردون بیشتر با «تسلط بر بودجه» شناخته میشود تا با «فلسفهای روشن برای بودجه».
این موضوع از منظر برند شخصی چه اهمیتی دارد؟
اهمیت زیادی دارد، چون مهارت بدون توضیح مبنای فکری ممکن است به شکلهای متفاوتی تفسیر شود. طرفداران تاجگردون میگویند او بودجه را میشناسد و میداند چگونه در ساختار پیچیده دولت و مجلس کار را پیش ببرد. در مقابل، منتقدان ممکن است همین توانایی را مهارت در چانهزنی، لابی یا توزیع منابع در شبکه قدرت تعبیر کنند. وقتی خود او توضیح ندهد که منابع کشور را براساس چه تصویری از توسعه توزیع میکند، منتقدان خواهند گفت این منابع بر پایه مناسبات قدرت توزیع میشوند. به همین دلیل، قانون برندی که درباره تاجگردون میتوان مطرح کرد این است که تسلط بر بودجه بدون داشتن نظریهای روشن درباره توسعه، مهارت میسازد نه رهبری.
چه پرسشهایی باید از او پرسیده شود تا دیدگاهش روشنتر شود؟
پرسشها باید مستقیم و ملموس باشند. دولت در اقتصاد ایران تا چه اندازه باید بزرگ باشد؟ در تعارض میان رشد و توزیع، چه اولویتی وجود دارد؟ آیا ابتدا باید اقتصاد را بزرگ کرد و سپس ثروت را توزیع کرد یا این دو باید همزمان پیش بروند؟ درآمد نفت باید صرف هزینههای جاری شود یا سرمایهگذاری بلندمدت؟ کسری بودجه را باید با کاهش هزینه، افزایش مالیات، فروش دارایی یا اصلاح ساختارها کنترل کرد؟ اصلاح یارانه انرژی چگونه ممکن است بدون آنکه فشار اصلی بر طبقات پایین وارد شود؟ همچنین باید روشن شود که درباره صندوقهای بازنشستگی، شرکتهای دولتی، بانکهای مسئلهدار و نظام مالیاتی چه طرحی دارد و توسعه مناطق محروم را با توزیع ردیفهای بیشتر دنبال میکند یا با ایجاد مزیت اقتصادی پایدار؟ این موارد جزئیات فنی نیستند و هر پاسخ، بخشی از تصویر او درباره آینده ایران را آشکار میکند.
ممکن است گفته شود رئیس کمیسیون یا کمیسیون تلفیق تصمیمگیرنده انفرادی نیست.
کاملاً درست است. بودجه محصول تصمیم یک نفر نیست. دولت لایحه را ارائه میکند، کمیسیونها نظر میدهند، کمیسیون تلفیق بررسی میکند و در نهایت نمایندگان رأی میدهند. اما ریاست چنین ساختاری صرفاً اداره جلسه نیست. رئیس کمیسیون دستور کار را شکل میدهد، میان دیدگاهها توافق ایجاد میکند، اولویتها را برجسته میسازد و در بزنگاهها بر تصمیم نهایی اثر میگذارد. وقتی فردی سالها با بودجه شناخته شده و در این جایگاه قرار گرفته است، طبیعی است جامعه بپرسد امضای فکری او کجای بودجه دیده میشود. پرسش من این است که اگر نام تاجگردون را از گزارش تلفیق حذف کنیم، از کجا میتوان فهمید این بودجه زیر نظر او بررسی شده است؟
منظور شما از «امضای فکری» چیست؟
یعنی مجموعهای از اولویتهای ثابت و قابل تشخیص. برای مثال، اگر یک سیاستمدار همواره از انضباط مالی دفاع میکند، نباید با هر فشار سیاسی ردیف تازهای به بودجه اضافه کند. اگر عدالت منطقهای برایش اصل است، باید معیار روشنی برای تخصیص منابع به مناطق محروم ارائه دهد و اگر طرفدار تولید است، باید نشان دهد بودجه چگونه موانع واقعی سرمایهگذاری را کم میکند. امضای فکری با یک شعار ساخته نمیشود و باید در انتخابهای دشوار دیده شود، بهویژه در جایی که نمیتوان همه گروهها را راضی کرد. بودجه دقیقاً محل همین انتخابهاست، چراکه منابع محدودند و مطالبات نامحدود. در نتیجه، آنچه از آن دفاع میکنید و آنچه کنار میگذارید، دیدگاه واقعی شما را نشان میدهد.
