گاهی نخستین نتهای یک موسیقی، دری به خاطرات ماندگار سینما میگشایند. پنجشنبه و جمعه گذشته، مجید انتظامی با همراهی ارکستری ۱۵۰ نفره در اسپیناس پالاس تهران، دو شب خاطرهانگیز رقم زد؛ شبهایی سرشار از موسیقی، اشک، تشویق و غرور ملی.
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ مجید انتظامی از آن هنرمندانی است که نامش با بخشی از ماندگارترین ملودیهای سینمای ایران گره خورده است؛ آهنگسازی که موسیقی فیلمهایی چون «از کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف»، «آژانس شیشهای»، «عقابها»، «دوئل» و «دیوانهای از قفس پرید» را ساخته و با آثارش به صحنههای سینمایی عمری دوباره بخشیده است.
او آهنگساز، نوازنده ابوا و رهبر ارکستر و فرزند زندهیاد عزتالله انتظامی، بازیگر بزرگ سینمای ایران، است. جایگاه هنری انتظامی تنها به ساخت موسیقی فیلم محدود نمیشود؛ ملودیهای او به بخشی از حافظه شنیداری چند نسل از ایرانیان تبدیل شدهاند. آثاری که گاهی حتی پیش از آنکه نام فیلم به یاد بیاید، تصویر و حالوهوای آن را در ذهن زنده میکنند.
پنجشنبه و جمعه گذشته، انتظامی این بار نه پشت صحنه سینما، بلکه در برابر مخاطبان و در جایگاه رهبر ارکستر ایستاد تا گزیدهای از آثار ماندگار خود را با همراهی ارکستری ۱۵۰ نفره اجرا کند؛ اجرایی که خیلی زود از یک کنسرت موسیقی فراتر رفت و به مرور خاطرات مشترک چند نسل تبدیل شد.
از «کلاه پهلوی» تا «از کرخه تا راین»؛ مرور خاطرههای یک نسل
سالن از همان ابتدا مملو از تماشاگرانی بود که با اشتیاق برای شنیدن آثار خاطرهانگیز انتظامی به این اجرا آمده بودند. تشویقهای پیاپی، همراهی مخاطبان با موسیقی و ثبت لحظات اجرا با تلفنهای همراه، بهویژه هنگام نواختهشدن قطعات شناختهشده، از همان ابتدا حالوهوای پرشور برنامه را نشان میداد.
در توضیح این کنسرت آمده بود: «بعضی ملودیها را با شنیدن اولین نت به یاد میآوریم، حتی اگر سالها از آخرین باری که فیلمشان را دیده باشیم گذشته باشد.» جملهای که در طول اجرا بارها معنای واقعی خود را نشان داد.
فهرست آثار اجراشده، خود بهتنهایی یادآور بخش مهمی از تاریخ سینما و تلویزیون ایران بود؛ از موسیقی سریال «کلاه پهلوی» تا ملودیهای ماندگار فیلمهای «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای»، «بوی پیراهن یوسف» و «دیوانهای از قفس پرید»؛ از «کانیمانگا» و «مردان آنجلس» تا «دوئل»، «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، «عقابها»، «ترن»، «گرگها»، «خرمشهر» و «زال و سیمرغ».
همزمان با اجرای هر قطعه، تصاویری از فیلم مربوط روی نمایشگر سالن به نمایش درمیآمد؛ تصاویری که فقط مکمل موسیقی نبودند، بلکه خود به بخشی از روایت کنسرت تبدیل شده بودند. با نمایش هر تصویر، چهرههایی از بزرگان سینمای ایران دوباره پیش چشم تماشاگران جان میگرفتند؛ از زندهیاد عزتالله انتظامی، پدر مجید انتظامی، و هنرمندان درگذشتهای چون داوود رشیدی و سعید راد گرفته تا بازیگرانی چون علی نصیریان، علی دهکردی و پرویز پرستویی.
تماشای دوباره این چهرهها در کنار شنیدن ملودیهایی که با نقشآفرینی آنها در ذهن مخاطبان گره خورده بود، حالوهوایی نوستالژیک و تأثیرگذار به سالن بخشیده بود. گویی موسیقی، پردهای از خاطرات سینمای ایران را دوباره پیش چشم حاضران گشوده بود.
ارکستری ۱۵۰ نفره با شگفتانههای موسیقایی
یکی از جذابیتهای مهم این اجرا، ترکیب گسترده ارکستر بود؛ مجموعهای که بخش قابلتوجهی از آن را سازهای زهی، بهویژه ویولن و ویولنسل، تشکیل میدادند و در کنار آنها سازهای بادی، گیتارهای الکتریک و سازهای دیگر نیز در شکلگیری صدای ارکستر نقش داشتند. حضور دو نوازنده پیانو و گروه کر نیز به تنوع اجرای آثار کمک میکرد.
مجید انتظامی در جایگاه رهبر ارکستر، ساختههای خود را با همراهی این مجموعه بزرگ پیش میبرد. در بخشهایی از برنامه، همراهی گروه کر و اجرای نوازنده سوت در قطعاتی همچون موسیقی فیلم «از کرخه تا راین»، حالوهوایی نوستالژیک و متفاوت ایجاد کرد. همچنین لیانا شریفیان با نواختن نیانبان، یکی دیگر از بخشهای ویژه این برنامه را رقم زد و صدای این ساز را در کنار ترکیب ارکسترال به گوش مخاطبان رساند.
