از بازدارندگی حداکثری تا ترسیم نظم جدید امنیتی در غرب آسیا

پیام رهبر انقلاب به نیروهای مسلح درباره آمادگی رزمی، نحوه پاسخ به تهدیدات و ضرورت شکل‌گیری نظم جدید سیاسی و امنیتی در غرب آسیا را می‌توان در چارچوب یک راهبرد سه‌مرحله‌ای تحلیل کرد، راهبردی که از تلاش برای جلوگیری از جنگ آغاز می‌شود، در صورت وقوع درگیری به دنبال سلب ابتکار عمل از دشمن است و در نهایت چشم‌انداز تغییر معادلات امنیتی منطقه را ترسیم می‌کند. اهمیت این پیام در شرایط کنونی فراتر از تأکید بر آمادگی نظامی است، زیرا در آن هم چگونگی مواجهه با تهدیدهای احتمالی و هم افق سیاسی و امنیتی آینده منطقه مورد توجه قرار گرفته است.
۱. بازدارندگی از طریق افزایش هزینه‌های حمله:
تأکید بر پاسخ فوری و اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی، حامل این پیام است که هرگونه حمله مجدد به ایران نباید به‌عنوان عملیاتی محدود با هزینه‌ای قابل‌کنترل برای آمریکا و اسرائیل تلقی شود. هدف چنین رویکردی تغییر محاسبات طرف مقابل و جلوگیری از شکل‌گیری این تصور است که می‌توان با حمله‌ای محدود به اهداف نظامی دست یافت و بدون مواجهه با پیامدهای گسترده از میدان خارج شد. در این چارچوب بازدارندگی صرفاً به معنای برخورداری از قدرت نظامی نیست بلکه به معنای ایجاد این اطمینان در طرف مقابل است که هرگونه ماجراجویی نظامی می‌تواند پیامدهایی فراتر از برآوردهای اولیه آن به دنبال داشته باشد.
۲. سلب اختیار انحصاری دشمن در تعیین پایان جنگ:
تأکید بر اینکه در صورت آغاز مجدد حملات آمریکا و رژیم صهیونی نیروهای مسلح و ملت ایران زمان و شرایط پایان درگیری را تعیین خواهند کرد پاسخی به الگوی جنگ‌های محدود و کنترل‌شده است، الگویی که در آن طرف مهاجم می‌کوشد زمان آغاز، دامنه عملیات و نقطه پایان درگیری را مطابق محاسبات خود تنظیم کند. پیام این موضع‌گیری آن است که آغاز جنگ الزاماً به معنای کنترل روند و پایان آن نیست و نمی‌توان انتظار داشت که طرف مهاجم به‌تنهایی درباره گستره و مدت درگیری تصمیم بگیرد.
۳. پیوند بازدارندگی نظامی با شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای:
اشاره به وحدت جبهه مقاومت و ضرورت ایجاد نظم جدید سیاسی و امنیتی در غرب آسیا نشان می‌دهد که افق این راهبرد به دفع تهدیدهای کوتاه‌مدت محدود نمی‌شود. در این نگاه تحولات نظامی می‌توانند بر مناسبات سیاسی منطقه نیز تأثیر بگذارند و زمینه بازتعریف روابط میان قدرت‌های منطقه‌ای را فراهم کنند. بااین‌حال شکل‌گیری چنین نظمی صرفاً با قدرت نظامی امکان‌پذیر نیست و همکاری پایدار میان کشورهای منطقه، دیپلماسی فعال، پیوندهای اقتصادی و توانایی مدیریت اختلافات نیز در تحقق آن نقش تعیین‌کننده دارند. به بیان دیگر قدرت دفاعی می‌تواند مانع تحمیل اراده قدرت‌های فرامنطقه‌ای شود اما تبدیل این ظرفیت به یک نظم پایدار منطقه‌ای نیازمند ابتکار سیاسی و همکاری عملی میان بازیگران منطقه است.
در کنار این سه محور تأکید بر تقویت ساختار اطلاعاتی، توسعه دکترین دفاعی بومی، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و ارتقای توان مادی و معنوی نیروهای مسلح نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. بازدارندگی مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که پیام سیاسی با توان عملیاتی پشتیبانی شود و طرف مقابل علاوه بر اراده دفاعی از آمادگی و ظرفیت واقعی کشور برای پاسخ‌گویی نیز آگاه باشد. همچنین پشتیبانی مردم از نیروهای مسلح می‌تواند در تقویت انسجام ملی و کاهش امید دشمن به ایجاد شکاف داخلی نقش مهمی ایفا کند.
در مجموع می‌توان گفت محورهای مطرح‌شده را باید اجزای به‌هم‌پیوسته یک منطق راهبردی دانست، افزایش هزینه حمله برای جلوگیری از جنگ، جلوگیری از انحصار اختیار پایان جنگ در دست طرف آغازکننده و استفاده از ظرفیت‌های ملی و منطقه‌ای برای اثرگذاری بر ترتیبات امنیتی آینده. ابتکار عمل در صورت وقوع جنگ ضرورتی دفاعی محسوب می‌شود و ترسیم نظم جدید امنیتی در غرب آسیا، افق سیاسی و راهبردی این رویکرد را شکل می‌دهد.