از مواضع پراکنده تاجگردون نمیتوان خطوط اصلی دیدگاه او را استخراج کرد؟
میتوان فرضیههایی مطرح کرد، اما نباید آنها را بدون گفتوگو و بررسی به او نسبت داد. به نظر میرسد عملگرایی، اصلاح تدریجی، توجه به زیرساختها، توسعه منطقهای، سازش میان گروههای سیاسی و حفظ امکان اداره روزمره کشور در نگاه او اهمیت دارند. احتمالاً او بیش از آنکه اقتصاددانی متمایل به نسخههای ناگهانی باشد، مدیر و سیاستمداری واقعگراست که میخواهد در محدودیتهای موجود به یک راهحل قابل اجرا برسد. اما این فقط برداشتی از بیرون است و خود او باید بگوید این عملگرایی تا کجا ادامه پیدا میکند. اگر ساختاری ناکارآمد باشد، آیا برای حفظ تعادل سیاسی به ادامه آن رضایت میدهد یا حاضر است هزینه اصلاحش را بپردازد؟
آیا عملگرایی برای یک سیاستمدار نقطه ضعف است؟
نه، اتفاقاً میتواند نقطه قوت بزرگی باشد. کشور فقط با نظریه اداره نمیشود و توان مذاکره، ساختن توافق و شناخت محدودیتهای اجرایی ضروری است. مشکل زمانی آغاز میشود که عملگرایی فاقد جهت شود و در آن صورت، تصمیمها ممکن است به مجموعهای از مصالحههای کوتاهمدت تبدیل شوند. سیاستمدار باید هم قطبنما داشته باشد و هم توان حرکت در زمین ناهموار. تاجگردون توان حرکت را نشان داده است، اما قطبنمای فکری او هنوز برای افکار عمومی به اندازه کافی روشن نیست.
جایگاه تاجگردون را در نظام مدیریتی کشور چگونه ارزیابی میکنید؟
او فقط یک نماینده باسابقه نیست، بلکه سابقه حضور در نظام برنامهریزی، شناخت اداری و تجربه کار با دولتها و مجالس مختلف را دارد. صفحه رسمی مرکز پژوهشهای مجلس نیز به سابقه او در حوزه مدیریت و برنامهریزی اشاره میکند. این پیشینه به او مزیتی میدهد که بسیاری از سیاستمداران ندارند و آن این است که زبان بوروکراسی، دولت و مجلس را همزمان میفهمد. اما همین مزیت، مسئولیت او را بیشتر میکند. کسی که سازوکار را خوب میشناسد، نمیتواند خود را فقط مجری تصمیمهای جمعی بداند و جامعه از او انتظار دارد درباره مشکلات ساختاری هم سخن بگوید.
مهمترین مسئله برند تاجگردون همان ابهام در دیدگاه اقتصادی است؟
به نظر من این مهمترین خلأ ایجابی برند اوست، یعنی چیزی که باید وجود داشته باشد اما هنوز به اندازه کافی دیده نمیشود. در کنار آن، یک مسئله سلبی نیز وجود دارد که همان ضدروایتهای شکلگرفته پیرامون اوست. تاجگردون فقط با روایت «کارشناس بودجه و نمایندهای توانمند» شناخته نمیشود. منتقدان او در مقاطع مختلف ادعاها و اتهامهایی درباره شبکه نفوذ، روابط خانوادگی، تعارض منافع و بهرهمندی از قدرت مطرح کردهاند. این ادعاها را نباید بدون سند بهعنوان واقعیت پذیرفت و بخشی از آنها ممکن است سیاسی، اغراقآمیز یا نادرست باشند، اما از منظر برند، وجود و تکرار آنها مهم است.
