ناکامی محاصره اقتصادی دشمن علیه ایران در دریا، هوا و زمین، در عین آنکه گویای ظرفیت‌های بالای اقتصاد ایران است، درس‌ها و نکته‌های ارزشمندی دارد که متکی بر این تجربه باید از این پس راهنمای عمل قرار گیرد. شاید بتوان گفت که بزرگ‌ترین درس این محاصره، گوشزد کردن ضرورت اصلاح جهت‌گیری‌های کلان روابط خارجی و اقتصادی ایران است. بدین ترتیب، که در ایران همواره گشایش اقتصادی از ناحیه ارتباط با امریکا و اروپا تعریف شده است و بنابراین، با افت‌وخیزهایی، به یکجانبه‌گرایی غرب‌محور در روابط و سیاست خارجی ایران منتهی شده که البته تاکنون نه‌تنها نتایج ملموسی در پی نداشته، بلکه درست از همان جایی که راه‌حل مسائل اقتصاد کشور از آن جست‌و‌جو می‌شود، بار‌ها گزیده شده‌ایم؛ از تحریم‌های فلج‌کننده گرفته تا جنگ و محاصره. 
با این حال، هرچند در سال‌های اخیر بر پرهیز از این روند و ضرورت توجه به همسایگان و کشور‌های شرقی تأکید شد، شاهد بودیم که تقریباً تغییر عمده‌ای در جهت‌گیری‌های کلان روابط خارجی و سیاستگذاری خارجی اقتصاد کشور رخ نداد، اما آنگاه که دشمن تصور می‌کرد که با محاصره می‌تواند ایران را در برابر شرایط خود به تسلیم بکشاند، با اتکا به ظرفیت‌های داخلی و همکاری همسایگان بود که محاصره نتوانست بر اقتصاد ایران قفل بزند. به بیان دقیق‌تر، علاوه بر ظرفیت‌های عظیم اقتصاد ایران، دو برابر شدن واردات از مرز‌های شمالی و، به‌طور دقیق‌تر، با محوریت رونق تجارت روسیه با ایران، در کنار فعال‌تر شدن مرز‌های غربی و، به‌طور اخص، مرز‌های مشترک ایران و عراق و همچنین مرز‌های شرقی، از قبیل مرز‌های مشترک ایران و پاکستان، به پنجره‌های فرصتی تبدیل شدند که در سایه آن، سیاست محاصره و طرد دشمن با بن‌بست مواجه شد، به‌گونه‌ای که برخلاف وعده‌های وزیر خزانه‌داری امریکا، هم اقتصاد ایران پویا و پایدار برقرار ماند، هم کمبود و خللی در بازار‌های ایران شکل نگرفت و شرایط عادی زندگی مردم با وجود فشار‌های متراکم دشمن، برقرار ماند. 
متکی بر این تجربه، درس بزرگ این وضعیت برای حوزه سیاستگذاری کلان کشور، دقت در توسعه روابط با کشور‌های همسایه و شرقی است؛ زیرا علاوه بر قرابت جغرافیایی، فرهنگی و تمدنی با این کشورها، متکی بر ظرفیت‌ها و نیاز‌های متکثر ایران و همسایگان، آسوده‌تر می‌توان به این کشور‌ها پیوند خورد. به بیان دقیق‌تر، شرط موفقیت در تقویت همسایه‌گرایی و شرق‌گرایی در روابط خارجی، توسعه ارتباط و اتصال اقتصادی به این کشورهاست، زیرا در همین برهه که فشار‌های امریکا علیه همسایگان مبنی بر قطع ارتباط آنها با ایران در جریان است، وابستگی متقابل آنها به ایران سبب شده که حتی با وجود فشار‌های امریکا، مجبور به تداوم همکاری‌های اقتصادی با ایران شوند که در جریان تحولات روز‌های اخیر شاهد مواردی بودیم که با وجود ایجاد اختلال در برخی مرزها، اما آنگاه که ایران تصمیم به اقدام متقابل در برابر برخی همسایگان گرفت، اختلال‌های مذکور رفع شد. 
با توجه به آنچه گفته شد، مزیت‌ها و فرصت‌های اقتصاد ایران بیشتر در ارتباط با همسایگان قادر به فعلیت رسیدن و شکوفایی است و در عین حال، بخش مهمی از نیاز‌های اقتصاد ایران از جمله نیاز به تأمین کالا‌های اساسی، از طریق همسایگان با سهولت و هزینه کمتر قابل تأمین است. بنابراین، هم‌پای تحولاتی که در میدان اقتصاد و در ارتباط با همسایگان رخ داده است، انگاره‌های حاکم بر ذهن‌های تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران در طراحی راهبرد‌ها و جهت‌گیری‌های کلان روابط و سیاست خارجی و همچنین اقتصاد کشور باید اصلاح شود؛ بدین ترتیب که از غرب اعم از اروپا و امریکا باید در منظومه تفکرات راهبردی ایران در حوزه‌های مذکور مرکزیت‌زدایی شده و به‌جای آنها باید کشور‌های شرقی و همسایه گنجانده شود. این به‌معنای ضدیت با غرب یا بستن هرگونه باب تعامل با آن نیست، بلکه بدین معناست که جهت‌گیری‌های کلان روابط و سیاست خارجی کشور باید مبتنی بر مزیت‌ها و اولویت‌های واقعی کشور طراحی شود. به‌طور طبیعی، در این بازطراحی، همچنان کشور‌های غرب موضوع تعامل با ایران قرار می‌گیرند، اما دیگر نباید اولویت اصلی به آنها داده شود. در فضای جدید، باید همسایه‌گرایی و شرق‌گرایی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.