تا دیروز تصور غالب این بود که برگ برنده ایران در جنگ فقط «تنگه هرمز» است؛ آبراهی که با بسته شدنش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار جهش کرده و بازار‌های جهانی را به لرزه انداخته است. اما سردار محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، از کارتی رونمایی کرد که تاکنون در پشت پرده نگه داشته شده بود؛ زیرساخت‌های داده و هوش مصنوعی امریکا و اروپا در غرب آسیا. این یعنی ایران، فراتر از نفت، می‌تواند «مغز و سیستم عصبی» اقتصاد غرب را هدف بگیرد. این نه یک تهدید نظامی که یک «اعلام موجودیت راهبردی» است. 
برای فهم عمق این تهدید ابتدا باید بدانیم که اقتصاد امروز امریکا و اروپا چگونه اداره می‌شود. برخلاف گذشته، این اقتصاد دیگر با کاغذ و نیروی انسانی نمی‌چرخد. امروز مراکز داده و الگوریتم‌های هوش مصنوعی هستند که بورس وال‌استریت را می‌گردانند، تراکنش‌های بانکی را پردازش می‌کنند، زنجیره‌های حمل‌ونقل را هدایت می‌کنند و حتی توزیع مواد غذایی را مدیریت می‌نمایند. این زیرساخت‌ها در منطقه غرب آسیا متمرکز شده‌اند که ایران به خوبی ابعاد آن را می‌شناسد و بر آن مسلط است. ارزش این کابل‌ها، دیتاسنتر‌ها و مراکز هوش مصنوعی بیش از ۲ هزار میلیارد دلار برآورد می‌شود. 
حالا تصور کنید که این «مغز دیجیتال» از کار بیفتد. پیامد‌ها فقط اقتصادی نیست؛ یک «فروپاشی زنجیره‌ای» است. لایه اول، بحران مالی: با توقف تراکنش‌های هوش مصنوعی، بورس وال‌استریت سقوط آزاد می‌کند. سهام غول‌هایی مثل انویدیا، مایکروسافت و گوگل که بخش بزرگی از ثروت امریکا بر پایه آنها بنا شده است، به سرعت آب می‌شود. شرکت‌های فعال در حوزه هوش مصنوعی که با بدهی‌های کلان (حدود ۳۳۰ میلیارد دلار) کار می‌کنند، یکی‌یکی ورشکست می‌شوند. لایه دوم، فلج شدن زیرساخت‌ها: سیستم‌های هوشمند قطارها، پرواز‌ها و بنادر مختل می‌شوند. زنجیره توزیع سوخت و غذا فرو می‌پاشد و فروشگاه‌ها در چند روز خالی می‌شوند. لایه سوم، قطع ارتباطات جهانی: حدود ۱۷ تا ۲۰ درصد ترافیک اینترنت جهان از کابل‌های زیردریایی دریای سرخ و تنگه هرمز عبور می‌کند. قطع این کابل‌ها اینترنت اروپا، آسیا و آفریقا را مختل می‌کند و تعمیر آنها در شرایط جنگی تقریباً غیرممکن است. 
اما این تهدید صرفاً یک «شمشیر» نیست، یک «سپر» هم است. امریکا سال‌ها تصور می‌کرد که با کنترل زنجیره تأمین تراشه و تحریم فناوری می‌تواند ایران را در محاصره نگه دارد. حالا، اما معلوم شده که نقطه آسیب‌پذیری واقعی، نه در تراشه، که در «انرژی» و «جغرافیا» ست. این مراکز داده به دلیل مصرف بالای برق مجبور شده‌اند در منطقه‌ای مستقر شوند که انرژی ارزان و دسترسی به اروپا و آسیا را ممکن می‌کند. همان منطقه‌ای که ایران در آن قدرت بلامنازع است. این یعنی ایران با یک «هوش راهبردی» معادله قدرت را از «برتری فناورانه» به «برتری جغرافیایی» تغییر داده است. 
نکته مهم‌تر، اثر روانی این تهدید بر محاسبات دشمن است. امریکا و متحدانش در منطقه، از عربستان تا امارات، سرمایه‌گذاری‌های کلانی برای تبدیل شدن به «قطب هوش مصنوعی» انجام داده‌اند. حالا این سرمایه‌گذاری‌ها به یک «گروگان راهبردی» تبدیل شده است. شرکت آمازون به مشتریان خود توصیه کرده است که داده‌هایشان را از منطقه خارج کنند. این یعنی بی‌اعتمادی، از درون شروع شده است. وقتی امنیت زیرساخت‌ها تضمین نشود، سرمایه خارجی فرار می‌کند، هزینه‌های امنیتی سرسام‌آور می‌شود و جذابیت منطقه برای سرمایه‌گذاری فرو می‌ریزد. کارت برنده‌ای که سرلشکر رضایی از آن رونمایی کرد، یک «تهدید در دسترس نظامی» برای «ایجاد بازدارندگی قاطع و پایدار» است. ایران با این حرکت به امریکا یادآوری می‌کند که در یک درگیری همه‌جانبه، هزینه‌ها فقط در میدان نبرد خلاصه نمی‌شود. شمشیر دیجیتال ایران بر فراز قلب تپنده اقتصاد غرب قرار گرفته است. این یعنی «صلح از موضع قدرت» دیگر یک شعار نیست، یک «واقعیت میدانی» است. ما در زمین خودمان بازی و کارت‌هایمان را یکی‌یکی رو می‌کنیم.