رد اعتبارنامه او در مجلس یازدهم چه اثری بر برندش گذاشت؟
اثر بسیار عمیقی داشت. اعتبارنامه او در مجلس یازدهم، با وجود پیروزی در انتخابات، در صحن مجلس رد شد. مخالفان ادعاهای سنگینی مطرح کردند و خود او نیز آنها را رد کرد. فارغ از ارزیابی حقوقی و سیاسی آن ماجرا، در سطح برند یک اتفاق مهم رخ داد و نام تاجگردون از یک متخصص بودجه و نماینده بانفوذ، به شخصیتی مناقشهبرانگیز تبدیل شد. از آن پس، هر خبری درباره قدرت و نفوذ او میتوانست با روایتهای آن دوره پیوند بخورد. ویژگی ضدروایت همین است که یک خبر تازه را به حافظهای قدیمی متصل میکند.
اما او دوباره تأیید صلاحیت شد، رأی آورد و اعتبارنامهاش نیز تصویب شد. آیا پرونده قبلی بسته نشده است؟
از نظر حقوقی و نهادی، بازگشت او واقعیت مهمی است، اما حافظه عمومی با تصمیم اداری یا رأی مجلس بهطور خودکار پاک نمیشود. برند با رأی یک جلسه ساخته یا ترمیم نمیشود. مردم ممکن است بپذیرند که او دوباره اجازه حضور پیدا کرده است، اما همچنان درباره اتفاقات گذشته سؤال داشته باشند. در اینجا قانون دیگر برند تاجگردون شکل میگیرد که میگوید بازگشت به قدرت، اثبات بازگشت اعتبار نیست. اگر تاجگردون معتقد است اتهامهای گذشته نادرست بودهاند، باید روایتی روشن، مستند و قابل فهم از آن دوره ارائه کند و اگر در برخی زمینهها خطا یا ابهامی وجود داشته است، پذیرش و توضیح آن میتواند بیش از انکار کلی به اعتبارش کمک کند.
آیا او باید دوباره تمام پروندههای گذشته را باز کند؟
نه الزاماً، چراکه باز کردن بیبرنامه همه مناقشات میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. ابتدا باید دقیقاً سنجیده شود که کدام پرسشها هنوز در ذهن گروههای مختلف زندهاند. مخالفان سیاسی، مردم حوزه انتخابیه، افکار عمومی ملی، نخبگان اقتصادی و رسانهها الزاماً پرسشهای یکسانی ندارند. سپس باید میان سه مقوله ادعای نادرست، ابهام واقعی و ضعف اثباتشده تفاوت قائل شد. ادعای نادرست باید با سند پاسخ داده شود، ابهام باید توضیح داده شود و ضعف واقعی نیز باید پذیرفته و اصلاح گردد. صدور یک تکذیبیه کلی برای همه این موارد معمولاً نتیجه نمیدهد.
تاجگردون در برابر منتقدان چگونه رفتار کرده است؟
او برخلاف برخی سیاستمداران، شخصیتی کاملاً خاموش نیست. پاسخ میدهد، وارد مناقشه میشود و گاهی با زبان تند یا کنایهآمیز از خود دفاع میکند. این رفتار یک مزیت دارد و نشان میدهد که او فردی منفعل و بیدفاع نیست و طرفدارانش نیز ممکن است همین صراحت و قدرت پاسخگویی را دوست داشته باشند. اما خطرش این است که گاهی سیاستمدار از جایگاه توضیحدهنده به جایگاه طرف دعوا منتقل میشود و در چنین شرایطی، اصل پرسش زیر سایه تقابل سیاسی قرار میگیرد. برند تاجگردون باید میان قدرت پاسخ دادن و اعتبار پاسخ تفاوت بگذارد، زیرا پاسخ محکم لزوماً پاسخ قانعکننده نیست.