در بخشهایی نیز فضای اجرا از صدای پرحجم ارکستر فاصله گرفت و با تکنوازی پیانو و سپس آکاردئون، رنگوبویی متفاوت پیدا کرد. این تغییر فضا فرصتی بود تا مخاطبان، در کنار شکوه اجرای گروهی، ظرافت و ظرفیت بیانگر سازهای منفرد را نیز تجربه کنند.
وقتی ملودیها اشک به چشمها آوردند
همه لحظات این کنسرت در شور و هیجان خلاصه نمیشد. در بخشهایی از اجرا، بهویژه هنگام نواختهشدن موسیقی فیلمهای «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای»، «بوی پیراهن یوسف» و «دیوانهای از قفس پرید»، حالوهوای سالن بهکلی تغییر میکرد.
این قطعات برای بسیاری از حاضران فقط چند ملودی آشنا نبودند؛ هرکدام یادآور داستانی، تصویری و احساسی بودند که سالها در ذهنشان باقی مانده بود. بعضیها چشمهایشان را میبستند و موسیقی را دنبال میکردند، بعضی دیگر با دیدن تصاویر فیلمها، صحنههای قدیمی را به خاطر میآوردند. در میان تماشاگران، چشمهای خیس و صورتهای اشکآلود کم نبود؛ لحظاتی که نشان میداد موسیقی گاهی بیآنکه کلامی بگوید، عمیقترین احساسات را بیدار میکند.
این همان نقطهای بود که تفاوت یک اجرای معمولی با یک تجربه خاطرهانگیز را رقم میزد؛ مخاطب فقط شنونده نبود، بلکه بخشی از داستانی شده بود که موسیقی و تصویر با هم روایت میکردند.
«خرمشهر»؛ وقتی موسیقی به صدای ایران تبدیل شد
اما شاید باشکوهترین و تأثیرگذارترین لحظه این دو شب، به اجرای قطعه ماندگار «خرمشهر» اختصاص داشت؛ ملودیای که برای مخاطب ایرانی تنها یک اثر موسیقایی نیست، بلکه یادآور ایستادگی، مقاومت و روزهای سرنوشتساز تاریخ این سرزمین است.
همزمان با اجرای این قطعه، تصاویر گرافیکی نقشه ایران بر نمایشگر بزرگ سالن نقش میبست. ترکیب موسیقی حماسی با تصویر سرزمین ایران، فضای متفاوتی ایجاد میکرد؛ گویی هر نت، بخشی از خاطره جمعی ایرانیان را زنده میکرد. این همراهی تصویر و موسیقی، حس تعلق به سرزمین، غرور ملی و همبستگی را در سالن پررنگتر میساخت.
بعضی قطعات، از جمله «دوئل»، «ترن» و «خرمشهر»، با مدتزمان بیشتری اجرا شدند و فرصت بیشتری برای شنیدن فراز و فرودهای موسیقی در اختیار مخاطبان قرار دادند. استقبال حاضران از قطعه «خرمشهر» چنان پرشور بود که این اثر به درخواست و اشتیاق آنها برای بار دوم نیز اجرا شد؛ اتفاقی که خود به یکی از لحظات بهیادماندنی کنسرت تبدیل شد.
در واپسین لحظات اجرای این قطعه، یکی از تماشاگران که بهشدت تحت تأثیر فضای حماسی آن قرار گرفته بود، از جای خود برخاست و با صدای بلند فریاد زد: «زنده باد ایران!»؛ جملهای کوتاه که در آن لحظه، انگار حرف دل بسیاری از حاضران بود.
«خرمشهر» در آن شبها فقط یک قطعه موسیقی نبود؛ به نقطه پیوند خاطره، احساس و غرور ملی تبدیل شد. شاید این همان جادوی موسیقی انتظامی باشد؛ اینکه میتواند در چند دقیقه، خاطره یک فیلم را زنده کند، اشک به چشم مخاطب بیاورد و در لحظهای دیگر، شور و همبستگی را در دل یک سالن طنینانداز کند.
پایانی برای تشویق؛ ادای احترام به مردی که خاطره ساخت
کنسرت مجید انتظامی در اسپیناس پالاس تهران، صرفاً مجموعهای از اجرای قطعات مشهور نبود؛ فرصتی بود برای دیدار دوباره با بخشهایی از خاطرات جمعی ایرانیان. در این دو شب، موسیقی گاهی مخاطبان را به سالهای دور برد، گاهی یاد هنرمندانی را زنده کرد که دیگر در میان ما نیستند و گاهی نیز حس غرور و تعلق به ایران را در دل حاضران پررنگتر ساخت.
در پایان، تشویقهای ممتد و ایستادن تماشاگران، تصویری ماندگار از این دو شب به جا گذاشت؛ تصویری از احترام به هنرمندی که سالها پشت صحنه سینما ایستاد و با ملودیهایش به تصویرها جان داد. مجید انتظامی در این اجرا فقط آثار قدیمی خود را بازنوازی نکرد؛ بار دیگر نشان داد که موسیقی میتواند از مرز زمان عبور کند و خاطراتی را زنده نگه دارد که شاید تصور میکردیم در گذر سالها کمرنگ شدهاند.
شاید زیباترین بخش این دو شب همین بود؛ اینکه مخاطبان با شنیدن نخستین نتها به گذشته برگشتند، با بعضی ملودیها اشک ریختند، با بعضی دیگر دست زدند و در پایان، با صدای بلند از ایران گفتند. استاد انتظامی لحظاتی سرشار از خاطره، احساس، دلتنگی و غرور آفرید؛ لحظاتی که نه فقط در گوش، بلکه در دل تماشاگران باقی خواهد ماند.