یعنی بهتر است لحنش را ملایمتر کند؟
موضوع فقط ملایم یا تند بودن نیست و گاهی پاسخ تند هم لازم است، اما مسئله اصلی تناسب است. اگر اتهامی کاملاً بیاساس مطرح شود، پاسخ قاطع میتواند درست باشد. با این حال، درباره موضوع پیچیدهای مثل تعارض منافع یا نحوه تخصیص بودجه، پاسخ شخصی و سیاسی کافی نیست و در آنجا سند، داده و توضیح مرحلهبهمرحله لازم است. تاجگردون باید بداند در چه زمانی سیاستمدار باشد، در چه زمانی اقتصاددان، در چه زمانی نماینده منطقه و در چه زمانی مسئول ملی، چراکه آمیختن این نقشها ممکن است مخاطب را سردرگم کند.
ضدروایت اصلی تاجگردون چیست؟
اگر بخواهم آن را بدون تأیید محتوایش خلاصه کنم، شامل تصویر سیاستمداری بسیار ماهر است که سازوکار قدرت و بودجه را بهخوبی میشناسد و از این مهارت برای تقویت شبکه سیاسی و منطقهای خود استفاده میکند. در مقابل، روایت مثبت دقیقاً از همان عناصر ساخته میشود و او را مدیری توانمند معرفی میکند که ساختار پیچیده کشور را میشناسد و میتواند برای مردم و منطقه خود نتیجه بگیرد. هر دو روایت از مهارت، نفوذ، ارتباطات و قدرت پیگیری او آغاز میشوند و تفاوت در معنایی است که به این ویژگیها داده میشود. برای غلبه بر ضدروایت، او نباید مهارت و نفوذ خود را انکار کند، بلکه باید نشان دهد این توانایی در چارچوب اصولی شفاف و در خدمت منافع عمومی به کار گرفته میشود.
چگونه میتواند چنین چیزی را نشان دهد؟
با شفاف کردن معیارهای تصمیم. برای نمونه، درباره تخصیص اعتبارات منطقهای توضیح دهد که کدام شاخصها از جمله جمعیت، میزان محرومیت، عقبماندگی زیرساختی، ظرفیت ایجاد اشتغال یا سهم منطقه در تولید ملی باید ملاک باشند. وقتی معیار روشن باشد، تصمیم را میتوان ارزیابی کرد، اما وقتی فقط نتیجه دیده شود و فرایند مبهم بماند، زمینه برای شکلگیری سوءظن فراهم میشود. شفافیت فقط انتشار فهرست اعداد نیست، بلکه توضیح منطق پشت تصمیمهاست.
به نظر شما تاجگردون بیشتر یک برند محلی است یا ملی؟
از نظر قدرت عاطفی و پیوند اجتماعی، برند او همچنان محلی است، اما از نظر میزان اثرگذاری، مدتهاست که ملی شده است. این عدم توازن، هم فرصت است و هم تهدید. او در منطقه پایگاهی دارد که بسیاری از سیاستمداران آرزوی آن را دارند، ولی در سطح ملی، تصویرش بیشتر به بودجه، نفوذ و مناقشات سیاسی وابسته است. برای ساختن برند ملی، نباید رابطه محلی خود را کنار بگذارد، بلکه باید نشان دهد تجربه نمایندگی یک منطقه کمتر برخوردار چگونه نگاه او به توسعه کل ایران را شکل داده است. اگر بتواند از گچساران و باشت به یک الگوی روشن برای توسعه منطقهای برسد، سرمایه محلیاش به سرمایه ملی تبدیل میشود.
آیا تأکید بر زادگاه و حوزه انتخابیه ممکن است او را منطقهگرا نشان دهد؟
اگر فقط از سهم منطقه خود دفاع کند، بله، اما اگر تجربه منطقه را به یک مسئله ملی تبدیل کند، چنین نخواهد بود. مثلاً میتواند توضیح دهد چرا بعضی مناطق با وجود برخورداری از منابع نفت و گاز همچنان با فقر، بیکاری یا ضعف زیرساخت روبهرو هستند. این دیگر فقط مسئله گچساران نیست و به مسئله الگوی توزیع ثروت در ایران تبدیل میشود. تاجگردون میتواند از نمایندهای که برای منطقهاش بودجه میگیرد، به سیاستمداری تبدیل شود که نظریهای برای کاهش شکاف مرکز و پیرامون دارد و این تغییر، ارتقای مهمی برای برند او خواهد بود.
آیا میتوان هویت مرکزی برند تاجگردون را «توسعهگرای منطقهای» تعریف کرد؟
این یکی از گزینههای جدی است، اما باید اثبات شود. توسعهگرایی فقط ساخت چند جاده، ساختمان یا پروژه نیست و باید معلوم شود این پروژهها چه اثری بر اشتغال، بهرهوری، کیفیت زندگی و توان اقتصادی منطقه گذاشتهاند. اگر پروژه عمرانی بدون مدل اقتصادی پایدار اجرا شود، ممکن است پس از چند سال به هزینه نگهداری تازهای برای دولت تبدیل شود. بنابراین، اگر تاجگردون میخواهد با توسعه منطقهای شناخته شود، باید کارنامه را از «چه مقدار اعتبار گرفتیم» به «چه تغییری در زندگی و اقتصاد مردم ایجاد شد» منتقل کند.
چه مفهوم دیگری میتواند هسته برند او باشد؟
مفهوم «معمار بودجه توسعه» ظرفیت زیادی دارد، البته به شرط آنکه محتوای واقعی پیدا کند. تاجگردون امروز بیشتر بهعنوان استاد سازوکار بودجه شناخته میشود، اما دانستن سازوکار هویت نهایی نیست. او میتواند نشان دهد بودجه چگونه باید از سند تقسیم پول به ابزار ساختن آینده تبدیل شود. اگر این مسیر را طی کند، از کارشناس بودجه به معمار اقتصادی اداره کشور در شرایط دشوار ارتقا پیدا میکند که جایگاهی بسیار بزرگتر و ماندگارتر است.
برای رسیدن به این جایگاه چه باید بکند؟
نخست باید نگاهش به اقتصاد و توسعه ایران را به زبان ساده و منظم بیان کند و این کار را نه در قالب مجموعهای از مصاحبههای پراکنده و واکنشهای روزانه، بلکه در قالب یک سند روشن انجام دهد. این سند میتواند عنوانی مانند «نگاه من به بودجه و توسعه ایران» داشته باشد و به چند پرسش مشخص پاسخ دهد. اینکه اقتصاد ایران در کجا ایستاده است؟ اولویت پنجساله کشور چیست؟ چه هزینههایی باید کاهش یابد و چه سرمایهگذاریهایی نباید قربانی کسری بودجه شوند؟ عدالت منطقهای چگونه سنجیده میشود و مردم در مقابل تصمیمهای دشوار چه تضمینی دریافت میکنند؟
دوم، باید کارنامه خود را به شکل قابل ارزیابی منتشر کند که صرفاً فهرستی از سمتها و پروژهها نباشد، بلکه تصمیمهای مهم، اهداف، نتایج و حتی موارد ناموفق را در بر بگیرد. سوم، باید ضدروایتها را بدون عصبانیت یا سکوت و به شکل حرفهای بررسی کند و چهارم اینکه به الگویی برای حضور رسانهای نیاز دارد که متناسب با جایگاهش باشد.
حضور رسانهای مناسب برای او چگونه است؟
او به حضور هرروزه نیاز ندارد، اما در بزنگاههای مهم باید گفتوگوهای جدی و قابل پیگیری انجام دهد. برای نمونه، پیش از آغاز بررسی بودجه توضیح دهد پنج مسئله اصلی کشور از نظر او چیست. هنگام بررسی، درباره انتخابهای مهم و هزینه هر تصمیم حرف بزند و پس از تصویب بودجه نیز مشخص کند چه بخشی از پیشنهادهایش پذیرفته شده و در پایان سال درباره نتیجه آنها پاسخگو باشد. این الگو، حضور رسانهای را از واکنش سیاسی به پاسخگویی نهادی تبدیل میکند. در مجموع، تاجگردون باید کمتر درباره حاشیهها سخن بگوید و بیشتر درباره تصمیمهایی حرف بزند که زندگی مردم را تغییر میدهند.
آیا این نوع برندینگ، تبلیغ شخصی با استفاده از جایگاه عمومی نیست؟
اگر هدفش تعریف از فرد باشد، چرا، اما اگر هدف توضیح تصمیمها و پذیرش پاسخگویی باشد، یک مسئولیت عمومی است. وقتی یک مدیر یا نماینده بر منابع عمومی اثر میگذارد، روشن کردن دیدگاه، معیارها و نتایج تصمیمهایش تبلیغات شخصی نیست، بلکه بخشی از وظیفه اوست. برند شخصی سیاستمدار با برند یک چهره سرگرمی تفاوت دارد. در اینجا هدف افزایش طرفدار نیست، بلکه کاهش فاصله میان قدرت و پاسخگویی است و هرچه قدرت یک فرد بیشتر باشد، مسئولیت او برای مدیریت آگاهانه برندش نیز بیشتر میشود.
پس برندینگ تاجگردون را رسالتی سیاسی و مدیریتی میدانید؟
دقیقاً همینطور است. او ممکن است بگوید من کار میکنم و مردم خودشان قضاوت میکنند، اما مردم به تمام اطلاعات، جلسات و اسناد دسترسی ندارند. آنچه در فضای عمومی میبینند، ترکیبی از عملکرد واقعی، روایت طرفداران، حمله مخالفان و قطعات پراکنده خبری است. اگر تاجگردون در تعریف منصفانه خود مشارکت نکند، دیگران او را تعریف خواهند کرد. البته این مشارکت باید صادقانه باشد و نباید ضعفها را حذف کند یا از رسانه انتظار داشته باشد نقش روابط عمومی او را بازی کند.
آیا رسانه مستقل میتواند به بهبود برند یک سیاستمدار کمک کند؟
بله، اما نه از طریق انتشار مطالب حمایتی. مهمترین کمکی که یک رسانه حرفهای میتواند بکند، طرح پرسشهای واقعی و فراهم کردن امکان پاسخگویی معتبر است. رسانه باید کارنامه را بررسی کند، ضدروایتها را روی میز بگذارد، داده بخواهد و میان اتهام و واقعیت تفاوت قائل شود. اگر تاجگردون برای پرسشهای مطرحشده پاسخ و سند دارد، گفتوگویی جدی میتواند تصویر عمومی او را روشنتر کند و اگر هم ضعفهایی وجود دارد، شناخت آنها پیش از تبدیل شدن به بحران به سود او و افکار عمومی است. اعتماد از مطلب حمایتی به وجود نمیآید، بلکه از مواجهه قابل قبول با پرسش سخت ساخته میشود.
اگر تیم تاجگردون از شما بخواهد اولین مسئله برند او را مشخص کنید، چه پاسخی میدهید؟
میگویم پیش از پاسخ نهایی باید پژوهش انجام شود تا ببینیم مردم حوزه انتخابیه، نخبگان اقتصادی، فعالان رسانه، نمایندگان مجلس، مدیران اجرایی و افکار عمومی ملی هرکدام چه تصویری از او دارند. اما فرضیه اولیه من این است که برند تاجگردون با کمبود قدرت مواجه نیست، بلکه با کمبود معنای روشن و اعتماد یکپارچه روبهروست. او شناخته شده، بانفوذ و دارای کارنامه است، ولی گروههای مختلف، قدرت او را به شکلهای کاملاً متفاوت معنا میکنند. طرفدار، آن را توانایی میبیند و منتقد، نشانه شبکه نفوذ میداند. تا زمانی که مبنای فکری، معیار تصمیم و رابطه او با منافع عمومی روشن نشود، این دوگانگی ادامه خواهد یافت.
برای ارزیابی دقیقتر برند او چه پژوهشی لازم است؟
پژوهش باید چندلایه باشد. نخست، رصد کامل رسانهها و شبکههای اجتماعی انجام شود تا مشخص گردد نام تاجگردون با چه واژهها، احساسات و روایتهایی همراه است. دوم، گفتوگوهای عمیق با گروههای مختلف، از مردم حوزه انتخابیه و مدیران محلی گرفته تا کارشناسان بودجه، نمایندگان، روزنامهنگاران و منتقدان صورت گیرد. سوم، کارنامه تصمیمهای او بررسی شود تا معلوم شود در چه موضوعاتی ایستادگی یا مصالحه کرده، چه نتایجی به دست آمده و چه وعدههایی محقق نشده است. چهارم، دیدگاه خود او با تصویری که جامعه از او دارد مقایسه شود. بسیاری از مدیران تصویری از خود دارند که با برداشت مردم یکسان نیست و ارزیابی برند باید این فاصله را آشکار کند.
ممکن است نتیجه چنین ارزیابیای برای او ناخوشایند باشد.
احتمالاً بخشهایی از آن ناخوشایند خواهد بود و اگر تمام نتایج خوشایند باشند، باید درباره کیفیت پژوهش تردید کرد. هدف ارزیابی برند ستایش فرد نیست، بلکه قرار است نقاط قوت واقعی، آسیبها و خطرهای آینده را آشکار کند. تاجگردون تجربه یک بحران بزرگ اعتباری را داشته است و بنابراین بیش از بسیاری از سیاستمداران باید بداند که ندیدن یک ضدروایت باعث حذف آن نمیشود.
برند او امروز چقدر برای بحران بعدی آماده است؟
از بیرون نمیتوان حکم قطعی داد، چون ممکن است سازوکارهایی وجود داشته باشد که ما از آنها خبر نداریم، اما در فضای عمومی، نظام منسجمی برای مدیریت شهرت و پاسخگویی او دیده نمیشود. در صورت بروز یک بحران تازه، احتمالاً پروندهها و روایتهای قدیمی دوباره فعال میشوند و مسئله جدید به رد اعتبارنامه، ادعاهای گذشته، نفوذ محلی و بحث تعارض منافع متصل خواهد شد. اگر پاسخها از قبل آماده، مستند و هماهنگ نباشند، تاجگردون دوباره در موقعیت دفاعی قرار میگیرد. مدیریت بحران از روز بحران آغاز نمیشود، بلکه از روزی شروع میشود که مسئلهای وجود ندارد، اما اعتماد و شفافیت ساخته میشود.
ضرورت این کار برای تاجگردون چقدر فوری است؟
بسیار فوری است، اما فوریت به معنای شتابزدگی رسانهای نیست. او اکنون در موقعیتی قرار دارد که تصمیمهای اقتصادی مهمی به نام یا با نقش او ثبت میشوند. اگر این تصمیمها نتیجه خوبی نداشته باشند، بخشی از هزینه اعتباری متوجه او خواهد شد و اگر موفق باشند اما نقش و منطق او روشن نباشد، فرصت ساختن یک میراث ملی از دست میرود. از سوی دیگر، بازگشت او هنوز بخشی از داستان عمومی برندش است و این دوره بهترین زمان برای تعریف معنای آن بازگشت به شمار میرود. آیا او فقط برای پس گرفتن جایگاه سیاسی خود بازگشته یا با تجربهای تازه، دیدگاهی روشنتر و مسئولیتی بزرگتر برگشته است؟ اگر خودش پاسخ ندهد، دیگران پاسخ خواهند داد.
اگر بخواهید مهمترین توصیه را به او ارائه کنید، چه میگویید؟
میگویم تواناییتان در بودجه را به یک دیدگاه قابل فهم درباره آینده کشور تبدیل کنید. مردم نباید فقط بدانند شما بودجه را خوب میشناسید، بلکه باید بدانند این شناخت قرار است چه مسئلهای از زندگی آنها را حل کند. بگویید کدام هزینهها را غیرضروری میدانید، برای مهار کسری بودجه چه راهی دارید، درباره تورم چه مسئولیتی برای مجلس قائلید، توسعه مناطق محروم را چگونه از توزیع پول به تولید ثروت تبدیل میکنید و در اصلاحات دشوار، چه گروهی باید هزینه بدهد و چگونه از طبقات ضعیف محافظت میکنید. این پاسخها برند تاجگردون را از مهارت به معنا منتقل میکنند.
اگر قرار باشد فقط یک پرسش مستقیم از غلامرضا تاجگردون بپرسید، آن پرسش چیست؟
میپرسم آقای تاجگردون، شما سالهاست به شناخت بودجه مشهورید، اما بودجهای که مطلوب شماست، قرار است چه ایرانی بسازد؟ این پرسش ساده است، اما پاسخ آن تقریباً همهچیز را روشن میکند.
و پرسش دوم؟
میپرسم اگر نام شما را از گزارش کمیسیون تلفیق برداریم، از کدام تصمیمها میتوان فهمید این بودجه زیر نظر شما بررسی شده است؟ این پرسش درباره امضای فکری اوست. تاجگردون باید چیزی بیش از مدیر موفق فرایند بودجه باشد و باید مشخص شود چه اصولی دارد و در بزنگاهها از چه چیزی دفاع میکند.
آیا تاجگردون ظرفیت تبدیل شدن به یک برند ملی اثرگذارتر را دارد؟
قطعاً. او بسیاری از مواد اولیه چنین برندی از جمله سابقه، تخصص اقتصادی، تجربه اجرایی، شناخت ساختار دولت، پایگاه اجتماعی، قدرت مذاکره، توان بازگشت و حضور در یکی از مهمترین مراکز تصمیمگیری کشور را در اختیار دارد. بسیاری از افراد برای شناخته شدن باید سالها تلاش کنند، در حالی که مسئله تاجگردون شناخته شدن نیست، بلکه معنای این شناخت است. اگر بتواند تخصص خود را به یک دیدگاه روشن درباره توسعه تبدیل کند، درباره گذشته با آرامش و سند سخن بگوید، معیارهای تصمیمهایش را شفاف سازد و رابطهای حرفهایتر با رسانه بسازد، میتواند از یک سیاستمدار بانفوذ به یک مرجع اقتصادی معتبر تبدیل شود. اما اگر تصویر عمومی او همچنان میان تخصص، نفوذ، مناقشه و پاسخهای پراکنده باقی بماند، قدرتش ممکن است افزایش یابد بیآنکه اعتبارش به همان نسبت رشد کند.
در نهایت، ارزیابی شما از برند غلامرضا تاجگردون چیست؟
تاجگردون برند ضعیفی ندارد، بلکه برند قدرتمند اما دوپارهای دارد. در یک روایت، او اقتصاددانی عملگرا، نمایندهای پیگیر، مدیری مسلط بر بودجه و سیاستمداری است که پس از یک حذف پرهزینه توانست به صحنه بازگردد. در روایت دیگر، او چهرهای بسیار بانفوذ است که پرسشهایی درباره شبکه قدرت، مناسبات منطقهای، تعارض منافع و گذشته سیاسیاش همچنان بدون پاسخ مورد توافق باقی ماندهاند. مسئله اصلی این نیست که یکی از این دو روایت را با تبلیغات حذف کنیم، بلکه باید واقعیت را با سند، عملکرد و پاسخگویی از میان این دو بیرون بکشیم.
ضعف مهم دیگر، روشن نبودن نگاه کلان او به بودجه و توسعه کشور است. جامعه میداند تاجگردون سازوکار بودجه را میشناسد، اما هنوز به روشنی نمیداند او چه بودجهای را عادلانه، توسعهگرا و مناسب آینده ایران میداند. او به قدرت بازگشته است، اما برای بازسازی کامل اعتبار، باید معنای این بازگشت را روشن کند. برند آینده تاجگردون با تعداد سخنرانیها یا میزان حضورش در رسانه ساخته نمیشود، بلکه با پاسخ به این سه پرسش شکل میگیرد که از چه اصولی دفاع میکند، قدرت خود را در خدمت چه هدفی به کار میگیرد و بودجهای که زیر نظر او تنظیم میشود، قرار است چه ایرانی بسازد؟
